به گزارش خبرگزاری بين المللی قرآن(ايكنا)، حجتالاسلام والمسلمين سيدعبدالله حسينی، شاعر و فعال قرآنی در آفريقا شعر خود با عنوان «سقراط معمم» را سروده و برای انتشار در اختيار خبرگزاری ايكنا قرار داده است كه در ادامه میخوانيم:
آمديم از هزاره اندوه
سبدی از ستاره زير عبا
ماه در«جَیْب» و كهكشان در«جِيب»
پيكری پاره پاره زير عبا
«مُقـْتـدا»مان كه «مُبْتَدا»ی غم است
كربلا آفريد و در خون خفت
«خبر» خوب ما به زودی زود
خواهد آمد: جناب«بهجت» گفت
«حُمْرَهِ مَشْرِقِـیّهِ» عشق است
در افق پرتوی كه يافته نشر
دل به قرآن شبی «تَفأُل» زد
گفت «والفَجْر ولَیٰالٍ عَشْر»
چارده قرن گر ز«قَتْل» گذشت
تا به اكنون غريق غم هستيم
برسر«عمّامه سيه» ماراست
زانكه از «اَوْلِیٰاءِ دَمْ» هستيم
ما و لبيك بر «نِدای بَعيد»
جز من و تو كسی «مُنٰادَیٰ» نيست
چون جماعت شود «اِقامَه» دگر
خير در خواندن «فُرَادیٰ» نيست
صبر خواهيم كرد «نَائِبَه» را
گرچه پراز «نَوٰائِبْ» است «دُهُوْر»
«خَدْشَه» در اين «خبر» ندارد راه
«مُتَوٰاتِر» بود «حديث ظهور»
«عَلَمِیَّتْ» نكرد «مُنْصَرِف» از
شيوه ساده زيستن مارا
«غَلَبَه» كردهايم ما بر خويش
زنده كرده گريستن مارا
خوش درخشيدهايم و اين «اِشْرٰاق»
«خَصْمِ» مارا به رغم «خَیْشُوم» است
ساقيا از فراق میمرديم
تا به كی اين «رَحِيقْ مَخْتُوم» است
هان به «مُسْتَشْكِلِ بُزُرْگْ» بگوی
رای تو بر«خِلاف جمهور» است
باز كردی در انقلاب «اِنْ قُلْتْ»
«شُبَهٰات» تو «غَیْرِمَحْصُورَه» است
قبله در قيد و قدس در زنجير
بنشنيد و «استخاره» كنيد
آی نامردها به آخرتان
«تای تَأنيث» را سواره كنيد
***
«اَكْلِ بِالْبٰاطِل» است كار شما
گرچه دكّانتان كساد شده است
«بَطْنْ» را كرده پر ز«لَحْمِ اَخِیْك»
«قُطْرِ بَطْنِ» شما زياد شده است
محفل خشك خرمقدسها
در «خرابات» ما «خَلَلْ» كردند
خوفناك از خمار «خُمِّ خُمين»
«خَمر»را ناشيانه «خَلْ» كردند
هيچكس در زمين به مستی ما
مست از باده محمد نيست
مثل ميم محمّديم شديد
هيچكس مثل ما «مُشَدَّدْ» نيست
همه حرف عاشقان اينست
كه چرا «حرف جَرْ» جری شده است
با شهادت كه اوج ايثار است
«ذَمّه» عاشقان «بَرِی» شده است
چه كسی بود گفت از سر جهل
باب بشكوه علم «مُنْسَدْ» است
با «تَمَسُّكْ» به هر «چهار دليل»
منكرآفتاب «مُرْتَدْ» است
تا «كِفٰایَه» ز «كٰافِیَه» راهيست
سخت دور و دراز اگر «بِالْفَرْض»
بعضی از «اَوْلِیٰاء» تا «خارج»
يكشبه میكنند «طَیُّ الَْارْض»
غرقه اندر «غُفَیْلَه» غفلت
شيخنا دست از «اُصُول» كشيد
چارده قرن آزگار ای شيخ
خواب »قَیْلُولَه» تو طول كشيد
شيخ «اَجْوَفْ» تهی «مُعْتَلْ» فكر
چارده قرن در «تَجٰافِی» بود
«مجتهد» با جهاد بيگانه
بیخبر از «اصول كافی» بود
بابهای «اضافه» را بردار
قلبها را به «باب حال» ببر
كمی از «اشتغال» ما كم كن
دشمنت را به «انفعال» ببر
«فاعل» ار غايب از نظر گرديد
«نايب فاعل» است اهل سداد
آنكه با دانش و درايت و صبر
تن به «تَرخِيم» انقلاب نداد
گر نهان گشت حضرت خورشيد
سالها سال پشت ابر چه باك
دست پنهان اوست اندركار
آب انگور میرسد از تاك
آخرين خم تمام لبها را
آشنا با پياله خواهد كرد
شهر را با شراب خواهد شست
حوزه را «اِسْتِحٰاله» خواهد كرد
كاش هر عاشق «استطاعت» داشت
دور چشمان تو «طواف» كند
در شبستان ابرويت «رَجَبی»
مثل خورشيد «اعتكاف» كند
«هَيئت» چشمهای خورشيديت
بینياز از رسوم «اسطرلاب»
پشت ديوار خانهات هرشب
میكند آفتاب «دَقُّ الْبٰاب»
من به «عَیْنُ اليقين» شبی ديدم
چشمهايت «بحارالانوار» يست
در «حروف مُقَطَّع» نامت
«سَرِّ مَكْتُوم» و راز بسياريست
خالق «الغدير» را ديدم
در نورديده «ملك» تا «ملكوت»
در شبستان سرد «الازهر»
چای میخورد «شيخ» با «شلتوت»
«كعب الاحبار» های «جامد» مغز
چون «حمار» اند «حٰامِلُ الاَسْفار»
«مُتَكَلّم» ولی «مَعَ الْغَیْر»اند
كور ولال و كرند چون ديوار
«واضح» است اكثر مسائل عشق
پس ندارد نياز بر «توضيح»
گرچه «تَحصيلِ حاصل» است ولی
«بیمُرجِحّ» دهند اين «ترجيح»
قحطی معنويت آمده است
حوزه از فيض عشق محروم است
«ذِبْحِ شرعی» شده است بره عشق
«فَرْیِ اَوْداج» عشق محكوم است
غرب «نِصْفُ الْنَهٰار مَبْدَأ» نيست
به «گرينويچ» اعتماد مكن
مقصد امروز «مسجد الاقصی» است
«نَصْ» رسيده است «اجتهاد» مكن
كعبه را كردهايم «نَصْبُ الْعَیْن»
شعرهامان تمام آئينی است
از ره مكه منحرف شدهايد
زانكه قبله نمايتان چينی است
نام تان ای «رجال» مستكبر
در زمين وزمان «مُصَغَّرْ» باد
«طول عمامه» تان هزار «وجب»
«جمع» تان تا ابد «مُكَسَّر» باد
فصل «فتح الفتوح» ما فقهاست
كيست در عشق افقه واعلم
ماه را در شب سيه درياب
«فَتَـأمَـلّ بِـدِقَّـةٍ وَافْـهَـم»
هم لباسم جناب نصرالله
آخت سيلی به گوش اسرائيل
سی وسه روز كرد بر دشمن
طعم تلخ شكست را تحميل
آنكه چون «حرف جَرْ» بر اسرائيل
آمده ناگهان و «جَرْ» داده است
با من از فتح قلهها گفته است
خبر از «مطلع سحر» داده است
«فتح» با ماست «كسر» با دشمن
بمب ما را تكان نخواهد داد
يای «موسیٰ» هميشه يكسان است
تن به «اِعرَاب» تان نخواهد داد
آشكارا هلال شيعی را
در افق كردهايم «استهلال»
لشكر فاتح خمينی را
فتح قدس است «مُنْتَهَیٰ آلٰامٰال»
میشود طالع آفتاب ازغرب
با افول ستاره داود
روز «فتح المبين» خون آنروز
روز «رضوان» شيعه خواهد بود
عاشقان «مُتَّفِقْ» براين قولند
كه تو روح همه «رواياتی»
همه دارند در زمين «اجماع»
كه تو از «مُحْكَمٰات آياتی»
جرعهای شد نصيبم از دستت
در مسيرت مرا مصمم كرد
تا كه دندان عقل را كندم
عشق «سقراط» را «مُعَمّم» كرد
قبل از آنكه تو «شرح» عشق دهی
جملههای جهاد «مجمل» بود
دل به موج خطر نمیزد كس
همه آيهها «مُعَطّل» بود
گرچه مه در «محاق» غيبت رفت
افق شرق وغرب تاريك است
«متواتر» ترين خبر اينست
كه ظهور ستاره نزديك است
همه آماده ايم و جان بر كف
«لشكر قدس» را امير كجاست
برسان «فاعل مقدر» را
ای خدا «مَرْجَع ضمير» كجاست
چقدر اين كسوف طول كشيد
تا بكی اين «ضميرمُسْتَتِر» است
نه فقط اهل عشق منتظرند
كه خداوند نيز «منتظر» است
بوسهای بر من ار كنی «انفاق»
موجب رحمت خداوند است
با من ای منتهای حسن بخند
زآنكه «انفاق» حسن لبخند است
مستحقتر ز سيد عبدالله
نيست در عرصه نظربازی
مست میشد اگر ز لبهايت
«سهم سادات» را بپردازی