به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا)، اين روستا در فاصله 700 متری شرق آستانه بیبی حكيمه(ع) واقع شده است. منطقه بیبی حكيمه قبلاً به ماهور ميلاتی معروف و شهر باستانی مجاور آستانه به ميشان شهرت داشت.
برخی بر اين تصور و اذهان هستند كه قدمت شهر ميشان (عليا) و روستای فعلی بیبی حكيمه با آغاز ورود اجداد و نياكانشان آميخته و با افسانههای خودساخته و روايات عوام و اساطير، شخصيت واقعی تسميه و پيشينه شهر قديم بیبی حكيمه(ع) را در پشت خاكريزهای ايران باستان پنهان كردهاند. غافل از اينكه بدانند شهر ميشان (بیبی حكيمه فعلی) با قامت رسا برابر با هزاره سوم پيش از ميلاد و آستانه مباركه حضرت بیبی حكيمه بنت موسی بنجعفر(ع) قرون سوم و چهارم هجری قمری يعنی حدود بيش از يكهزار و دويست سال پيش را نشان میدهد.
بیدليل نبوده كه بيشتر عبور و مرور كاروان علويان از راه ارجان به ميشان قديم (بیبی حكيمه) يعنی پس از ورود به ارجان راه امن كوهستانی را از مهرويان به سی نيز و از ديلم و جبال شهر متروكه باستين به ميشان انتخاب و طی میكردند و پس از اتراق و باراندازی موقت در ميشان، از طريقراه ماهور ميلاتی به نوبندگان (ممسنی) و از طريق آنجا راهی سرزمين فارس و كرمان میشدند.
بهنظر میرسد كاروان احمد بنموسی(ع) همين راه را طی كرده، وقتی در تنگ ميشان اتراق كردند، خواهر مكرمهاش بیبی حكيمه(ع) به سبب خستگی راه و بيماری فوت كرده و عاقبت در همين تنگه ميشان توسط برادرش احمد بنموسی(ع) كفن و دفن شده، سپس، كاروان به راه خويش ادامه داده و با عبور از ماهور ميلاتی به نوبندگان (ممسنی) و از آنجا راهی «خان زنيان» شيراز شدهاند كه در آنجا جنگ نابرابر عوامل حكام عباسی با علويان به وقوع پيوست.
اگرچه اين شواهد و قرائن چندان متقن و معتبر نبوده، اما حكايت از سمت و سوئی منطقی دارد. به سبب محورهای امن در اين مناطق و از طرفی وجود آسيابها و آبانبارهای قبل از دوره صفويه، كهميشان (بیبی حكيمه) در قديم از رونق تجاری ويژهای برخوردار بوده است و طبعاً محل توقف و اتراق موقت مردمی از حوزه جنوب به شرق (ممسنی و فارس) بوده است. ديگر آنكه گفتار تاريخی حكايت از آن دارد كه مرقد منور بیبی حكيمه در تنگه همين شهر باستانی در حدود قرن چهارم هجری قمری به دستور ابومحمد حسن، نقيب ارجان كه از اولاد زيدالنار فرزند موسی بنجعفر(ع) بوده و از نظر نسبی حضرت بیبی حكيمه(ع) عمهاش محسوب میشده است، بعيد به نظر نمیرسد كه اين مرقد توسط آنان تعمير و باز پيرايی شده است، گرچه عنقريب اكثرا قراء و شهرهای مناطق خوزستان و فارس در زمينلرزه ويرانگر سالهای 444 (ه.ق) و 478 (ه.ق) ويران شده بود.
شهرهای مهم ريشتر (بوشهر) و جنابه (گناوه) و ارجان (بهبهان) و ميشان (بیبی حكيمه فعلی) به سختی دچار خسارت جانی و مالی شده تا جايی كه باقيمانده مردم شهر ارجان، شهری در جنوب شرقی ارجان را بنام بهبهان تشكيل دادند و در ميشان هم كوهستان عظيم آن به سختی ريزش كرده و بهكلی شهر ويران شده و سالها مرقد منور بیبی حكيمه(ع) كه در مجاور غاری طويل قرار داشته، با انبوه سنگهای عظيم پنهان شده بود.
اما در عين پنهانی آن مكان از جايگاه و معروفيت زيارتی ويژهای برخوردار بوده است تا جايی كه تاريخ حكايت دارد، زمانی اتابكان فارس (544 – 684 ه.ق) حدود قلمرو فارس، اصفهان، كرمان و كنارههای حوزه خليج فارس را بر عهده داشتهاند. شهر ويران شده ميشان رونق تجاری و مرقد منور حضرت بیبی حكيمه(ع) به دستور سعد بنزنگی بازسازی و نهادينه شده است و در عصر صفويه تعدادی از سادات شاه رودبندی كه اصليت آنها دزفولی بودهاند به بهبهان مهاجرت، سپس، به دلايلی نامعلوم به حوزه بندری مهاجرت و در شهر قديم ميشان (بیبی حكيمه) اسكان دائم گزيدند.
جد اين سادات بهنقل از صاحب كتاب مجمعالابرار و تذكرةالاخبار، قطبالعارفين سلطان سيدعلی سياهپوش (مدفون در دزفول) بوده كه با دو واسطه به امامالهمام موسی بنجعفر(ع) منتهی میشود. تا چند سال اخير هنوز ساختمانهای طاق جناغی اين سادات كه با سنگ و گچ و ساروج ساخته شده بود، در اين شهر پابرجا بوده است.
اين قوم حدود سال 1200(ه.ق) يعنی در اوايل دوره قاجاريه به علت نامعلومی منطقه ميشان را ترك، تعدادی به روستای كلر بندر گناوه و تعدادی به روستای پراشكفت بويراحمد مهاجرت دائم گزيدهاند. برخی از سادات شاه رودبندی به قول اجداد خود نقل كردهاند كه قبل از ما قومی از كاكاسياههايی كه بهقولی از بحرين مهاجرت كردهاند در آبادی ميشان (بیبی حكيمه) اسكان دائم داشتهاند كه يكی پس از ديگری منطقه را ترك كردهاند. اين قوم قبل از سادات شاه رودبندی پيشياری و متولی آستانه مقدسه بیبی حكيمه(ع) را بر عهده داشتهاند.
اما به قول برخی از اين سادات قوم كاكاسياه مورد نفرين حضرت بیبی حكيمه(ع) واقع شدند و يكی پس از ديگری منطقه را ترك و پراكنده شدهاند. اين روستا بعد از ترك سادات شاه رودبندی كه قومی خوشنام و نيكومقام بودهاند و زمانی زعامت و توليت حرم مطهر بیبی حكيمه(ع) را برعهده داشتهاند، به علت مهاجرت قومی از عشاير بوشهر كه قشلاق را در حوالی خورموج و ييلاق را در كوهستان ميشان بیبی حكيمه(ع) میگذراندند، اختلاف، كه منجر به ترك آنها از منطقه و جايگزين قوم فعلی شده كه به خليفهها (خليفات) شهرت دارند.
جد خليفهها بهقولی «بارونی» بوده كه دارای شش فرزند كه تا قبل از انتزاع اداره اوقاف و امور خيريه كهگيلويه و بويراحمد با خوزستان، خادميت حرم مطهر بیبی حكيمه(ع) را بر عهده داشتهاند و نذورات آن را صرف هزينه مرمت و روشنايی بقعه متبركه و سهم ناچيزی را هم بين شش اولاد مزبور تقسيم میكردند. اما در قانون جديد كه زعامت و توليت آستانه بر عهده سازمان اوقاف و امور خيريه محول شده، برخی از خليفهها در كنار افراد متفرقه ديگر بهعنوان خادم حرم مطهر بطور روزمزد به كار اشتغال دارند.