فيلم سينمايی «ملكه» بعد از مدتها تأخير در اكران، بالاخره چند هفته پيش روی پرده رفت؛ فيلمی كه به عقيده منتقدان و اهالی سينما يكی از بهترين آثاری است كه در حوزه سينمای دفاع مقدس توليد شده است. اما همين فيلم خوش ساخت در بدترين شرايط ممكن اكران شد و در كوتاهترين زمان ممكن نيز به اكران خود در قالب يك فيلم سرگروه پايان داد.
اين فيلم سينمايی كه نگاهی متفاوت به روزهای پايانی جنگ در آبادان دارد در پرديس سينمای آزادی كه اصلیترين مجموعه سينمايی تهران محسوب میشود تنها در دو سئانس صبح و ظهر روی پرده رفت. اين وضعيت در شرايطی است كه فيلمی در همين مجموعه روی پرده رفته كه بيشتر شبيه آثار روحوضی است ولی همين كار، اكران خوبی را به خود اختصاص داده است.
البته اين گونه برخوردها با فيلمهای دفاع مقدسی در سينمای ما تبديل به امری رايج شده است، اما اينكه با فيلمی چون «ملكه» اين گونه برخورد شود امری عجيب است، به نحوی كه اين تصور در اذهان به وجود میآيد كه مسئولان سينمايی راضی به مهجور بودن چنين آثاری هستند، والا حداقل اين فيلم میتوانست در پرديسهای سينمايی يا سينماهای مربوط به حوزه هنری اكران فراگيری داشته باشد. در اين ميان ممكن است برخی از مسئولان يا سينماداران اين توجيه را به كار ببرند كه اين دسته فيلمها فروش مطلوبی در سينماها ندارند؟! توجيهی كه عذر بدتر از گناه است و نمیتوان آن را پذيرفت.
اين كه میگويم عذر بدتر از گناه، دليلش اين است كه اگر قرار است فروش ملاك نمايش فيلمهای باشد، پس فيلمهای هندی و مبتذل به راحتی خواهند توانست فروش سينماها را تضمين كنند، اما آيا اين نوع نگاه برازنده سينمای كشوری است كه عنوان اسلامی را با خود يدك میكشد؟ آيا در نظام مقدس ما مسئولان حكومتی و فرهنگی بايد موجسوار آن چيزی باشند كه بازار طلب میكند؟ آيا آنهايی كه صندلیهای رياست را اشغال كردهاند موظف نيستند با حمايت خود از كارهای فاخر در زمينه رونق سينمای ارزشی فرهنگسازی كنند؟
جدا از مسائل اكران كه برای اين فيلم دفاع مقدسی پيش آمده درباره مسائل فنی «ملكه» بايد گفت كه اين فيلم در نگاه اول توانسته كه قدم خود را محكم بردارد. منظور اين است كه فيلمنامه اين كار به شدت دقيق و حرفهای است، حتی داستان فيلم به نحوی بيان شده كه تماشاگر سينما تا به حال آن را در سينما مشاهده نكرده است. به ويژه آن بخشهايی كه مربوط به گفتوگوی ميلاد كی مرام و مصطفی زمانی است؛ بخشهايی كه در آن دغدغههايی مطرح میشود كه شايد سوال بسياری از مخاطبان امروز سينما باشد. اين امتياز نيز از آنجا حاصل شده كه فيلمساز به عينه خود آن لحظات را در زمان جنگ تجربه كرده است.
در كنار فيلمنامه كارگردانی كار به ويژه ميزانسن و آكساسوار كه دقيقا آن چيزی بود كه در آبادان آن زمان به چشم میخورد، حتی اين انتخابهای دقيق را به خوبی میتوان به صحنههای مربوط به پالايشگاه هم مشاهده كرد. در ضمن تصويری كه از آبادان آن زمان ارائه شده جز به جز با واقعيت همخوانی دارد.
درخصوص انتخاب بازيگران هم بايد گفت كه به ويژه وجه نگاه گيشه در انتخابها ملاك نبوده است. برای همين هم انتخابها به شكل شايستهای انجام شده، حتی اين مسئله را درباره نقش مصطفی زمانی هم میتوان مشاهده كرد كه كاملا با آنچه كه مخاطب عام مدنظر دارد متفاوت است. دليل اين رويكرد نيز اين است كه فيلمساز به داشتههای فيلمش اعتماد دارد برای همين نيز دليلی برای تن دادن به مطالبات گيشه نمیبيند.
در خاتمه اين مطلب بايد «ملكه» را اثری متفاوت در سينمای جنگ محسوب كرد كه در استانداردهای اين ژانر توليد شده است، اما متأسف میشويم كه میبينيم مخاطب سينما از اين فيلم استقبال نمیكند؛ مخاطبی كه دغدغهاش از سينما رفتن تنها خوردن تنقلات و خندههای بدون فكر است به جز اندكی كه دغدغه سينمای فرهنگی را دارند. در به وجود آمدن اين وضعيت نيز تلويزيون بزرگترين نقش را ايفا میكند؛ رسانهای كه با پخش سريالهای كرهای و بسياری از مجموعههای ايرانی چيزی از نگاه كارشناسانه برای تماشاگران باقی نگذاشته است.