
به گزارش خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اردبیل، نوزدهمین روز از آذر سال 1338میگذشت. صدای گریه نوزادی در شب بلند پاییزی که به هوای سرد و سوزناک هشجین گرمای لطیفی بخشیده بود در فضای خانه می پیچید. در خانه محمدعلی میهمانی به پا بود و ستارهها شاهد لحظه شیرین تولد دومین فرزند خانه بودند.کودکی غرق نور چشم به دنیا گشود. پدر برای قدردانی از خدا قرآن را در دست گرفت و سورهای تلاوت کرد. نام سوره مریم بود و کودک عمران نام گرفت.
کودکی عمران در مدرسهها گذشت. علاقه شدیدی به تحصیل داشت. برای رسیدن به هدفش موانع بزرگی را از پیش رو برداشت و غربت از وطن و سختیهای شهرنشینی را بر تن خرید و در چهارده سالگی روستا را ترک کرده در دبیرستان شاهعباس اردبیل مشغول به علمآموزی شد. دوران دبیرستان از عمران مردی خودساخته و شجاع ساخت و او را به مقاومت در برابر سختیهای در پیش رو آماده کرد. در طی این مدت با مطالعه کتابهای شهید مطهری و دکتر شریعتی فکر خود را پرورش داده و به عقیده مستحکم و بینش جامعی در باب اسلام شناسی دست یافته بود.
دوران دبیرستان را با اخذ مدرک دیپلم ریاضی فیزیک به پایان رساند و در رشته جامعهشناسی وارد دانشگاه تهران شود. عمران کتابهای بنیصدر را نیز میخواند و همیشه دوست داشت تفکرات انحرافی و زهرآلود او را تخریب کند.

عمران به کمیته استقبال از امام(ره) میپیوندد
در طول دوران دانشجویی خود به همراه یاران انقلابیاش و با تشویق جمعی از اهالی هشجین به پای منبر رفته و چند شبی را در مسجد هشجین به تحصن مینشیند و حتی در مقابل تهدیدهای ساواک مقاومت میکند. اما با نواختن زنگ انقلاب فعالیتهای سیاسی عمران شکل تازهای گرفته و در ۱۲ بهمن ۵۷ به کمیته استقبال از امام(ره) میپیوندد. حضور امام در میهن انگیزه وی را برای ایستادگی در برابر رژیم طاغوت بیشتر میکند. در ۱۳ آبان ۵۸ به همراه سایر دانشجویان پیرو خط امام دست به تسخیر لانه جاسوسی آمریکا میزند.
با آغاز جنگ تحمیلی حضور در جبهه های حق علیه باطل را بر خود وظیفه دانسته و خانه را به مقصد جنوب ترک میکند. بعد از چند ماه با خواهر پاسدار اکرم جندقی زاده آشنا شده و تصمیم میگیرد برای برپایی سنت نبی اکرم(ص) قدمی برای کامل کردن دین خود بردارد. آنها در 62/6/18 به پای سفره عقد مینشینند و آیتالله خامنهای، رئیس جمهور وقت خطبه شروع فصل زندگی مشترک آنها را جاری میکند و این بار سعادتی نصیب اکرم میشود تا در کاروان عشق و محبت عمران برگ سبزی از زندگی را ورق بزند.
آوازه رشادت عمران به گوش حاج ابراهیم همت میرسد
اما شرایط نا به سامان و ناآرام جنگ سرمای دوری و روزگار جدایی را برای آن دو رقم میزد و عمران فردای عروسی بار سفر بسته و برای دفاع از میهن و ناموس خود به پیش میرود و خود را به سنگرهای حق رسانده تا اوج ایثار و دلاوری خود را به نمایش بگذارد. بدین ترتیب آوازه رشادت مقاومت و هوش خارقالعاده عمران به گوش حاج ابراهیم همت٬ فرمانده لشگر محمدرسولالله میرسد و پس از عملیات والفجر ۱ طی حکمی از سوی ایشان٬ فرمانده عبدالله مسئول گردان حبیب بن مظاهر میشود.

بعد از عملیات وقتی به خانه میآید به مادر و خواهر خود می گوید که آرزو دارم شهید شوم و میدانم خدا این آرزویم را برآورده میکند. شاید جنازهام به دست شما نرسد. سر مزار هر شهیدی که رفتید و فاتحهای خواندید به من هم میرسد.
رفتن عمران رنگ و بوی رفتن پیش خدا دارد
آخرین رفتن عمران رنگ و بوی رفتن پیش خدا دارد. اکرم از چشمان او میخواند که تا لحظه شهادت چند صباحی بیش نمانده است. در ۲۲ بهمن سال ۶۲ چشم اکرم گره میخورد به آخرین نگاه عمران اما عمران اسیر دنیا نمیشود وضو گرفته و راهی جبهه میشود.
آخرین صحنهای که از عمران در یاد همسنگرانش مانده لحظه آخر عملیات خیبر در جزیره مجنون است. یکی از آنها چنین نقل میکند که «در ۱۹/۱۲/۶۲ گردان حبیب بن مظاهر تحت فرماندهی عبدالله پستی در طلائیه به محاصره دشمن میافتد و هلیکوپترهای دشمن روی پل طلائیه رزمندگان را به رگبار میبندند».

عمران مورد اصابت گلوله دشمن قرار میگیرد اما با وجود جراحت شدید «الله اکبر» گویان نیروهایش را به پیش روی فرا میخواند و به معاونش دستور حرکت میدهد. گردان به پیش روی ادامه داده پس از چند ساعت مجبور به عقب نشینی میشود. در یک لحظه تمام منطقه با خاک یکسان میشود. لحظه وصال فرا میرسد. عمران شهد شهادت را گوارای وجود میکند و حتی اثری از پیکر پاکش در زمین باقی نمیماند و او از آن زمان تاکنون مفقودالاثر است».
آری آن روز روز موعود بود و عمران به باوری رسیده بود که او را در مسیر رسیدن به محبوب یزدان قرار میداد. خدا جسم و روح عمران برای خود خواست. عمران همیشه دوست داشت گمنام بماند و همین هم شد. حال هر شهید گمنامی که به اردبیل نزول میکند دل مادر را میلرزاند که شاید فرزند عزیز او باشد. اما مادر عمران را در راه خدا داد و نه پیکری از او به یادگار دارد نه پلاک و نه چفیهای. اما بیشک صدای دلنشین عمران همیشه در گوش مادر زمزمه خواهد شد و یاد او در دل خانوادهاش همیشه زنده است. پیکر او جاوید ماند و گمنام شد.