
مهران صادقی، جانبازهشت سال دفاع مقدس در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از اردبیل، گفت: در سال 1345 در شهرستان هشجین خلخال به دنیا آمدهام و در سن 15 سالگی با عضویت در پایگاه مقاومت بسیج پادگان شهید میرزایی دوره آموزشی را گذرانده و سپس به جبهههای نبرد حق علیه باطل اعزام شدم و طی سالهای 61 تا 65، پنجبار به جبهه رفتم.
وی ادامه داد: پیش از من، دو برادرم به نامهای وحید و گودرز صادقی با همراهی پدر بزرگم، مرحوم بیتالله، عازم جبهه شده بودند که در کنار رود دز به طور تصادفی همدیگر را ملاقات کردیم.
مجروحیت در «کوه سلمان کشته»
وی در مورد اولین اعزام خود در سال 61، اظهار کرد: با ورود به خوزستان، در عملیات مسلمبنعقیل، روبروی شهر مندل عراق شرکت کردم و کنار «کوه سلمان کشته» بر اثر ترکش خمپاره از سمت چپ بدن، ناحیه سر، گردن، کتف و کمر مجروح شدم، اما ساعتی نگذشته بود که دشمن پاتک زد و ما اقدام به عقبنشینی کردیم، سپس با رزمنده دیگری به نام ذوالفغارعبدالهی به بیمارستان اسلام آباد غرب منتقل شدیم. اما عبدالهی بر اثر شدت جراحت در بیمارستان به شهادت رسید و من نیز پس از بهبود نسبی به هشجین برگشتم.
آشنایی با شهید باکری
این جانباز یکی از خاطرات به یادماندنی خود از حضور در جبهه را آشنایی با شهید حمید باکری عنوان کرد و گفت: در عملیات خیبر نیروهای ما با هلیکوپتر به سمت جزیره مجنون عزیمت کردند اما در دور دوم، عملیات لو رفت و از آنجایی که تعدادی از رزمندگان اسیر شدند ما به سنگرها برگشتیم. اما شهید باکری به همراه تعدادی از همرزمانش از ما جدا شده و به سوی خدا رفتند.
این رزمنده جنگ به بیان بخش دیگری از خاطرات خود را پرداخت و افزود: پس ازعملیات والفجر 8 با لشکر عاشورا به منطقه فاو اعزام شدیم به طوری که با قایق از اروند رود عبور کرده و به کارخانه نمک رفتیم و خود را جایی که به سه راهی مرگ معروف بود، رساندیم. در همان زمان فرمانده به نیروها گفت «از اینجا به بعد ادامه راه با اختیار خودتان است و هر کس بخواهد میتواند از همین جا از ما جدا شود چرا که برگشتن ما فقط با خدا است» که همه رزمندگان اعلام آمادگی کردند و در نهایت از یک عملیات ایضایی به سلامت برگشتیم.
وی ادامه داد: یک بار هم در دوران دانشجویی با گروه تربیتمعلم به سمت آبادان حرکت کردیم و چون در تربیتمعلم تعهد خدمت داشتیم سربازی نرفتم.
وی با اشاره به برخی بیمهریها به جانبازان، اضافه کرد: علیرغم برخی بیمهریها، هیچ توقعی ندارم و تاکنون کمکی از جانب دولت دریافت نکردهام چرا که با خدایم معامله کردهام و امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضلالعباس(ع) را سرمشق زندگی خود میدانم و فقط برای رضای خدا و اطاعت از فرمان امام خمینی(ره) جنگیدهایم.
صادقی از والدین خود به عنوان مشوق خود یاد کرد و گفت: پدر و مادر من سه پسر خود را به جبهه بدرقه کردند تا در جهت اعتلای نظام، حرکت کنند.
وی از همرزمان اردبیلی خود به شهیدان شاپور برزگر، کاظم دیرین، سردار رجبی و مرحمت بالازاده، اشاره و بیان کرد: من در زمان اعزام دارای جثه کوچکی بودم به طوری که شهید بزرگر ما را به اردوگاه برده و ما را به تماشای کارتون دعوت میکرد، اما با همین جثه کوچکم جنگیدم تا کشور خود را از چنگ دشمن غاصب نجات دهیم در حالی که امروز این آرمانها و تلاش برای حفظ آنها کم رنگ شده است.
این جانباز درپایان گفت: صحبت من به همرزمانم این است که همانطور که 30 سال پیش برای رضای خدا خدمت کردیم، امروز نیز بدون توقع از دولت به راه خود ادامه دهیم و در موقعیتهای حساس تغییر عقیده ندهیم.