به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن (ايكنا) دوازدهمين جلسه درس خارج مبانی فقه حكومتی حجتالاسلام سيدمحمدمهدی ميرباقری، رئيس فرهنگستان علوم اسلامی، با حضور جمعی از طلاب و فضلای حوزه علميه در مسجد خاتم الانبيای شهرك پرديسان قم برگزار شد كه گزارش تفصيلی اين جلسه با اندكی ويرايش تقديم خوانندگان میشود.
بحث در مبانی فقه حكومتی بود؛ فقهی كه ناظر به حكومت است و افعال حكومت را مقنن می كند. در بررسی فقه حكومتی سه رويكرد را به صورت كلان عرض كرديم: رويكرد فقه موضوعات، فقه نظامات و فقه سرپرستی تكامل اجتماعی. رويكرد اول حكومت را عهده دار اجرای احكام اجتماعی اسلام می دانست و طبق رويكرد دوم حكومت مأمور ايجاد نظامات اجتماعی است. در رويكرد سوم حكومت مسئول سرپرستی تكامل اجتماعی است كه هر سه رويكرد اجمالا مورد بررسی قرار گرفت. هر يك از اين سه رويكرد دارای مبانی ای است كه می بايست در دانش های متفاوتی بحث شود كه اولين آنها «فلسفه فقه» است، برخی ديگر در مباحث معرفت شناسی و بعضی از مباحث مربوط به علوم اجتماعی و جامعه شناسی است و برخی هم مربوط به علم كلام و دين شناسی. اين مبانی دارای سطوح و لايه های مختلفی استند كه می بايست به صورت منظومه مفاهيم به هم پيوسته فراوری گردند نه اينكه به شكل مفاهيم مستقل و جدای از هم به علم فقه ضميمه شوند. برخی از اين مبانی، مفاهيم خودآگاهند يعنی فقيهان به آنها توجه داشته اند و پاره ای از آنها هم مفاهيم ناخودآگاه استند كه می بايست آنها را استنتاج كرده و مورد بحث قرار دهيم و نتيجه آن را در فقه مورد دقت قرار دهيم. همانطور كه گذشت، اولين لايه مبانی علم فقه در «فلسفه علم فقه» تبيين می شود كه يك علم پسينی ناظر به علم فقه است. اين علم اعم از فقه موجود و مطلوب را در بر می گيرد يعنی هم فقه موجود را توصيف و تحليل می كند و هم فقه مطلوب را مورد دقت قرار داده و در مورد آن توصيه و تجويز می نمايد، هم دارايی ها و كاستی های فقه موجود و مراحل رشد و تحولش را مورد بررسی قرار می دهد و هم می بايست نسبت به تكامل فقه، پيشنهاد ارائه كند.
در فلسفه فقه - كه اولين علم فرادستی فقه به حساب می آيد- می بايست علم فقه را مورد دقت و تحليل قرار دهيم كه موضوع اصلی و محوری علم فقه چيست؟ موضوع محوری فلسفه فقه عبارت است از تحليل «خطاب» و يا «فرمان شارع»؛ چراكه در علم فقه، فرمان شارع مورد بحث قرار می گيرد و مصاديق آن تعيين می شود. اين فرمان از يك منظر سه ضلع دارد: اول اينكه ناظر به يك «فعل» از افعال مكلف می باشد. دوم اينكه دارای «موضوع» است. سوم اينكه نسبتی را بين اين فعل و موضوع بيان می كند كه از او تعبير می شود به «حكم». به عنوان مثال يك فعل «شرب خمر» وجود دارد و يك «خمر» و نسبتی بين ايندو برقرار می شود كه همان حكم «حرمت» است. اين امر موضوع مورد تحقيق در فلسفه فقه می باشد، بنابراين موضوع علم فقه يك امر سه بعدی و سه ضلعی است.
تقسيمات علم فقه موجود، بيشتر از ناحيه «موضوع» است و مبتنی بر منطق صوری، تقسيم كرده اند؛ كه يا تقسيم صناعی بين سلب و ايجاب است يا تقسيم استقرائی است. تقسيمی كه الان رايج است، تقسيم بندی چهارگانه مرحوم محقق در شرايع است كه به «عبادات، عقود، ايقاعات، و احكام» تقسيم كرده اند. اين تقسيم بندی پس از ايشان خيلی تغيير نكرده است و در كتب بعدی نيز همين مسير را پيموده اند. گرچه مثل مرحوم شهيد صدر پيشنهاد جديدی ارائه كرده اند كه به «عبادات، اموال، سلوك خاص (نكاح و طلاق و اطعمه)، سلوك عام (رفتارهای حكومتی مانند قضا و شهادات)» تقسيم می كنند.
در واقع موضوع محوری علم فقه، «خطابات شارع» است كه دارای سه ضلع «موضوع، فعل و حكم» می باشد كه می بايست هرسه ضلع ملاحظه گردد نه اينكه ما صرفاً يك بعد را مورد دقت قرار دهيم. اين موضوع محوری علم فقه، در فلسفه فقه مورد بررسی قرار می گيرد و می بايست تحليل شود كه آيا اين خطاب فقط خطاب تكليفی است؟ يا اعم از خطاب «تكليفی، توصيفی و ارزشی» است؟
خطابات شارع از منظر سطح خطابات نيز می بايست مورد دقت قرار گيرند؛ لايه ها و سطوح خطاب شارع چيست؟ آيا خطابات شارع فقط در سطح عرفی و عمومی است؟ يا سنخ ديگری از خطابات شارع داريم كه خطاب تخصصی است؟ و يا سطح ديگری از خطابات شارع، خطاب های تكاملی است؟ نمی توان از خطاب های عمومی شارع -كه ناظر به موضوعات اند- احكام تخصصی و يا احكام تكامل را استنباط كرد. بلكه سه سطح خطاب وجود دارد كه هر سه سطح می بايست مورد توجه قرار گرفته و سه سطح فقه استنباط می شود كه از آن به فقه «خرد، كلان و توسعه» و يا «فقه موضوعات، فقه نظامات و فقه سرپرستی تكامل اجتماعی» تعبير می كنيم.
اگر مجموع خطابات را به سه دسته خطابات «تكليفی، ارزشی و توصيفی» تقسيم كنيم، اين سوال پديد می آيد كه آيا اعمال ولايت و سرپرستی شارع فقط از طريق خطابات تكليفی است؟ يا اينكه از طريق مجموع خطابات «تكليفی، ارزشی و توصيفی» سرپرستی شارع واقع می شود؟ فقه موجود با تمامی استواری و اتقانی كه دارد -كه فقه صاحب جواهری جزء سرمايه های اساسی معارف دينی و علوم دينی ما است- اين فقه اولاً ناظر به «خطابات تكليفی» است، ثانياً بيشتر به «موضوعات» توجه دارد و باقی ابعاد را نيز از دريچه موضوع بررسی می كند. ثالثاً افعال آحاد مكلفين را موضوع بحث قرار داده است. به عبارت ديگر فقه موجود فقهی است كه ناظر به «احكام تكليفی» - و نه احكام ارزشی و توصيفی-، در سطح «موضوعات» و سطح «خرد» - و نه سطح نظامات و سرپرستی- كه ناظر به فعل آحاد مكلفين می باشد. همچنين موضوعات به صورت منفصل از يكديگر ديده می شود. در اينصورت افعال مكلفين بايكديگر ارتباط برقرار نمی كنند و ثواب و عقاب آن نيز مستقل از يكديگر واقع می شود. از ناحيه كيفيت امتثال نيز اينگونه است كه عنوان كلی می بايست در ضمن يك فرد محقق شود و يا اگر نهی باشد، نمی بايست در خارج محقق گردد.
در فقه موجود ما نسبت به ايجاد موضوع مكلف نيستيم بلكه معمولاً موضوع وجود دارد؛ سپس ما در مواجه با آن، بايد يك فعلی انجام دهيم، آنگاه حكم می آيد و نسبت بين فعل و موضوع را بيان می كند. مثلاً در حوزه معاملات، يك نظام پولی ای در كشور وجود دارد كه ما نسبت به اين نظام پولی يك سلسله افعالی داريم. حكم شارع می گويد اين فعل در اين بستر جايز است يا جايز نيست. يعنی اينگونه نيست كه حكم شرع بخواهد دستور دهد به يك فعلی كه شرايط اجتماعی را تغيير دهد و موضوع جديدی را ايجاد كند. به عبارت ديگر معمولا فقه ما ناظر به ايجاد موضوع نيست و فعل را متأخر از موضوع می بيند و می گويد شما نسبت به اين موضوع بايد چنين فعلی را انجام دهيد يا اين ارتكاب را نداشته باشيد.
اين ظرفيت كنونی فقه است. البته اين ظرفيت قابل تكميل است و بحث ما در تكميل همين ظرفيت فقه است كه سعی داريم بر مبنای شيوه فقه جواهری پيش برويم. اركان اين شيوه هم عمدتاً «تعبد به وحی، قاعده مندی و تفاهم» است. در شيوه صاحب جواهر، اين سه ركن اصلی روش استنباط ماست كه می بايست محفوظ بماند و با حفظ اين اصول در صدد ارتقاء ظرفيت فقه برآييم. يعنی همين دستگاه فقاهت بايد رشد كند.
انسان ساحت های وجودی متعددی دارد كه می توان آنها را به سه ساحت كلی تقسيم نمود: اول اينكه تمايلات و تعلقاتی دارد دو اينكه برای رسيدن به تمايلات آن يك ساز و كارها و يك راه حل ها و مجاری را ايجاد می كند و سوم طبق همان مجاری، يك رفتاری را انجام می دهد. به عنوان مثال برای رفع نيازهای روزمره، يك منبع توليد انرژِی وجود دارد كه انرژی آن در يك شبكه برق رسانی توزيع می شود و بعد از عبور از آن شبكه، به محصولات مختلفی كه نيازهای مصرفی ما را تأمين می كند تبديل می شود. يعنی انرژی در يك مجاری و ساختار جريان پيدا می كند تا به يك امور مصرفی تبديل شود. در انسان نيز تعلقات و تمايلاتی وجود دارد كه پاسخ به آنها نيازمند برنامه ها و نقشه هايی است كه توسط دانش های نظری، طراحی می شود.
محاسبات نظری ما در واقع نقشه هايی هستند كه مسير حركت تعلق ما را معين می كنند تا به نقطه مطلوب برسند. به عنوان مثال نيازهای طبيعی و اوليه انسان - همچون نياز به اكل و شرب- توسط قوه سنجشی محاسبه و طرق تأمين آن نيازها طراحی می گردد و سپس در عمل و رفتار انسان عملياتی می شود.گاهی اين نيازها پيچيده می شود و در مقياس اجتماعی مثلا نياز به شرب در جامعه نيازمند سيستم آب رسانی پيچيده ای خواهد بود. در اينصورت ساختارهای «توليد، توزيع و مصرف» آب آشاميدنی محتاج دانش ها و تخصص های وسيعی خواهد بود. بنابراين اراده انسان همواره از بستر تمايلات و محاسبات عبور می كند تا به عمل و رفتار عينی منجر شود. اگر بخواهيم هر سه ساحت وجودی انسان، يعنی «نظام نياز و تمايلات، نظام انديشه و اطلاعات و نظام رفتار و عملكرد» را سامان دهيم و آنها را مديريت نماييم نيازمند سه لايه فعل می باشيم.
به عنوان مثال آدم حسود كه می خواهد رفيق خودش را زمين بزند، محاسبه می كند و از طريق يك محاسباتی رفتار می كند. رفتارهای انسان همواره از تركيب نظام نيازمندی ها و اطلاعات واقع می شوند. به عبارت ديگر نسبت بين عقل عملی و عقل نظری، رفتار را نتيجه می دهد. با حذف هريك از ايندو، رفتار اتفاق نمی افتد؛ يعنی اگر انسان مملو از نسبت های نظری باشد و ذهن او انباشته از اطلاعات گردد ولی هيچ ميل و تمايلی نداشته باشد، عمل واقع نمی شود. همچنين اگر فقط تعلقاتی داشته باشد و عقل عملی او فعال باشد ولی اين ميل او نتواند به محاسبه و سنجش بيانجامد، در اينصورت نيز به عمل ختم نمی شود.
متناظر با سه ساحت انسان، در جامعه نيز سه حوزه «نيازمندی های اجتماعی، دانش های اجتماعی و رفتار اجتماعی» پديد می آيد؛ در حوزه اجتماعی نيز جامعه دارای تمايلاتی است كه در قالب ارزش ها و آرمان ها تبلور پيدا می كند، سپس برای دستيابی به آن ها ساختارهايی را طراحی و اجرا می كنند. مثلاً برای حل نيازهای بهداشتی يا مسكن، يك وزارت خانه درست می كنند تا افعال اجتماعی در اين حوزه را كنترل و ساماندهی كنند. بی ترديد عملكرد اين وزارت خانه ها در ساحت عمل و رفتار اجتماعی به پشتوانه دانش و تخصص های بسيار گسترده ای واقع می گردد. از بنای يك منزل ساده گرفته تا شهرسازی، متوقف بر دانش های پشتيبان است. انسان در چند قرن پيش هم منزل می ساخته است ولی بسيار ساده و بسيط بوده است و از محاسبات و ابزار ساده استفاده می كرده است، اما در حال حاضر محاسبات شهرسازی و ابزار و فناوری- كه نسبت ميان دانش و رفتار را برقرار می كند- بسيار پيچيده شده است.
هر سه حوزه وجودی انسان می بايست تحت مديريت قرار گيرد؛ علم اخلاق، علم ناظر به ارزش ها است كه حوزه تمايلات و گرايشات را كنترل می كند. خود ارزش ها از مقوله دانش نيست بلكه از روحيات و از مقوله احساسات و عواطف است ولی كنترل و نظارت اين حوزه، نيازمند محاسبه و سنجش نظری است كه علم اخلاق و عرفان نظری را نتيجه می دهد.
ممكن است گفته شود كه انسان يك نيازهای تكوينی دارد كه از حوزه اختيار او خارج است و نمی تواند آنها را مديريت كند بلكه فقط می تواند نسبت به رفع آن نيازها محاسبه و عمل كند. و حتی بالاتر، ممكن است محاسبه برای رفع نيازمنديها را هم از تحت اختيار و اراده خارج بدانيد، در اينصورت محاسبه و سنجش، يك عملكرد غير ارادی و جبری خواهد بود، يعنی تابع جبر عليتی عمل كرده و به يك نتايج يكسان و مشخصی می رسد. از اين روی می بايست صرفاً به مديريت رفتار و فعل بسنده كرد. يعنی فقه به دانشی تبديل می شود كه بعد از اخلاق، رفتار را كنترل كند. اما در يك نگاه كامل تر گفته می شود كه فقه همانگونه كه می بايست ناظر به حوزه فعل و رفتار باشد و آن را قاعده مند كند و مناسك آن را بيان كند، می بايست كنترل احساسات و افكار را نيز برعهده گيرد و مناسك تكامل آن را بيان نمايد.
در نگاه رايج حوزه تمايلات و عواطف را به علم اخلاق می سپارند و حوزه انديشه و تفكر را به علم منطق و اينگونه كنترل دانش را خارج از موضوع دين می دانند. به همين دليل، قائل به علم دينی نيز نبوده اند و به آن نپرداخته اند. البته نسبت به اعتقادات اعلام نظر می كردند و به علم كلام پرداخته اند اما نسبت به كنترل رفتار ذهن دخالت نكرده اند، چراكه فعل محاسبه و سنجش نظری را در دامنه دين داری ملاحظه نمی كردند.
قضاوت نسبت به اين موضوع، تابع اين است كه شأن خطاب شارع را چگونه تعريف نماييد؛ اگر شأن خطاب شارع را سرپرستی همه ابعاد و قوای انسان دانستيد، می بايست هرسه قوه «روح، عقل و حس» تحت مديريت دين قرار گيرد. سوال اصلی اين است كه آيا خطابات دين ناظر به ساماندهی كيفيت آگاهی ها و اطلاعات ما نيز هست يا خير؟ يعنی ولايت خدای متعال كه از طريق خطاب شارع واقع می شود، با عقلانيت وآگاهی های ما نيز مرتبط است؟ يا اينكه آن¬ها را به خود انسان واگذار كرده است؟! آيا امكان دارد كه اخلاق را هدايت كند، رفتار را نيز كنترل كند ولی حلقه ميانه را رها كند؟ يعنی در اين حوزه خدای متعال ولايت خود را ترك كرده است؟!
اگر خطاب شارع را توسعه داديد، حتماً عقاب و ثواب هم به دنبال خواهد داشت. حجم انبوهی از خطابات شارع ناظر به حوزه معارف اخلاقی و تربيتی است، چرا بايد همه آنها را از فقه خارج بدانيم؟! آيا همه دستورات اخلاقی ناظر به مستحبات است؟! « أَیُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ » استحبابی است و فقط نماز و روزه از واجبات است؟! حوزه اخلاق و تهذيب اگر ارادی است، متعلق تكليف خواهد بود. حضرت فرمودند كه اگر كسی دو خصوصيت داشته باشد: از غيرخدا طمعش را قطع كند و به خدای متعال اميدوار باشد، اگر اين دو خصوصيت در او بود مستجاب الدعوه می شود. سپس فرمودند «فَحَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا عَلَیْهَا» و قيامت پنجاه موقف دارد كه هر كدام هزار سال است، يعنی اينگونه نيست كه فقط از نماز و روزه سوال كنند بلكه می گويند چرا شما اميدوار به خدا نبوديد؟ چرا مأيوس از غير نبوديد؟ به چه دليل از اينها محاسبه نمی شويم؟ خود اخلاق موضوعيت دارد. يعنی تكامل روحی همچون تكامل رفتار موضوعيت دارد. البته رفتار و عمل عينی در تكامل روحی اثر گذار است اما فقط از طريق رفتار نيست بلكه خود افعال روحی موضوعيت دارند. نفس دوست داشتن و دوست نداشتن؛ يعنی حب و بغض نيز متعلق تكليف است؛ چون اختيار انسان در تمايلاتش تأثيرگذار است. آيا «وَ الَّذينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ» مجبورند؟! « أَوْثَقُ عُرَى الْإِيمَانِ الْحُبُّ فِی اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِی اللَّهِ وَ تَوَالِی أَوْلِیَاءِ اللَّهِ وَ التَّبَرِّی مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ.» اين حجم از روايات كه تأكيد می كند دوستان ما را دوست بداريد و دشمنان ما را دشمن، تكليف نيست؟ اينكه گفته اند اولين مرحله امر به معروف، امر به معروف قلبی است، اختياری نيست؟!
خطابات شارع ناظر به هر سه موضع است، چرا شأن خطاب شارع را فقط در فعل خارجی محدود می كنيد؟ ما سه حوزه فعل داريم؛ «فعل روحی، فعل ذهنی و فعل خارجی»، مقصود از ذهن، اعم از قوای ادراكی است و نه مفهوم ذهن روانشناسی يا ذهن فلسفی.
البته در فقه موجود مقداری به اين بحث پرداخته اند كه كسب چه دانش هايی حرام است اما هيچ گاه نسبت به فرايند و روش تفكر و تحصيل علم ورود پيدا نكرده اند.
درحال حاضر تحقيقات در غرب كاملاً مديريت می شود. در دانشگاه ها برای نوشتن يك رساله، دستورالعمل می دهند و می گويند طبق اين طرح بايد تحقيق كنيد. محصول علم، به تبع روش تحقيق آن علم، تغيير می كند؛ روش تحقيق پوزيتويستی، به يك محصول خاص می رسد. تفكر يك عمل عليتی نيست كه از جبر علت و معلولی تبعيت كند. اين مطلب به معنای تعطيلی عقل نيست، بلكه احياء عقل است؛ يعنی عقل تحت ولايت دين قرار می گيرد و اينگونه شكوفا می شود. دستگاه باطل تمام ابعاد انسان را مديريت می كند؛ اگر قلب او را تصرف كرد، آنگاه براحتی در دستگاه او می انديشد. مديريت به معنای تعطيلی نيست؛ الان غرب كه مديريت تحقيقات می كند دانش را تعطيل كرده است؟! رشد توليد دانش در غرب در حال حاضر، قابل مقايسه با چند قرن گذشته نيست، چون توانسته اند آن را مديريت می كنند. اين نگاه كه دين احكام رساله را بدهد اما علوم و فناوری ها را غربی ها توليد كنند!، دين را به حاشيه می برد، برنامه ريزی های كلان اجتماعی نيز از دل همين علوم در می آيد و برنامه های توسعه را نتيجه می دهد.
ما می بايست به روش تحقيق و منطق تفكر دينی دست يابيم. رشد ايمان، مقدمه تكامل منطق است، يعنی تا ايمان رشد پيدا نكند، منطق نيز رشد پيدا نخواهد كرد. همچنين گرايش به ماده و شدت روانی مادی، مقدمه و زمينه ساز منطق تفكر مادی است. وقتی شدت روانی - آن هم به شكل اجتماعی- پيدا می شود به پيدايش و ظهور منطق و روش علم نوين ختم می گردد. يعنی برای ارضاء نياز رشد يافته اجتماعی می بايست از مبنای محاسبه كامل تری استفاده كرد. در حال حاضر ايمان اجتماعی جامعه شيعی، بعد از انقلاب اسلامی رشد پيدا كرده است و اين رشد تولی، نيازمند رشد منطق و محاسبه است. نه اينكه در دوره های گذشته محاسبات ما هيچ ربطی به دين نداشته است؛ بلكه فقاهت ما دخالت می كرده و مثلاً آموزش و يادگيری برخی علوم را حرامی می دانسته است. يا مثلاً می گفتند موضوع شناس می بايست ثقه باشد در اينصورت نظرش حجت است. اما اين دخالت ها، محدود و حداقلی است و حتماً حضور دين بيش از اين است. به عنوان مثال خدای متعال می فرمايد: «إِنَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ (190) الَّذينَ یَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَكَّرُونَ فی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ (191)» يعنی دستور می دهد كه اول «ذكر» داشته باشيد سپس «فكر» كنيد. همچنين موضوع فكر را هم مشخص می كند كه می بايست در آيات الهی تفكر كرد. متأسفانه در اين مباحث كار نشده است و صرفاً بدون فحص، گفته می شود كه كه دين به اين مسائل نپرداخته است! قرآن و معارف روايی ما دارای دستگاه معرفت شناسی متفاوتی از دستگاه ارسطو است كه مبانی انسان شناسی آن تفاوت دارند. اساساً اگر دين در حوزه معرفت شناسی حرف جديد نداشته باشد، در هيچ علم ديگری حرف جديد نخواهد داشت. اين نكته نسبت به كسانی كه علوم انسانی اسلامی را دنبال می كنند قابل توجه است كه اگر گفته شد علوم انسانی اسلامی داريم، اولين علم، معرفت شناسی است؛ اگر معرفت شناسی، اسلامی و غير اسلامی ندارد، يعنی در معرفت شناسی سكولار شديد. در اينصورت در علوم انسانی ديگر هم منطقاً نمی توانيد قائل به علم اسلامی و غير اسلامی بشويد. اگر معرفت شناسی دينی داريم، نظريه معرفت شناسی اسلام چيست؟!
بنابراين نبايد شأن خطاب شارع را فقط در افعال و رفتار عينی دانست. بلكه كيفيت محاسبه و تفكر نيز می بايست از دين اخذ شود. هدايت و سرپرستی قوای انسان با آزادی انسان تنافی ندارد؛ «لا اكراه فی الدين» يعنی شما در تولی به خدا مجبور نيستيد. ميزان تولی تابع ظرفيت انسان ها متفاوت است. اگر كسی به مقام سلمان رسيد همانطور كه تمايلات و خواسته های او با تمايلات عليعليه السلام مطابق می شود ، تأمل و تفكر و انديشه او نيز تابع ولی اش خواهد شد. در اينصورت «عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ » خواهد بود.
سوال ديگر اينكه آيا دين يك برای يك امر ثابت حكم می دهد يا اينكه درصدد تكامل و ارتقاء آن است؟ همچنين چرا خطاب شارع را بر روی موضوع موجود منحصر می كنيد؟ و تكامل موضوع لحاظ نمی شود؛ در وضعيت فعلی، فقه يك موضوع را ملاحظه و نسبت به آن حكمی صادر می كند. اما شأن شارع، مديريت و سرپرستی تكامل «احوال، افكار و رفتار» می باشد. به عبارت ديگر شارع در ضمن خطابات قصد دارد اعمال مولويت نمايد نه اينكه موضوع ثابتی فرض كند و برای آن احكامی ارائه نمايد. به عنوان مثال اساتيد عرفان در گذشته يك فرد را تربيت می كردند، يعنی او را از سطحی به سطح ديگر ارتقاء می دادند و اينگونه نظام موضوعات ديگری برای او پديد می آمد. در اخلاق، او را به منزلت بالاتری از تقوا و اخلاص می برد، در اين منزلت افعال و موضوعات جديدی برای شما طرح می شود كه در سابق وجود نداشته است.
در مقياس اجتماعی نيز، تفقه می بايست ناظر به ارتقاء و تكامل سطح اخلاق و دانش اجتماعی برنامه دهد كه در مقياس جديد نظام موضوعات و نيازمندی های جديدی پديد می آيد، آنگاه با تكميل عقول اجتماعی (عقل عملی و عقل نظری) رفتار هم تغيير پيدا خواهد كرد. بنابراين خطابات شارع هم ناظر به هر سه حوزه «تمايلات، عقلانيت و عملكرد عينی» است و هم ناظر به سطح تكامل و سرپرستی می باشد.
بنابراين شأن شارع سرپرستی تكامل اختيار انسان است اعم از اختيار فردی، اجتماعی و تاريخی، اعم از حوزه «روح، ذهن و رفتار». الحمدلله رب العالمين.
پینوشتها
1 - انفال 24
2 - قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ السَّلَامُ: «إِذَا أَرَادَ أَحَدُكُمْ أَنْ لَایَسْأَلَ رَبَّهُ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ، فَلْیَیْأَسْ مِنَ النَّاسِ كُلِّهِمْ، وَ لَا یَكُونُ لَهُ رَجَاءٌ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ ذِكْرُهُ، فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- ذلِكَ مِنْ قَلْبِهِ، لَمْ یَسْأَلْهُ شَیْئاً إِلَّا أَعْطَاهُ، فَحَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا عَلَیْهَا، فَإِنَّ لِلْقِیَامَةِ خَمْسِينَ مَوْقِفاً كُلُّ مَوْقِفٍ مِقْدَارُهُ أَلْفُ سَنَةٍ» ثُمَ تَلَا: « «فِی یَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ»». (كلينى، محمد بن يعقوب، كافی (ط - دار الحديث)-قم، چاپ: اول، ق1429. ج15 ؛ ص343)
3 - بقره 165
4 - الكافی (ط - الإسلامية) ؛ ج2 ؛ ص126
5 - آل عمران، 191
6 - قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (عَلَیْهِ السَّلَامُ): مَا أَكْثَرَ مَا أَسْمَعُ مِنْكَ یَا سَیِّدِی ذِكْرَ سَلْمَانَ الْفَارِسِیِّ! فَقَالَ: لَا تَقُلِ الْفَارِسِیَّ، وَ لَكِنْ قُلْ سَلْمَانَ الْمُحَمَّدِیَّ، أَ تَدْرِی مَا كَثْرَةُ ذِكْرِی لَهُ قُلْتُ: لَا. قَالَ: لِثَلَاثِ خِلَالٍ: أَحَدُهَا: إِيثَارُهُ هَوَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ (عَلَیْهِ السَّلَامُ) عَلَى هَوَى نَفْسِهِ، وَ الثَّانِیَةُ: حُبُّهُ لِلْفُقَرَاءِ وَ اخْتِیَارُهُ إِیَّاهُمْ عَلَى أَهْلِ الثَّرْوَةِ وَ الْعَدَدِ، وَ الثَّالِثَةُ: حُبُّهُ لِلْعِلْمِ وَ الْعُلَمَاءِ. إِنَّ سَلْمَانَ كَانَ عَبْداً صَالِحاً حَنِيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ. (طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی (للطوسی) - قم، چاپ: اول، 1414ق. النص؛ ص133)
7 - حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِيدِ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِيرَةِ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیْدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ ع قَالَ: الْمُؤْمِنُ یَتَقَلَّبُ فِی خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِلَى النُّورِ. ( الخصال / ج1 / 277 / المؤمن يتقلب فی خمسة من النور ..... ص : 277)