زمان زيادی از سالروز آزادسازی خرمشهر نگذشته است. وقتی كليپ آزادسازی خرمشهر را میبينم و نوای آن را به گوش جان میشنوم، انگار همه آرزوهای عالم بر سرم خراب میشوند و بغض تمام داشتهها و نداشتههايم بر گلويم سنگينی میكند، آنقدر كه نه میفهمم در كنارم چه میگذرد و نه میخواهم كه بفهمم.
نمیدانم حكمتش چيست كه در اين سالها فقط روايتگر آنچه كه در آن سالها رويداده بايد باشم؟ چرايی كه تا پايان عمر جوابش را نخواهم يافت. چرا در سرزمينی كه يك يك، گلهای مقدس از آن روييدند و رشد كردند، باليدند و خدايی شدند، من بايد جا بمانم و حسرت روزهايی را بخورم كه میتوانستم من هم در آن جمع باشم و خدايی شوم.
كتابهای دفاع مقدس را كه میخوانم، ديگر نه زمزمه نياز است، نه آهنگ، نه موزيك متن میخواهد و نه تصوير ... قلمها آنقدر زيبا حقايق را به تصوير كشيدهاند كه به هيچ كدام از اينها نياز نداری تا اشكت سرازير شود و بر گونههايت بريزد، در حسرت روزهايی كه میدانی چه بر سر اين مردم و سرزمين اجدادیات گذشته است.
دلت میخواهد بروی به پيش آنان كه اين خاطرات را روايت كردهاند و از خطرات جان سالم به در بردند، كه آرزو میكردند كاش به در نمیبردند. كاش نبودند و اين روزها را نمیديدند كه ما هم كه آن روزها را درك نكرديم، در دل آرزو میكنيم كاش نبوديم و اين روزها را نمیديديم كه چطور خون شهدا پايمال ظلم و جور فساد و تباهی به ظاهر متمدنها شده است.
به حال همسرانی كه به دور از هر گونه امكانات در بيابانهای اهواز زندگی میكردند، به اين اميد كه مرهمی بر درد شوهرشان باشند و از دست نوازش آنان بر سر فرزندانشان تا زمانی كه هستند برخوردار، غبطه میخوری و آه از نهادت بر میآيد. حسرت میخوری كه چرا نبودی در آن سرزمين پُر از بلايی كه سرشار از نور ملكوتی خداوند شد، سرزمينی كه امروز ميعادگاه عاشقان راهيان نور شده است ... حسرت میخوری از اينكه امثال آنان كه رفتند و شهيد شدند، در اين روزگار نيست تا ببينیشان، ازشان درس بگيری و خادمیشان را بكنی. شايد هم باشند، ولی آنقدر انگشتشمار هستند كه در سيل جمعيت ميليونی شهرها ناپيدايند.
و باز هم اين سؤال در ذهنت ريشه میدواند كه چرا امام زمان(روحی و ارواح العالمين له الفداه) كه ياور میخواهد و تا يارانش تكميل نشوند ظهور نمیكند، در آن زمان ظهور نكرد. مگر امثال باكریها و همت و زينالدين و چمران و عباديان و ياسينی و هزاران هزار لاله پرپر ديگر نبودند كه اماممان را ياری كنند و اگر اين است كه آنها هم لياقت ياری مولا را ندارند، پس وای به حال ما كه نه مانند آنهاييم و نه راهرو راهشان.
اللهم عجل لوليك الفرج