بار ديگر خرداد و بار ديگر فصل سونوشت ايرانزمين.
چه سرّی است در خرداد كه برگهای تاريخ انقلاب با نام اين ماه گره خورده است.
پانزده خرداد 42 يعنی همان نهضتی كه آغازگر طليعه فجر در اين كشور بود و نويد «حكومت الله» و تحقق اين آيه قرآن را میداد كه «وَالْفَجْرِ وَلَیَالٍ عَشْر».
سیام خرداد 60 روزی كه بساط منافقينی كه خود را مجاهد خلق میناميدند، به همراه بنیصدر با هوشياری امام و امت جمع شد و آنان كه عمری دم از خلق میزدند، چند صباحی ديگر در بغداد با صدام دست برادری دادند و به او قول دادند تا در راه قتل عام هموطنانشان پيشمرگ صدام شوند.
سوم خرداد 61 روزی كه جهان مبهوت بسيجيان امام خمينی شد. همان روزی كه با دست خالی بر ارتش تا به دندان مسلح صدام يورش بردند و با پس گرفتن خرمشهر بر بام مسجد جامع شهر اذان گفتند. همه ملت مسرور از پيروزی غرورآفرين فرزندانشان، اما پير روشنضمير انقلاب فرمود: «خرمشهر را خدا آزاد كرد»؛ يعنی اينكه به خود مغرور نشويد، اگر نصرتی هست تحقق وعده آيات قرآن است.
14 خرداد 68 و آن خبر هولناك. همان كه بامداد 14 خرداد، حياتی با صدايی بغضآلود در راديو اعلام كرد: «روح بلند و ملكوتی پيشوای مسلمانان و رهبر آزادگان جهان حضرت امام خمينی به ملكوت اعلی پيوست.» و تازه آن روز فهميديم «انتظار فرج از نيمه خرداد كشم» يعنی چه؟
اين سوی مرز ضجه مرد و زن بود كه در رثای بزرگرهبر تاريخ معاصر برمیخاست و از آن سو صدای هلهله گرگان و كركسان. به خيال خود با مرگ امام خمينی هژمونی خمينی كبير نيز به پايان میرسد چرا كه ديگر خمينی نيست و قائم مقامش نيز دو ماه قبل توسط خود او از اين مسئوليت خطير خلع شده است و احتمالاً در ايران نبرد خونين برای جانشينی خمينی رخ خواهد داد اما سرور دشمنان به شب نرسيده تبديل به عزا شد. مجلس خبرگان غروب همان روز خلف صالحش را انتخاب كرد: سيدعلی خامنهای.
جهان در انتظار سياستهای رهبر جوان بود. مستكبران از خود میپرسيدند آيا او نيز همانند خمينی است و يا راه «اعتدال» را برخواهد گزيد.
اولين مواضع خلف صالح خمينی و پاشيدن گرد ياس و نااميدی بر دلهای معاندان و دشمنان: «راه ما راه امام خمينی است» و «اين انقلاب بی نام خمينی در هيج جای جهان شناخته شده نيست».
خرداد 72، خرداد 76، خرداد 80، خرداد 84، و بالاخره خرداد 88 و انتخابات هايی كه هر كدام سرنوشت 4 ساله سكاندار اجرايی مردم با رأی مردم مشخص میشد.
و اينك بار ديگر خرداد رسيده است و جهان در انتظار حماسهای ديگر از سوی مردم ايران در 24 خرداد.
سران نظام سلطه نيز لحظهشماری میكنند تا نتيجه تحريمهای خردكننده را در روحيه مردم ايران ببينند. رسانههای غرب همه گوش به فرمان كه چه فرمانی از تلاويو به كاخ سفيد میرسد و كاخ سفيد همان را نشخوار میكند: خلاصه همه حرفها و تحليلهای رسانههای غرب به ملت ايران: گرانی و تورم را نمیبينيد؟ ما برای وضع اين تحريمها كمهزينه نكردهايم. اگر شما بار ديگر حماسه بسازيد تكليف دلارهای ما چه میشود؟ تكليف آن همه هزينه ای كه در فتنه 88 كرديم چه؟ چنانچه صندوقهای رأی را خالی بگذاريد، مزيد امتنان دوچندان خواهد بود اما اگر اين توصيه خيرخواهانه ما را پذيرا نيستيد، حداقل به كسانی رأی بدهيد كه برای ما خوشرقصی كنند يا از ابهت ما بترسند.
فصل انتخاب مردم رسيده است تا از رجال سياسی كشور يكی بر كرسی پاستور بنشانند.
و رجالی كه آمدهاند تا ببينند اين بار چه كسی مسندنشين پاستور میشود؟
همهشان میدانند كه اقتصاد و معيشت مردم اولويت اين دوره است بنابراين فصل مشترك شعار همه كانديداها يكی است: مهار تورم و حل مشكلات معيشت مردم.
يكی از برنامه 100روزه خود برای درمان فوری نابسامانیهای اقتصادی میگويد و ديگری فرصت دو ساله میخواهد تا ثبات را به اقتصاد برگرداند. ما نيز اميدواريم اين وعدهها جامه عمل بپوشد و شعارهای انتخاباتی نباشد.
البته عدهای ديگر برای جذب آراء به سوی خود از راههای ديگر وارد میشوند.
يكی میگويد: امريكا كدخدای ده است و بايد با كدخدا بست و ديگری میگويد: امريكا بايد تعهد دهد اگر مذاكرات شكست خورد، به ايران حمله نكند.
به راستی اين جملات چه نسبتی با آموزههای دينی و قرآنی ما دارد؟ با ادبيات امام و رهبری چطور؟
میگويند تاريخ صد سال اخير را مطالعه كردهايم و با برنامه آمدهايم. بد نيست چند ورق از تاريخ انقلاب را با هم تورق كنيم تا عزيزان به خاطر بياورند رويدادهايی را كه اكنون به فراموشی سپردهاند.
روزی كه دانشجويان از ديوارهای لانه جاسوسی بالا رفتند دولت موقت به قدری وحشت كرده بود كه ترجيح داد استعفا دهد اما حضرت روحالله آن را انقلاب دوم و بزرگتر از انقلاب اول ناميد. راستی چرا آن موقع امريكا به ايران حمله نكرد و چند ماه طول كشيد تا نقشهای بینقص جهت نجات سربازانش طراحی كند. اما خبر نداشت كه خدای خمينی اين بار به طوفان طبس مأموريت داده تا نقش «ابابيل» را بازی كند. سال 59 صدام مأموريت يافت تا به نيابت از غرب، جنگی تمامعيار را با ايران آغاز كند. مگر نه اينكه صدام با سلاحهای امريكا و اسرائيل به جنگ نظام اسلامی آمده بود اما نتيجه چه شد. راستی الان آن ارتش مجهز بعث كجاست؟
وقتی ديدند حريف ايران نيستند، دور افتادند كه ايران جنگطلب است. وقتی ايران قطعنامه را پذيرفت آيا آمريكا كه خود از طراحان قطعنامه 598 بود به تعهد خود وفادار ماند يا اينكه 4 روز بعد به منافقين مأموريت داد تا با عمليات «فروغ جاويدان» سه روزه ايران را فتح كنند اما خروجیاش چه بود: عمليات مرصاد و هلاكت هزاران منافق. و تحقق «اِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ».
دادگاه ميكونوس يادتان هست آن روزی كه سفرای غرب به يكباره خاك ايران را ترك كردند و مسئولان دولت مانده بودند كه چه كار كنند اما رهبر حكيم انقلاب فرمود: «برمیگردند، با ذلت هم برمیگردند» چرا آن روز كدخدا نتوانست كاری بكند و بالاخره سفرا با ذلت برگشتند و امريكا هم به ايران حمله نكرد؟
دو فتنه عظيم 78 و 88 را كه از خاطر نبردهايد . نتيجه اين دو فتنه چه شد غير از اين بود كه نظام بيمه شد؟
حمله امريكا به عراق و افغانستان را چطور؟ و اكنون بسيج همه نيروها برای ساقط كردن دولت سوريه؟
گناه دولت سوريه چيست جز اينكه هم پيمان ايران و جبهه مقاومت است؟ يعنی واقعاً به ذهن مسئولان امريكا و اسرائيل خطور نمیكند كه بجای اين همه هزينه و محاصره ايران به خود ايران حمله كنند و با ساقط كردن نظام اسلامی جبهه مقاومت را در هم شكنند؟ كاخ سفيد نشينان اينقدر احمقند كه چنين فكر سادهای به ذهنشان نمیرسد يا حس انساندوستی به آنها اجازه حمله نمیدهد. اگر حس انساندوستی است چگونه وقتی هزاران مسلمان بیگناه ميانماری زنده زنده سوزانده میشوند، نه تنها محكوم نمیكنند كه حمايت نيز میكنند؟
به راستی اين كانديداهای محترم كه خود را جزئی از مسئولان اين نظام الهی میدانند، از خود اين سؤال را نپرسيدهاند كه چرا تاكنون امريكا به خود زحمت حمله به ايران را نمیدهد؟ جز اين است كه قدرت مقابله با ايران اسلامی را كه به اعتراف خود تئوريسينهای غرب اكنون «يك ابرقدرت فرهنگی است» ندارند.
آيا واقعا اگر امريكا به اين نتيجه میرسيد كه توان حمله به ايران را دارد، نيازمند اين بود كه طی اين 34 سال اين همه هزينه بدهد.
در ضمن بد نيست سرنوشت مسئولان كشورهايی را كه با كدخدا بستند نيز مرور كنيم: مبارك، بن علی، صدام، قذافی و ... نمونههای خوبی از كسانی هستند كه با كدخدا بستند اما يكی بگويد الان كجايند؟
پيشنهادمان اين است كانديداهای محترمی كه شعارها و مواضعی می گيرند كه گاها با اصول گفتمان انقلاب امام بيگانه است اين شعار همچون مشق شب 10 بار بنويسند «نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی»تا شايد به خاطر بياورند كه قرار است رياست جمهوری چه نظامی را بر عهده گيرند: «فاعتبرو يا اولی الابصار».
حبيبالله تركاشوند