کد خبر: 1620016
تاریخ انتشار : ۲۳ دی ۱۳۸۶ - ۱۱:۳۱
عقل از منظر قرآن (13)

احسان شريعتی: قسط قرآنی با سوسياليسم متفاوت است

گروه انديشه: تمام مفاهيم و عقايد اسلامی با سنجه توحيد توجيه می‌شود ولی وقتی اسلام با سيستم‌های ديگر مقايسه می‌شود، توحيد همان حكم و جهان‌بينی خويش را دارد؛ مثلا قسط قرآنی با سوسياليسم متفاوت است. تنها چيزی كه ما از ديگران بدون چون و چرا می‌پذيريم، علم دقيق است و نه جهان‌بينی‌ها و پيش‌فرض‌های پيش و پس از آن.

به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا)، فرايند تحقيق و شناخت كليت پديده‌ها، نيازمند تبيين آن‌ها با استفاده از اجزای درونی آن‌هاست. كاربرد عناصر بيگانه در شناخت و تبيين ماهيات پديدار امری ممتنع است؛ مگر اين‌كه تناظر و تناسبی منطقی ميان مجموعه آن‌ها تعريف شود. قرآن كريم به مثابه يك افق ديداری متعالی، واجد افق‌های متناظر و منسجم است. اين نظرگاه در طول تكوين تاريخی متن و در وهله پسين؛ يعنی آغاز افاضه تشريعی در گفت‌و‌گويی مدام با مكاتب ديگر بوده است. مفسران اين متن كوشش بسياری كرده‌اند تا هويت متمايز آن را دريابند؛ هرچند اين مجاهدت فراز و نشيب بسياری را به خود ديده است.
شناخت و تدقيق در عقل قرآنی و ساختار عقلانيت مطلوب قرآن، ما را بر آن داشت تا با دكتر «احسان شريعتی»، دانش‌آموخته فلسفه از فرانسه گفت‌وگو كنيم. «احسان شريعتی» لحن و سيمايی شبيه پدر دارد. سخنش گويای دغدغه‌هايی از جنس اوست و از لابلای كلامش می‌توان به‌ راحتی انس با فلسفه قاره‌ای و روشنفكری دينی را دريافت؛ هرچند سويدای ايمانش به اسلام و آموزه‌های آن از خلال آرای فلسفی‌اش هويداست. وی همچون پدر كه از ديار خراسان بود و رنگی از مكتب تفكيك داشت، بر تفكيك حكمت اسلامی و قرآنی ناب از حكمت‌های يونانی، نوافلاطونی، مسيحی و ... تأكيد دارد؛ هرچند اين تفكيك حوزه‌ها در انديشه احسان شريعتی به معنای فلسفه‌ستيزی و عرفان‌ستيزی نيست؛ بلكه تكاپويی معرفت‌شناسانه است برای ممانعت از اختلاط و تزاحم مفاهيم و ايجاد گفت‌وگويی سازنده ميان آن‌ها كه به نفی دستاوردها و كاركردهای معارف بشری نمی‌انجامد و صرفا تلاشی است برای تفكيك حوزه‌های معنايی از يك‌ديگر در راستای بهبودی و بهروزی حيات انسان.
در مقدمه بخش نخست مصاحبه، ضرورت و چرايی اين تفكيك وضوح بيشتری يافت؛ دكتر احسان شريعتی تعقل قرآنی را نوعی دل‌آگاهی خواند كه در جستجوی نظارت، تعادل و صلح در ميان تمايلات متخاصم انسانی است. وی فلسفه غرب برخلاف اسلام، ملازم نوعی پارادايم شفاهی خواند كه در فقدان مكتوبات سقراط و و وجود نوشتارهای گفتاری افلاطون مشهود بوده و گويای ايده‌آليسم است؛ درصورتی‌كه عقل قرآنی، واجد رئاليسم و متن‌محوری است.
وی فيلسوفان مسلمان را صرفا شارحان اسلاف يونانی خود ندانسته و آن‌ها را به‌خصوص در مباحث «خلقت» و «نبوت» مولفانی دانست كه در تثبيت علم متافيزيك نقش بسزايی داشته‌اند.
وی به اهميت تبين عقلانی «نبوت» در نزد فيلسوفان مسلمان و مشخصا «فارابی» اشاره كرد كه «خيال» را در برابر «عقل» قرار دادند؛ چراكه از نظر آن‌ها «نبی» به تخيل تكيه می‌كند و «فيلسوف» به تعقل، ولی هر دو به دنبال حقيقتی واحد بوده كه به دو صورت بروز می‌يابد.
دكتر احسان شريعتی همچنين، كاربرد بی‌رويه اصطلاحات و روش‌های فلسفه يونانی را در تبيين اصول محض دينی، انحراف خواند كه ذات و مقوم اساسی حقيقت «وحی» را ناديده گرفته و آن‌را به دستگاه مقولات و مفاهيم صرف نظری تبديل می‌كند. اين فرايند هم موجبات تخريب دين و تشويش فلسفه را فراهم كرده و هم مخرب دين است؛ چراكه ارزش‌های اندام‌وار‌ و انضمامی دين را ناديده گرفته و به انتزاعيات و استدلال محض تبديل می‌كند؛ از طرفی نيز فلسفه را مخدوش می‌كند؛ چون پرسش‌گری خلاق ذهن يونانی را با يك امر پيش‌داده يا ‌پيشينی؛ يعنی خداوند خالق متشخص برآمده از وحی محدود می‌كند. وی به تبع اين بحث به نقد عرفان نظری و فلسفی و به تعبيری عرفان قال پرداخت كه سرشاخه آن ابن عربی است.
اينك سومين بخش اين گفت‌وگو تقديم حضور شما عزيزان می‌شود.
دكتر «احسان شريعتی» در ‌پاسخ به اين پرسش كه «ايمان» در عقلانيت قرآنی چه مختصاتی يافته و چه جايگاهی خواهد يافت؟ گفت: تبيين ايمان در قرآن با تعريف ايمان در مسيحيت متفاوت است، در اسلام مرجع قدسی و دگم وجود ندارد. معجزه اسلام قرآن است و قرآن نيز آيات طبيعت را مهم می‌شمارد و مسلمانان را به خوانش آيات طبيعت دعوت می‌كند؛ خدايی كه انسان را از نطفه‌ خلق می‌كند و با قلم به وی، آنچه را كه نمی‌داند، می‌آموزاند. ايمان آوردن با اسلام آوردن متفاوت است، اسلام تسليم شدن به حركت اسلامی است و ايمان، اعتقاد و گرويدن به اين حركت. نگوييد ايمان آورديم، بگوييد اسلام آورده‌ايم.
وی افزود: ايمان؛ يعنی رسيدن به نقطه‌ای امن و دارای امنيت، اما «فيدس» لاتينی؛ يعنی گروگذاشتن. «دريدا» مباحث خوبی در اين رابطه دارد، در مسيحيت ايمان به معنای تكيه دادن است اما ايمان در اسلام به معنای گرويدن به نقطه امن است و گذر از مكانی كه دچار وحشت است. معنای محصل ايمان اين است كه انسان در مكانی كه دچار بيم است به آرامش برسد، اين امن و قرار و پناهگاه در خداست و وحدت خودآگاهی و خداآگاهی است. آگاهی ريشه ايمان است، ايمان اسلامی همانند سنت آگوستينی مسيحيت در جست‌وجوی فهم و ادراك خويش نيست. ايمان امری معقول است. از توحش است كه انسان به شناخت و معرفت و عرفان می‌رسد. در اسلام و قرآن انسان بايستی با دلش تعقل بورزد، جهان را بگردد و پديده‌ها را مطالعه كند و لب بورزد.
اين دانش‌آموخته فلسفه، حكمت را آگاهی محكمی دانست كه گمشده مومن است و همه ابعاد مختلف وجود او را به يك‌ديگر متصل و متحد می‌كند و افزود: حكيم صفت خداوندی است. ذات حكمت ناشناخته است ولی می‌توان آن‌‌را از شناخت پديده‌هايش بازشناخت. متعلق ايمان، امر غايب و غيبی است. ايمان به غيب با حصول معرفت به آيات الهی در طبيعت در تناقض نيست و به همين دليل است كه به كار دنيا هم می‌پردازد و اين اشتغال مذموم نيست؛ در حالی‌كه در مسيحيت، ملكوت الهی در اين نزديكی نيست و به قول «نيچه»؛ مسيحيت افلاطون‌زدگی توده‌‌هاست؛ در حاليكه در اسلام آن‌چه هست، نشانی است از آن‌چه كه نيست. به همين دليل است كه در مدنيت اسلام، علوم رشد می‌كنند؛ در حالی‌كه پيش از آن در ميان مسلمانان، فيلسوف نداشتيم.
مصاحبه‌شونده در برابر اين پرسش كه اگر ديدگاه تبيين شده در طول مباحثات فوق و فرآورده‌هايش را از حكمت‌های ارسطويی، افلاطونی و نوافلاطونی و مصاديقش متمايز بدانيم، شخصيت‌های فكری فلسفی و عرفانی جهان اسلام بر حسب اين سنجه، كدام يك به عقلانيت قرآنی نزديك‌ترند؟ و آيا می‌توانی اين تلقی را به تفكيك عرفای مكتب خراسان از مكتب اندليس تعميم و تسری داد؟ اذعان كرد: اين تفكيك ممكن و مفيد است. عرفان خراسان با چهر‌هايی؛ مانند بايزيد، خرقانی و بوسعيد با مكتب عرفانی اندلس كه سمبلش ابن عربی است، تفاوت زيادی دارند؛ چراكه دسته دوم اعتبار زيادی برای عرفان نظری و شبه فلسفی قائل بوده و دسته اول اين‌گونه نمی‌انديشند.
احسان شريعتی، نگاه دكتر علی شريعتی را در روش برداشت از قرآن متأثر از انديشه‌های فوق دانست و خاطرنشان كرد: دكتر علی شريعتی، نوعی روش خاص هرمنوتيكی را در مطالعه بكار می‌گرفت كه با تجميع موارد قرآنی موجود در آثارش حتی می‌تواند به عنوان يك اثر تفسيری مستقل به شمار رود. روش شريعتی روشی تطبيقی است و با روش انطباقی هانری كربن متفاوت است؛ به اين معنا كه ما هنگامی‌كه اراده می‌كنيم معادل هر مفهوم را نشان دهيم به شكل متناسب با آن نشان دهيم؛ مثلا ايمان اسلامی را با ايمان مسيحی مقايسه می‌كنيم، شريعتی معتقد است كه جهان‌بينی قرآنی يك سيستم است.
وی توحيد را اساس نظام تفكر اسلامی دانست و اظهار كرد: تمام مفاهيم و عقايد اسلامی با سنجه توحيد توجيه می‌شود ولی وقتی كه اسلام با سيستم‌های ديگر مقايسه می‌شود، توحيد همان حكم و جهان‌بينی خويش را دارد؛ مثلا قسط قرآنی با سوسياليسم متفاوت است. تنها چيزی را كه ما از ديگران بدون چون و چرا می‌پذيريم، علم دقيق است و نه جهان‌بينی‌ها و پيش‌فرض‌های پيش و پس آز آن؛ هرچند آن‌ها نيز مورد مداقه و تحقيق ما قرار می‌گيرد. روش شريعتی تشابه زيادی با روش‌های هرمنوتيك جديد دارد. هرمنوتيك با نقد برآمده از قرن 15 شروع شده و با اقدامات اراسموس و مارتين لوتر تقويت شد كه ملازم نوعی بازگشت به عقلانيت يونان بود. اين افراد التفات ويژه‌ای به انسان‌محوری داشتند؛ مثلا اراسموس هم مترجم كتاب مقدس بود و هم به ترجمه آثار كلاسيك يونان می‌پرداخت. در آغاز از اين روش به «كريتيك (نقد)» تعبير می‌شد.
احسان شريعتی افزود: اما هرمنوتيك دوره جديد با اقدامات «شلايرماخر» و «ديلتای» پس از تفهم پوزيتيويست‌ها رخ داد كه می‌خواستند علوم انسانی به علوم دقيقه نزديك كنند. در برابر اين توهم همانطور كه كانت كريتيسيسم و قابل شناخت بودن همه اشيا را مطرح كرد، هرمنوتيك نيز تفهم را در برابر توضيح قرار داد و بر معنا تكيه كرد اما پس از «هايدگر» اهميت زبان دوباره مطرح شد؛ چراكه «هايدگر» معتقد بود كه زبان اصلا تعريف انسان است و انسان نيست كه زبان را می‌سازد؛ بلكه زبان انسان را می‌سازد و اين يكی از مهم‌ترين آرای فلسفی اوست؛ به خصوص در نزد شاگردانش؛ مثل «گادامر» در آلمان و «پل ريكور» در فرانسه، اين مباحثات چنان رونق گرفت كه «ژان گرايش» كه شارح «هايدگر» در رساله «هستی و زمان» است، از «عصر هرمنوتيك» سخن می‌‌گفت.
احسان شريعتی خاطرنشان كرد: دكتر شريعتی معتقد است كه يكی از وجوه تمايز مسيحيت و يهوديت با اسلام در اين است كه متون مقدس مسيحيت و يهوديت كلام الهی نيستند؛ بنابراين ما از ابتدا مسيحيت با تفسير و هرمنوتيك سر و كار دارد، اما برخی مسلمان قائلند كه خداوند رحمان، قرآن كريم را به پيامبر گرامی اسلام ديكته كرده و محمد (ص) فقط بلندگوست و ما با كلام خود خداوند سر و كار داريم؛ بنابراين در اسلام به تعبيری امكان هرمنوتيك از بين می‌رود؛ در حاليكه از نظر من، ما بايد معنای اين امر را كه قرآن كلام الهی است، دقيق‌تر بفهميم؛ چون وقتی به ظاهر قرآن توجه می‌كنيم، مشاهده می‌كنيم كه آيات و الفاظ به چند گوينده و مرجع برمی‌گردد. گاه خود خداوند سخن می‌گويد و گاه از زبان يك فرد است كه در حال سخن با ديگران است يا گاهی درباره خداوند به شكل غايب صحبت می‌شود و گاهی خداوند به سوم شخص تبديل می‌شود. گاه پيامبر گرامی است كه در حال ايراد سخن است؛ مثل آنجايی‌كه كه از ابی‌لهب سخن می‌گويد.
وی اظهار كرد: اين ابهامات است كه امروزه روشنفكری دينی با طرح آرای هرمنوتيكی در صدد پاسخ به آن است؛ مثلا «مجتهد شبستری» كه معتقد است، علم قرآن از جانب خدای متعال است اما خود كلام و لفظ آن سخن محمد (ص) و قوم اوست به دنبال پاسخ به همين ابهامات است؛ هرچند تاكيد می‌‌شود كه اگرچه كلام پيامبر گرامی اسلام است اما توان‌بخشی از آن خداست. اما من تأكيد خود را بر الهی بودن كلام قرآن می‌گذارم.

اين گفت‌وگو ادامه دارد ... .

مصاحبه‌كننده: مرتضی صفايی نايينی
captcha