کد خبر: 1453006
تاریخ انتشار : ۰۱ مهر ۱۳۹۳ - ۱۰:۴۳
به‌بهانه بازگشایی مدارس؛

مهر آمد؛ فصل یادگیری و تکرار کلماتی که معنای زندگی می‌شوند

گروه اندیشه: اولین بار که مداد بزرگ را در دستان کوچکت گرفتی و این معلم کلاس اول بود که با حوصله به تو یاد داد چگونه بر روی خط های آبی دفتر مشق کلمه و جمله بنویسی و تو پر بودی از گوهر کلمات، کلماتی که آنقدر تکرارشان کردی که شدند معنای زندگیت.

ماه مهر حس و بوی عجیبی دارد. بوی گچ و دفترهای نو، مداد و کیف و سیب‌های خوشمزه پاییزی که زنگ تفریح با ولع می‌خوری.
روز اول مهر با ایستادن در صف شروع می‌شود. صف‌هایی که هیچگاه نظمش را یاد نمی‌گیری...

دلت می‌خواهد در حیاط بزرگ مدرسه بدوی ... دلت می‌خواهد همیشه زنگ ورزش و زنگ تفریح باشد.

یادش بخیر ...معلم با گچ سفید روی تخته‌ای که سبز رنگ است و نمی‌دانم چرا به آن می‌گویند تخته سیاه خطی صاف می‌کشید. سالها گذشت تا فهمیدم این خط‌های صاف و گاهی کج همراه نقطه چه معنایی دارند.

گچ‌های سفید آن زمان هر روز کوچک‌ترو کوچک‌ترشدند و من بزرگ‌تر آنقدر بزرگ که دیگر میز و نیمکت‌های کلاس درس برایم تنگ شد و من به مدرسه‌ای بزرگ‌تر به نام اجتماع رفتم.

مدرسه همیشه مدرسه است ...همان کلاس درس با تخته سیاه و گچ‌های سفید کوچک و دانش‌آموزانی با شیطنت و تنبلی‌هایشان، اجازه گرفتن‌های بی‌موقع و تقلبهای زیر میزی.

اولین بار که مداد بزرگ را در دستان کوچکت گرفتی و این معلم کلاس اول بود که با صبر و حوصله به تو یاد داد چگونه بر روی خطه‌ای آبی دفتر مشق کلمه و جمله بنویسی و تو پر بودی از گوهر کلمات، کلماتی که آنقدر تکرارشان کردی که شدند معنای زندگیت.

طنین قدم‌های معلم و آوای بخش کردن کلمات هیچگاه ازخاطرات و یاد ها پاک نخواهد شد؛ همانطور که طعم شیرین اولین هزارآفرین را هرگز فراموش نخواهی کرد.

مدرسه با هیاهوی شاگردانش زنده است. زنگ تفریح با عمو زنجیرباف بچه‌ها تفریح می‌کند آن هنگام که کودکان شادمانه دست‌های یکدیگر را می‌گیرند و یک نفر شعر عمو زنجیر باف را می‌خواند و همگی با صدای بلند فریاد می‌زنند«بله».

بزرگ شده‌ایم آنقدر بزرگ که دیگر در کنارهم جایمان نمی‌شود اما مدرسه و تخته سیاه همان اندازه مانده‌اند تا کودکان در آغوشش بزرگ شوند...مرد شوند...مردانی از جنس همت، بابایی، صیادشیرازی و روشن...

سعید مجتهدی/ شعبه استان مرکزی

captcha