خليل پروينی، مديرگروه ادبيات عرب دانشگاه تربيتمدرس در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، با تاييد اينكه داستان ظرف مناسبی برای محتوای دينی است، گفت: ادبيات دينی از حيث قالب و شكل هيچ محدوديتی ندارد، به عبارت ديگر انواع ادبی كه در نقد ادبی معروف است و انواع شعری مثل شعر نمايشی، حكمی، يا تعليمی و همچنين در انواع نثری مانند خطبه، داستان و سفرنامه كه معروف به فنون نثری هستند، ادبيات دينی هيچ محدوديتی از حيث قالب، شكل و ساختار ندارد.
وی در ادامه افزود: آنچه كه در ادبيات دينی مهم به شمار میآيد، محتوا است. اگر اين محتوا انسانساز و بر اساس واقعيتهای تاريخی و واقعيتهای جهان آخرت باشد و شخصيتها و حوادث هم مبتنی بر اين مسائل و واقعيتها بوده باشد، ادبيات دينی میتواند در قالب داستان بيايد كه شامل داستان كوتاه، بلند يا داستان، رمان و ... بيايد.
پروينی با تاكيد بر واقعيتگرايی در بيان ادبيات دينی تصريح كرد: ادبيات دينی بايد بتواند واقعيتی از واقعيتهای وجود انسان را آن گونه كه در دين و در چارچوب عقل ترسيم شده است، با استفاده از ادبيات با ابزاری كه در دست دارد بيان كند. مهمترين عنصر در اين باره، قوه تخيل و عنصر عاطفه است. اين هنرها به بيان حقايق و واقعيتها میپردازند. اينكه در پرداختن به واقعيتها از قوه تخيل آن گونه استفاده كنند كه قابل تبيين نباشد و بر توهمات و ذوقيات شخصی هنرمند و اديب استفاده نكنند، بايد مورد توجه باشد. محتوای انسانی واقعی دينی اخلاقی و حكمی در هر ظرفی از ظروف ادبی ريخته شود، از نظر دين مشكلی ندارد. دين برای قالب سخت نگرفته است، البته به شرطی كه اين قالب در خدمت محتوا باشد.
وی درباره بهترين شيوه انتقال مفاهيم دينی در قالب داستان گفت: در كتاب « تحليل عناصر ادبی و هنری» كه در سال 1379 چاپ نخستش وارد بازار نشر شد، اشاره كردهام كه در ادبيات داستانی قرآنی هم مستقيمگويی را داريم و هم بيان غيرمستقيم را، اما متاسفانه در شيوههای تربيتی كه امروزه مطرح میشود، تقريباً همه نويسندگان مستقيمگويی را رد میكنند. درست است كه اسلام هم تصريح میكند كه تربيت هر چه غيرمستقيم باشد بهتر است؛ اما گاه لازم است كه مربی به صورت مستقيم و با بيان صريح خود به تربيت متربی بپردازد. خود داستان، استفاده از يك نوع شيوه غيرمستقيم است. به قول مولوی «خوشتر آن باشد كه سر دلبران/گفته آيد در حديث ديگران».
مديرگروه ادبيات عرب دانشگاه تربيتمدرس افزود: اگر نويسنده حرف دلش را از زبان ديگران بگويد، بسيار مطلوب است. خود اين موضوع را در داستانهای قرآنی میبينيم كه قرآن كريم گاه نتيجهگيری و شخصيتها را به طور مستقيم معرفی میكند؛ يعنی اگر شخصيت مانند فرعون منفی است، اين را به صورت مستقيم معرفی میكند؛ البته اين موضوع به اشكال ديگر هم آمده است.
پروينی در همين رابطه اضافه كرد: مثلاً درباره شخصيتهای مثبت مانند شخصيت انبياء داريم كه «انه كان افواها ...» يا «انه من المخلصين». بنابراين ما در ادبيات دينی هم بيان مستقيم داريم، هم بيان غيرمستقيم. داستانها هم همين گونه هستند. استفاده از نكات تربيتی در داستانهای قرآنی، بهرهگيری از شيوه انبياء و ائمه معصومين(ع) است. آن هم اين گونه نيست كه به شخص با بيان غيرمستقيم امر به معروف و نهی از منكر میكردند. در جاهايی روش اشتباه را نهی میكردند.
وی با تاكيد بر اينكه از ادبيات مدرن برای بيان انديشه دينی نيز میتوان استفاده كرد، گفت: صددرصد میتوان از اين نوع ادبيات استفاده كرد و كسانی هم بودند كه چنين كارهايی انجام دادند؛ مثلاً نجيب تيلانی، عمادالدين خليل و ديگران را در جهان عرب داريم كه داستانهای هنری نوشتهاند، ولی با روش اسلامی و در چارچوب حركت كردند. رمان عبدالرحمان مونس نيز كه داستانهايش انديشه اسلامی را در قالب هنر اسلامی تبليغ میكند از اين دست است. چنين مسئلهای كاملاً امكان دارد، اما قوه تخيل انسان يك توسن سركش است كه اگر سركشی كند، قابل كنترل نيست.
پروينی اشاره كرد: نكته مهم ديگر اين است كه داستاننويس تا چه حدی داستان را فهميده است. نويسنده بايد يك فيلسوف بوده و شخصيت پيچيده و عظيمی داشته باشد و در عين حال هنرمند هم باشد، اينگونه اشخاص میتوانند امروزی بنويسند و شخصيتهايشان هم از دايره ارزشهای اسلامی و انسانی خارج نشود و حوادثی هم كه آنجا مطرح میشود، آنها هم در چارچوب ارائه شود.
وی در پايان گفت: داستان حضرت موسی(ع) و خضر(ع) از اين نوع داستانهاست كه در قرآن كريم اين نوع داستانهای واقعی به مسائل فراظاهری و متافيزيكی میپردازد و بسيار عميق وارد عرصههايی میشود كه با بينش عميق خود نيز نمیتواند متوجه آن شود. مدرنيته، ثبات و منطلق را رد میكند كه اين موضوع با بينش اسلامی مخالف است. در بينش اسلامی برخی اصول را داريم، ولی در مدرنيته موضوع ثابت وجود ندارد و همه چيز نسبی است. به يقين چنين بينشی در ادبيات داستانی، مخالف نگرش اسلامی خواهد بود.