به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله العظمی خامنهای، فرهاد كلينی، كارشناس ارشد مسائل استراتژيك، تحليلی از موضوع پيشنهاد مذاكره دولتمردان آمريكا به مسئولين جمهوری اسلامی ارائه داده است كه كه در ادامه میآيد:
اگر نگاهی اجمالی به نوع رويكرد دولتها در آمريكا دربارهی تعامل با ايران داشته باشيم، متوجه میشويم كه معمولاً شرايط عملگرايی در صحنهی بينالمللی و همچنين اوضاع داخلی آمريكا، آنها را وادار كرده تا تعريفی مقطعی از چگونگی بهكارگيری ايدهی مذاكره با ايران را مطرح كنند.
طبيعتاً تعريف آنها متأثر از اهداف جامع آمريكا در بخشهای مختلف و نوع نياز و ارزيابی از موقعيتشان با توجه به تحولات و وقايع ژئوپليتيكی بوده است. در اين راستا محافل دولتی و غير دولتی آمريكا بهصورت منظم و دورهای در حال افزايش تخمينهای خود و تعريف از گامهای خود در جهت منافع قدرت در آمريكا هستند.
بنابراين پيشنهاد مذاكره از سوی دولتمردان آمريكا در اين چند وقت اخير را بايد باتوجه به آخرين موضوعات اساسی راهبردی، ملاحظات استراتژيك، نوع رويكرد و نيز ديپلماسی چندلايه و چندوجهی آمريكايیها بررسی كرد. بهخوبی میدانيم كه اخيراً آمريكا تلاش میكند تا حوزهی نفود خود را از حوزهی آتلانتيك به حوزهی پاسيفيك تغيير دهد تا با توجه به اين تغيير ژئوپليتيكی، كماكان برتری خود را به ديگر قدرتهای آسيايی تحميل كند. آمريكا با در نظر گرفتن اين ملاحظات و نيز تغييرات قابل توجه در حوزههای انرژی و فناوری و نيز بازتعريف محيط امنيتی و نظامی، اولويتها و فوريتهای خود را برنامهريزی نموده است.
از اين منظر آمريكايیها تلاش میكنند تا پيشنهاد مذاكره با ايران را در چارچوب تغييرات استراتژيك سياست خارجی خود مشخص كرده و از آن بهرهبرداری كنند. بنابراين پيشنهاد مذاكره به عناون يك تاكتيك، بخشی از نقشهی راه آنها محسوب میشود. اما در عمل دولت آمريكا نتوانسته از ظرفيت حقيقی ديپلماسی برای رسيدن به يك تعامل سازنده استفاده نمايد. نگاه ابزاری به نحوهی تعامل با ايران موجب شده تا ترديدهای اساسی در ادامهی ديوار بیاعتمادی بين طرفين بهوجود آيد. دولت آمريكا بايد درك كند كه اين نگاه و اقدام برای ايجاد كاركرد تاكتيكی در حد جايگاه و استاندارد و موقعيت تأثيرگذار انقلاب اسلامی در حوزههای بينالمللی و حوزهی منطقهای نيست. چنين به نظر میرسد كه با توجه به عدم تغيير رفتار آمريكا، تلاش میشود تا با گامهای زيگزاگی و متناقض، عملاً محاسبات ديگر رقبای بينالمللی خود را مديريت و با تغييرات استراتژيك خود منطبق سازد.
اگر كمی دقت كنيم درمیيابيم كه امروزه مفهوم امنيت انرژی در خاورميانه در حال دگرگونی است. امنيت انرژی در گذشته برای آمريكا، معطوف به مديريت و بهرهبرداری و تأمين انرژی بود اما با توجه به تغيير فناوری كه در آمريكا شكل گرفته و همچنين موفقيتهايی كه در حوزهی استخراج و بحث شنهای روان بهدست آوردهاند، نوع نيازمندی آنها به موضوع انرژی در خاورميانه طی سالهای آتی دگرگون خواهد شد و به سمت يك بینيازی در سطح تأمين انرژی از خاورميانه میرود.
نكتهی ديگر اين است كه آمريكا میخواهد فروشنده و توزيعكنندهی جديد و متفاوتی در بازار باشد. به همين خاطر بحث تحريم ايران ديگر معطوف به موضوع هستهای نيست، بلكه تحريم به عنوان حذف ايران از بازار انرژی و حملهی نرم به منابع و مزيتهای ايران است. يعنی تحريم عليه ايران بايد اعمال شود تا قيمت انرژی به نحوی تنظيم شود كه فناوری جديد آمريكا در حوزهی انرژیهای فسيلی، صرفهی اقتصادی داشته باشد. از طرفی بخشی از سياست آمريكا در شرايط بعدی، كنترل ديگر رقبای جهانی خود از قبيل چين است و از طرفی نيز با تعريف جديد از جايگاه خود در استراتژی قيمت انرژی، بهدنبال مهار راهبرد روسيه در ادعای رهبری انرژی در جهان است.
بنابراين در آيندهای نزديك مفهوم امنيت انرژی در خاورميانه معطوف به جابهجايی رقباست. ما وقتی كه صحنه و پهنهی اين شرايط را میبينيم بايد نگاهی جامع داشته باشيم. بدون نگاه جامع به آمريكا نمیتوان يك شاخص و مؤلفه را به عنوان شاخص اصلی سياست خارجی آمريكا در نظر گرفت.
البته برخی اوقات شخصيتهای آمريكايی در سمتگيری سياست خارجی خود، يك نگاه آزمونوار نسبت به تعاملات دارند و معمولاً دولتمردان حاضر در صحنه را به فرصتسوزی در نحوهی تعاملات خود با ايران متهم كردهاند. چنين برداشت میشود كه هنوز هيأت حاكمهی آمريكا به يك جمعبندی كافی، مطمئن و پايدار و همراه با فرضهای ثابت نسبت به توان جمهوری اسلامی ايران نرسيده و تا زمانی كه آمريكا در كمند نظريهی «كنترل فرضيهی رقيب» حركت میكند، نمیتوان با اعتماد به ايدههای پيشنهادی نگاه كرد.
بر اساس يك درك متناسب و كافی از رفتار است كه ميزان خوشبينی و بدبينی نسبت به داشتن ايدهی مذاكره تعيين میشود. بر همين اساس هم بعضاً شاهد هستيم كه در خيلی از رسانهها و اتاقهای فكر و محافل تصميمسازی آمريكايی، تلاش شده تا حيطهی مذاكره در چارچوب يك نوع بهرهگيری ثانويه معرفی شود؛ يعنی ارزش مذاكره نه معطوف به نتيجه، بلكه به عنوان يك ابزار بازدارندگی تعريف میشود. كماكان رفتار دستگاه سياست خارجی آمريكا در عرصههای راهبردی و ژئوپليتيكی با برخی از مواضع و اعلاميهها و يا برخی از نامههايی كه مقامات آمريكايی مطرح كردند، كاملاً متفاوت است و اينها در يك سمت و راستا نيستند.
اين نوع خروجیهای متناقض در حوزهی رفتاری و در حوزهی اعلامی طبيعتاً طرف ايرانی را وادار به يك نوع احتياطهای جدی خواهد كرد. اينكه رهبر معظم انقلاب موضوع ميزان خوشبينی و اميدواری را در مذاكره با آمريكا اشاره كردند، ناشی از همين دوگانگی است.
از سوی ديگر، چندضلعی بودن تصميمسازی در حاكميت آمريكا به دليل وجود اختيارات و نگاههای متفاوت در كنگره و رياست جمهوری دربارهی ايران، باعث گرديده تا موانع متعددی را در عرصههای عملی بهوجود آورد. برای مثال مذاكرات اخير آلماتی نشان داد كه آمريكا از يك صلاحيت و توان كافی برای سياستهای رفع تحريمی حتی بهصورت محدود برخوردار نيست. آمريكايیها هنوز نمیتوانند به يك اجماع كافی و يا يك موضوع واحد، خارج از اثرگذاری عناصر ثالث -يعنی لابی صهيونيستی آیپك- برسند. آیپك با دخالتهايی كه در سياستهای آمريكا در رابطه با ايران میكند، امكان اتخاذ مواضع مناسب و درخور جايگاه ايران را از جانب مدافعان منافع ملی آمريكا سلب میكند. بنابراين اين مشكل، مشكل ايران نيست، مشكل حاكميت آمريكا است.
در صورتی كه آمريكايیها بخواهند از «مذاكرات تاكتيكی» عبور كنند و وارد «مذاكرات قابل اطمينان» شوند، بايد بتوانند كه رفتارشان را اصلاح و مرزبندی خود را با لابیهای مخرب مشخص كنند. اما اينكه در تبليغات اعلام كنند مدافع مذاكره با ايران هستند و از سوی ديگر وامداری خود به لابی آیپك و رژيم صهيونيستی را اثبات كنند، نشان میدهد كه آمريكا در كوتاهمدت و با توجه به شرايط داخلی و بينالمللی مجبور است كه از مذاكره به عنوان يك ايدهی تاكتيكی و مصنوعی استفاده كند.
چنانچه اشاره شد آمريكايیها تلاش میكنند تا بهرهگيریهای متعددی از مذاكرات بهدست بياورند. يعنی اهداف آمريكا از طرح پيشنهاد مذاكره، چندگانه و چندلايه است. يكی از اهداف آمريكايیها «تكامل تخمين» از ميزان اراده و توان چانهزنی ايران است. باتوجه به چگونگی ارزيابیهايی كه توسط آمريكايیها و يا ديگر رقبا و عوامل تأثيرگذار به دستش میرسد را بهبود بخشد و نيز ضعف تخمينهای خود را در برخی از عرصهها كه دچار شك و ترديد است، جبران نمايد. به همين خاطر تعامل از نوع نزديك را میپسندد تا بتواند به يك ارزيابی صحيح برسد و اين موضوع را در مواقع مختلف دنبال كرده است.
يكی ديگر از اهداف عمدهی آنها اثرگذاری در حوزهی افكار عمومی ايران است. آمريكا رفتاری خصمانه را در محيط بينالمللی و منطقهای در برابر ايران سازمان داده اما سعی میكند در حوزهی اعلامی، مسالمتجويانه تبليغ كند تا بتواند در قدرت و واكنش بازدارندگی ايران در برابر رويارويی نرم آمريكا تأخير ايجاد كند. آنها به خوبی آثار و پيامدها را با استفاده از نظرسنجیهای مختلف پيگيری میكنند تا بتوانند يك شكاف نظری را سامان دهند و در حوزهی فريب افكار عمومی گام بردارند. امروز آمريكا اعلام میكند كه در موضوع هستهای خواهان ديپلماسی است اما از سوی ديگر و باتوجه به سفر چاك هگل، وزير دفاع آمريكا به رژيم صهيونيستی و اعطای تسهيلات جديد نظامی آمريكا، عملاً خود را وارد يك نوع مشاركت در درگيری احتمالی میكند و رسماً نيز میگويد كه اين يك پيام روشن به ايران است.
در اينجاست كه مشخص میشود آمريكا هنوز از رويكرد تقابلی خارج نشده است و به دنبال رويكرد تعاملی نيست. آنها بارها در خصوص مذاكره با ايران، پيام ايران را دريافتهاند كه هرگونه پاسخ مثبت طرف ايرانی منوط به تغيير رفتار آنها است و نه تغيير مواضعشان. اين تغيير رفتار است كه میتواند تغيير شرايط و تغييرفضا را ايجاد كند. تنها در صورت ورود به اين حوزه است كه میتواند امكانات يك مذاكرهی اميدواركننده را پديد آورد. منطق و منافع ملی به ما میآموزد تا زمانی كه اين تغيير رفتار به معنای جدی و حقيقی خودش در آمريكا شكل نگيرد بحث مذاكره به عنوان يك تاكتيك آمريكايی محسوب خواهد شد.