حافظه سياسی ملت ايران به ياد میآورد كه از دوره هفتم انتخابات رياستجمهوری، دشمن همواره درصدد بود از ميان نامزدهای گوناگون، يك نفر را به عنوان نامزد مورد نظر نظام اسلامی و بهخصوص شخص رهبر معظم انقلاب معرفی كند.
در اين دوره نيز اين برنامه با شدت و حدت بيشتری در پيش گرفته شده است و رسانههای بيگانه بهويژه در فضای مجازی تلاش فراوانی میكنند كه يكی از نامزدهای محترم را گزينه نظام و مسئولان رده بالای مملكتی برای قرار گرفتن در رأس قوه مجريه در يازدهمين دولت ايران اسلامی جا بزنند.
عمده هدفی كه در اين چند دوره دشمن از اين انتساب دنبال كرده و میكند اين است كه رئيسجمهور آينده را از پيش معينشده عنوان كند و رقابتها را بيهوده و انتخابات را فرمايشی جلوه دهد تا هم انگيزه مردم را برای حضور در پای صندوقهای رأی به حداقل برساند و هم در صورت انتخاب كانديدای منتسبشده به نظام و رهبری توسط مردم از پيش، تخريب او كليد زده شده باشد.
جمهوری اسلامی بهعنوان يك دولت ـ به معنای عام آن ـ بازيگری عقلانی است و اگر بخواهد خود، رئيسجمهور هر دوره را از قبل تعيين كند، هرگز ريسك برگزاری انتخابات آزاد را برای خود نمیپذيرد؛ انتخاباتی با استانداردهايی كمنظير كه اولاً هيچ محدوديتی برای ثبت نام داوطلبان قائل نشده است ـ بهطوری كه بعضاً دستمايه طنز و مضحك شدن فضای ثبت نام نيز شده است.
ثانياً پس از تأييد صلاحيت داوطلبان بر اساس معيارهای مشخص و منطقی موجود در قانون اساسی، ساز و كاری كه اين قانون در بخشهای نظارت و اجرای انتخابات معين كرده است اجازه دست بردن در آراء در مرحله شمارش را به سود فرد خاصی نمیدهد، لذا میتوان گفت نظام، خود، دست خويش را برای تغيير دادن رأی مردم بسته است و نمیتواند كانديدای دلخواه ولی كماقبال خود را ـ بر فرض وجود چنين كانديدايی ـ از صندوقها بيرون آورد.
دشمن كه بازی دو سر برد را برای خود طراحی كرده، اين گونه محاسبه كرده است كه در صورت شكست نامزد به اصطلاح مطلوب نظام نيز میتواند اين طور وانمود كند كه مردم ايران از انقلاب اسلامی و آرمانهای اصيل آن روی برگرداندهاند چرا كه به كانديدايی كه ما به تصور خود ـ بخوانيد توهم خود ـ او را گزينه مورد نظر نظام معرفی كردهايم رأی ندادهاند، اينجاست كه میتوان گفت «خود گويی و خود خندی! عجب مرد هنرمندی!»
گذشته از صحت يا عدم صحت چنين فرضی، آيا اساساً امكان دارد كه كانديداهايی كه طبق معيارهای قانون اساسی از صافی شورای نگهبان گذشته و برای بهدست گرفتن اين مسئوليت سنگين تأييد صلاحيت میگردند، چهرههايی مخالف با ارزشهای انقلاب و اصول مبنايی جمهوری اسلامی باشند ؟ با اين وصف، چگونه میتوان عدم اقبال به نامزدی خاص و رأی اكثريت به نامزدهای ديگر را حمل بر رأی به تجديد نظر طلبی در اصول كرد؟
از قضا در همان دوره هفتم انتخابات رياستجمهوری كه اين طراحی از سوی رسانههای بيگانه، كليد خورد، كانديدايی كه تلاش میشد گزينه از پيشتعيينشده نظام برای اين مسئوليت معرفی شود در جلب اقبال مردمی ناموفق و رقيب او اكثريت آراء را به خود اختصاص داد و نظام نيز در نهايت امانتداری او را بهعنوان رئيسجمهور منتخب اعلام كرد، اينجا بود كه طرح دوم دشمن كليد خورد و ناكامی شخصی يكی از كانديداها را شكست نظام خواندند.
اما گذشت زمان و برگزاری انتخاباتهای آينده نشان داد كه مردم ايران در هر دورهای بهطور متناوب به يك جناح و تفكر در چارچوب جمهوری اسلامی، گرايش بيشتری پيدا كرده و در عين وفاداری به نظام و قانون اساسی آراء خود را عمدتاً به سبد چهرههای جديدتر و جوانتر میريزند.
در غرضورزی رسانههای معاند همين بس كه خود در كشورهای متبوعشان شاهدند كه مردم پس از حداكثر دو دوره اعتماد به يكی از احزاب و ائتلافها و مشاهده عملكرد آنها، در دوره بعد، مسئوليت را به دست طيف مقابل میسپارند ـ اتفاقی كه بهطور مداوم در انتخابات رياستجمهوری و كنگره ايالات متحده آمريكا و انتخابات رياستجمهوری و پارلمانی در اروپا روی میدهد ـ اما اين شيفت اقبال عمومی در رسانههای غربی به ساختارشكنی و نفی پايههای حكومت تعبير نمیشود و مانند يك موضوع طبيعی و عادی به آن پرداخته میشود.
حال چگونه است كه اين رسانهها فرصتطلبانه و فريبكارانه تنوعطلبی ملت ايران در دايره رجال و تشكلهای متعلق به انقلاب اسلامی را بهعنوان پشيمانی، برگشتن از اصول و هشدار به نظام تلقی میكنند؟