بيش از چند ماه از عمر سازمان سينمايی در دوره مديريت فعلی باقی نمانده است؛ سازمانی كه قرار بود با تعويض نامش از معاونت سينمايی به سازمان سينمايی به شكل كاربردیتر به سينما بپردازد و در راستای حل مشكلات هنر هفتم گامی بلند بردارد خواستهای كه به واقع اين گونه نشد، بلكه تنها شاخ و برگهايی به آن اضافه شد كه كاركردشان برای اهالی سينما هنوز نامعلوم است.
البته جدا از اينكه به نقاط ضعف اين دوره از مديريت سينما بپردازيم بايد به يكی از معدود امتيازات اين سازمان اشاره كنيم. آن نيز كاروانهای بزرگی است كه هر ساله برای جشنواره كن از سوی مسئولان سينمايی عازم فرانسه میشوند تا تنها با حضور فيزيكی خود جلوهگری از حضور سينمای ايران باشند! اين وضعيت در حالی است كه دائما از زبان اين مديران شاهد محكوميت چنين جشنوارههايی هستيم، اما اينكه چه سياستی است كه هنگام سفر اين شعارها كم رنگ میشود بايد از اين دوستان پاسخ آن را پرسيد؟!
جدا از مطلب فوق كه به طنز از آن به عنوان امتياز نام برده شد، بايد به كميت آثار سينمايی در اين دوره مديريتی سينما اشاره كرد؛ چراكه به گواه اكثر سينماگران وضعيت توليد به شدت به دليل مشكلات مالی پايين آمده است، هرچند مسئولان ذيربط دائما در حال تكذيب اين ادعا هستند و احتمالا منظورشان از اين ادعا كه میگويند سينما در بحث توليد استانداردهای خوبی دارد، فيلمسازان منتسبشان است كه طبق هر حالت و كيفيتی فيلمسازی میكنند؛ فيلمهای كه عمدتا بیكيفيت و بدون مخاطب هستند و تنها برای پر كردن كارنامه برخی مديران توليد میشود بدون اينكه حتی بتواند بخشی از سرمايه خود را برگرداند.
در بحث كيفيت نيز عملا شاهديم كه طرح حمايت از توليدات فاخر در سينما به اين توجيه كه بودجه سينما كاهش پيدا كرده، كاسته شده است. هر چند هم اكنون پروژهای تحت عنوان «لاله» در حال ساخت است كه حواشی زيادی را بين سينماگران برپا كرده و سرمايه عظيمی را هم به خود اختصاص داده است؛ فيلمی كه به ادعای حاميانش، قرار است معرف بزرگی ايرانی در جهان باشد، البته اينكه چنين خواستهای میتواند محقق شود جای بحث دارد، اما منصفانه آن است كه در ابتدا فيلم ديده شود تا سپس درباره آن قضاوت كرد.
نكتهای ديگر اينكه در سازمان سينمايی ما شاهد سياسی كاریهای رايجی بوديم كه سبب خانهنشينی بسياری از فيلمسازان مطرح شده است، در عوض بسياری از كارگردانهايی كه سراسر كارنامه هنريشان عاری از يك كار خوب است، هر ساله فيلم میسازنند. نماد بارز اين ادعا را میتوان در جشنواره فجر سال 91 به خوبی مشاهده كرد كه يكی از ضعيفترين دورهها بود. اين وضعيت تا بدانجا اسفبار بود كه بهترين فيلم جشنواره «استرداد» بود كه فيلمسازش كاری چون «چراغ قرمز» را به عنوان كار قبلی در پرونده داشت.
اين نقصان تنها در تبعيضها خلاصه نشده است، چون اگر حداقل شاهد اين اجحاف بزرگ بوديم باز اميدی اندك میرفت كه حداقل بخشی از سينما توليد كننده كار خوب باشند، اما سازمان سينمايی در عمل با برخی استعدادسوزیها، فرصت درخشش فيلمسازان مطرح كشورمان را در جشنوارهها گرفت. برای مثال میتوان از رضا ميركريمی میتوان به عنوان مثال روشن نام برد كه به ادعای خودش هيچگاه متوجه چگونگی حذف فيلم «يك حبه قند» از جشنواره اسكار نشد، البته همگی میدانيم كه در ادعا اين تحريم به خاطر اعتراض به فيلم ضد اسلامی بوده، اما پوشيده نيست كه مخالفت با حوزه هنری يكی از دلايل اصلی اين تحريم بوده است.
در اين ميان، زمانی كه از حوزه هنری هم سخن به ميان میآيد، بايد به برخوردهای غيرحرفهای اين نهاد هم اشاره كرد كه به توجيههای ارزشی، خواسته فراتر از قانون عمل كند؛ اقدامی كه تنها پايههای قانونمداری را متزلزل خواهد كرد. اين مشكل و خودكامگی را میشود در عدم نمايش بسياری از فيلمهای سينمايی در سينماهای حوزه هنری مشاهده كرد، بدون اينكه برای آن منطقی در نظر گرفته شود، چراكه با اين توجيه، چون صاحب سينما هستيم اجازه داريم هر فيلمی را كه تشخيص میدهيم به نمايش درآوريم بايد انتظار داشت كه اداره برق، آب و... نيز از اين به بعد چنين ادعای برای دادن تسهيلات كه میدهند از سينما داشته باشند.
در ادامه برای اينكه از بحث منحرف نشويم به عملكرد سازمان سينمايی برمیگرديم. اين سازمان (معاونت سينمايی) يكی از بحثهای اصليش در ابتدای راه توجه به اكران جهانی سينمای ايران بود خواستهای كه تا به امروز كوچكترين نشانی از آن را نمیتوانيم بينيم. هرچند ممكن است برخی افراد بخواهند از نمايش يك فيلم ايرانی در چند سينمای كشوری خاص به عنوان اكران بينالمللی نام برند، اما پرواضح است كه اين نوع نمايشها علاوه بر اينكه هيچ سودی ندارد، بلكه هزينهای را هم با خود به همراه دارد.
مطلب ديگر در اين ياداشت بحث حمايت از توليد فيلمهای قرآنی، دينی، دفاع مقدسی و انقلابی است كه بارها از زبان مديران سازمان سينمايی بودهايم، اما آيا به واقع ما شاهد توليد آثار خوبی در اين زمينه بودهايم؟ آيا در جشنواره فجر سیويكم كاری همانند «دوئل»، «ملكه»، «كيميا» و... حضور داشت كه از آن بتوان به عنوان كاری خوب نام برد؟ آيا كارهای ضعيف كه در آنها تنها چند سلاح و تجيهزات نظامی وجود دارد، میتوانند نماينده سينمای دفاع مقدس باشد؟! اين گفته را میتوان درباره سينمای دينی و قرآن هم مشاهده كرد.
ذكر يك نكته را در خصوص مطلب فوق ضروری میدانم كه جدا از حمايت از ساخت فيلمهای ارزشی، معدود كارهايی هم كه در اين ژانرها توليد میشوند به بدترين نحو روانه اكران میشود، به نحویكه سازندهاش از كار كردن در اين ژانر تا آخر عمر پشيمان میشود، مگر اينكه فيلمسازش به لحاظ مادی تامين شده باشد و اكران فيلم اصلا برايش اهميت نداشته باشد. اين معضلات كه تنها گوشهای از ضعفهای رايج سينمای امروز ماست به نحوی است كه اگر حمايتهای دولت را از اين سينمای نيمهجان برداريم اميدی برای زندن ماندن آن حتی برای يك لحظه هم نمیتوان داشت!
در پايان بايد تاكيد كرد كه عقيده نگارنده تنها يك نظر شخصی نيست، بلكه طی نظرسنجی كه برنامه «هفت» از مخاطبان سينما كرد 70 درصد رای به كاركرد ناموفق سازمان سينمايی دادند، هرچند نه نظر نگارنده برای مديران سينمايی مهم است نه نظرات آن 70 درصدی كه رأی به ناكارامدی سازمان سينمايی دادند، چون طبق هر حالت آنها مدعی خواهند شد كه درخشانترين دوران سينما، زمان مديريت آنها بوده است!