به گزارش خبرنگار افتخاری خبرگزاری بينالمللی قرآنی ايران(ايكنا)، طی مراسمی با حضور نماينده ولیفقيه و امام جمعه كاشان، معاون استاندار، فرماندار و جمعی از مسئولان اين شهرستان در حسينيه شهدای پاسدار اين شهر، پيكر پدر شهيدان باغميرانی از اين حسينيه به طرف گلزار شهدای دارالسلام تشييع شد.
بر اين اساس، مراسم ترحيم پدر شهيدان باغميرانی همراه با يادبود فرزندان شهيدش امروز دوشنبه از ساعت 17:30 تا 19 در محل قائميه كاشان برگزار میشود.
در چهارمين كنگره ملی تجليل از ايثارگران كه دوم خرداد 1387 در تالار وحدت تهران برگزار شد، ماشاءالله باغميرانی از رئيس جمهور «نشان ملی ايثار» دريافت كرد.
همچنين در جلسه شورای اداری شهرستان كاشان در سال 1387 مراسم ويژه و غرورآفرين اهدای نشان ايثار توسط مشاور رئيس جمهور به پدر شهدای والامقام باغميرانی برگزار شد.
در اين مراسم كه با حضور مشاور رئيس جمهور، فرماندار كاشان و ديگر مسئولان ادارت نهادی دولتی برگزار شد، فرماندار كاشان نيز به نشانه احترام و تكريم بر پيشانی پدر شهدای والامقام باغميرانی بوسه زد.
فرازی از وصيتنامه شهيد حاج حسين باغميرانی اينچنين است: ای كسانیكه از اين مكان میگذريد، برويد اسلام را مطالعه كنيد، وقتی شناخت پيدا كرديد برای دفاع به پاخيزيد و به گفته ولايت فقيه زمانتان، مال و جان را فدای اسلام كنيد.
ماشاءالله باغميرانی متولد 1302 بود. پدرش دامدار و آنقدر خوشزبان بود كه او را عباس شيرينزبان میگفتند. هنگام اذان كه میشد، هرجا كه بود با صدای بلند اذان میگفت و همه را به نماز فرا میخواند. اين عادتش به پسرهايش سرايت كرد.
باغميرانیها از طايفه بنیاسد هستند. طايفهای كه امامحسين(ع) و صحابهاش را بهخاك سپردند و سپس راهی ايران شدند و در «باغميران» كه از روستاهای همجوار مورچهخورت اصفهان است، سكنی گزيدند. افتخار آنان اين است كه روزگاری پدرانشان خدمتی به شهدای عاشورا كردهاند. اين خاندان از حدود صد سال قبل به كاشان مهاجرت كردند و همچنان در آنجا زندگی میكنند.
ماشاءالله كودكی پررنجی داشت. پدرش به دليل تنگی معيشت، نمیتوانست شهريه مكتبخانه را كه ماهی دو ريال بود، بدهد و او به ناچار از هشت سالگی كنار دست مادر نشست و زيلوبافی آموخت. مادرش هم زنی عفيفه و مذهبی بود. او هنگام آموزش زيلوبافی، روضه میخواند و بر مصائب ائمه اشك میريخت. شايد همين رفتار او بود كه عشق به ولايت و ائمه(ع) را در قلب ماشاءالله ايجاد كرد. بهگونهای كه همه بافتههايش برای مسجد بود.
به دليل اينكه نمیخواست خدمت سربازی را زير لوای حكومت پهلوی انجام دهد، از رفتن به خدمت نظام وظيفه میگريخت. وقتی ازدواج كرد، او را برای سربازی فرا خواندند و باز هم نرفت تا اينكه او را به اجبار بردند و مدتی بعد، معاف شد. همان وقتها بود كه پدرش مبتلا به بيماری شد. او را به تهران آوردند تا مداوا شود كه نشد و فوت كرد و او را در قبرستان «مسگرآباد» بهخاك سپردند. ماشاءالله همزمان با چوبداری و زيلوبافی در جلسات مذهبی و سياسی مسجد هم شركت میكرد. بعد از هر نماز، گروهی از جوانان گرد هم مینشستند و با پيشنماز، از اوضاع اجتماعی و سياسی كشور سخن میگفتند و او اندك اندك با نام خمينی و عقايد و افكارش آشنا شد.
ماشاالله میگفت: قبل از تبعيد امام(ره) در قم با ايشان آشنا شدم. هر بار كه میرفتيم قم به زيارت، سری به ايشان میزديم. پشتسر آقا نماز میخوانديم. پای صحبتهای ايشان مینشستيم و استفاده میكرديم. بعدها كه انقلاب پيروز شد، همسرم بچهها را برای زيارت حضرت معصومه(س) میبرد قم. بعد به گوشهای كه حضرت امام(ره) درس میداد، میرفتند و ساعتها منتظر میماندند تا موقع خروج امام از فيضيه، بچهها آقا را ببينند و اگر بشود، بروند نزديك و آقا دستی به سر آنها بكشد. شايد همين عشق و علاقه من و همسرم بود كه باعث شد پسرانم مؤمن و متعهد بار بيايند و بعدها راهی جبهه شوند.
سه پسر ماشاءالله در منطقهای جنگی شهيد شدند و پسر ديگرش علیاكبر در عمليات رمضان در روز سیويكم تير 61 به اسارت عراقیها درآمد. عصای دستش فقط يك پسر مانده بود كه او هم گاهی تنهايش میگذاشت و روانه جبهه میشد. او خبر اسارت پسر را از راديو عراق شنيد. اول باور نمیكرد، اما ديدار او صورت نگرفت و پسر برنگشت، دانست كه خبر راست بوده است. چهار ماه بعد اولين نامه علیاكبر رسيد و «ماشاءالله» همچون «يعقوب(ع)» از دوری او اشك میريخت. آنقدر برای ديدارش اشتياق داشت كه پس از آزادی علیاكبر، اتفاق عجيبی افتاد؛ وقتی برگشت، به محض اينكه او را ديد، اشك به چشمهايش فشار آورد. رگ يكی از چشمهايش پاره شد و كاملاً نابينا شد.
او هيچگاه بر شهادت پسرانش بیتابی نكرد. وقتی پيكر هر سه پسرش را آوردند، به ديدار آنها نرفت و گفت: «من پسرانم را در راه خدا دادهام. نمیخواهم بالای سر كشته راه خدا اشك بريزم و اجرم را ضايع كنم.»
يادآور میشود، شهرستان كاشان بیش از یكهزار و 700 شهید تقدیم انقلاب اسلامی كرده است.