کد خبر: 1456922
تاریخ انتشار : ۱۲ مهر ۱۳۹۳ - ۱۱:۴۸

عرفه روز نیایش و نمایش بندگی است

گروه اندیشه: «خداوندا تو را می‌ستایم که مرا جز تو خدایی نیست کار بد کرده‌ام و به خود ظلم نمودم به گناه خود اعتراف می‌کنم تو مرا ببخش که بخشنده مهربانی».

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از اردبیل، امروز دل‌های آسمانی را سیل توبه فرا می‌گیرد، که از لحظه شنیدن آهنگ دلنشین دعای عرفات بی‌قرار بوده و در تب و تاب بوییدن عطر حضورت سرمست می‌شوند.
بارالهی! امروز، روز مناجات و نیایش است و من که روزهایم در غفلت از یاد تو سپری شده و آنچنان که شایسته بود ستایشت نکردم امروز با نگاهی شرمسار به درگاهت روی می‌آورم.
خوشا به حال زائر سرزمین نور که وجود را از زنگار دنیا شسته و چهره را طهارت می‌دهد، حرارت صحرای عرفات و حلاوت وصال گوارای وجود آنهایی که به ندای دعوت رب پاسخ می دهند: آری عَرفتَ.
و من در آرزوی سفر به آستان دوست، پنجره دلم را رو به آسمان بی انتهایش می گشایم و مروارید آرزوهایم را در دریای مهربانی هایش، شناور می کنم، با لبی تر از ترنم وصالت ٬ یا رب می‌خوانم، در دل زمزمه می‌کنم: خدایا از منزل سست و بی ثبات دنیا کوچ کرده و به خانه با شکوهت پناه آورده‌ام. حال یاری ام کن تا خود را بشناسم که اگر چنین شود گویی تو را شناخته‌ام.
بر خود واجب می دانم برای قدردانی از نعمت هایی که بر من ارزانی داشته‌ای همواره شکرگزار باشم، مرا همین کافی که بتوانم شکر تنها یکی از موهبتت را به جای بیاورم. با همه درماندگی ام به به امید مهربانی بی کرانت، هم صدا با حاجیان زیارت امام حسین(ع) را می‌خوانم و آرام می‌گریم:
«خداوندا تو را می ستایم که مرا جز تو خدایی نیست کار بد کرده ام وبه خود ظلم نمودم به گناه خود اعتراف می کنم تو مرا ببخش که بخشنده مهربانی».
و فردا عید بندگی و ایثار و گذشت؛ چشم مرا نگران جود و سخایت می کند. فردا عید لبیک به فرمان الهی و سنگ سار کردن ابلیس پلید است.
دهم ذی‌الحجه روزی‌ست که پیغام الهی حضرت ابراهیم را در تنگنا زندگی قرار می دهد، انتخابی بین ماندن یا رفتن. لحن دلنواز پسر وقتی پدر را صدا می زند: ماندن او را ماندنی می کند و از رفتن فاصله می‌گیرد.
اما خلیل الله به همراه ذبیح الله برای اجرای حکم خدا باید می جنگید و نفس را قربانی پیغام سروش می‌کرد.
ابراهیم(ع)،  اسماعیل را در آغوش گرفته و آخرین نوازش را نثار می کند در حالی که اسماعیل بر اطاعت از فرمان پدر که بی‌شک فرمان خداست٬ کمر همت می بندد چرا که به پیامبر خدا ایمان داشته و این ندای آسمانی را رسالتی عظیم می داند.
اکنون هر دو به یقین رسیده اند که ندای ایثار و عبور از هر آنچه دنیا را به کام انسان شیرین کند، سر دهند.
ابراهیم ساعتی به امتحان های زندگانی می اندیشد، آتش نمرود را از ذهنش عبور می دهد، که جرعه ای شک به دل راه نداد و قطره ای از ایمانش بر خاک چکه نکرد به طوری که در نهایت باور قلبی و امید به امداد الهی با شعله های سوزانده آتش هم آغوش شد.
و به خاطر می آورد کودک عزیز مادر را چگونه روانه صحرای داغ کرد، ابراهیم خوب می دانست امتحانی دیگر در راه است و صحرای خشک، تنها وسیله ای بود تا او را به اوج رسالتش برساند.
آنگاه دست خداوند را در پشت این امتحان‌ها می‌بیند و دیگر ذره‌ای شک به دلش راه نمی‌دهد. اسماعیل لبخندی زده و تردید را از نگاه پدر می‌رباید و برای اثبات بندگی همگام با پدر به پیش می‌رود.
اما صدایی دلخراش در گوش ابراهیم تکرار می‌کند:
نرو ابراهیم ! اسماعیل٬ پاره تن توست، بعد از سالها گریه و ناله صاحب پسر شده ای و حال او را به قربانگاه می بری!
بین لبه برنده شمشیر و رگ های نازک اسماعیل فاصله ای ایجاد کن که هنوز جوان است، ابراهیم؛ دستانت را به خون پسرت آلوده نکن.
این صدا هفت مرتبه ایمان ابراهیم را نشانه می گیرد درحالی که ابراهیم پنجره تقرب به سوی آسمان گشوده و پیک شیطان را به سرای ابدیت می‌فرستد.
اکنون پدر و پسر هر دو به قربانگاه رسیده‌اند زمان ایستاده و نفس‌ها در سینه حبس گشته است. چشم ابراهیم به آخرین نگاه اسماعیل گره می‌خورد.
و آخرین چشمه عشق بر دلهای آن دو جاری می‌شود. ابراهیم عشق فرزندی را قربانی معشوق الهی می کند و اسماعیل چون شمع به دور پروانه حلقه زده و آماده رستن از زندان تن می شود.در دل ابراهیم آشوبی برپاست. واژه هایی به وزن ایمان اسماعیل در گلویش حبس شده و سیاهی چشم او به تنگی لحظه موعودگشته‌که صحنه جان دادن را نظاره می کند. آنگاه شمشیر سوی حنجره فرزند نشانه می رود...
اما خدایی که شاهد وداع پدر و پسر است پسر را بر پدر می‌بخشد و هدیه الهی به قربانگاه فرستاده می‌شود.
و اسماعیل اولین الگوی شهامت و ایثار، شکوه بندگی را به عرصه ظهور می‌رساند و ستاره‌ای دیگر در کارنامه آسمانی ابراهیم(ع) چشمک می‌زند.

captcha