
به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا)، وقتی دلت خسته شد، دیگر خنده معنایی ندارد؛ فـقـط میخندی تا دیگران، غم آشیانه کرده در چشمانت را نبینند! وقتی دلت خسته شــد، دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمیکنند. فـقـط گریه میکنی چون به گریه کردن عادت کردهای!
وقتی دلت خسته شــد، دیگر هیچ چیز آرامت نمیکند به جز دل بریدن و رفتن.
وقتی بچه بودم همیشه «بهار» خانم را در مراسم ترحیم میدیدم که کنار صاحب عزا مینشست و با «اوخشاما»هایی که میگفت آنها را تسلی میداد. با صدای زیبا و با صبر و متانت از مصیبتهای ائمه اطهار(ع) میگفت و عزاداران را به صبر فرامیخواند. با خود میگفتم: این زن عجب صبری دارد و شاید هنوز مزه درد را نچشیده است.
یکبار از مادرم پرسیدم «این زن کیست»؟. گفت: «او مادر شهید است. تنها دو فرزند داشت که یکی را در همان سن نوجوانی 16 سالگی و در حالی که دانشآموز بود در راه اسلام به جبهه فرستاد و شهید شد».
آری امثال بهار خانم در سراسر کشورمان کم نیستند که فرزندشان را برای حفظ اسلام به میدان پیکار با دشمن اسلام راهی کردند و وقتی خبر شهادتش را شنیدند زینبوار دست به آسمان برداشته، شکر کردند که خداوند قربانیشان را پذیرفته است.
این گذشت دل میخواهد نه دلیل و مادران شهید چه زیبا دل را به دریا زدند و فرزندشان را با دستان خود به قتلگاه عشق فرستادند و جز پیکری خونین در تابوت چوبی مزین به پرچم سه رنگ ایران عایدشان نشد.
بودند عدهای که با گذشت سالها تنها چند تکه استخوان پسرشان را در آغوش کشیدند تا شاید دلشان آرام گیرد، در این بین مادرانی هم هستند که با گذشت سالها هنوز هم، انتظار خبری از فرزندشان را میکشند و بویش را از جانماز یادگاری شهید، استشمام میکنند و دل غمگین خود را تسلی میدهند.
در هشت سال دوران دفاع مقدس حماسه، همراهی، همدلی، صبوری، ترغیب و برانگیختگی، ایثار و پاکبازی مادران ایرانی چنان عظیم و ستودنی است که بیتردید در تاریخ ایران بیبدیل و بینظیر است و نمونههایی همسنخ صدر اسلام و همانند کربلا در آن فراوان میتوان یافت.
این همه ایثار را چگونه میتوان ستود؟ زبان و قلم را یارای توصیف این همه گذشت نیست. نمیدانم با کدام جمله ایثارگریاش را وصف کنم که ادای حق آن چشمهای منتظرش، آن رشادتهایش در اعزام فرزند دلبندش به جبهه، آن صبر و متانتش در لحظه به آغوش کشیدن پیکر بیجان فرزندش و این همه رنج و فراق بوده باشد.