کد خبر: 2539166
تاریخ انتشار : ۰۶ خرداد ۱۳۹۲ - ۰۸:۲۶

فراهم كردن فرصت شكوفايی استعدادهای جامعه وظيفه دولت است

گروه سياسی: كانديدای يازدهمين دوره رياست جمهوری با بيان اينكه وظيفه دولت اين است كه فرصت را بايد برای شكوفا شدن استعدادهای آحاد جامعه فراهم كند، گفت: حاصل اين كار ده‌ها برابر ظرفيت‌هايی است كه برخی مثلا فكر می‌كنند می‌توانند با سلاح‌های هسته‌ای به دست بياورند.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، سعيد جليلی از نامزدهای يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوری شب گذشته 5 خردادماه در برنامه با دوربين شبكه اول سيما به بيان نظرات خود درباره موضوعات مختلف كشور پرداخت.
متن كامل سخنان جليلی به شرح زير است:
بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله رب العالمين و صلی الله علی سيدنا محمد و آله الطيبين الطاهرين، سلام عرض می كنم خدمت همه هموطنان عزيز و بينندگان محترم، من فكر می‌كنم كه در شرايطی كه امروز هستيم برای ادامه مسيری كه از سی و چهار سال پيش به بركت انقلاب اسلامی شروع شد و موفقيت‌های بسيار خوبی را برای كشور و ملت ما به ارمغان آورد لازم است كه يك ارزيابی دقيق و صحيحی داشته باشيم از آنچه كه موجب اين موفقيت‌ها شد و همين طور يك ارزيابی دقيق داشته باشيم از ضعف‌هايی كه امروز وجود دارد و ملت ما از آن رنج می‌برد، من تصورم اين است و باورم اين است كه آنچه كه موجب موفقيت‌های ما شده دو عامل اصلی بوده يكی انديشه دينی و گفتمان انقلاب اسلامی بوده و يكی همراهی و حضور مردم در حمل اين انديشه و تحقق اين انديشه، هر چقدر از اين دو تا فاصله بگيريم به همان نسبت نقاط قوت ما كاهش پيدا می‌‌كند و ضعف‌های ما بيشتر می‌شود، اين به هر حال يك باور دينی ماست و اعتقاد قرآنی ماست كه «من عمل صالحاً من ذكر او انثی و هو مومن فلنحيينه حياة طيبه»، حيات طيبه را مقام معظم رهبری از آن به زندگی دوست داشتنی ياد می‌كنند، علمای دين در تفسير اين آيه مثل حضرت علامه طباطبايی می‌فرمايند كه مربوط به همين دنياست، اگر ما دو مولفه ايمان و عمل صالح را توانستيم با هم جمع كنيم، اين می‌تواند برای ما يك زندگی دوست داشتنی را به ارمغان بياورد، من عرضم اين است كه اين سنت خداست كه اگر اين دو مولفه جمع شد می‌تواند اين بيايد البته بايد اين واقعيت پيدا كند يعنی فقط با ادعا، نتيجه محقق نمی‌شود حتما بايد عمل صالح و ايمان بيايد ظهور پيدا كند و بتواند بيايد در همه عرصه‌ها جاری و ساری بشود من اينجا بحثم از اينجا می‌خواهم وارد بحث رياست جمهوری بشوم، من معتقدم كسی كه در مقام رياست جمهوری كشور قرار می‌گيرد بايد اين باور را داشته باشد و اين تلاش را داشته باشد تا عمل صالح را متناسب با ظرفيت‌های دستگاه‌های اجرايی ظهور بدهيم، عمل صالح فقط در برخی از اعمال عبادی خلاصه نمی‌شوند، عمل صالح در هر دستگاهی متناسب با ظرفيت‌های خود بايد ظهور و بروز پيدا كند و فقط با ادعا و شعار هم نمی‌شود، اگر مثلا ما اعتقاد داريم دروغ عمل صالح نيست و اين اگر بيايد در يك سيستمی حتما آن جواب عكس خواهد داد آن منجر به حيات طيبه نمی‌شود من عرضم اين است كه رئيس جمهور رئيس قوه مجريه است، بايد تلاشش اين باشد كه اين آهنگ را در تمام رفتار و آن سياست‌ها و اقداماتی كه در قوه مجريه بايد انجام بشود حاكم و جاری بشود بر اين مبنا يك كارويژه مهم برای رئيس جمهور را می‌شود، تعريف كرد كه شايد مهمترين كارويژه است.
من اعتقادم اين است كه مهمترين وظيفه دولت و در راس آن رئيس جمهور اين است كه فرصت را بايد برای شكوفا شدن استعدادهای آحاد جامعه فراهم كرد اين بحث بسيار مهمی است از نظر من، اگر دولت بتواند تمام ظرفيت خود را به كار بگيرد تا استعدادهای كشور چه استعدادهای آحاد جامعه چه استعدادهای سخت‌افزاری و چه استعدادهای نرم‌افزاری كه داريم اينها بتوانند شكوفا بشوند به نظر من نتيجه اين و حاصل اين، يك ظرفيتی خواهد شد كه ده‌ها برابر آن ظرفيت‌هايی است كه برخی مثلا فكر می‌كنند می‌توانند با سلاح‌های هسته‌ای به دست بياورند، قدرت و ظرفيت و شكوفايی برای كشور به ارمغان خواهد آورد. آزاد شدن ظرفيت‌های كشور كه اين خودش يك ظرفيت بسيار خوب برای كشور را ان‌شاءالله به دنبال خواهد داشت اين به نظر من ممكن است اما بايد برايش برنامه‌ريزی بشود.
من سوالم اين است شما می‌بينيد برخی از كشورهايی كه حالا ادعاهايی دارند نه تنها برای مردم خودشان حتی برای مردم ساير كشورها حتی برای جوانان ما دانشجويان ما، نخبگان ما برنامه‌ريزی می‌كنند و بناشان بر اين است كه بتوانند ظرفيت‌های اينها را جلب خودشان كنند، جذب خودشان كنند و آن ظرفيتی كه می‌تواند در كشور ما فعال بشود می‌بينيد، اينها با يك برنامه‌ريزی، آنها را جذب خودشان می‌كنند ما حتما می‌توانيم برای مردم خودمان حداقل يك برنامه‌ريزی بسيار دقيق داشته باشيم تا استعدادها و ظرفيت‌ها متوقف نماند، به نظر من دولت دو وظيفه اصلی دارد يعنی اگر بتواند اين دو وظيفه اصلی را انجام بدهد موفقيتهای بسيار بزرگی برای كشور رقم خواهد خورد، يكی كه نگذارد اين ظرفيت‌ها معطل بماند و در انفعال بماند، نكته دوم اينكه نگذارد اين ظرفيت‌ها منحرف بشود از آن اولويت‌ها و مسير پيشرفت و تعالی، اگر دولت بتواند اين انفعال و انحراف را از مسير شكوفا شدن ظرفيت‌های كشور جدا كند آن خود به خود فعاليت‌های بسيار خوبی را برای كشور می‌تواند به ارمغان بياورد.
من فكر می‌كنم كه اگر ما بتوانيم اين برنامه‌ريزی را انجام بدهيم اين برنامه‌ريزی فقط نبايد اين‌گونه باشد كه مثلا بگوييم برای آب، نان يا يك ضروريت‌های اوليه می‌آييم اين كار را انجام می‌دهيم، نه اتفاقا اگر ما آمديم متناسب با استعدادهای كشور بسياری از اين برنامه‌ريزی‌ها را به خوبی انجام داديم، خيلی از آن مسائل نيازهای اوليه هم خود به خود حل خواهد شد، من نكته‌ام اين است كه دولت و رئيس جمهور بايد اين موضوع در سرلوحه كارش باشد و دولت را در اين مسير فعال كند ما امروز دو نكته اصلی داريم اولا بايد دولت مانع اين ظرفيت‌ها نشود و ثانيا بايد اين ظرفيت‌ها را كمك كند كه راه بيافتد اين خيلی مهم است متاسفانه الان بعضا مردم ما و برخی از افراد كه سر و كارشان با ساختار اجرايی و اداری كشور می‌افتد بيشتر از اينكه شائق بشوند اينكه رجوع كنند به يك مرجعی به يك ملجائی كه در دستگاه‌های اجرايی و اداری كه كار آنها را راه بياندازد، يك احساس نگرانی می كنند احساس اينكه خب مثلا از اين هفت خان چگونه رد بشوند بايد اين مانع نه تنها نباشد بلكه بايد مردم احساس كنند با رجوع به دستگاه‌های دولتی با ساختار اجرايی اداری كشور، آن ظرفيت‌هايشان می‌تواند فعال‌تر بشود، شكوفاتر بشود اين به نظر من يك بحث بسيار مهم است، من اينجا يك مثال اگر بزنم شايد بحث را بهتر كمك كند، به نظر من رئيس جمهور در راس قوه مجريه قرار می‌گيرد قوه مجريه به مثابه يك ماشين يا يك قطار است حالا جدا از اينكه اين ماشين يا قطار به چه سمتی حركت كند كه البته آن بايد در سمت صحيح و پيشرفت و تعالی كشور باشد. يك بحث اساسی اين است كه اصلا اين قطار يا ماشين چگونه الان دارد حركت می‌كند با چه سرعتی حركت می‌كند و با چه هزينه‌ای دارد حركت می‌كند، اين ارزيابی الان هست كه آن ميزانی كه دارد برای اين قطار هزينه می‌شود اين ميزانی كه دارد خرج اين قطار می‌شود متناسب با سرعت آن نيست، يعنی بسياری از افراد را شما می‌بينيد كه اين انتظار وجود دارد كه اين حركت و اين قطار با يك سرعت كامل و بتواند تمام آحاد جامعه را در بر بگيرد و آنها را به آن اهداف و آن چيزی كه لازم هست برسيم، اما متاسفانه جدا از اينكه بايد كجا برود يكی از مشكلات اين است كه اين قطار بسيار كند است حالا نمی خواهيم بی‌انصافی بكنيم، بگوييم كه متوقف است نه كند است و بايد خيلی سريعتر از اين حركت بكند يكی از بحث‌هايی كه الان وجود دارد اين است كه چگونه اين قطار بايد به حركت در بيايد و آنهم با سرعتی در خور و شايسته گفتمان انقلاب اسلامی و مسير پيشرفت ملت ايران اين كه بتواند اين را به خوبی به سرعت برساند به آن اهداف خودش و اين به نظر من يكی از بحث‌های بسيار مهم و ضروری است.
به نظر من حتی برخی از اقداماتی كه صورت می گرفت مثل سفرهای استانی شايد يك پاسخ هوشمندانه‌ای بود به اين توقف اين قطار به سرعت كم اين قطار كه احساس می‌كردند كه اين قطار با سرعت نمی‌تواند برود و بايد پياده بشوند با وسيله‌ای ديگر اين كار را برسانند كه اين به نظر من در جای خودش بسيار ارزشمند و ضروری است و حتی تداوم بايد داشته باشد، اما اين كافی نيست، امروز بايد يك سفرهای وزارت‌خانه‌ای صورت بگيرد، يعنی بايد هر وزارت‌خانه به مثابه يكی از واگن‌ها و اجزاء اين قطار بررسی شود كه اين چگونه با مردم و با آن موضوع كاری كه دارد تعامل دارد و با چه سرعتی دارد اين مسير را طی می‌كند، ببينيد ما الان مصوبه و قانون و سياست‌های كلی و اسناد بالادستی خوبی داريم، سئوال اين است كه چرا اين مصوبات تا اجراء فاصله دارد و يا حتی برخی از اين‌ها محقق نمی‌شود، اجراء نمی شود اگر اينها را بگيريم، آن هدف اين قوانين و مصوبات و برنامه‌ها و سياست‌های خوب را، آن هدف اين مسير قطار را بگيريم اگر ما نياييم و نتوانيم اين حركت را فعال كنيم طبيعتا اين دچار مشكل خواهد شد لذا به نظر من بايد يكی از اولويت‌های اصلی اگر ما می‌خواهيم اقتصادمان و سياست خارجيمان و فرهنگ ما و سياست ما و مسائل ديگر ما در مسير يك رشد و پيشرفت بالنده قرار بگيرد لازمه‌اش اول از همه اين است كه اين سازوكار ساختار اجرايی ما متناسب با اين بشود آن موانعی كه باعث می‌شود مانع اين رشد بشود بايد از اين كشيده بشود، بيرون و بلكه يك عوامل شتاب‌دهنده به اين تزريق بشود اين يكی از درس‌های بسيار ضروری است كه بايد اولويت ان‌شاء الله از نظر من آن دولتی كه منتخب مردم قرار می‌گيرد واقع بشود و اين را بايد انجام بدهيم. اما چگونه بايد اين كار را كرد؟ اين بحث به نظر من بسيار اهيمت دارد.
طبيعی است برخی از افراد با همين نگاه وقتی كه وارد شدند توجهشان به اين بوده است كه ساختارها را دچار يك تغييراتی بكنند كه اين بتواند به آن هدف خودش برسد، اين به نظر من بعضا لازم است اما كافی نيست. مهمتر از ساختارها، سازو كارها است ما بايد سازوكارهای متناسب با آن چيزی كه نياز اين پيشرفت هست را در اين ساختار اجرايی كشور ترزيق كنيم و آن ساز وكار بايد حاكم بشود و در كنار ساز وكار فرهنگ حاكم بر اينها است، اينها بسيار بحث‌های مهمی است.
من چند تا مثال اگر بزنم شايد اين بحث را يك كمی روشن‌تر بكنم، ببينيد يكی از بحث‌های بسيار مهمی كه بود در دوران دفاع مقدس، يكی از پيچيده‌ترين كارها در ساختار اجرايی، اداری بحث دفاع و جنگ بود، ما يك سازوكارهايی را داشتيم كه با آن سازوكارها چون مبتنی بر انديشه دينی و انديشه انقلاب اسلامی بود توانستيم يك موفقيت‌های بسيار بزرگ و خوبی را به دنبال خودش داشته باشيم. طبيعتا صدام كه در برابر ما بود آن هم ساختار داشت و ارتش داشت و نمی‌دانم تمام آن چيزهايی كه لازمه يك يگان رزم هست داشت و از ما هم خيلی بيشتر بود، تمام دنيا به او كمك می‌كردند اما چرا ما توانستيم موفق بشويم و چرا توانستيم آن پيروزی‌های مهم را رقم بزنيم؟ چون سازوكاری كه آمد در اين طرف قرار گرفت، اين سازوكار يك ساز وكار متناسب با انقلاب اسلامی بود يك عزيزی اين را می‌گفت برای من خيلی مثال جالبی بود، ببينيد در آنجا مثلا يك فرمانده در عراق وقتی كه در آن ساز وكار رزم قرار می‌گرفت، می‌نشست به نيرويش می‌گفت برو اين يك سازوكار بود كه آن ساختار را اين‌گونه به حركت در می‌آورد ما در ساز وكارمان و در ساختارمان فرمانده می‌رفت جلو و به نيرويش می‌گفت بيا. يك برو می‌شد بيا، اين كلی تمام تحولات را عوض می‌كرد و كل اين كارآمدی اين ساختار را عوض می‌كرد، در اينجا نيرو انگيزه پيدا می‌كرد و ظرفيت پيدا می‌كرد و بر اين مبنا بود كه با عوض شدن يك سازوكار و يك فرهنگ شما می‌ديديد يك دفعه ساختار يك كارآمدی بسيار بالايی پيدا می‌كرد كه اصلا قابل مقايسه با نيروی مقابل نبود، اين يك مثال بود من عرضم اين است كه اين ظرفيت را می‌شود در بسياری از ساز وكارهای اداری و ساختار اجرايی ما اين را وارد كرد، اين چيزی كه ما امروز تحت عنوان پاسخ‌گويی ازش در ساختار اجرايی مطرح می‌شود به نظر من بايد با همچين رويكردی باشد اين نيست كه مثلا در ساز وكار اجرايی شما اين باشد كه حالا حداكثر مثلا اگر يك كسی در بخش كشاورزی ،‌صنعت آن بخش‌های مختلف فرهنگ مراجعه كرد، يك كسی مثلا تلفن را زود جواب بدهد يا ارباب رجوع را زود راه بندازد، نه به نظر من بايد سازوكارهای ما به گونه‌ای تعريف بشود، پاسخ‌گويی وقتی شكل می‌گيرد كه ساختار اجرايی و اداری ما در حوزه آن وظايفی كه دارد او سراغ مشتری بود و او سراغ ارباب رجوع برود، اصلا شاخص‌های پاسخ‌گويی در نظام اداری بايد اين طوری بشود يعنی بايد آن كسی كه در كشاورزی هستش ساختار اجرايی ما آن سراغ كشاورز برود، برای او گزينه‌هايی كه می‌تواند موجب پيشرفت او بشود را برايش بيان بكند، ابعاد آن را برايش باز بكند و اين ظرفيت‌هايی را كه دولت می‌تواند در جهت كمك به او باشد را به او عرضه بكند، نه اينكه اگر تازه خود او مراجعه كرد با چند تا خان روبرو بشود با چند تا مانع روبرو بشود كه نتواند از اين مسير عبور بكند، همين بحث در حوزه اقتصاد هست، بايد اين سازوكار ايجاد بشود كه دستگاه‌های ما به سراغ آن كسانی كه می‌خواهند در موضوعی فعاليت بكنند، بروند همين را در حوزه فرهنگ داريم در حوزه سياست داريم، در حوزه امنيت داريم و بحث‌هايی از اين قبيل يعنی من عرضم اين است كه ما بايد سازوكارهايی را شكل بدهيم كه نه تنها افراد صالح در آن بتوانند به خوبی آن وظيفه خودشان را عمل بكنند، بلكه در چارچوب آن سازوكار فردی اگر خدايی نكرده ناصالح هم بود نتواند غير‌صالح عمل بكند اين سازوكار به او اجازه ندهد اين يكی از آن بحث‌های بسيار مهم است، اين با يك‌سری فرهنگ‌سازی و ساز وكار و اقتضائات لازم خود را دارد، يعنی اگر مديران شما اين انتظار را داريد از آنها طبيعی است كه او بايد به وظيفه اصلی خود بپردازد.
شما امروز يك‌سری آسيب‌هايی را می‌بينيد كه همين‌ها است كه اتفاقا باعث می‌شود كه ظرفيت و استعداد يك دستگاه معطل بماند مثلا يك مدير می‌بينيد چند شغل دارد و مثلا به مسائل ديگر بيشتر از آن كار اصليش می‌پردازد و حتی مسائل فرضا درست مثل سخنرانی و مصاحبه و كارهايی اين طوری كار اصلی يك مسئول و يك كارگزار و يك مدير اين بايد باشد كه به كاری بپردازد كه فردا از او سئوال خواهد شد، نه اينكه وارد يك عرصه‌هايی شود حتی اگر آن عرصه‌ها خوب است، اما در حوزه وظيفه او نيست و آنها باعث بشود كه او از وظيفه اصلی خود بماند. حالا از اين موارد ما بسيار زياد داريم لذا بايد در اساس اين در مدل‌های مختلف در كشاورزی در صنعت در اقتصاد و در سياست خارجی و در سياست داخلی و در فرهنگ مدل‌سازی كرد و متناسب با همين ظرفيت اين مدل‌ها نبايد فقط نازل به يك تغيير باشد بلكه بايد نازل به يك تحول باشد، بعضا دستگاه‌های ما كارهايی را كه انجام می‌دهند بيشتر وظيفه‌محور است تا نتيجه محور، اگر يك فردی در خانه قرار باشد شب نان بخرد و بيايد خانه اگر هر شب به خانه بگويد كه بله من رفتم چند تا نانوايی تعطيل بود و صف بود و غيره و مرتب گزارش كار بدهد ولی شب نان را برای خانه نياورد،گفته می‌شود كه شما اين گزارشات جای خودش نان چه شد! بسياری از دستگاه‌های ما اين وظيفه را دارند بايد آن نتيجه را برای مردم محقق بكنند متاسفانه بعضی وقت‌ها اين ساختار خود شده است، هدف عوض اينكه وسيله باشد بعضی از دستگاه‌ها را من به آنها مراجعه كردم و صحبت كردم می‌بينيد كلی دارد هزينه برای اين مصرف می‌شود و دارد كلی بودجه می‌گيرد بعد می‌گوييم حالا اين وظيفه‌ات چيست؟ می‌گويد نه ما برای آن كار بودجه نداريم. كار اصلی است مثلا يك دستگاه فرهنگی است كلی خرج ساختمان و دستگاه‌ها و كارمندانش و همه چيزها می‌شود، بعد می‌گويد حالا اين ظرفيت و فلان كار فرهنگی چی شد؟ می‌گويد ما بودجه نداريم. يعنی خود اين شده است هدف عوض اينكه بشود وسيله برای آنكه به آن نتيجه برسد من عرضم اين است كه دستگاه‌های ما بايد نتيجه‌محور باشند و برای آن هدف بتوانند كارهای خودشان را انجام بدهند، آن موقع دستگاهی وقتی می‌تواند وظيفه خودش را به خوبی انجام بدهد كه بتواند نظام تصميم‌گيريش يك نظام كاملا جامع باشد يعنی چه؟ يعنی اگر در بخش كشاورزی می‌خواهد يك تصميماتی به اجراء در بيايد اين تصميم‌ها بايد با مشاركت اول از همه خود آن كشاورز و مردمی است كه موضوع اين تصميمات است بعد با مشورت نخبگانی كه در اين زمينه كار كردند و بعد خود دستگاه كارشناسی دولت من فكر می‌كنم اگر اين سه تا با هم عجين بشود و مرتب بازخورد بگيرد از آن تصميم‌هايی كه گرفته شده مثلاً ما تصميم گرفتيم، در اين موضوع آيا كشاورز از اين راضی بود مشكلاتش حل شد آيا توانست آن را به آن هدفش برساند، آيا اين توانست اين كار را بكند يا نتونست اگر ما مجرد از آن كسانی كه موضوع اين بحث هستند از آن كشاورز از آن بازرگان از آن معلم هنرمند فارغ از اينها وارد اين بحث بشويم، طبيعتاً اين نمی‌تواند كار را انجام بدهد لذا بسياری از اين بحث‌هايی كه در مراجعات مردم و روابط عمومی‌ها و نامه‌های مردمی است، بله بايد به آنها توجه بشود، حتی به صورت موردی اما او بايد يك الگو باشد كه از آن ظرفيت استفاده كند كه بر اين اساس نشان می‌دهد حالا مشكل اين نامه را حل كرديم پس بقيه چی شد، آيا مشابه اين هم در اين سيستم حل شد يا نشد، اصلاً يكی از بحث‌های اساسی من اين است كه شكوفا شدن ظرفيت‌های كشور و آحاد جامعه نبايد بر اساس شانس باشد يا شانس خانوادگی يا شانس سياسی يا حتی شانس‌های فرديف بلكه اين بايد بر اساس يك سازوكار باشد كه اين فرصت را برای همه فراهم كند اينها بتوانند بيايند كار كنند، يكی از مهمترين بحث‌ها كه امروز سوال مردم ما و مطالبه مردم ما است و شايد اولويت اساسی را دارد كه من ديشب هم عرض كردم كه بايد بر اين اساس بلافاصله از روز بعد از آن ان‌شاءالله انتخابات و آن حماسه ملی كشور كه محقق می‌شود منتخب مردم به حماسه اقتصادی بپردازد، اولويت دادن به همين بحث در بخش اقتصاد ساختار اجرايی - اداری در حوزه اقتصاد ببينيد الان ما مثلاً نگران اين هستيم و اين يك بحث جدی است مثلاً تورم و اشتغال، هدفمندی يارانه‌ها مشاركت مردم در اقتصاد به خصوص در اصل چهل و چهار، بايد اين ساختار اجرايی - اداری كشور متناسب با اين ظرفيت باشد چه جوری اگر شما ساختار اجرايی اداری كشور را به يك منبع آب تشبيه كنيد اين منبع آن بودجه كشور و درآمدهای كشور باشد، اولاً نبايد فقط تمام ساختار هنرش اين باشد كه اين آب را چگونه هزينه كنند بلكه بايد اين منبع را يكی از بحث‌های ما اين باشد كه چگونه توليد بودجه كند نه اينكه فقط هزينه بودجه، چگونه اين را به بهترين شكل حفظ كند و توزيع كند اين يك بحث است اين آب كه در اين منبع است كه اگر بگوييم بودجه كشور است كه با زحمت به دست می‌آيد، اين بايد به مصارف و نيازهای كشور كه اين باغچه‌ها باشد برسد آن لوله‌ها و ساختاری كه اين را می‌رساند بايد ايراداتش گرفته بشود نبايد دچار فرسودگی و پوسيدگی باشد كه هرچقدر اين مبنع پر آب شد باز به باغچه‌ها چيز اضافه‌ای نرسد، و همه آن در اين وسط هرز برود، اين كه عرض می‌كنم نه به اين معناست كه مثلاً ما داريم خدای ناكرده در دستگاه‌های دولتی ما و كارمندان و همكارانمان در دولت دچار مشكل هستند نه اتفاقاً هم همان‌‌ها هم از اين رنج می‌برند وقتی كه سازوكار درست نباشد او هم نگران است كه چرا اين بحث‌ها دارد حيف و ميل می‌شود، اين يكی از بحث‌های اساسی است، اينكه كه بايد اين اقتصاد به يك شكل صحيح بتواند مديريت بشود كه اين منابع اولاً فقط در فكر هزينه كردن آن منابع نباشيم بلكه بايد در فكر توليد اين منابع باشيم بايد اين را سعی كنيم كه يعنی در برنامه اين باشد كه چگونه بودجه كشور هر سال افزايش پيدا كند نه اينكه فقط چگونه هزينه بشود.
نكته دومی كه وجود دارد اين است كه چگونه اين بهترين شكل هزينه بشود و با يك ساختاری كه مبتنی بر عدالت باشد يا به عبارتی با يك عدالت ساختاری اين را برسانيم مثلاً ببينيد الان تورم يكی از بحث‌های اساسی است كه جامعه را رنج می‌دهد يكی از بزرگترين چيزهايی كه گفته می‌شود، همين است كه ظلمی كه به مردم می‌تواند بشود ماليات تورمی است يعنی مالياتی كه در سايه تورم مردم بايد مجبور به پرداخت آن بشوند كه اتفاقاً بيشترش هم طبقات پايين دست اين را خواهند داد، آثار سوئی را كه تورم دارد.
يك وقت است شما می‌آييد با يكی دو سياست مقطعی دنبال می‌كنيد، يك وقت است نه شما با يك عدالت ساختاری برايش راه‌حل پيدا می‌كنيد يعنی چه يعنی اينكه می‌آييد ساز‌وكاری را می‌انديشيد كه با افزوده شدن و زيادتر شدن كالا در برابر پول نگذاريد و توليد آنقدر اضافه بشود كه اجازه ندهيد كه افزايش نقدينگی بيشتر از آن كالا بشود يعنی پول بيشتر از كالا بشود خوب اين يك سازوكارهای لازم مربوط به خودش را می‌خواهد.
حالا من به عنوان به‌اصطلاح مطالعه موردی اگر بخواهم عرض كنم می‌خواهم همين بحث را در بحث اقتصاد بيان كنم ما در اقتصاد چگونه می‌توانيم اين ساختار را شكل بدهيم ببينيد اولاً يكی از بحث‌هايی كه وجود دارد الان مثلاً ما در ساير عرصه‌ها يك موفقيت‌های خوبی داريم مثلاً در همين حوزه‌ای كه حالا حوزه كار من است مثل امنيت ملی يك شورای عالی امنيت ملی است يك ظرفيت‌هايی را شكل داده و اين باعث شده كه ظرفيت‌هايی كه در اين حوزه كار می‌كنند با هم هم‌آهنگ عمل كنند حالا موفقيت‌هايی هم به تناسب داشته من فكر می كنم حالا جدا از اينكه بين اجزای نظام و سه قوه بايد يك همچين ظرفيتی ايجاد بشود اما در خود دولت حداقل بايد دستگاه‌هايی كه در حوزه اقتصاد كار می‌كنند و حتی باز در يك وزارتخانه معاونت‌هايی كه در آن قضيه كار می‌كنند اينها بايد با هم با يك‌آهنگ كار كنند بايد هم آهنگ باشند، ما الان شوراهای زيادی را در عرصه اقتصاد داريم اين شورا ها اكثرا بر اساس قانون است و بايد باشد كسی اينها را نمی‌تواند منكر بشود بلكه اتفاقاً يك فرصت هستند، اما مهم اين است كه تمام اين شوراها در قالب يك سازوكار هماهنگ تصميم بگيرند.
نكته دومی كه تو اين ساختار وجود دارد اين است كه بايد سياست‌گذاری از اجرا و نظارت تفكيك بشود، اگر آن كسی كه خودش سياستگذار است خود مجری باشد، خود هم ناظر باشد طبيعتاً اين كار نمی‌تواند ايرادهايش گرفته بشود، اين يكی از آن بحث‌های بسيار اساسی است كه در آن ساختار اقتصادی بايد شكل بگيرد نكته بعدی اين است كه شما می‌بينيد بحث آمايش سرزمين هست، اگر شما می‌خواهيد ظرفيت اقتصادی‌تان به خوبی صورت بگيرد، بايد با توجه به مزيت‌های نسبی جغرافيايی در نقاط مختلف كشور استان‌های مختلف كشور و همين طور مزيت‌های نسبی كه ما در موضوعات مختلف داريم، مثل آب مثل معادن و منابع طبيعی نمی‌شود فارغ از اين آمد و برنامه‌ريزی كرد ببينيد ما الان يكی از مشكلاتی كه داريم اين است، مثلاً معدن يك موضوعی در يك استان است كارخانه‌اش در استان ديگر است، اين نشان می‌دهد كه در اينجا يك تدبير درست نبوده كلی هزينه می‌شود برای اينكه مثلاً آن ماده اوليه از آن استان به استان ديگر برود و بعد از آنجا به جای ديگر برود مهمترين بحثی كه مخصوصاً در ساختار اقتصادی اهميت دارد، شفاف‌سازی اقتصادی است اطلاعات اقتصادی كه در عرصه‌های مختلف وجود دارد، اينها اولاً برای برنامه‌ريزی و آمار و ثانياً برای تقاطع دادن به هم و اينكه مانع بروز مفاسد بشود ضروری است اين يكی از آن كارهای بسيار مهم است كه اگر اين كارها را ما نپردازيم نمی‌توانيم آن دستاوردها و موفقيت‌هايی را كه در اقتصاد دنبال می‌كنيم به خوبی برسيم كه بر اين اساس است كه هر چقدر شما بتوانيد اين سامانه‌های اقتصادی مثل پورتال ارزی مثل پورتال تجاری مثل آن سامانه‌ای كه تمام اطلاعات اقتصادی از گمرك از ثبت اسناد از بانك‌ها آنها را با هم هم آهنگ و تجميع كنيد و اينها را در يك ارتباط يك سازوكار مشخص با هم قرار بدهيد، نمی‌توانيد برنامه‌ريزی لازم و آن اشراف لازم را برای مديريت اقتصاد كشور داشته باشيد، برای اينكه ببينيد چرا منابع ارزی پولی و مالی شما اينگونه با هم هماهنگ نيستند اگر می‌خواهيد اينها را مديريت كنيد حتماً لازمه‌اش اين است كه اول اين سازوكار فراهم بشود، البته الان يك كارهای خوبی در اين زمينه شده اما اين بايد به آن فرجام لازم خودش برسد من عرضم اين است كه بسياری از ظرفيت‌های ما به راحتی می‌تواند مديريت بشود، بسياری از منابع ما بودجه ما در جهت آن هدف اصلی خود مديريت بشود و دنبال بشود و بتواند به آن نتيجه برسد، امروز مثلاً ما يكی از ظرفيت‌های اساسی كه داريم نيروی انسانی ما است، نيروی انسانی ما يك نيروی بسيار ارزشمند است كه امروز مهارت‌ها و تحصيلات بسيار بالا دارد، همانطور كه در ابتدا عرض كردم حتی از خارج می‌آيند برای اين مديريت می‌كنند تا اين را جذب كنند، ببرند من اين را فكر می‌كنم كه ما اگر اين برنامه‌ريزی را داشته باشيم اتفاقاً از اين می‌توانيم استفاده حداكثری داشته باشيم من دو تا مثال بزنم، يكی مثلاً در حوزه علوم انسانی حتی در حوزه علوم انسانی شما می‌بينيد ما يك نيروی بسيار زياد گذاشتيم مثلاً دانشگاه ما هزينه و بودجه شده، مثلاً در رشته‌هايی دانشجويانی تحصيل كردند اين فقط يك طرف است از آن طرف هم هزينه ديگر شده، جوانی آمده وقتش را جوانی‌اش را گذاشته چند سال از عمرش را گذاشته اين را انجام داده بعد متاسفانه مخصوصاً مثلاً در حوزه علوم انسانی، بعد اكثر اين‌ها می‌گويند كه مثلاً ما كار نداريم يا اگر كاری را كه پيدا می‌كنيم متناسب با اين درسی كه خوانديم نيست، در حالی كه من همين‌جا به شما عرض كنم ما بيش از شايد صدها ميليارد در بودجه كشور وقتی كه شما نگاه می‌كنيد، صرف پژوهش در حوزه علوم انسانی داريم چرا آن‌وقت بايد از يك طرف هزينه كرديم، جوانانی را در علوم انسانی مطالعه كردند از يك طرف صدها ميليارد هم در سال داريم هزينه می‌كنيم برای پژوهش در علوم انسانی بعد نتيجه اين می‌شود كه اكثر اين جوانان ما می‌گويند ما يا كار مناسب نداريم و يا اصلاً بيكار هستيم يا حالا در حوزه‌هايی حتی فن‌آوری ببينيد ما در حوزه‌های صنعتی و علمی دستاوردهای بسيار خوبی داريم، اينها مزيت نسبی ماست اگر ما اين ظرفيت را بتوانيم استفاده كنيم، اقتصاد دانش‌بنيان داشته باشيم نه فقط ثروت بنيان، اين اتفاقاً مزيت نسبی ما است، يعنی دانش موجب توليد ثروت بشود، يعنی كسی كه دانشجوی ما كه رفت اين درس را خواند و اين فن‌آوری را به احاطه پيدا كرد، بعدا اين بتواند ثروتمند جامعه ما بشود تا كسی كه فقط پول دارد، اگر اين سازوكار آمد، در اين مجموعه به عنوان اين دو مثالی كه عرض كردم تمهيدات لازم فراهم شد، من فكر می‌كنم كه دولت می‌تواند در عرصه‌های مختلف موفق بشود، همين بحث را ما در سياست خارجی داريم من فكر می‌كنم در سياست خارجی بايد اين ظرفيت متناسب آن گفتمان بزرگی كه ما در سياست خارجی داريم كه توليد قدرت كرده توليد عزت كرده توانسته امروز ايران را به عنوان يك قدرت منطقه‌ای در هم‌آوردی با قدرت‌های بزرگ انجام بدهد ساختار و ساز وكار سياست خارجی ما بايد متناسب با اين باشد كه اين ظرفيت‌ها را بتواند به موقع از آن استفاده كند كه مردم ما از آن استفاده لازم را احساس كنند همين را در فرهنگ داريم، همين را در ساير عرصه‌ها داريم.
انشاءالله ما فكر می‌كنيم كه با اين نگاه اگر اين نگاه را بتوان ساری و جاری كرد، ظرفيت‌های كشور آزاد خواهد شد، دولت به جای اينكه مانع اين ظرفيت‌ها باشد مشوق و پشتيبان آنها خواهد بود و انشاءالله با قرار گرفتن عمل صالح در شئون اين سازوكارهای دولت و دستگاه‌های اداری و اجرايی ما با توجه به ايمان مردم ما، ما بتوانيم يك زندگی دوست‌داشتنی را محقق كنيم و برويم به سمت آن حيات طيبه‌ای كه در قرآن وعده داده شده بتوانيم برسيم و يا حداقل سعی كنيم كه خودمان را برسانيم به آن هدف عالی و متعالی انشاءالله كه آينده‌ای كه برای اين كشور است اين روند پيشرفته كه داريم يك روند پرشتاب باشد يك روند موفق‌تر از گذشته باشد و بتواند ملت ايران را روز به روز در سايه اين گفتمان انقلاب اسلامی و انديشه دينی و ظرفيت بزرگ پشتيبانی مردمی كه دارد به آن هدف متعالی برسيم.
captcha