در مقوله آسيب شناسی تفسير علمی قرآن، بيش از همه مسأله تندروی مفسّران و نتيجهگيریهای غير معقولانه كرد و عينیّت دارد. به طوری كه به خاطر اهمیّت اين مسأله به طور جداگانه در ادامه به آن پرداخته میشود. اصولاً ريشههای آسيب رساننده به فرهنگ تفسير علمی در چند گزينه خلاصه میشود كه عبارتند از:
1- رونوشت و تأييد آراء خاورشناسان توسّط بعضی از مفسران اسلامی بدون تأمّل و نقد آراء شان
2- تندروی مفسّران علمی قديم مثل زركشی و سيوطی در مبحث اعجاز قرآن درباره علوم انسانی و.
3- تندروی علمای جديد مثل صبحی صالح در باره اعجاز قرآن
4- تندروی و روشی نادرست در معرّفی اعجاز قرآن توسّط رشاد خليفه و پيروان او كه بدون تأمّل انديشه او را پذيرفتند
5- نسبت دادن افعال نابجا و نامربوط به آيات قرآنی كه چه در معنی و چه در بيان با موضوع نسبت داده شده متفاوتند
6- تفسير به رأی بعضی از مفسّران
7- تكيه نابجا به بعضی از علوم قرآنی مثل شأن نزول كه توسّط بعضی از مفسّران و نويسندگان اعجاز قرآن دامنهدار شد و بسياری از علوم را تنها به واسطه اين مجموعهها (داستانهای سبب نزول) به آيات قرآن نسبت میدهند. در حالی كه اساساً شأن نزول يا سبب نزول با توجّه به اينكه حجم زيادی از اين داستانها ساختگی هستند، نمیتواند ملاك تشخيص آيات علمی و يا ايجاز علمی باشد كه بسياری از خاورشناسان به آن توسّل جسته و يا ايراد گرفتهاند و تعدادی از مسلمانان هم در كتب خود به آن اكتفا كردهاند.
8- نادانی و كمبود اطّلاعات علمی بسياری از نويسندگان اعجاز قرآن كه فكر میكنند به قرآن حمله شده و قرآن مظلوم و ناتوان است و بايد به هر نحوی شده به آن كمك كرد، در صورتی كه قرآن نيازی به اين كمكهای دروغين نيست! چه بسا كه اين كمكها بيشتر به مسلمانان لطمه میزند و عاملی میشود تا بسياری از خاورشناسان به استناد آنها نتيجهگيریهای ناشايستی بگيرند و اين را در عمل هم با نوشتن كتاب به اصطلاح انتقادی نشان دهند.
البته به تعداد اين رقمها میتوان با درايت بيشتر و تأمل در آثار گذشتگان و معاصران افزود: ولی نويسنده نيازی نمیبيند و بيش از همه اين مسأله مورد تأكيدش است كه علمای اسلامی و دانشمندان قرآنپژوه نبايد بگذارند تا عرصه مطالعات قرآنی خالی از پژوهشگر شود، تا خاورشناسی از آن طرف درياها بيايد و با كينه ورزی و دور از انصاف به اسلام و قرآن بنگرد و حتّی قرآن را به صورت ناقض و نامفهوم ترجمه كند، تا جلوی سيل عظيم ميل و رغبت مسلمان شدن در غرب را بگيرند.
مقوله آسيبشناسی تفسير علمی قرآن را كه بسيار مبحث بكر و تازهای است و نياز به كار جدّی و پژوهشی استوار دارد را به تندروی مفسران گذشته و معاصر در تفسير قرآن خلاصه میكنم ولی اين گستره علمی هنوز نيازمندیهايی دارد و برای شناخت آن شايسته است كه كار پژوهشی و تحقيقی همراه با خلق آثار ماندگار صورت گيرد و كاری شگرف در حوزه انديشه و تعقّل اسلامی بر جا بماند.
متأسّفانه عدّهای میخواستند در طول تاريخ به هر صورت كه شده هر آيهای از كلامالله مجيد را به زور هم كه شده به چيزی نسبت دهند در حالی كه اين رويه غلط و اشتباهی بود كه باز متأسّفانه در قرن حاضر توسّط امثال آقای راشد خليفه ادامه پيدا كرد ولی زود خنثی شد.
قرار نيست كه برای بزرگ نشان دادن قرآن هر چيزی را به قرآن بچسپايم بلكه به مرور زمان و با پيدايش علوم جديد آيات علمی قرآن هم روشن میشوند. مثلاً اين همه در قرآن میخوانيم همه گياهان از دو زوج آفريده شدهاند و بين آنها مسأله زوجیّت و لقاح وجود دارد وباد در دانه و گرده افشانی گياهان موثّر است. ولی تا زمانی كه مندل – كشيش دانشمند واضع علم ژنتيك كه بر روی نخود فرنگیها كار میكرد و نتايج آثار را به صورت پايه ژنتيك معرّفی كرد، كسی به عظمت اين آيات توجّهی نكرد و امروز به روشنی بيان كننده حقايقند و يا در مورد آهن و نقش آن در زندگی انسان (كه اصلاً سورهای به نام حديد يعنی آهن در قرآن وجود دارد) تا زمان انقلاب صنعتی و ذوب گسترده آهن و استحصال فولاد و چدن و... كسی متوجّه عظمت اين آيات نشد.
همچنين در مورد علم جنين شناسی كه تا چه زمان سلول تخم جان میگيرد و در چند مدّت زمان كوتاه شبيه به گوشت جويده و توده سلولی میشود و سپس دارای غضروف و استخوان و رگهای خون رساننده میشود و همه اين موارد را در قرآن میخوانيم و وجود دارد ولی علم پژشكی تنها يكی دو قرن است كه به اين نتايج شگرف رسيده و هنوز هم به بعضی از مسايل دست نيافته است.
و در مورد علوم مختلف هم همين طور است، امّا ديدگاه دانشمندان قرآنپژوه از ديرباز نسبت به علوم قرآنی و وجود علوم طبيعی و ساير علوم زمينی در قرآن به دو ديدگاه جداگانه تقسيم میشود كه عبارتند از:
* كسانی كه معتقدند همه دانش بشری در قرآن وجود دارد
** كسانی كه معتقدند همه دانش بشری در قرآن وجود ندارد
الف) دلايل كسانى كه معتقدند همه علوم در قرآن كريم موجود است:
1 - ظاهر آيات قرآن دلالت بر اين دارد كه همه چيز در قرآن هست:
لا رطب ولا يابس الا فى كتاب مبين
«هيچ تر و خشكى نيست مگر آنكه در كتاب مبين الهى وجود دارد.» (انعام -59)
ونزلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شىء
«هيچ چيزى را در كتاب فروگذار نكرديم در حالى كه روشن كننده هر چيز است.» (نحل -89)
ما فرطنا فى الكتاب من شىء
«هيچ چيزى را در كتاب فروگذار نكرديم». (انعام -38)
اينان معتقدند كه قرآن وجود كتبى جهان تكوين و خلاصهاى از اسرار آفرينش است، پس همه علوم در قرآن وجود دارد و از آن الهام گرفته است و حتى مسائل فيزيك و شيمى و رياضى در قرآن هست و اگر ما نتوانيم آنها را پيدا كنيم علتش اين است كه عقل ما از درك و استخراج آنها از قرآن قاصر است. در آينده بشريت پيشرفت مىكند و همه مسائل را از قرآن به دست مىآورد.
مرحوم فيض كاشانى در استدلال به آيه دوم اينطور مىفرمايد: «كه علوم انسان دو گونه است اول علوم مستفاد از حس كه به وسيله تجربه و حواس به دست مىآيد و اين علوم متغير و فاسد شدنى و محصور و متناهى است و اكثر علوم مردم اين گونه است. دوم علومى كه از مبادى و اسباب و غايات به صورت علوم واحد كلى بسيط بر وجه عقلى و غير متغير به دست میآيد و آن علم به مسبب الاسباب هر چيزى است و اين علم ضرورى و كلى و محيط به همه امور و احوال است و شك و تغيير و غلط در آن نيست و اين علم مثل دانش خدا به اشيا و علم ملائكه و انبياء و اوصياست كه به احوال موجودات در گذشته و آينده آگاهى دارند. هر كس كيفيت اين علم را بداند معنى آيه تبيانا لكل شىء را مىفهمد و متوجه مىشود كه همه علوم و معانى در قرآن هست و هر امرى خودش يا مقومات و اسباب و مبادى و غايات آن در قرآن وجود دارد.»
اين امر (وجود همه علوم دنيایى و علوم بشرى و معارف دينى در قرآن) در تفسير مجمع البيان به عنوان يك احتمال ذكر شده است. جلال الدين سيوطى نيز در الاتقان همين قول را انتخاب كرده و به آيات ياد شده استشهاد كرده است. در احياء العلوم غزالى نيز چنين آمده است: «پس علوم همه آنها در افعال و صفات خدا داخل است و خداوند در قرآن افعال و ذات و صفات خود را توضيح مىدهد و اين علوم بى نهايت است و در قرآن به اصول و كليات (مجامع) آنها اشاره شده است»
2 - دليل دوم بر اين كه تمام معارف بشرى در قرآن وجود دارد آياتى است كه اشاره به علوم مختلف مىكند.
غزالى در كتاب «جواهر القرآن» بر اين مطلب اصرار مىورزد و مثالهاى فراوان مىزند كه علوم مختلف از قرآن نشات گرفته است. او بعد از اين كه بيان مىكند تمام علوم دينى و علوم وابسته به آنها (مثل لغت، نحو، قرائات، علم مخارج حروف، علم تفسير، علم قصص اولين، علم كلام، علم فقه، علم اصول فقه و...) از قرآن منشأ گرفته است سرچشمه ساير علوم را هم قرآن مىداند، مثل علم طب، علم هيئت و نجوم، علم تشريح اعضا و علم سحر و طلسمات و... آنگاه مىگويد: اين علوم (آنچه شمرديم و نشمرديم) اوائل و اصول آنها از قرآن است و منشأ علم طب را آيه «و اذا مرضت فهو يشفين» مىداند كه خداوند از قول حضرت ابراهيم (ع) نقل مىفرمايد و مىگويد اين فعل واحد را كسى نمىشناسد مگر كسى كه علم پزشكى را كامل بداند و...
دكتر ذهبى نيز در كتاب «التفسير و المفسرون» مثالهاى زيادى از ادعاهاى كسانى كه معتقدند همه علوم در قرآن يا از قرآن سرچشمه مىگيرد آورده است؛ مثل علم طب و جدل و هيئت و هندسه و جبر و مقابله و...و براى هر مورد نيز آياتى ذكر مىكند
3 - دليل سوم بر وجود همه علوم در قرآن اين است: رواياتى دراين زمينه وارد شده است كه مؤيد عموميت مستفاد از لفظ آيات است به علاوه ائمه عليهم السلام در مورد علوم مختلف (همچون پزشكى و فضائى و ...) سخن گفتهاند و سپس فرمودهاند كه تمام علوم ما از قرآن است. پس معلوم مىشود كه علوم مختلف در قرآن وجود دارد، لكن افراد خاصى از آن مطلع هستند. براى مثال به چند روايت اشاره مىكنيم: امام باقر (ع): ان الله تبارك و تعالى لم يدع شيئا تحتاج اليه الامة الا انزله فى كتابه و بينه لرسوله. « خداوند تبارك و تعالى هيچ چيز را كه مسلمانان به آن محتاج باشند فرو گذار نكرده است و آنها را در قرآن نازل فرموده و براى پيامبر(ص) بيان كرده است».
4 - دليل ديگر بر وجود همه علوم در قرآن مسأله بطون قرآن است. در بسيارى از روايات اسلامى به بطون قرآن و اين كه هر آيهاى چندين بطن دارد اشاره شده است؛ اين اعجاز قرآن است كه عارف و فقيه و فيلسوف و فيزيكدان هر كدام يك برداشت جداگانه از آيات قرآن دارند و هر كدام از يك آيه چيزى متوجه مىشوند كه ديگران از آن غفلت مىكنند. پس هيچ كدام نبايد برداشت ديگرى را رد كند زيرا اگر فيلسوف هم فيزيكدان بود شايد مثل او برداشت مىكرد.
غزالى در احياءالعلوم به اين مطلب استشهاد كرده و تعداد علوم قرآن را تا هفتاد و هفت هزار و دويست علم ذكر كرده است و بعد مىگويد: « اين عدد چهار برابر مىشود، چون هر كلمه ظاهر و باطن دارد و حد و مطلع دارد.»
ب) دلايل كسانى كه معتقدند همه علوم بشرى در قرآن كريم موجود نيست:
اول: قرآن كتاب هدايت اخلاقى و تربيتى و دينى انسان است و نازل شده تا انسانها را به سوى فضيلتها و خداشناسى هدايت كند تا از خرافهپرستى دور شوند و حقوق (افراد و خانواده و اجتماع) را به صورت كلى بيان كرده تا مردم با رعايت احكام الهى زندگى سالم داشته باشند و بر جهانشناسى و معرفت طبيعت تكيه مىكند تا رابطه انسان و جهان با خدا روشن شود و مردم معرفت بهترى به خدا پيدا كنند.
پس ضرورتى ندارد كه قرآن همه مسائل علوم تجربى و عقلى و نقلى را با تفصيلات و فرمولهاى آنها بيان كرده باشد، بلكه به آيات الهى در زمين و آسمان براى سير در ملكوت و تفكر در صنع الهى اشاراتى دارد تا به هدف تربيت و تزكيه انسانها نايل شود و بعيد نيست منظور از بيان همه چيز در قرآن مسائل دينى و هدايتى مردم باشد همانطور كه بعضى از مفسران هم گفتهاند.
خلاصه كلام اين كه هدف قرآن، تربيت معنوى انسان است و در اين راه لازم نيست همه معارف تجربى و غير تجربى را براى بشر بيان كند چون انسان عقل و احساس دارد و خود مىتواند مسائل تجربى و علوم را به دست آورد، به علاوه اين علوم لازمه لاينفك تربيت معنوى انسان نيست.
دوم: ظهور آياتى كه دلالت بر اين دارد كه هر چيزى كه در قرآن هست قابل اخذ نيست، يعنى نمىتوان عموميت آنها را پذيرفت و گفت همه علوم بشرى و همه معارف دينى با هم و به صورت مفصل در قرآن موجود است مثل علم شيمی و فيزيك و...(كه كلیّت اين علم در قرآن وجود ندارد و تنها بعضی از آيات اشرتی به اين علوم دارند)
سوم: در مورد آيات قرآن كه اشاراتى به علوم طبيعى و تجربى و شناخت طبيعت دارد مىتوان پرسيد آيا هدف آن بيان و كشف فرمولهاى هندسه و شيمى است يا به طور حاشيهای و جنبی اين بحثها را مطرح كرده است. در اينجا بسيارى معتقدند كه ذكر مثالهاى علمى در قرآن موضوعيت ندارد يعنى مثال است و هدف آموزش علوم نيست بكله مثال را براى هدف ديگر آورده است.
در اين مورد ذكر اين مطلب لازم است كه آياتى كه براى پيدايش علوم شيمى و ماشينسازى و هندسه به آنها استشهاد كردهاند دلالت بسيار ضعيفى دارد و يا اصلا" بر موارد فوق دلالت ندارد. براى مثال، آيه رفيع الدرجات هيچ ربطى به دايره و 360 درجه بودن آن ندارد. در اين مورد درجات دايره يك قرارداد و اعتبار رياضى است و آيه شريفه هم اشارهاى به دايره ندارد و استفاده عدد 360 از اعداد ابجد هم بلا دليل است و هيچ دليل نقلى يا عقلى نداريم كه قرآن براساس حروف ابجد صادر شده باشد.
بعضى آيات قرآن اشاراتى به علوم دارد و يا حتى تشويق به علم مىكند و گاهى ممكن است اشاره قرآن به يك مطلب موجب توجه انسان به آن رشته علمى شده باشد، لكن اين مطلب غير از اين است كه كسى ادعا كند تمام فرمولها و طرز ساخت ماشين و هواپيما در قرآن آمده است.
بلى در قرآن اشاراتى به بعضى علوم و مطالب علمى شده است كه استطرادى و عرضى است، ولى همه علوم بالفعل در قرآن مذكور نيست و اين آيات (مثل آيه 89 سوره نحل و 38 و 59 سوره انعام) دلالت بر اين مطلب دارد كه تمام احتياجات دينى و هدايتى مردم در قرآن به طور مفصل يا مجمل ذكر شده است. بنابراين بايد گفت كه در قرآن كريم مبانی بسياری از علوم وجود دارند و از بسياری از علوم هم نام برده شده كه در حال حاضر كشف شدهاند و از بسياری از علوم هم صحبت شده كه در حال حاضر به نتيجه نرسيدهاند و در حدّ اگر و امّا و فرضيه و نتيجه هستند.
قرآن در آيات زيادى به حركت زمين و خورشيد و زوجيت گياهان و... اشاره دارد. به طورى كه انسان را در مقابل عظمت علمى خود خاضع مىكند. ولى آنچه مهم است اين است كه روشن شود هدف قرآن از ذكر مثالهاى علمى چيست؟
در اين مورد مىتوانيم سه نظريه ارائه كنيم:
الف: ذكر مطالب و مثالهاى علمى در قرآن كريم هدف اصلى و نهایى قرآن نيست بلكه هدف اصلى قرآن هدايت انسان به سوى خداست اما براى مثال و شاهد آوردن از مطالب علمى واقعى استفاده مىكند. پس علوم تجربى و پرداختن به آنها از اهداف اصيل و اوليه قرآن محسوب نمىشود. اين قول مطابق نظر بعضى بزرگان و كسانى است كه مىگفتند قرآن تبيان هر چيزى است كه در رابطه با هدايت دينى باشد.
ب: همانطور كه بيان هدايت و معنوى انسان و معارف الهى از اهداف اوليه و اصيل قرآن كريم است، بيان مطالب علمى هم از اهداف اصيل قرآن است و لذا قرآن به علوم طبيعى و شناخت طبيعت توجه زيادى كرده است. اين كلام مىتواند مطابق نظر كسانى باشد كه مىگفتند در قرآن همه علوم و معارف دينى و بشرى و تجربى وجود دارد.
ج: قرآن در داستانها و مثالهاى علمى به صورت سمبليك و طبق فرهنگ مخاطبان خود سخن مىگويد و هدف آن بيان مطالب علمى به صورت اصلى يا عرضى نيست و چون در بحث قبل، ما وجود همه علوم
در ظواهر قرآن را رد كرديم، پس مبناى قول دوم باطل شده است لكن براى روشنتر شدن مطلب كلام يكى از نويسندگان را در مورد مطالب علمى قرآن مىآوريم: «بعضى از بزرگان معاصر اين طور فرمودهاند در قرآن كريم بحث درباره جهان و طبيعت و انسان به طور استطرادى و تطفلى به ميان آمده است و شايد هيچ آيهاى نيابيم كه مستقلا" به ذكر آفرينش جهان و كيفيت وجود آسمانها و زمين پرداخته باشد، هماره اين بحثها به منظور ديگر عنوان شده است. در موارد بسيار گفتوگو از آفرينش جهان و انواع آفريدهها براى آگاهانيدن انسان و رهنمونى اوست به عظمت الهى و سترگى حكمتهایى كه خدا در آفرينش به كار برده است. در همه جا نيز اين هدف ممكن است منظور باشد كه انسان با نگرش به عالم از آن جهت كه آفريده خدا و در چنبره تدبير اوست معرفت فطرى و شناخت حضورى خود را شكوفایى دهد و شدت و نيروى بيشترى بخشد (و عقربه دل او را در جهت خدا نگاه دارد.)
به عبارت ديگر، قرآن كتاب فيزيك، گياهشناسى، زمينشناسى و يا كيهانشناسى نيست. قرآن كتاب انسانسازى است و نازل شده است تا آنچه را كه بشر در راه تكامل حقيقى (تقرب به خداى متعال) نياز دارد به او بياموزد و لذا آيات مربوطه به جهان و كيهان در هيچ زمينه هيچگاه به بحثهاى تفصيلى در مورد موجودات نپرداخته بلكه به همان اندازهاى كه هدف قرآن در هدايت مردم كمتر مىتوانيم يك نظر قطعى به قرآن نسبت دهيم.»
* مثلاً آنچه در مورد اعجاز رياضی شايعه شد
دكتر رشاد خليفه بنيانگذار سلسله بحثهايی شد كه بدون پشتوانه علمی تنها برای بزرگ نشان دادن قرآن طرفداران و دنباله روان زيادی پيدا كرد ولی نمیدانست كه قرآن آنقدر بزرگ است كه نيازی به شايعهپراكنی و تبليغ نيست، اگر امروز مسلمانان ضيفند از قرآن نيست از مهجور ماندن قرآن در ميان ما است.
دكـتـر «مـحـمـدحـسـن هـيتو» يكى از نقادان اعجاز عددى قرآن در كتاب «المعجزة القرانية» مـىگـويد: از اولين كسانى كه تئورى رشاد خليفه را نقد نمود استاد «حسين ناجى محمد» در كتابش موسوم به «التسعة عشر ملكا»است.
ایـشـان هـفـت جـمـله ابداع كرده كه همه از 19 حرف تشكيل شده و هر كدام داراى 3 حرف لام است و مـجموع حروف اين جملهها نيز 133 است كه مضرب 19 و مجموع لامها در هرهفت جمله نيز 19 است -- .مثل :
1 ـ لا بعث و لا حساب و لا جهنم.
2 ـ لا صراط و لا جنة و لا نعيم.
3 ـ مهندس الكون الرب ابليس.
4 ـ البهائية هى الدين الحق.
5 ـ بهااللّه آخر الانبيا.
6 ـ الجنة و النار اكذوبتان.
7 ـ رقم تسعة عشر رمز لابليس.
برای مثال بسياری از سورههای قرآن را مضربی از 19 میداند كه نمونههای آن را میبينيد:
1- حرف «نون» در سوره ن و القلم 131 مرتبه آمده است، نه 133مرتبه تا مضرب 19 باشد.
2- سوره علق مطابق شمارش كامپيوترى 285 حرف است يعنى 19*15.
3- سـوره نـاس كـه آخـریـن سـوره قرآن است تعداد حروف آن 114 حرف است كه مضرب نوزده است.
4- تعداد كلمه «اللّه» 2698 مرتبه، «رحمن» 57 مرتبه، «رحيم» 114 مرتبه است كه همه مضرب صحيح عدد نوزده هستند.
5- جمله بسم اللّه الرحمن الرحيم كه اولين آيه قرآن است، داراى نوزده حرف است. تك تك كلمات اين جمله به تعدادى قابل تقسيم بر عدد نوزده در قرآن به كار رفته است.
6- اگـر تعداد مواردى را كه تك تك كلمات جمله بسم اللّه الرحمن الرحيم بعد از تقسيم بر عدد 19 در قرآن به كار رفته است، محاسبه كنيم باز هم به ضريب 19مىرسيم
7- سـوره نـصـر كـه به قولى آخرين سوره است، درست داراى 19 كلمه است، اولين آيه اين سوره نيز 19 حرف دارد.
8- در سـورههاى هفتم، نوزدهم و سى و هشتم حرف «ص» در ميان حروف مقطعه اشان مشترك اسـت و اگر تعداد «ص» را در اين سورهها حساب كرده با هم جمع كنيم، به عدد 152 مىرسيم كه مضرب 19 است.
و.... كه هيچ كدام از اين آمارها صحيح نيست و وقتی در قالب ضرب و تقسيم قرار میگيرند مطمئنّاً عدد 19 و يا مضربی از آن يافت نمیشود، اين چه اشتباه بزرگی است؟ تازه يكی از رهروان ايشان به اصطلاح محيط خشكی و دريا را حساب كرده است كه به اين صورت غلط و بسيار نامأنوس و ناچسب است:
1- كلمه يوم به صورت مفرد 365 مرتبه در قرآن آمده است.
2- كلمه شهر به صورت مفرد 12 مرتبه در قرآن آمده است.
3- كلمه جهنم در قرآن 77 بار و كلمه جنات و مشتقات آن نيز 77 مرتبه تكرار شده است.
4- كلمه رجل و كلمه امراة هر كدام 24 مرتبه.
5- كلمه الحياة و كلمه الموت با مشتقات آنها هر كدام 145 مرتبه.
6- كلمه الملائكة و كلمه الشيطان هر كدام 68 مرتبه.
7- كلمه الملائكة و مشتقات آن 88 مرتبه كلمه الشيطان و مشتقات آن نيز 88 مرتبه.
8- كلمه يفسد و مشتقات آن نظير كلمه ينفع و مشتقات آن هر كدام 50 مرتبه.
9- كلمه الرغبة و مشتقات آن با كلمه الرهبة و مشتقات آن هر كدام 8 مرتبه.
10- كلمه مصيبة و مشتقات آن با كلمه الشكر و مشتقات آن هر كدام 75 مرتبه.
11- كلمه شك و كلمه ظن هر كدام 15 مرتبه.
12- كلمه هلك و مشتقات آن با كلمه نجاة و مشتقات آن هر كدام 66 مرتبه.
13- كلمه النور 24 مرتبه كلمه الظلم و مشتقات آن نيز 24 مرتبه.
14- كلمه الدنيا و كلمه الاخرة هركدام 115 مرتبه.
15- كلمه ثقلت و مشتقات آن با كلمه خفت و مشتقات آن هر كدام 17 مرتبه.
16- كلمه العز و مشتقات آن با كلمه الذل و مشتقات آن هر كدام 21 مرتبه.
17- كلمه قبل و قبلك با كلمه بعد و بعدك هر كدام 149 مرتبه.
18- مجموع اقسمتم و اقسموا معادل تعداد اقسم يعنى 8 مرتبه.
19- كلمه قالوا معادل كلمه قل 332 مرتبه.
20- كلمه قلتم و اقول هر كدام 9 مرتبه.
21- كلمه تقولون و نقول هر كدام 11 مرتبه.
22- مجموع دو كلمه تقولوا و تقولون معادل كلمه قلنا يعنى 27 مرتبه.
23- كلمه البر 12 مرتبه كه اگر با كلمه يبسا كه هم معناى اوست جمع شود 13 مرتبه مىشود.
24- كلمه البحر نيز 32 مرتبه.
« مجموع آنها 45:32+13 بنابراين 1345 خشكى و 3245 آب كه اين نسبت دقيقا" با واقعيت خارجى هماهنگ است.» (كتاب معجزه – عدنان رفاعی)
در حالی كه هيچكدام از اين آمارها صحيح نيست و رشاد خليفه از ديدگاه خود بعضی وقتها جمع كلمه و بعضی وقتها مفرد آن كلمه و بعضی وقتها از تعدادی از كلمات اضافی در حالت امر و افعال مختلف صرف نظر كرده تا به نقطه مطلوب برسد. در حالی كه اين امر بسيار زشت و نكوهيده است و اين را نمیتوان اعجاز رياضی قرآن ناميد. اين مسايل جز دروغ نسبت دادن به قرآن چيزی نيست. بعد از رشاد خليفه هم تعداد زيادی از مسلمانان بدون اينكه تعقّل كنند و بينديشند، آراء ايشان را تكثير كرده و چشم بسته آن را اعجاز قرآن ناميدند در حالی كه در قرآن در مورد مسايلی كه در كه در مورد علم ژنتيك مثل آيات (53 سوره طه و 10 سوره لقمان و 7 سوره شعرا و.. ) و يا در مورد علم زمينشناسی و چگونگی استقرار كوهها و با در علم جنينشناسی (آيات 12-16 سوره مؤمنون و ) و علوم طبيعی وجود دارد كه به مرور زمان با پيشرفت علم ثابت شد و بر بزرگی و عظمت قرآن افزود و هنوز هم در حال نشان دادن علوم مختلف است كه در بطن خود دارد، امّا نسبت دادن دروغ و از رأی خام بسيار زشت است كه جنبه تفسير به رأی و تفسير باطنی پيدا میكند كه بسيار زشت و در نظر ائمّه اطهار و اسلام مردود است.
«قيل لابى عبداللّه عليه السلام روى عنكم ان الخمر و الميسر و الانصاب و الازلام رجال فقال ما كان اللّه ليخاطب خلقه بما لا يعقلون» (وسائل الشيعه جلد 12، ص 243).
بـر اسـاس اين حديث، تفسيرهاى باطنى همه مردود است و اثبات تناسبهاى عددى و نظم رياضى در قرآن آن هم با عبور از راههاى مارپيچ، يكى از شاخههاى تفسير باطنى است.
بنابراين صحيح نيست كه به اصطلاح در نزد خود برای اينكه به جهانيان بگوييم قرآن چقدر بزرگ است هر چيزی را شده با زور به آن نسبت دهيم. چون خورشيدی است كه نور لايزالش برهمه میتابد و كم كم، دانشمندان و عقلا در پی كشف دانش متوجّه میشوند كه در آياتی خداوند كريم به اين موارد مكشوفه شده در حال حاضر بشارت داده بود و اين از اعجاز قرآن است.
اگراعجاز قرآن آن باشد كه هركسی هر چيزی را به آن نسبت دهد و هر علمی را بدون درنگ از او بداند چرا خود قرآن میفرمايد كه (اين «مسأله و دانش» را نمیدانند جز راسخان در علم؟) كه اين تعبير را زياد میتوانيد در قرآن و در سور گوناگون ببينيد. به راستی چرا؟
پس اعجاز قرآن آن است كه ما بدانيم كه هر چيزی را كه كشف میكنيم و كشف خواهيم كرد را خداوند كريم میداند و در قرآنش به آن اشارت دارد، امّا آنچه كه اشاره شده تمام علم روز نيست! بلكه حقايقی است برای اينكه دانشمندان و عقلا كه در پی معرفتند به آگاهی رسيده و به آن نور خدايی كه در قرآن است، دست يابند.
علوم قرآنی شامل دو دستهاند:
1- علومی كه در دل قرآن وجود دارند و از قرآن استخراج شدهاند كه بيشتر برای فهم و شناخت آن است.
2- علومی كه قرآن به آنها اشارت دارد و انسان به آنها دست يافته و يا دست میيابد.
الف - در مورد گزينه يك – يعنی علومی كه از قرآن استخراج میشوند، خود به چند دسته تقسيم میشود:
1-1 علومی كه درباره حقوق و علم حقوق اعم از حقوق قضا و حقوق شخصی و حقوق بشر هستند
1-2 علومی كه درباره اقتصادند (مثل دين و مداينه، ربا، رشوه و... )
1-3 علومی كه درباره اخلاق اسلامیاند
1-4 علومی كه در مورد ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و مكّی و مدنی و شأن نزولند
1-5 علم تفسير
1-6 علم تاريخ اديان
1-7 علومی كه درباره تاريخ تمدّن و چگونگی خلقت انسان هستند
1-8 علومی كه در مورد لغت عربی و تقویّت زبان عربی در شعر و نثر هستند
1-9 علم بيان و معانی و استعاره و....
1-10 و.......
ب - امّا در مورد گزينه دوّم يعنی علومی كه قرآن به آنها اشاره دارد:
2-1 علم زمينشناسی
2-2 علم نجوم و كيهانشناسی
2-3 علم جنينشناسی
2-4 علم رفتارشناسی
2-5 علم روانشناسی
2-6 علم فيزيك
2-7 علم شيمی
2-8 علم زيستشناسی
2-9 علم طب وشفای بيماران
2-10 علوم انسانی مثل فلسفه
2-11 علم گياهشناسی
2-12 علم ژنتيك گياهی و انسانی
2-13 علم تاريخ اديان
2-14 علم اقتصاد و بازرگانی
2-15 و.....
البته به اين موارد بايد موارد هنوز كشف نشده كه در آينده كشف میشوند و موارد از ياد رفته اين حقير را هم بيفزاييد و آن وقت میبينيد كه قرآن با آنكه يك كتاب علمی نيست، ولی سرشار از مثالهای علمی – حتّی در اشاره برای هدايت مردم است.
در كجا میتوان كتابی را يافت كه هر علمی كه به وجود میآيد را از قبل پيشبينی كرده و به همه انسانها نشان میدهد؟
در كجا میتوان كتابی را يافت كه با آنكه علمی نيست ولی اشارات علمی درستی دارد و همه آن موارد صحيح هستند و هيچ يك (مثل عهدين كه ادعای كروی نبودن زمين و يكدست بودن آن را بيان میكند و بيچاره گاليله بخاطر همين موارد كه در كتب مقدّس بود مسأله كروی بودن زمين و چرخيدن زمين به دور خورشيد را با توبه كردن در دادگاه – از مرگ نجات يافت) از آيات قرآن نادرست نبودند.
در عرصه تفسير قرآن هم از علوم قرآنی كه منشاء قرآنی دارند مثل ناسخ و منسوخ و محكم و متشابه و مكّی و مدنی استفاده میشود، همچنانكه در مورد لغت عربی و معنی و بيان هم شرح داده میشود در حالی كه همه اين علوم ريشهای در خود قرآن دارند و يا قرآن باعث به وجود آمدن شان شده است. مثل رسم الخط صحيح عربی و معانی و بيان برای فهم استعارهها و تشبيهاتی كه قرآن به كار میبرد و...
بنابراين بايد گفت كه انسان هنوز چيزی فراتر از قرآن برای شرح قرآن پيدا نكرده است و به طور كلّی میتوان گفت تمام دانش فهم بشر از قرآن هم ريشه قرآنی دارند.
امروزه كه تفسير علمی بسيار دچار خلط و اشتباه میشود و دانشمندان زيادی برای اينكه به غلط قرآن را بزرگ كنند همه چيز را به آن كتاب مقدّس نسبت میدهند، وجود كارگروههايی علمی و پژوهشی برای دريافت كلام وحی در زمينه علوم روز میتواند بسيار مفيد باشد در عين اينكه ذائقه تشنه انسان معاصر را از دريافت مطالب علمی قرآن سيراب میكند؛ الحمدالله مدّتی است كه بسياری از دانشمندان ايرانی هم به مباحث شناخت آياتی كه در مورد تخصّص شان بيان شده همّت گذاشتند و نشان دادند كه میتوان به جای ضرب و مشتق گرفتن و زير راديكال بردن تعداد اعداد حروف مختلف و جذر گرفتن از آنها برای رسيدن به يك عدد كه اعلام شود بله آقا اين هم اعجاز قرآن – میتوان به آيات علمی قرآن پناه آورد كه خود اعجاز مستند و كاملند و نيازی به اين همه شاهد و دليل و نقل روايت ندارند، اصولاً آيات زيادی در قرآن يافت میشوند كه برای هدايت انساناند ولی مضمون علمی دارند. كه نشان دهنده علم و علوم قرآنی است. پی بردن به اين آيات و آياتی نظير آنها كه هنوز كشف نشدهاند هنر است! چون دانشی را بيان میكنند كه اصلاً در قرن حاضر شناخته شدهاند و هيچ سابقهای در زمان گذشته نداشتند، چه رسد به هزار و چهار صد سال پيش كه صد در صد باديهنشينان را اين همه علم نبود.
امروز بايد برای نيل به هدف نهايی كه همان درك صحيحی از علوم و معارف علمی قرآن است، دست به اقداماتی بزنيم كه موارد زير میتواند گوشهای از اين اقدامات باشد:
1- ايجاد واحد درسی دانشگاهی به نام تفسير علمی قرآن
2- ايجاد كارگروههای تحقيقی از اسناد كهن در حديث و تفاسير اوّليه و سابقه تفسير علمی در همه دنيا (با توجّه به گستردگی دين مبين اسلام و وجود آثار مختلف و بینظير تاريخی در بسياری از كتابخانهها و موزههای تاريخی دنيا)
3- ايجاد كارگروههای عملياتی برای شناخت معارف قرآن
4- بررسی علل آسيبهای وارده بر پيكره تفسير علمی و مسايلی نظير اعجاز قرآن در طول تاريخ
5- حمايت دولت در جهت معرّفی روزی – به نام روز قرآن و خانواده و يا هقتهای به نام تكريم قرآن كه هر روزش نامی داشته باشد، (مثلاً: قرآن و خانواده، قرآن و اقتصاد، قرآن و علم روز، قرآن و جهاد و...)
6- حمايت از پژوهشهای قرآنی و پاياننامههای قرآنی كه مورد تأييد هيأت علمی قرار میگيرند
7- ايجاد واحد درسی به نام قرآن و عهدين و همچنين رابطه تطبيقی تفسير قرآن با تفسير عهدين
8- ايجاد پايگاههای وب با چند زبان زنده دنيا برای نشر مقالات علمی روز كه در ارتباط با قرآن كريم هستند
9-عملیتر كردن تشويقهايی كه دولت بايد به حافظان قرآن از جمله مدرك بدهد و برای حافظان باسواد و بينش علمی و دانشگاهی كه از علوم مختلف علمی و تفسير و تاريخ اديان اطّلاع دارند در يك كنكور علمی مدركی نظير دكترا اختصاص يابد. چنانكه در بسياری از دانگشاههای معتبر دنيای اسلام اين عمل اتّفاق میافتد (وحتّی دانشگاههايی كه اسلامیاند ولی در كشورهای بزرگ غير اسلامی مثل انگلستان و آمريكا و استراليا و.....وجود دارند) چون اين عمل به فرهنگ حفظ قرآن و دريافت دانش گوناگون آن كمك میكند، علاوه بر اينكه يك حافظ با سواد و با دانش (كه درسهای دانشگاهی را در رشته خود و يا در رشته ديگر سپری كرده)، يك ذخيره علمی است كه اگر در دنيای آموزش و علم قرار بگيرد، میتواند موفقيتهای بزرگی را به سرانجام برساند.
10- ساختن انيميشنهای تخيلی كه براساس آيات علمی قرآن شكل گرفتهاند. مثل رفتن انسان به فضا كه برای ما هم میتواند امكان يابد و يا وجود موجودات ديگر در منظومه شمسی و كيهان كه هنوز مورد تأييد علم نيست ولی قرآن آن را مورد توجّه قرار داده است. علم هنوز در مورد موجودات ديگر حتّی در مورد جن هم به فرضيه و اگر و اما و تئوری بسنده كرده است و میتواند برای كودكان بسيار مفيد و در آيندهشان مؤثر باشد.
مواردی كه ذكر شد، نظرات شخصی اينجانب است كه به طور حتم كامل و كافی نيست ولی راهكارهايی هستند كه میتوانند ياری رساننده باشند، چه در فهم كلی قرآن برای مردم، چه در رسانهای كردن فرهنگ و مفاهيم قرآنی و چه در كشف علوم جديد و شناخت بيشتر معارف و علوم قرآن!