
باز آشوبی تازه در روی زمین برپا شده ... باز خمپاره، مسلسل، تانک، مین قافیه زندگی مردمی شده که تنها شعر آزادگی را میسرایند.
بوی باروت و سیمان جای عطر باران را گرفته است مثل ظلم که به جای عدالت در کوچههای غزه جاری است.
عطیه، دخترکی که هر روز با نوازش مادر چشم بر جهان پر از سیاهی میگشاید به همراه عروسکش زیر باران بمبهای نامردی چشمانش را برای همیشه میبندد.
اینجا غزه است؛ سرزمینی که دانشآموزانش خانه را با ویرانی هجی میکنند و تمامی درسهایشان، درس تاریخ است.
کودک غزه هر شب با رویای خانه میخوابد. دیوارهای مدرسه در غزه پر است از نقاشیهایی که در آنها صدای خوفناک تانکها و بالگردهای اسرائیلی شنیده میشود کودکان غزه در دفتر نقاشی خود هر روز، انتفاضه را به تصویر میکشند.
اینجا، مسلخ انسانیت بشر است و قتلگاه کودکانی که عیسی(ع) ملکوت خداوندی را در آنان میدید!
سقفهای فروریخته، گورهای تازه، جعبههای خالی و سردخانه های پر از جنازه عَلمی است که سازمان ملل باید بر سر در خود افراشته کند... شاید که اعضایش به یاد بیاورند کیستند و برای چیستند؟
اشتباه نکنید اینجا خرابههای شام نیست، اینجا خان یونس، رفح، جبالیا، بیت حانون، بیت لاهیا، حی شجاعیه و محله زیتون است که زیر چکمههای شمرصفتان ویران شده. نبض فلسطین مشتهای گرهشدهای است که با غیرت عاشوراییان میزند.
اما قلب مادران غزه از مرگ کودکانشان دیگر نمیتپد...مادران غزه به جای لالایی در گوش پارههای تنشان نوحه زمزمه میکنند.
غزه! وای بر آنانی که تو را ندیدن، نشنیدن و نخواستن ... آنان که عشق و انسانیت و آزادگی را با بمبهای امپریالیستی و سرمایهداری نابود کردند و سر عدالت را با شمشیر ظلم و خودکامگی بریدند.
غزه! به زیتونها بگو اشک نریزند ...به منارهها بگو استوار بایستید.
غزه! ای کربلای قرن 21 سرت را بالا بگیر؛ چراکه مردمانت جاء نصرالله را باور دارند و هر روز به صبح بدون خورشید سلام میدهند.
یاداشت از سعیده مجتهدی