
به گزارش خبرگزاری بین المللی قرآن(ایکنا) از آذربایجان شرقی، فرهنگ شهادت از اصیلترین فرهنگهای اسلامی است که از آغاز طلوع آفتاب اسلام در طول تاریخ سبب پیشرفت و حفظ اسلام در برابر دشمنان شده است.
این بار نیز این فرهنگ اصیل در وجود دانشجویانی نمود پیدا می کند که در کنار همه علایق دنیوی، همچون خانواده، تحصیل و ... دل در گرو دین و ناموس و اعتقادشان نهادند و با خون پاک خویش درخت تناور اسلام را آبیاری کردند.
سال 1365 از جمعی از دانشجویان دانشگاه تبریز که آماده اعزام به جبههها بودند، خواسته شد که به جای اعزام به جبهه، به عنوان نیروهای بسیجی در ساخت مهمات در دانشکده فنی این دانشگاه که در ساعات غیر درسی در اختیار دانشجویان بسیجی به جهت تامین مهمات جبهه قرار گرفته بود، از تخصصشان استفاده شود.دانشجویان با شور و انگیزه خالص و نابی، از هر رشته و شهری ثبت نام کردند، قرار بر این شد که این دانشجویان با استفاده از امکانات و دستگاههای موجود در کارگاه، قطعات نظامی مورد نیاز در جبهه را تولید کنند، این اقدام از اوایل دیماه سال 1365 شروع شد، دانشجویان با سن کم اما درک و شعوری بسیار، عمق این رسالت عظیم را با جان و دل درک کرده بودند و عاشقانه، بعد از اتمام ساعات درسی و امتحانات دانشگاه، به سمت کارگاه فنی پر می کشیدند و تا پاسی از شب بیاد رزمندگان جبهه های جنگ علیه باطل، هرچند با تجهیزات مختصر و ناقص، اما با چاشنی عشق و ایمان می ساختند مهماتی را که سپر شود در مقابل تیرهایی که اسلام را نشانه رفته است.
اما نهایتا در روز 27 دیماه همان سال، حدود ساعت 10 و 30 دقیقه شب، این پرستوهای عاشق مورد هجوم وحشیانه رژیم بعثی عراق قرار گرفته و در نتیجه این هجوم وحشیانه 22 نفر از دانشجویان مشغول در کارگاه به مقام والای شهادت نائل شده و 7 نفر نیز مجروح گردیدند.این عاشقان پاکباز شامل برادران: مهندس حاج سجاد (ایرج) خلوتی، محسن محمدی غریبانی، رحمان قفلگری، مرتضی زمانپور، علی فصیح کجاآبادی، حمیدرضا ملکوتی خواه، علیرضا رضوان جو، عباس ارشدی پور، صدیار صفری، بیاضعلی اسدی فرد، سید محسن جواهری، سعید امیرخانی، مهدی امیرکاظمی، علیرضا کریمی وفایی، حسین شیرین سرندی، مرتضی جابری، فواد الدین محمودی، یعقوب اسماعیل زاده، شیرزاد شریفی، هاشم اخترشمار، عادل جعفری نویمی پور و حسین رضاپور بودند.
همچنین برادران جمال شکوری، یحیی خلیلی، مجید خیراللهی، مجید اسم حسینی، علیرضا دلفکار باغبان در این حادثه مجروح شده و به عنوان اسناد زنده این جنایت فجیع، رسالتی دیگر را بر دوش گرفتند تا زبان گویای آن شهدا و افکار و اندیشه های نابشان باشند.به برکت این گزارش توانستیم در محضر باسعادت چند تن از این یادگاران اخلاص و ایثار باشیم:
یحیی خلیلی، یکی از بازماندگان فاجعه 27 دی ماه کارگاه دانشکده فنی دانشگاه تبریز در گفتگو با خبرنگار ایکنا با اشاره به حال و هوای معنوی حاکم در بین دانشجویان آن دوران، اظهار کرد: من جزو کسانی بودم که قبل از ورود به دانشگاه، سابقه حضور در منطقه و جبهه را داشتم، بعد از ورود به دانشگاه نیز به واسطه جو دانشگاه که با آهنگ ها و تبلیغات خاص مسئولین دانشگاه و جهاد دانشگاهی به دانشجویان منتقل می شد، داوطلب اعزام به جبهه های جنگ علیه باطل بودم.وی افزود: با توجه به اینکه رشته تحصیلی ام ساخت و تولید بود، تصمیم بر آن گرفته شد که در دانشکده فنی و در کارگاه فنی مشغول به جهاد شویم تا بر اساس نقشه هایی که توسط صنایع خودکفایی به جهاد دانشگاهی ارائه می شد، به ساخت مهمات اقدام کنیم.
خلیلی ادامه داد: تقریبا یک هفته قبل از بمباران، در کارگاه مشغول کار بودیم که آژیر خطر به صدا درآمد و ما به علت وجود گاز و کپسول در کارگاه، به سمت بیرون دویدیم که یکی از دوستان به من گفت شنیده است: رادیو عراق اعلام کرده «پایگاه های جاسوسی، از پشتیبانی و حمایت همه جانبه دانشجویان دانشگاه تبریز از جبهه های جنگ خبر داده اند، قصد داریم آنجا را بمباران کنیم» و من با پوزخندی گفتم: ما بیدی نیستیم که با این بادها بلرزیم، همچنان ادامه خواهیم داد...
وی در توصیف فاجعه 27 دی اظهار کرد: آن شب همگی بعد از قرائت دعای توسل، به کارگاه رفتیم، دستگاه ها را تازه روشن کرده بودیم که صدای مهیبی به گوش رسید و نور شدید بنفش رنگی به چشم خورد که ناخودآگاه خود را دریک لحظه روی زمین یافتم. صدا مربوط به بمب اولی بود که جلوی دانشکده کشاورزی اصابت کرده بود و نور مربوط به بمب دومی بود که درست به سقف کارگاه اصابت کرد و وقتی که به هوش آمدم دیدم شعله های آتش و دود همه جا را فرا گرفته، بوی سوختگی فضا را پر کرده، یکی از پاهایم قطع شده و تنها صدایی که می شنیدم، ندای ملکوتی یاحسین بود...
محمد منافی فرتوت، یکی از بازماندگان فاجعه 27 دی ماه کارگاه دانشکده فنی دانشگاه تبریز در گفتگو با خبرنگار ایکنا، گفت: دانشجوی نقشه برداری بودم، یک روز که در دانشگاه به سمت دانشکده میرفتم، آگهی دعوت ستادپشتیبانی جهاددانشگاهی توجهم رابه خود جلب کرد و من که به دلیل گرفتاری هایم، دستم ازجبهه و جنگ کوتاه بود، فرصت را غنیمت شمرده با اشتیاق تمام به خیل مشتاقان جبهه و جنگ پیوستم.منافی افزود: آنها یا اکثرا فرزند جبهه و جنگ بودند یا غم جبهه را دردلهای خود داشتند، مثل شهیدکریم وفایی که تا مرز شهادت پیش رفته بود و دریکی از عملیات ها درمحاصره تانکهای دشمن، گلوله به پیشانی ایشان اصابت کرده و به طور معجزه آسایی نجات یافته بود تا در زمانی دیگر و درمکانی دیگر باشمع وجودش روشنگر راه حق و حقیقت باشد، یامثل شهید رضاپور که درعملیات های مختلف حضور داشته و حماسه ها آفریده بود، یامثل شهید اخترشمار که بعداز بمباران دو روز درقیدحیات بودند و میدانستند که شهید خواهند شد، یک نفر پرسیده بود درصورت بهبودی چه کار میکنی که ایشان گفته بودند به جبهه میروم و یا یامثل شهید رضوانجو که همیشه داغ جبهه را دردل داشت و می گفت چرا من تنها فرزند خانواده ام و نمی توانم به جبهه بروم؟!
منافی گفت: روز موعود فرارسید روزعروج عاشقان و تنهایی بازماندگان؛ همزمان با غرش روشن شدن دستگاه ها، آمریکا غرید و دگرباره دست آمریکا ازآستین صدام به درآمد و جنایتی دیگر مرتکب شد.بمب به سقف کارگاه اصابت کرد، وقتی چشم باز کردم تعادل نداشتم، به زحمت بلندشدم و غافل از عمق فاجعه شروع به صدا زدن هم رزمیانم نمودم که بلندشوید، تمام شد، ولی تنها جوابی که می شنیدم زمزمه یاحسین عزیزانی بود که هنوز پرنکشیده بودند و درحال عروج بودند، گویی ملائک استقبال کننده صف بسته و سرود یاحسین سرداده بودند؛ چراکه این عزیزان نیز حسین وارشهیدشدند.
وی ادامه داد: دوباره دادزدم بلندشوید، ولی کسی جوابی نداد، آنها راه خود را یافته بودند و هرکس جامانده بود باخته بود و هرکس رفته بود جاویدان گشته بود. چشمم به شهید رضوانخواه افتاد که دقیقاً به حالت سجده افتاده بود، گویی سجده شکری بود برای معبود درآخرین لحظات، موی سر و کت ایشان آتش گرفته بود به سراغش رفتم و آتش را خاموش کردم و خودم نیز به دلیل ضعف روحی و جسمی همانجا دراز کشیدم که موهای خودم نیز درآتش گرفت و من بدلیل آسیب دیدن دستهایم به زحمت آتش موهایم را خاموش کردم و درهمان حال چشمم به شهید رضاپور افتاد که به حالت درازکش افتاده بود و کفشهایش می سوخت، هرچقدر تلاش کردم که بلند شوم و کمکش کنم، به دلیل ضعف روحی و جسمی رمق بلند شدن نداشتم. کم کم زمزمه یاحسین داشت خاموش می شد و این عزیزان درمیان استقبال قدسیان پرمی کشیدند و عروج می کردند...علیرضا دل فکار باغبان دیگر عاشقی بود که از قافله شهدای پرکشیده به سوی ملکوت، جا مانده بود. متاسفانه به گفته خویش احساسات در وجودش به قدری غلیان داشت که نتوانست از آن افلاکیان در جمع زمینی ها سخن بگوید، تنها به این سخن اکتفا کرد که: به گوش مسئولان ارشد کشوری و دانشگاهی برسانید نگذارند راه و روش و افکار آن جوانان مغفول و مطرود بماند...
محمدحسین حسین زاده، یکی از اعضای وقت جهاد دانشگاهی که در ثبت نام دانشجویان جهت اعزام به جبهه و فعالیت در کارگاه فنی نقشی اساسی داشت، در گفتگو با خبرنگار ایکنا هدف از عدم اعزام دانشجویان به جبهه و گردآوری آنان در کارگاه فنی را جو حاکم زمان جنگ و محاصره اقتصادی دشمن عنوان کرد و گفت: اقتضای آن دوران ایجاب می کرد که به علت محاصره اقتصادی دشمن و عدم توانایی خرید تسلیحات برای جبهه ها، دانشجویان، مسئولین دانشگاهی و به خصوص جهاد دانشگاهی هماهنگی لازم را با صنایع خودکفایی سپاه پاسداران به عمل آورند تا بتوانند قطعات و مهمات موردنیاز جببه ها را تامین کنند.سخنان ایشان بخش دوم گزارش را رغم زد و سوالی برایم ایجاد کرد که این انگیزه و همدلی و وحدت اندیشه و عمل دربین دانشجویان جوان آن دوران و مسئولین دانشگاهی و جهاد دانشگاهی از چه سرچشمه ای نشات می گرفت؟
محمد منافی فرتوت در این خصوص اظهار کرد: بعضی فضاها قابل توصیف نیستند اما قابل لمس هستند، مثلا شلمچه بخاطر نزدیکی به عراق بسیار منطقه خطرناکی بود؛ چنانکه بیشترین شهدای جنگ تحمیلی مربوط به آن منطقه است. اما نکته قابل توجه این است که شلمچه جذابیتی داشت که همه عطش اعزام به آنجا را داشتند و این امر به همان انگیزه و هدف جوانان آن دوران برمی گردد.وی با بیان اینکه باید از دوران کودکی هدف برای جوانان تعریف شود، افزود: هدف ما در زمان جنگ دفاع و پاسداری از مرزهای فیزیکی و زمینی ایران اسلامی بود، اکنون باید این هدف واحد به جوانان انتقال داده شود تا با جان و دل درک کنند که رسالت آنان نیز مبارزه با جنگ نرم و پاسداری از مرزهای دینی و فرهنگی است.
منافی با اشاره به اینکه در آن دوران، جنگ و تحریم دشمن به نحوی صحیح به داخل دانشگاه هم کشیده شده و دانشجویان نیز با این امر عجین شده و احساس وظیفه کرده بودند، خاطرنشان کرد: در آن زمان ما به عینه در صحنه بودیم و تحریم دشمن و مشکلات کشور را درک و لمس کرده و داوطلبانه و تا پای جان حاضر به ایثار و خدمت بودیم؛ اما امروزه مشکلات در دانشگاه ها مطرح نمی شود، اهداف تبیین نمی شود، مشکلات صنعتی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی به داخل دانشگاه منتقل نمی گردد؛ بدیهی است که در چنین شرایطی مسئولین دانشگاهی نیز به چاره اندیشی نمی پردازند و دانشجو نیز با این افکار بیگانه می شود.وی با تاکید بر ایجاد روحیه و انگیزه داشتن هدف جمعی در دانشگاه ها، ادامه داد: هدف رشد و تعالی اسلام و کشور جمهوری اسلامی ایران، هدفی نیست که به صورت فردی محقق شود، بلکه یک «یا علی» و همت جمعی را می طلبد.
منافی با بیان اینکه دانشگاه ها برای تحقق آرمان های امام راحل و شهدای گرانقدر نیازمند تحرک و بازتعریف هستند، تصریح کرد: مسئولان کشوری، دانشگاهی و جهاد دانشگاهی باید کمبودها و خلاءهای فرهنگی و دینی جامعه را بازشناسی کرده و برنامه راهبردی ارائه دهند.این جانباز عرصه ایمان و دفاع، خواندن، عبرت گیری و نصب العین قرار دادن وصیت نامه ها و اهداف و اعتقادات ناب شهدا و تقویت حرکات جمعی در جامعه و دانشگاه ها را عاملی اساسی در تحقق آرمان های شهدا دانست.
یحیی خلیلی نیز انگیزه و سرچشمه جوانان آن دوران را در معنویت درونی، دین مداری و گوش جان سپردن به امر ولی فقیه زمان خویش عنوان کرد و گفت: اعتقاد به این اصول و واجبات دینی چاشنی زندگی جوانان آن دوران بود که این باور و چاشنی را به دیگر شئون زندگی تعمیم می دادند.وی با بیان اینکه حتی کسانی که اعتقاد نداشتند، انسانیت داشتند و در بحران هایی که مردم به صورت جمعی درصحنه حاضر می شدند، حضور پیدا می کردند، افزود: مردم و به خصوص جوانان آن دوران اکثرا پای منبر علما و فقهای گرانقدر اسلام رشد و پرورش یافته بودند و جام وجودشان از شهد گوارای عاشورا و درس های قیام امام حسین(ع) لبریز بود، چنانکه به عینه می بینیم اولویت اصلی برای آنان دفاع از دین و ناموس و کشور بود نه ثروت و درس و خانواده.
خلیلی با اشاره به برگزاری مراسمات و یادواره های شهدا، اظهار کرد: مسئولان باید از برگزاری چنین مراسماتی هدف داشته باشند و آن هدف را در راستای ایجاد انگیزه و روحیه خودباوری در جوانان نسل امروز و آینده تبیین نمایند.وی با بیان اینکه متاسفانه اکثرا برگزاری این مراسمات به نوعی رفع تکلیف از مسئولان تبدیل شده است، تصریح کرد: چنین مراسمات و یادواره هایی نیازمند تشکیل اتاق های فکر و تبلیغات سازنده و برنامه ریزی های اصولی است، تا بتواند نسل جوان را به سمت خویش جذب کرده و تاثیر مثبت بگذارد.
این جانباز 55 درصد بمباران 27 دی ادامه داد: شهدا و به خصوص شهدای 27 دی دانشگاه تبریز که موضوع بحث هستند، نیازی به برگزاری یادواره ندارند، بلکه این نسل جوان هستند که باید با درس آموزی از آنان برای زندگی خداگونه استمداد و یاری بطلبند.خلیلی پرداختن به شهدا و عملکرد آنان را نیازمند صرف زمان دانست و خاطرنشان کرد: برای مثال وفتی قرار است مراسمی به یاد شهدای 27 دی ماه دانشگاه تبریز برگزار شود، بهتر است از روزها و یا هفته های قبل با نصب بنرها و پوسترهای تبلیغاتی در محوطه دانشگاه و به خصوص محل کارگاه دانشکده فنی، پیش زمینه ذهنی برای دانشجویان ایجاد شود تا دانشجو خود با علاقه و کشش قلبی به این مراسمات پای گذارد و عمق آن را دریابد.
محمدحسین حسین زاده نیز با بیان اینکه دانشجویان در آن زمان هویت خود را دریافته بودند و توانستند همزمان با درس و علم آموزی، امکانات موجود را تبدیل به احسن نمایند، اظهار کرد: جنگ سخت دیروز همراه با بمباران و گلوله و تانک و توپ بود و جنگ نرم امروز با تحریم اقتصادی و تهاجم فرهنگی همراه شده است.وی ادامه داد: جوانان آن دوران به خوبی توانستند بحران تحمیلی دشمن را درک کرده و ضمن مدیریت بحران، با آن مبارزه کنند؛ اکنون نیز مسئولان دانشگاه ها باید به جوانان اعتماد کرده و اجازه دهند تا آنها نیز در سالی که توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی به سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی نامگذاری شده، اقتصاد مقاومتی را با تولید دانش فنی و تبدیل دانش به صنعت و تولید تبیین نمایند.
یادآور می شود، در سال 1365 راهاندازی و مدیریت کارگاه فنی برای تولید مهمات جنگی در ساعات غیر درسی بر عهده جهاد دانشگاهی واحد آذربایجان شرقی بوده است که در 27 دی ماه همان سال با بمبارن رژیم بعثی عراق، 22 دانشجوی گرانقدر دانشگاه تبریز به مقام والای شهادت نائل گشته و 7 نفر نیز مجروح شدند.روحشان شاد، یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.
گزارش از سمیرا عباسی