
حسنه عفراوی، نویسنده و پژوهشگر هشت سال دفاع مقدس در گفتوگو با خبرگزاری بینالمللی قرآن(ایکنا) از خوزستان، پیرامون 26 آبانماه، سالروز آزادسازی سوسنگرد اظهار کرد: شهر سوسنگرد با حمله رژیم بعثی به روستاها و نوارهای مرزی دشت آزادگان دو بار مورد حمله آن رژیم قرار گرفت. حمله اول در تاریخ 6 مهر سال 59 اتفاق افتاد. دشمن در حالیکه به روستای سبحانیه رسید، با نصب پل و عبور از رود کرخه میخواست به سوسنگرد دست پیدا کند، اما با پایداری دلیرمرد سوسنگردی؛ شهید محمدرضا سبحانی مواجه شد.
وی گفت: این شهید توانست دشمن را به عقب براند و از نصب پل جلوگیری کند؛ اما با تمام شدن مهمات این شهید و آتشباران محل استقرار وی، دشمن محمدرضا را زنده دستگیر کرد، او را به درخت بست و مقابل دیدگان شهروندان که برای دفاع از شهر مانده بودند دستش را قطع کرده و زنده زنده در آتش سوزاند.
این نویسنده هشت سال دفاع مقدس ادامه داد: در مرحله دوم در تاریخ 23 آبان سال 59 دشمن برای بازپسگیری محور حمیدیه ـ سوسنگرد و برقراری راه ارتباطی خود با شمال خوزستان اقدام به یورش مجدد و تهاجم زمینی به این منطقه کرد. ابتدا جاده سوسنگرد ـ حمیدیه را که حدفاصل روستای مرعی بود قطع کرد و با حمایت آتش توپخانه، نیروهای خود را از روستای الحمودی به سمت جاده حرکت داد و سپس با تصرف آن روستا در تاریخ 23 آبان به سمت روستای ابوحمیظه، مرعی سوسنگرد که مرکز دشت آزادگان بود حرکت کرد.
نویسنده کتاب «نخلهای ابوحمیظه» ادامه داد: این واقعه همزمان با 7 محرم اتفاق افتاده بود و اکثر مردم در این روز مراسم عزادار امام حسین(ع) بودند. مردم مشغول پخت و پز نذری بودند. دشمن تمام منطقه را به تصرف خود درآورد و وقتی وارد سوسنگرد شد، با مقابله مردمی که از عشایر منطقه بودند، مواجه شد؛ البته رزمندگان تبریز و مازندران که با شنیدن سقوط سوسنگرد خود را به منطقه رسانده بودند، نیز حضور داشتند.
عفراوی افزود: اکثر دفاع مردم در این روز به صورت کوچه به کوچه و خانه به خانه اتفاق میافتاد. مردم در این صحنه حضور داشتند و زنان هم در کنار مردان برای حفظ شهر تلاش میکردند؛ از جمله مجیده نگراوی، صالحه عفراوی مادر سردار شهید ناصر علوانی و عدهای دیگر از زنان که وقتی حلقه محاصره تنگ میشود، وارد میدان نبرد میشدند و با یزله و شعرهای حماسی که میخواندند روحیه مردان مبارز را تقویت میکردند.
به گفته این محقق دفاع مقدس درگیریها و دفاع مردمی شهر سوسنگرد و روستاهای اطراف آن به مدت سه روز ادامه یافت؛ (از 23 تا 26 آبان). همانطور که در کتاب «نخلهای ابوحمیظه» آمده است این روستا همانند بسیاری از روستاهای مرزی به صورت کامل مورد هجوم و تخریب قرار گرفت. اکثر مردم روستا اسیر شدند و بیشتر قربانیان این واقعه را زنان و کودکان تشکیل دادند.
وی ادامه داد: چنانکه گفته شد در سوسنگرد دفاع مردم خانه به خانه و کوچه به کوچه صورت بود. گرچه سوسنگرد و روستاهای اطراف در تصرف دشمن بودند ولی بیشتر مهرههای جنگ به دست بچههای رزمنده ما بود و مردم بومی منطقه به کوچه و خیابانهای خود مسلط بودند.
نویسنده کتاب «نخلهای ابوحمیظه» افزود: این دفاع و درگیری تا سه روز ادامه داشت تا اینکه در روز سوم و در تاریخ 26 آبانماه 59، مردم با توکل به خدا توانستند بر دشمن غلبه کنند و با همکاری تعدادی از نیروهای نظامی که به کمک سوسنگرد آمده بودند، با پیام امام راحل که فرمودند: «سوسنگرد باید آزاد شود»، مردم از کلام امام(ره) نیرو گرفتند و توانستند بر دشمن غلبه پیدا کنند و آنها را از شهر خود خارج کنند.
وی با اشاره به اینکه اثری را با عنوان «مقاومت زنان دشت آزادگان» در دست تحریر دارد، اظهار کرد: این کتاب در زمینه خاطرات مقاومت زنان دشت آزادگان است. از جمله این خاطرهها، خاطره صالحه عفراوی مادر شهید ناصر علوانی است. این بانو از اهالی سوسنگرد است، زمانی که دشمن در حلقه محاصره رزمندگان قرار گرفت، وارد خانههای مردم شد و با تهدید و زور اسلحه از آنها میخواست که به آنها کمک کند تا اسیر رزمندگان ایرانی نشوند و آنها را حمایت کنند تا از سوسنگرد خارج شوند. به آنها میگفتند اگر به آنها کمک کنند، در مقابل کمکهایی به شما میکنیم. اما مردم منطقه به حرف آنها گوش نکردند.
عفراوی بیان کرد: این مادر شهید وقتی که دو درجهدار عراقی وارد خانهاش شدند، او را تهدید کردند و از او خواستند که آنها را در خانه خود پنهان کند. این بانو، با چرقدیه(دستاری که زنان عرب به سر میبندند) خود به آنها حمله میکند و دستان یکی از آن دو عراقی را با چرقدیه خود میبندد و به دومی که میخواست به وی شلیک کند، حمله میکند و با هر زحمتی بود دستان او را نیز با نیمه دوم چرقدیه که معمولا پارچه بزرگی بود، میبندد و آنها را به اسارت میگیرد و تحویل رزمندگان ایرانی میدهد.
وی گفت: دشمن فجایع زیادی در سوسنگرد به بارآورد که متأسفانه درباره این موضوع سخنی گفته نمیشود. در این میان تصمیم گرفتم که تحقیقات خود را در زمینه حلقه مفقوده شش ماهه اول جنگ تحمیلی متمرکز کنم.