کد خبر: 2535194
تاریخ انتشار : ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۲ - ۰۴:۲۳

نگاهی بر زندگينامه حضرت امام محمد تقی جوادالائمه(ع)

حضرت جواد(ع) امام نهم شيعيان در سال 195هجری در مدينه ولادت يافت. نام نامی‌اش محمد معروف به جواد و تقی است و القاب ديگری مانند رضی و متقی نيز داشته، ولی تقی از همه معروف‌تر است.

به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، امام نهم شيعيان حضرت جواد(ع) در سال 195هجری در مدينه ولادت يافت. نام نامی‌اش محمد معروف به جواد و تقی است و القاب ديگری مانند رضی و متقی نيز داشته، ولی تقی از همه معروف‌تر است. مادر گرامی‌اش سبيكه يا خيزران است كه اين دو نام در تاريخ زندگی آن حضرت ثبت است. امام محمد تقی(ع) هنگام وفات پدر هشت ساله بود. پس از شهادت جانگداز حضرت رضا(ع) در اواخر ماه صفر سال 203 ه.ق مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه(ع) انتقال يافت.
مأمون، خليفه عباسی كه همچون ساير خلفای بنی‌عباس از پيشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضايل آن‌ها در بين مردم هراس داشت، سعی كرد ابن‌الرضا(ع) را تحت مراقبت ويژه خويش قرار دهد. از اينجا بود كه مأمون نخستين كاری كه كرد، دختر خويش ام‌الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد(ع) درآورد تا مراقبی دايمی و از درون خانه، بر امام گمارده باشد.
رنج‌های دايمی كه امام جواد(ع) از ناحيه اين مأمور خانگی برده است، در تاريخ معروف است. از روش‌هايی كه مأمون در مورد حضرت رضا(ع) به كار می‌بست، تشكيل مجالس بحث و مناظره بود. مأمون و بعد معتصم عباسی می‌خواستند از اين راه به گمان باطل خود امام(ع) را در تنگنا قرار دهند. در مورد فرزندش حضرت جواد(ع) نيز چنين روشی را به كار بستند. به‌ويژه كه در آغاز امامت هنوز سنی از عمر امام جواد(ع) نگذشته بود. مأمون نمی‌دانست كه مقام ولايت و امامت كه موهبتی است الهی، بستگی به كمی و زيادی سال‌های عمر ندارد.
باری، حضرت جواد(ع) با عمر كوتاه خود كه همچون نوگل بهاران زودگذر بود و در دوره‌ای كه فرقه‌های مختلف اسلامی و غير اسلامی در ميدان رشد و نمو يافته بودند و دانشمندان بزرگی در اين دوران، زندگی می‌كردند و علوم و فنون ساير ملت‌ها پيشرفت كرده و كتاب‌های زيادی به زبان عربی ترجمه و در دسترس قرار گرفته بود، با كمی سن وارد بحث‌های علمی شد و با سرمايه خدايی امامت كه از سرچشمه ولايت مطلقه و الهام ربانی مايه گرفته بود، احكام اسلامی را مانند پدران و اجداد بزرگوارش گسترش داد و به تعليم و ارشاد پرداخت و به مسائل بسياری پاسخ گفت.
برای نمونه، يكی از مناظره‌های (احتجاجات) حضرت امام محمد تقی(ع) در اين مورد نقل می‌شود. عياشی در تفسير خود از ذرقان كه همنشين و دوست احمد بن‌ابی‌دؤاد بود، نقل می‌كند كه ذرقان گفت كه روزی دوستش (ابن ابی‌دؤاد) از دربار معتصم عباسی برگشت و بسيار گرفته و پريشان‌حال به نظر رسيد. گفتم چه شده است كه امروز اين چنين ناراحتی؟ گفت در حضور خليفه و ابوجعفر فرزند علی بن‌موسی‌الرضا(ع) جريانی پيش آمد كه مايه شرمساری و خواری ما شد. گفتم چگونه؟ گفت كه سارقی را به حضور خليفه آورده بودند كه سرقتش آشكار و دزد اقرار به دزدی كرده بود. خليفه طريقه اجرای حد و قصاص را پرسيد. عده‌ای از فقها حاضر بودند، خليفه دستور داد بقيه فقيهان را نيز حاضر كردند و محمد بن‌علی‌الرضا(ع) را هم خواست. خليفه از ما پرسيد حد اسلامی چگونه بايد جاری شود؟ من گفتم از مچ دست بايد قطع شود. خليفه گفت به چه دليل؟ گفتم به دليل آنكه دست شامل انگشتان و كف دست تا مچ دست است و در قرآن كريم در آيه تيمم آمده است «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم».
بسياری از فقيهان حاضر در جلسه گفته مرا تصديق كردند. يك دسته از علما گفتند بايد دست را از مرفق بريد. خليفه پرسيد به چه دليل؟ گفتند به دليل آيه وضو كه در قرآن كريم آمده است «و ايديكم الی‌المرافق» و اين آيه نشان می‌دهد كه دست دزد را بايد از مرفق بريد. دسته ديگر گفتند دست را از شانه بايد بريد چون دست شامل تمام اين اجزاء می‌شود و چون بحث و اختلاف پيش آمد، خليفه روی به حضرت ابوجعفر محمد بن‌علی(ع) كرد و گفت يا اباجعفر!، شما در اين مسأله چه می‌گوييد؟ آن حضرت فرمود علمای شما در اين باره سخن گفتند. من را از بيان مطلب معذور بدار. خليفه گفت به خدا سوگند كه شما هم بايد نظر خود را بيان كنيد. حضرت جواد(ع) فرمود اكنون كه من را سوگند می‌دهی پاسخ آن را می‌گويم.
امام فرمود كه اين مطالبی كه علمای اهل سنت درباره حد دزدی بيان كردند خطاست. حد صحيح اسلامی آن است كه بايد انگشتان دست را غير از انگشت ابهام قطع كرد. خليفه پرسيد چرا؟ امام(ع) فرمود زيرا رسول‌الله(ص) فرموده است سجود بايد بر هفت عضو از بدن انجام شود، پيشانی، دو كف دست، دو سر زانو، دو انگشت ابهام پا و اگر دست را از شانه يا مرفق يا مچ قطع كنند، برای سجده حق‌تعالی محلی باقی نمی‌ماند و در قرآن كريم آمده است «و ان المساجد لله ...» سجده‌گاه‌ها از آن خداست، پس كسی نبايد آن‌ها را ببرد. معتصم از اين حكم الهی و منطقی بسيار مسرور شد و آن را تصديق كرد و امر كرد انگشتان دزد را برابر حكم حضرت جواد(ع) قطع كردند.
ذرقان می‌گويد ابن ابی‌دؤاد سخت پريشان شده بود كه چرا نظر او در محضر خليفه رد شده است. سه روز پس از اين جريان نزد معتصم رفت و گفت يا اميرالمؤمنين، آمده‌ام تو را نصيحتی كنم و اين نصحيت را به شكرانه محبتی كه نسبت به ما داری می‌گويم. معتصم گفت بگو. ابن ابی‌دؤاد گفت وقتی مجلسی از فقها و علما تشكيل می‌دهی تا يك مسأله يا مسائلی را در آنجا مطرح كنی، همه بزرگان كشوری و لشكری حاضر هستند، حتی خادمان و دربانان و پاسبانان شاهد آن مجلس و گفت‌وگوهايی كه در حضور تو می‌شود هستند و چون می‌بينند كه رأی علمای بزرگ تو در برابر رأی محمد بن‌علی‌الجواد(ع) ارزشی ندارد، كم‌كم مردم به آن حضرت توجه می‌كنند و خلافت از خاندان تو به خانواده آل علی منتقل می‌شود و پايه‌های قدرت و شوكت تو متزلزل می‌شود.
اين بدگويی و اندرز غرض‌آلود در وجود معتصم كار كرد و از آن روز در صدد برآمد اين مشعل نورانی و اين سرچشمه دانش و فضيلت را خاموش كند. اين روش را قبل از معتصم مأمون نيز در مورد حضرت جوادالأئمه(ع) به كار می‌برد، چنانكه در آغاز امامت امام نهم، مأمون دوباره دست به تشكيل مجالس مناظره زد و از جمله از يحيی بن‌اكثم كه قاضی بزرگ دربار وی بود، خواست تا از امام(ع) پرسش‌هايی كند، شايد بتواند از اين راه به موقعيت امام(ع) ضربتی وارد كند اما نشد و امام از همه اين مناظرات سربلند درآمد.
روزی از آنجا كه يحيی بن‌اكثم به اشاره مأمون می‌خواست پرسش‌های خود را مطرح كند مأمون نيز موافقت كرد و امام جواد(ع) و همه بزرگان و دانشمندان را در مجلس حاضر كرد. مأمون نسبت به حضرت امام محمد تقی(ع) احترام بسيار كرد و آنگاه از يحيی خواست آنچه می‌خواهد بپرسد. يحيی كه پيرمردی سالمند بود، پس از اجازه مأمون و حضرت جواد(ع) گفت اجازه می‌فرمايی مسأله‌‌ای از فقه بپرسم؟ حضرت جواد فرمود آنچه دلت می‌خواهد بپرس. يحيی بن‌اكثم پرسيد اگر كسی در حال احرام قتل صيد كرد چه بايد بكند؟.
حضرت جواد(ع) در جواب فرمود آيا قاتل صيد محل بوده يا محرم؟ عالم بوده يا جاهل؟ به عمد صيد كرده يا خطا؟ محرم آزاد بوده يا بنده؟ صغير بوده يا كبير؟ اول قتل او بوده يا صياد بوده و كارش صيد بوده؟ آيا حيوانی را كه كشته است صيد تمام بوده يا بچه صيد؟ آيا در اين قتل پشيمان شده يا نه؟ آيا اين عمل در شب بوده يا روز؟ احرام محرم برای عمره بوده يا احرام حج؟ يحيی دچار حيرت عجيبی شد. نمی‌دانست چگونه جواب گويد. سر به زير انداخت و عرق خجالت بر سر و رويش نشست. درباريان به يكديگر نگاه می‌كردند. مأمون نيز كه سخت آشفته حال شده بود در ميان سكوتی كه بر مجلس حكمفرما بود، روی به بنی‌عباس و اطرافيان كرد و گفت ديديد و ابوجعفر محمد بن‌علی‌الرضا(ع) را شناختيد؟ سپس بحث را تغيير داد تا از حيرت حاضران بكاهد. باری، موقعيت امام جواد(ع) پس از اين مناظرات بيشتر استوار شد.
امام جواد(ع) در مدت 17سال دوران امامت به نشر و تعليم حقايق اسلام پرداخت و شاگردان و اصحاب برجسته‌ای داشت كه هر يك خود قله‌ای بودند از قله‌های فرهنگ و معارف اسلامی مانند ابن ابی‌عمير بغدادی، ابوجعفر محمد بن‌سنان زاهری، احمد بن‌ابی‌نصر بزنطی كوفی، ابوتمام حبيب اوس طائی، شاعر شيعی مشهور، ابوالحسن علی‌ بن‌‌مهزيار اهوازی و فضل بن‌شاذان نيشابوری كه در قرن سوم هجری می‌زيسته‌اند. اينان نيز (همچنانكه امام بزرگوارشان هميشه تحت نظر بود) هر كدام به گونه‌ای مورد تعقيب و گرفتاری بودند.
فضل بن‌شاذان را از نيشابور بيرون كردند. عبدالله بن‌طاهر چنين كرد و سپس، كتب او را تفتيش كرد و چون مطالب آن كتاب‌ها را درباره توحيد و ... به او گفتند، قانع نشد و گفت می‌خواهم عقيده سياسی او را نيز بدانم. ابوتمام شاعر نيز از اين امر بی‌بهره نبود، اميرانی كه خود اهل شعر و ادب بودند، حاضر نبودند شعر او را كه بهترين شاعر آن روزگار بود، چنانكه در تاريخ ادبيات عرب و اسلام معروف است، بشنوند و نسخه از آن داشته باشند. اگر كسی شعر او را برای آنان، بدون اطلاع قبلی، می‌نوشت و آنان از شعر لذت می‌بردند و آن را می‌پسنديدند، همين كه آگاه می‌شدند كه از ابوتمام است يعنی شاعر شيعی معتقد به امام جواد(ع) و مروج آن مرام، دستور می‌دادند كه آن نوشته را پاره كنند.
ابن ابی‌عمير، عالم ثقه مورد اعتماد بزرگ نيز در زمان هارون و مأمون، محنت‌های بسيار ديد. او را سال‌ها زندانی كردند، تازيانه‌ها زدند، كتاب‌های او را كه مأخذ عمده علم دين بود، گرفتند و باعث تلف شدن آن شدند و ... بدين سان دستگاه جبار عباسی با هواخواهان علم و فضيلت رفتار می‌كرد و چه ظالمانه!.
اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه كوتاه‌عمر بود ولی رنگ و بويش مشام جان‌ها را بهره‌مند كرد. آثار فكری و رواياتی كه از آن حضرت نقل شده و مسائلی را كه آن امام پاسخ گفته و كلماتی كه از آن حضرت برجای مانده، تا ابد زينت‌بخش صفحات تاريخ اسلام است. دوران عمر آن امام بزرگوار 25 سال و دوره امامتش 17سال بوده است. معتصم عباسی از حضرت جواد(ع) دعوت كرد كه از مدينه به بغداد بيايد. امام جواد(ع) در ماه محرم سال 220 هجری به بغداد وارد شد. معتصم كه عموی ام‌الفضل زوجه حضرت جواد(ع) بود، با جعفر پسر مأمون و ام‌الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند. علت اين امر همچنان كه اشاره كرديم اين انديشه شوم بود كه مبادا خلافت از بنی‌عباس به علويان منتقل شود.
از اين جهت، درصدد تحريك ام‌الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستی و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن‌علی‌الجواد(ع)، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان می‌نهد. اين دو تن آن قدر وسوسه كردند تا ام‌الفضل چنان كه روش زنان نازاست تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريك و تلقين معتصم و جعفر برادرش، تسليم شد. آنگاه اين دو فرد جنايتكار سمی كشنده در انگور وارد كردند و به خانه امام فرستاده تا سياه‌روی دو جهان، ام‌الفضل، آن‌ها را به شوهرش بخوراند. ام‌الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد(ع ) گذاشت و از انگورها تعريف و توصيف كرد و حضرت جواد(ع) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار كرد. امام جواد(ع) مقداری از آن انگور را تناول فرمود. چيزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدی بر آن حضرت عارض شد.
ام‌‌‌الفضل سيه‌كار با ديدن آن حالت دردناك در شوهر جوان، پشيمان و گريان شد، اما پشيمانی سودی نداشت. حضرت جواد‌(ع) فرمود چرا گريه می‌كنی؟ اكنون كه مرا كشتی گريه تو سودی ندارد. بدان كه خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردی مبتلا كند و به روزگاری بيفتی كه نتوانی از آن نجات بيابی. در مورد مسموم كردن حضرت جواد(ع) قول‌های ديگری هم نقل شده است.
زن حضرت جواد(ع) ام‌الفضل دختر مأمون بود. حضرت جواد(ع) از ام‌الفضل فرزندی نداشت. حضرت امام محمد تقی(ع) زوجه ديگری مشهور به ام ولد و به نام سمانه مغربيه داشته است. فرزندان آن حضرت را 4 پسر و 4 دختر نوشته‌اند. 1 - حضرت ابوالحسن امام علی‌النقی( هادی) 2 - ابواحمد موسی مبرقع 3 - ابواحمد حسين 4 - ابوموسی عمران 5 - فاطمه 6 - خديجه 7 - ام كلثوم 8 - حكيمه حضرت جواد(ع) مانند جده‌اش فاطمه زهرا زندگانی كوتاه و عمری سراسر رنج و مظلوميت داشت. بدخواهان نگذاشتند اين مشعل نورانی نورافشانی كند. امام نهم ما در آخر ماه ذی‌قعده سال 220 ه.ق به سرای جاويدان شتافت. قبر مطهرش در كاظميه يا كاظمين است، عقب قبر منور جدش حضرت موسی بن‌جعفر(ع) زيارتگاه شيعيان و دوستداران است.
captcha