کد خبر: 1462562
تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۹۳ - ۱۳:۴۶

بی‌نیازی از مردم از نگاه قرآن/ خواهش فراوان از مردم، مانع قرب به خداست

گروه اندیشه: مؤمن باید کمک‌های ضروری که در هنگامه‌های بسیار سخت به او می‌رسد را از خدا بداند و در ضمن سپاس از «مخلوق»، او را وسیله‌ای از جانب حضرت حضرت حق به‌شمار آورد، این روحیه بی‌نیازی از خلق و پرهیز از گداصفتی است که ارزشمند است.

به گزارش خبرگزاری بین‌المللی قرآن(ایکنا) از لرستان، آدمی برای رفع نیازهای فردی و اجتماعی خود به ‌همنوعان نیاز دارد و معمولاً این نیازها را در تعاملی سازنده با دیگران برطرف می‌سازد اما پاره‌ای از مردم با خواهش و درخواست زیاد و گسترده کردن دامنه نیازها به عزت و انسانیت خود، لطمه می‌زنند و از مسیر کمال دور می‌‎افتند.

آدم‌های حریص و دنیاطلب، در همین جرگه‎ هستند، آنان با داشتن اموال و امکانات مادی، باز دست نیاز به‌سوی دیگران دراز می‌کنند و حال آن‌که حریص، هرگز به بی‌نیازی نمی‌رسد و چشم طمع‌کاران را فقط خاک گور پُر می‌کند. به قول سعدی، چشم تنگ دنیادوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور.

کسی‌که به آن‌چه خدا برای او مقدر کرده راضی نباشد خواه ناخواه چشم طمع به مال دیگران خواهد داشت که در نتیجه، دست نیاز به‌سوی آنان دراز خواهد کرد و این خود موجب ذلت و خواری او خواهد شد. نتیجه دیگر دست نیاز به‌سوی دیگران دراز کردن، نگرانی و تشویش خاطر است.

برای مؤمنی که مسیر کمال و حکمت را می‌جوید بهترین راه این است که به آن‌چه خدای متعال روزی و مقدر فرموده راضی باشد و آن‌گونه که امام سجاد(ع) از خدا می‌خواهد او نیز از خدا بخواهد که «پروردگارا به من کمک کن تا بر قسمت خویش که با رضای تو مقرون است قناعت کنم».

پیامبر اکرم(ص) در جمله‌ای کوتاه در فرازی از وصیت‌نامه خود، خواهش کمتر از مردم را بی‌نیازی و درخواست زیاد از آنان را ذلت و فقر دانسته است. راه زندگی عزت‌مندانه همین است که با خواهش کمتر به اعتلای روحی برسیم و نفس پرتمنا و سرکش را با زنجیر قناعت، مهار کنیم در غیر این‌صورت، آن‌چه هست همان ذلت و خواری است که آدمی را از مسیر انسانیت دور می‌کند.

بی‌نیازی از مردم

استمرار حیات انسان با ارتباط با مردم و کمک گرفتن و کمک دادن به آن‌ها محقق می‌شود، اما چرا در سخنان ائمه معصوم(ع) دائماً بر بی‌نیازی از مردم تأکید شده است؟ دلیلش آن است که رسالت مهم اسلام آن است که روح و روان انسان را با «قناعت» و جدا کردن از حرص و طمع، محکم و استوار سازد و او را به آزادگی و وارستگی برساند.

خواهش فراوان از مردم، مانع رسیدن به آزادگی و قرب به خداست. چشم امید انسان مسلمان به درگاه حق و کارسازی دائمی اوست. این امید، هنگامی که در روح ما رسوخ می‌یابد که چشم طمع از دیگران برداریم. مؤمن باید کمک‌های ضروری که در هنگامه‌های بسیار سخت به او می‌رسد را از خدا بداند و در ضمن سپاس از «مخلوق»، او را وسیله‌ای از جانب حضرت حق به‌شمار آورد. این روحیه بی‌نیازی از خلق و پرهیز از گداصفتی است که ارزشمند است.

روایات در رابطه با بی‌نیازی از مردم

پیامبراکرم(ص) فرموده است: «بی‌نیازی به فراوانی ثروت نیست، همانا بی‌نیازی تنها در داشتن روحیه بی‌نیازی است». امام علی(ع) نیز در این باره فرموده است: «در دل خود نیاز به مردم و بی‌نیازی از آنان را جمع کن که نیاز تو به آنان در نرمی سخن و خوش‌رویی‌‌ات باشد و بی‌نیازی تو از ایشان در پاک نگه داشتن آبرو و حفظ عزتت باشد».

امام صادق(ع) نیز فرموده است: «شرافت مؤمن به شب‌زنده‌داری و عزتش به بی‌نیازی از مردم است و همچنین می‌فرماید: چون یکی از شما خواهد هرچه از پروردگارش درخواست کند به او عطا فرماید باید از مردم نومید شود و امیدی جز به خدا نداشته باشد و اگر خداوند این را از دلش بداند هرچه از خدا بخواهد به او عطا کند».

همچنین، امام سجاد(ع) فرموده است: «تمام خیر و نیکی را دیدم که در بریدن طمع از دست مردم است و هر که هیچ امیدی به مردم نداشته باشد و امرش را در هر کاری به خداوند واگذارد خدای عزوجل در هر چیزی او را اجابت کند».

امام صادق(ع) نیز در این باره فرموده است: «حاجت خواستن از مردم موجب سلب عزت و رفتن حیا می‌شود و نومیدی از آن‌چه در دست مردم است موجب عزت مؤمن در دینش است و طمع فقری است حاضر و آماده».

امام باقر(ع) نیز در این رابطه می‌فرماید: «ناامیدی و چشم نداشتن به دست مردم عزت دینی مؤمن است مگر گفتار حاتم را نشنیدی که می‌گوید چون به ناامیدی تصمیم‌گیری و دلت به آن آشنا گردد آن‌را بی‌نیازی یابی و طمع را فقر دانی» و امام علی(ع) نیز در این مورد فرموده است: «قناعت سرآمد بی‌نیازی‌هاست».

و نیز نبی مکرم اسلام(ص) در پاسخ مردی که گفت: مرا به عملی راهنمایی کنید تا خدا مرا دوست بدارد، حضرت فرمود: زاهد در دنیا باشد تا خدا تو را دوست بدارد و نسبت به آن‌چه در دست مردم است بی‌نیاز باشد تا مردم تو را دوست بدارند و امام صادق(ع) نیز فرموده است: «هرکس به آن‌چه خدا روزیش کرده قانع باشد از بی‌نیازترین مردم است».

امام صادق(ع) فرمود: «من قنع بما رزقه اللّه فهو من أغنى النّاس؛ هر کس به آن‌چه خدا روزیش کرده قانع باشد از بى‌نیازترین مردم است» و نیز فرمود: «أغنى الغنى القناعة؛ برترین بى‌نیازی‌ها قناعت است» و امیرمؤمنان علی(ع) نیز در این رابطه فرموده است: «القناعة رأس الغنى؛ قناعت سرآمد بى‌نیازی‌ها است».

آیات قرآن در رابطه با بی‌نیازی از مردم

خداوند متعال در آیه 131 سوره طه فرموده است: «وَلَا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیَاةِ الدُّنیَا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَرِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَأَبْقَى؛ و زنهار به‌سوى آن‌چه اصنافى از ایشان را از آن برخوردار کردیم [و فقط] زیور زندگى دنیاست تا ایشان را در آن بیازماییم دیدگان خود مدوز و [بدان که] روزى پروردگار تو بهتر و پایدارتر است».

امام صادق(ع) درباره نزول آیه 131 طه فرمود: پیامبر اکرم(ص) وقتی این آیه را شنید راست نشست و فرمود: هرکس به خدا دل نبندد حسرت دنیا او را از پای درمی‎آورد و هر کس چشم از مال و ثروت مردم برندارد اندوه و حزنش طولانی شود و خشمش فرو نشیند و هر کس نعمت خدا را تنها در خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها ببیند عمرش کم و عذابش نزدیک می‌شود.

همچنین در آیه 88 سوره مبارکه حجر آمده است: «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لاتَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ (بنابراین) هرگز چشم خود را به نعمت‌هاى (مادى) که به گروه‌هایى از آن‌ها (کفار) دادیم میفکن، و به‌خاطر آن‌چه آن‌ها دارند غمگین مباش و بال و پر خود را براى مؤمنین فرود آر».

در حقیقت دستور اول در مورد چشم ندوختن به نعمت‌هاى مادى است و دستور دوم درباره غم نخوردن در برابر محرومیت از آن است. این احتمال نیز در تفسیر جمله «وَ لاتَحْزَنْ عَلَیْهِمْ» داده شده است که اگر آن‌ها به تو ایمان نمى‌آورند غمگین مباش، زیرا ارزشى ندارند و لیاقتى، ولى تفسیر اول با جمله‌هاى قبل مناسب‌تر به نظر مى‌رسد.

به هر حال نظیر همین مضمون در سوره طه آیه 131 به‌طور واضح‌تر آمده است: «وَلا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ أَبْقى؛ چشم خود را به نعمت‌هایى که به گروه‌هایى از آن‌ها داده‌ایم نیفکن، این‌ها گل‌هاى زندگى دنیا است (گل‌هایى ناپایدار که زود پژمرده و پرپر مى‌شوند) این‌ها به‌خاطر آن است که مى‌خواهیم آن‌ها را با آن بیازماییم، آن‌چه خدا به تو روزى داده است براى تو بهتر و پایدارتر است».

البته این مطالب و خطابات مخصوص آن حضرت نیست بلکه مانند مثل معروف، به در مى‌گویم تا دیوار بشنود، یعنى اى مسلمانان امکانات مادى دنیوى کافران و مشرکان و یا دیگران شما را غمگین نکند و افسوس زخارف دیگران را نخورید و به آن‌چه دارید، قانع باشید.

بعضى از مفسران جمله «لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ» را کنایه از نگاه طولانى گرفته‌اند. ولى خواننده خود مى‌داند که منظور، نهى از رغبت و میل و تعلق قلبى است به آن‌چه که مردم از متاع‌هاى زندگى از قبیل مال و جاه و آوازه و شهرت دارند، از همه این‌ها به‌طور کنایه تعبیر مى‌شود به نگاه نکردن، نه طولانى نکردن نگاه، فراز «وَ لاتَحْزَنْ عَلَیْهِمْ» مؤید این معناست.

آثار سوء قانع نبودن

کسى‌که به آن‌چه خدا براى او مقدّر کرده است راضى نباشد خواه ناخواه چشم طمع به مال دیگران خواهد داشت که در نتیجه، دست نیاز به‌سوى آنان دراز خواهد کرد و این خود موجب ذلّت و خوارى او خواهد شد.

مرحوم مجلسى در این رابطه مى‌فرماید: «والمراد الرّغبة إلى النّاس بالسّؤال عنهم وهی الّتى تصیر سببا للمذلّة و امّا الرّغبة إلى اللّه فهى عین العزّة؛ مقصود از میل و رغبتى که نکوهش شده و سبب ذلّت و خوارى انسان مى‌گردد آن است که دست به‌سوى مردم دراز کند و از آنان چیزى بخواهد، اما سؤال کردن از خدا و توجّه و رغبت به پروردگار گذشته از اینکه ذلت آفرین نیست مایه سربلندى و عین عزّت است».

از دیگر نتایج آز و طمع، نگرانى و تشویش خاطر است؛ بنابراین، انسان باید همیشه در زندگى اعتدال و میانه‌روى را از دست ندهد و قناعت را پیشه خود سازد که در غیر این صورت، روى سعادت و خوشبختى را نخواهد دید.

پس می‌توان گفت دست دراز کردن به‌سوى این و آن از شرف و عظمت انسان مى‌کاهد، یعنى او را بدهکار و مردم را بستانکار مى‌کند، ولى بى‌اعتنا بودن به آن‌چه نزد مردم است از ثروت و نعمت، سبب عزّت و سربلندى او مى‌شود.

بهترین راه این است که به آن‌چه خداى متعال روزى و مقدّر فرموده است راضى باشیم و آن‌گونه که امام سجاد(ع) از خدا مى‌خواهد ما نیز از خدا بخواهیم و بگوییم: «اللّهمّ إنّى أعوذ بک من هیجان الحرص و سورة الغضب و غلبة الحسد و ضعف الصّبر و قلّة القناعة؛ پروردگارا به تو پناه مى‌برم از هیجان حرص و صولت خشم و حمله حسد و ضعف صبر و کمى قناعت».

کوشش و تلاش

با اینکه خداوند متعال روزى را تضمین فرموده است اما از این نکته نباید غفلت ورزید که تضمین روزى بدان معنى نیست که روزى هر کس را در خانه‌اش مى‌آورند و یا از آسمان براى او مائده نازل مى‌کنند بلکه مقصود آن است که در عالم طبیعت منابع تأمین روزى جانداران پیش‌بینى شده است، چنان‌که خداوند در آیه 10 سوره فصلت می‌فرماید: «...وَ قَدَّرَ فیها اقْواتَها؛ خداوند اقوات و روزى جانداران را در جهان به اندازه قرار داد» و در آیه 39 سوره نجم نیز فرموده است: «وَ انْ لَیْسَ لِلْإنْسانِ الا ما سَعى؛ براى انسان بهره‌اى جز سعى و کوشش او نیست».

بنابراین، هر کس به اندازه استعداد و سعى و کوشش خویش به مقدّرش نائل مى‌شود و چنان‌چه کسى در خانه به انتظار روزى بنشیند و از گرسنگى بمیرد خودکشى کرده و گناهش به عهده خود اوست. از این رو در تعلیمات اسلامى از کسانى‌که دنبال روزى نمى‌روند و براى تحصیل آن تلاش نمى‌کنند مذمت شده است چنان‌که امام باقر(ع) فرمود: «إنّى لا بغض الرّجل فاغرا فاه إلى ربّه فیقول ارزقنى و یترک الطّلب؛ من دشمن دارم کسى را که دهان خود را به سوى خدا باز کرده و مى‌گوید خدایا مرا روزى ده، در حالى که دنبال تحصیل روزى نمى‌رود» و در حدیث دیگرى فرمود: «إنى أجدنى أمقت الرّجل متعذّر المکاسب فیستلقى على قفاه و یقول: اللّهمّ ارزقنى و یدع أن ینتشر فی الارض و یلتمس ‍ من فضل اللّه فالذّرّة تخرج من جحرها تلتمس رزقها؛ من دوست ندارم کسى را که دنبال کسب و کار نمى‌رود و بر پشت مى‌خوابد: در خانه مى‌نشیند و مى‌گوید خدایا روزى مرا برسان، و براى این‌که از فضل: روزى خدا استفاده کند گامى برنمى‌دارد».آن گاه فرمود: مورچه براى این‌که روزى خود را تحصیل کند از لانه‌اش بیرون مى‌رود یعنى انسان نباید براى تهیه روزى از مورچه کمتر باشد.

احساس مسئولیت و نوع‌دوستى

البته باید توجه داشت که اعتقاد به این اصل (اصل تأمین و تضمین روزى) سبب نشود به بهانه این‌که روزى هر کس به اندازه تقدیرش به او مى‌رسد، حق محرومان را ادا نکنیم و از انفاق در راه خدا دست برداریم و فقرا و بیچارگان را فراموش کنیم. خداوند متعال در این رابطه در آیه 47 یس مى‌فرماید: «وَ اذا قیلَ لَهُمْ أنْفِقُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللّهُ قالَ الَّذینَ کَفَرُوا لِلَّذینَ امَنُوا انُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللّهُ اطْعَمَهُ انْ انْتُمْ الا فِى ضَلالٍ مُبینٍ؛ و هنگامى‌که به کافران گفته مى‌شد از آن‌چه خدا به شما روزى کرده انفاق کنید آن‌ها به مؤمنان مى‌گفتند آیا ما کسى را اطعام کنیم که اگر خدا مى‌خواست او را روزى مى‌داد؟ یعنى اکنون که خدا نداده پس معلوم مى‌شود که خواست خدا آن است که این‌ها گرسنه باشند سپس خداوند به آن‌ها خطاب مى‌کند که اى کافران شما راهى جز ضلالت و گمراهى آشکار در پیش ندارید».

از سوى دیگر، خداوند متعال در اموال اغنیا و ثروتمندان، حقوقى مانند خمس و زکات و سایر حقوق واجب شرعى قرار داده که باید به نیازمندان کمک کنند، چنان‌که خداوند در آیه 19 سوره الذاریات مى‌فرماید: «وَ فی امْوالِهِمْ حَقٌّ لِلسّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ؛ در اموال آن‌ها حقى براى سائل و محروم مقرر شده است و در آیات 24 و 25 سوره معارج می‎فرماید: «وَالَّذِینَ فِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ مَّعْلُومٌ ﴿۲۴﴾ لِّلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ ﴿۲۵﴾؛ و همانان که در اموالشان حقى معلوم است (۲۴) براى سائل و محروم (۲۵)».

به هر حال، اغنیا و ثروتمندان وظیفه دارند به افراد مستمندى که آبرومند هستند مساعدت کنند. چه بسا افراد آبرومندى که صورتشان را با سیلى سرخ نگه داشته‌اند، به‌گونه‌اى که مردم آن‌ها را بى‌نیاز مى‌پندارند. چنانکه خداوند متعال در آیه 273 سوره بقره در رابطه با این افراد فرموده است: «...یَحْسَبُهُمْ الْجاهِلُ اغْنِیاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسیماهُمْ لایَسْأَلُونَ النّاسَ إلْحافا؛ از شدت خویشتن دارى و عفت نفس افراد بى‌اطلاع آن‌ها را بى‌نیاز مى‌پندارند، اما آن‌ها را از چهره‌هایشان مى‌شناسى و به قول معروف (رنگ رخساره خبر مى‌دهد از سرّ ضمیر) ] اینان هرگز با اصرار چیزى از مردم نمى‌خواهند».

رسول خدا(ص) فرمود: «ما امن بى من بات شبعان و جاره جائع قال و ما من أهل قریة یبیت فیهم جائع لا ینظر اللّه إلیهم یوم القیامة؛ به من ایمان نیاورده است کسى‌که با شکم سیر بخوابد و همسایه‌اش گرسنه باشد و در شهر و آبادى که یک نفر گرسنه بخوابد خداوند در روز قیامت به آن‌ها نظر لطف نخواهد کرد».

همچنین، حضرت على(ع) فرمود: «إنّ اللّه سبحانه فرض فی أموال الاغنیاء أقوات الفقراء فما جاع فقیر إلا بما متّع به غنىّ و اللّه تعالى سائلهم عن ذلک؛ خداوند سبحان غذا و نیاز نیازمندان را در اموال ثروتمندان معین کرده است. پس هیچ فقیرى گرسنه نمى‌ماند مگر به‌واسطه این‌که ثروتمندان از حق آن‌ها بهره‌مند شده‌اند و خداوند آن‌ها را به‌خاطر این عمل مؤاخذه خواهد کرد».

با توجه به این مقدمات، تضمین روزى بدان معنا نیست که ثروتمندان (آن‌ها که بیش از نیاز خویش از امکانات برخوردارند) از کمک کردن به نیازمندان خوددارى کنند و بگویند چنان‌چه خدا مى‌خواست خودش به نیازمندان روزى مى‌داد، زیرا این امکانات امانت‌هاى الهى است که در اختیار آنان گذارده شده است و آن‌ها باید آن را به اهلش برسانند.

ابتلا و آزمایش

با این‌که خداوند روزى همه را در عالم تضمین و تأمین کرده است ولى افراد بشر در بهره‌گیرى از مواهب خلقت برابر نیستند، زیرا انسان‌ها از نظر نیروى جسمانى، استعداد، هوش، فراگیرى، طرز تفکر، توارث، امکانات مادّى و اوضاع جغرافیایى یکسان نیستند و این تفاوت فی‌الجمله از سنن حتمى عالم آفرینش است که از روى حکمت و مصلحت از سوى آفریدگار حکیم و دانا مقدر شده تا انسان‌ها نسبت به یکدیگر احساس نیاز کنند و در زندگى یکدیگر را یارى دهند و در خدمت هم قرار گیرند و چنان‌چه این تفاوت‌ها نبود زندگى اجتماعى میسر نمى‌شد و تار و پود اجتماع از هم مى‌گسست و فعالیت و نشاط به رکود و افسردگى مبدل مى‌گشت.

علاوه بر این، یکى از اسرار تفاوت‌ها (ابتلا و آزمایش) افراد است که زمینه‌اى براى تکامل و خودسازى انسان‌هاست چنان‌که خداوند متعال در آیه 48 سوره مائده فرموده است: «...وَلَوْ شاءَ اللّهُ لَجَعَلَکُمْ امَّةً واحِدَةً وَلکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فیما اتیکُم؛ اگر خدا مى‌خواست همه شما را امت واحده و یکسان قرار مى‌داد ولى خدا مى‌خواهد شما را در آن‌چه به شما بخشیده است بیازماید».

این تفاوت‌ها براى این است که معلوم شود انسان چگونه از امکانات خدا داده بهره‌بردارى مى‌کند؛ بنابراین، اگر نابرابری‌ها نبود زمینه ابتلا و امتحان از میان مى‌رفت و خبیث و طیب از هم جدا نمى‌شد، تا جایی‌که در آیه 37 سوره انفال خداوند فرموده است: «لِیَمیزَ اللّهُ الْخَبیثَ مِنَ الطَّیِّبِ» و نیز در آیه 62 سوره عنکبوت و 12 سوره شوری نیز به این مبحث اشاره فرموده است و در آیه 33 سوره زخرف فرموده است: «وَ لَوْلا انْ یَکُونَ النّاسُ امَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ یَکْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُیُوتِهِمْ سُقُفا مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَیْها یَظْهَرُون؛ اگر تمکن کفار از مواهب مادى سبب نمى‌شد که همه مردم یک‌سره دچار گمراهى شوند ما براى کسانى‌که کافر مى‌شدند خانه‌هایى قرار مى‌دادیم با سقف‌هایى از نقره و نردبان‌هایى که از آن بالا روند».

البته باید به این نکته نیز توجه داشت که این تفاوت‌ها براساس امتیاز و فضیلت نیست بلکه مبتنى بر ضرورت‌هاى طبیعى و تکوینى است و هیچ ربطى به ارزش‌هاى معنوى و اخلاقى ندارد. ممکن است گاهى مؤمن مخلص، فقیر و تنگدست و کافر و شیاد، بى‌نیاز و ثروتمند باشد، چه بسا خردمند فرزانه‌اى که تمام راه‌هاى زندگى به رویش بسته شده و نادان فرومایه‌اى که از نعمت‌هاى فراوان برخوردار است.

لذا از آیاتى که گذشت استفاده مى‌شود که نه داشتن ثروت دلیل بر خوشبختى و فضیلت است و نه فقدان آن نشانه بدبختى و رذیلت. اصولاً این دو با هم ارتباطى ندارد، زیرا ممکن است یک مسلمان صالح داراى ثروت و قدرت باشد مثل حضرت سلیمان که در آیه 35 سوره ص در رابطه با آن حضرت آمده است: «هَبُ لی مُلْکا لا یَنْبَغی لاحَدٍ مِنْ بَعْدى انَّکَ انْتَ الْوَهّابُ؛ پروردگارا حکومتى به من عطا کن که بعد از من سزاوار هیچ کس نباشد که تو بسیار بخشنده‌اى» و دعاى او مستجاب شد و خداوند او را بر جنّ و انس و وحش و طیور و...مسلّط کرد و خداوند در آیه 36 سوره ص مى‌فرماید: «فَسَخَّرْنا لَهُ الرّیحَ تَجْرى بِامْرِه رُخاءً حَیْثُ اصابَ؛ ما باد را مسخّر او ساختیم تا بر طبق فرمانش به نرمى روانه شود و به هر جا که او مى‌خواهد برود».

از طرف دیگر، چه‌بسا افراد مؤمن و مخلصى که فقیر و تنگدست‌ و گرفتار هستند و چه‌بسا افرادى‌که معتقد به خدا و روز قیامت و... نیستند اما کاملاً از نظر زندگى در رفاه به سر مى‌برند همانند فرعون که از مظاهر قدرت و نعمت در حد کمال برخوردار بود و در برابر فرعون، حضرت موسى(ع) است که از ترس مأموران او به مدین مى‌گریزد و در آن‌جا براى لقمه نانى جهت سد جوع دست نیاز به درگاه بى‌نیاز دراز مى‌کند و مى‌گوید: «...رَبِّ انّى لِما انْزَلْتَ الَىَّ مِنْ خَیرٍ فَقیرٌ؛ پروردگارا به آن‌چه برایم فرو فرستى از خیر نیازمندم»، (سوره قصص، آیه 24).

نتیجه‌گیرى

با توجه به آن‌چه گذشت مسئله مهم از لحاظ حقوقى آن است که باید شرایط زندگى و روابط اجتماعى از هر جهت سالم باشد تا زمینه معقول و عادلانه براى شکوفایى و رشد استعدادها فراهم شود و همه بتوانند در خور توانشان فعالیت کنند و استعدادهاى خویش را به‌کار گیرند و به تناسب توان و تلاش از مواهب خلقت بهره‌مند شوند، البته آن‌ها که توان کار ندارند یا به عللى دچار کمبود هستند دولت و مردم باید هزینه زندگى آن‌ها را در حد متوسط تأمین کنند.

عوامل زیاد شدن روزى

از جمله عواملی که باعث افزایش رزق و روزی می‌شود می‌توان به مواردی از جمله تقوا و پرهیز از گناه و استغفار اشاره کرد و از جمله عوامل کاهش روزی نیز می‌توان از ناسپاسى و کفران نعمت، بى‌پروایى و گناه نام برد.

captcha