يكى از نمونههاى بارز رشد، حضرت ابراهيم(ع) است كه خداوند او را به عنوان اسوه معرفى كرده است.(ممتحنه/ 4). خداوند درباره او مىفرمايد «و لقد آتينا ابراهيمرشده من قبل»(انبياء/ 51)، و ما پيش از اين ابراهيم را رشد داديم.
نمونهاى از موارد رشد ابراهيم(ع)، جدال احسن او با كفار و مشركان است. او يكايك خدايان دروغين چون ستاره و ماه و خورشيد را كه قومش مىپرستيدند، مطرحمىكند و با حجت و برهان رد مىكند «تلك حجتنا آتيناها ابراهيم على قومه»(انعام/ 83)؛ آن حجت ماست كه به ابراهيم داديم تا بر قومش اقامه كند. در نهايت، با قاطعيت اعتقاد احسن را اينگونه بيان مىكند كه «انى وجهت وجهى للذى فطرالسموات والارضحنيفا و ما انا منالمشركين»(انعام/ 79)؛ من رويم را حقگرايانه به سوى كسى گردانيدم كه آسمانها و زمين را آفريد و من از شرك آورندگان نيستم.
با غور و وارسى در آيات كريمه قرآن و نظر به ارتباطهاى موجود بين رشد و موضوعات ديگر، مىتوان احكام و مسائلى را از قرآن كريم استنباط كرد كه در اينجا به برخى از آنها مىپردازيم.
از آيات قرآن كريم به خوبى استفاده مىشود كه فقط امر رشيد مورد اطاعت قرار مىگيرد. ولايت تنها براى كسى محقق است كه رشيد باشد. به عبارتى مىتوان گفت كه رشد در رأس هرم اطاعت و ولايت قرار دارد.
در سوره هود مىخوانيم «ولقد ارسلنا موسى بآياتنا و سلطان مبين الى فرعون و ملائهفاتبعوا امر فرعون و ما امر فرعون برشيد»(هود/ 97 و 98)؛ و ما موسى را با آيات خود و حجتى روشن به سوى فرعون و اشراف قومش فرستاديم. اما فرمان فرعون را پيروىكردند و حال آنكه فرمان فرعون رشد يافته نبود.
ملاحظه مىكنيم كه خداوند پيروى قوم فرعون از دستورهاى او را تخطئه مىكند، به اين جهت كه امر فرعون رشيد نبوده است. بنابراين از امرى مىتوان تبعيت كرد كه برمبناى رشد باشد و اين مطلب در جميع مراتب اطاعت و لايت حاكم است. در اسلام اطاعت از پدر و مادر واجب شناخته شده است، اما اين امر منوط به آن است كه آنها فرزند را به راه رشد دعوت كنند، ولى اگر راهى را نشان دهند كه به طور مسلم خلاف راه خداست، نبايد اطاعت كرد. خداوند با همه تأكيدهایى كه بر احترام و احسان به پدر و مادر دارد، در اينگونه موارد صريحا انسان را از اطاعت پدر و مادر نهى مىكند. در سوره لقمان مىفرمايد «و ان جاهداك على ان تشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما» (آيه 15)؛ و اگر كوشند كه آنچه را بدان آگاه نيستى، شريك من قرار دهى، از آنان اطاعت مكن.
اطاعت زن از شوهر نيز در فقه اسلامى در همين چارچوب پذيرفتنى است. يعنى اگر طبق آيه الرجال قوامون علىالنساء (نساء/ 34) مديريت خانواده را بر عهده مرد گذاشته است، اطاعت زن از او در مواردى است كه دستورهاى او بر خلاف رشد نباشد.
اطاعت دختران از پدر و جد پدرى در ازدواج نيز در همين چارچوب قابل توجيهاست، با اين توضيح كه دختران معمولا كمتر از پسران در اجتماع حضور دارند، در نتيجه، بسيارى از دسيسهها را تجربه نمىكنند، لذا ممكن است با كم توجهى به جوانب امر خطير ازدواج، ناخودآگاه در دام افراد شياد گرفتار آيند، به همين جهت استفاده از تجربه و خيرخواهى پدر و جد پدرى در اين مورد در راستاى رشد است، اما اگر پدر يا جد پدرى بخواهد بدون دليل او را از ازدواج با فرد صالح و دلخواه خودش باز دارند، دادگاه صالح اين حق را از آنها سلب خواهد كرد و به دختر اجازه ازدواج بدون اذن آنها را خواهد داد و اين امر در فتاوى فقهاى ما نيز آمده است.
رشد داراى ملاكهایى است كه مىتوان هر امرى را با آن سنجيد. به نظر نگارنده ملاكهاى عمده رشد عبارتند از شرع، عقل و سيره عقلاء. در اينجا هريك را به اختصار توضيح مىدهيم.
بىشك آيينى كه از جانب خدا نازل شده، عين رشد است و مخالفت با آن نشانه سفاهت. خداى تعالى فرمود «من يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفهنفسه»(بقره130)؛ هيچكس از آيين ابراهيم روى نگرداند، مگر آنكه نابخرد باشد.
قرآن، سنت رسول الله(ص)، گفتار و رفتار معصومان(ع) همگى ملاك رشد محسوب مىشوند و اين نكته در آيات و روايات مورد تأكيد است. موارد ذيل از آنجمله است؛ «انا سمعنا قرآنا عجبا يهدى الى الرشد»(جن /2)؛ ما قرآنى شگفت را گوش داديم كه به رشد راه مىنمايد.
على(ع) درباره رسول خدا(ص) فرمود «سيرته القصد و سنته الرشد»، سيره او ميانهروى و سنت او رشد است.
در زيارت جامعه كبيره آمده است كه «كلامكم نور و امركم رشد»؛ سخنشما نور و فرمان شما رشد است.
بنابراين امرى كه به طور قطع خلاف شرع باشد، خلاف رشد نيز خواهد بود، به طور مثال، پدر يا مادر نمىتواند فرزند خود را از نماز خواندن باز دارد يا در زمانى كه دفاع از كيان اسلام و كشور واجب است، او را از آن باز دارد.
يكى ديگر از معيارهاى اصلى رشد عقل است. مراد از عقل در اينجا آن است كه به عنوان يكى از منابع فقه به شمار مىآيد. همان كه گفته شده است «كلما حكمبه العقل حكم به الشرع». از اين عقل به قوه تشخيص حسن و قبح تعبير مىشود. در متون روایى بر اين ملاك نيز تأكيد شده است. امام على(ع) مىفرمايد «كفاك من عقلك ما اوضح لك سبيل غيك من رشدك»، خردمندى تو همين بس كه برايت راه سرگردانى را از رشد باز شناساند.
در احاديث معصومان(ع) آمده است «اصاب العاقل بالرشد»؛ خردمند با رشد يافتن به راه درست مىرود. استرشدوا العقل ترشدوا ؛ از خرد رشد بخواهيد، تا رشد يابيد. لا تسترشد الى الحزم بغير دليل العقل ؛ بدون راهنمایىخرد به دور انديشى رهنمون نمىشوى.
بنابراين اگر كسى بر خلاف عقل حكم كند، امر او رشيد نيست و در نتيجه مطاع نيز نخواهد بود. به طور مثال، اگر پدر يا مادر فرزند خود را به كارى امر كند كه آن كار، تكليف فوق طاقت به شمار مىآيد، امر آنها غير رشيد است.
روش عقلا در خصوص موضوعى مطرح است كه نه شرع درباره آندستور خاصى دارد و نه آن از موارد حسن و قبح عقلى است. در اينگونه امور، رشد در عدم مخالفت با روش عقلاست. بديهى است كه روش عقلا نبايد با شرع مخالف باشد. به نظر ما رواياتى كه مشورت با عقلا را از مصاديق رشد دانسته، بر پيروى از روش عرفى و عقلایى تأكيد مىورزد، مانند اين حديث كه «مشورت با عاقل خيرخواه، رشد و بركت و توفيقى از جانب خداست. پس اگر او به تو راهى را نشان داد، از مخالفت با آن برحذرباش، زيرا كه هلاكت در پى دارد.
از ظاهر اين روايات استفاده مىشود كه مراد از عقل در اينجا، عقل كلامى و فلسفى نيست. حضرت امام خمينى(ره) در موضوع اذن پدر يا جد پدرى براى ازدواج دختر باكره مىفرمايد «چنانچه پدر يا جد پدرى دختر را از ازدواج با كسى كه از نظر شرع و عرف كفو اوست، باز دارند، كسب اجازه آنها لزومى ندارد»..
ملاحظه مىكنيم كه در اين جا تشخيص كفو بودن به عرف واگذار شده است. خلاصه آنكه، چنانچه انسان همه جوانب امور را بسنجد و عقل و شرع و عرف عقلا را ميزان سنجش قرار دهد و خودخواهى و استبداد رأى را كنار بگذارد، قطعا در راه رشد حركت خواهد كرد.
على(ع) در وصيت به محمدبن حنفيه فرمود «من لم يعط نفسه شهوتها اصابرشده»؛ هر كه خواهش نفس را برنياورد، به رشدش خواهد رسيد و در حديثى آمده است «الرشد فى خلاف الشهوة»؛ رشد در مخالفت با خواهش نفس است.
همه انسانها مانند حضرت خضر(ع) يا پيامبران و اولياء نيستند كه به شيوه علملدنىبهرشد و كمال برسند، بلكه نوع افراد انسانى بايد با ورود تدريجى در امور، قدرت و توانایى تشخيص خوب از بد و احسن از غير احسن را بدست آورند.
خداوند درباره يتيم به ما دستور مىدهد كه آنها را از قبل از بلوغ مورد آزمايش قراردهيد «و ابتلوا اليتامى حتى اذا بلغوا النكاح»(نساء 6). ابتلاى يتيم به اين معناست كه بهتدريج به او امكانات و اختيار معاملات كوچك داده شود و خطاهاى او اصلاح شود تا آنكه بعد از بلوغ، به حدى برسد كه خود صلاح و فساد خويش را به نحو احسن تشخيصدهد و اموال خود را در راه باطل مصرف نكند. اين امر به يتيم و معاملات و عمليات مالى و اقتصادى اختصاص ندارد و مهمترين راه رسيدن به رشد در همه زمينهها ابتلا و آزمايش و اصلاح خطاهاست.
اگر مىخواهيم جوانانى رشيد در صحنههاى مختلفسياسى، اجتماعى و فرهنگى داشته باشيم، بايد به فرزندانمان در كودكى و نوجوانى به فراخور سن و ديگر توانايیها و استعدادهايشان، اختيارات و مسؤوليتهایى بدهيم و آنها را آزاد بگذاريم تا خود انتخاب كنند. البته نبايد فراموش كرد كه والدين و مربيان در فرآيند آزمايش و خطا و اصلاح خطاهاى رفتار و عمل آنها داراى نقش ممتازى هستند.
همانطور كه گفتيم اولين ركن رشد، جامعنگرى است. مشورت در اين زمينهمىتواند ياور انسان باشد. محدوديتهاى فكرى در هر انسانى، مانع از آن مىشود كه بتواند همه جوانب امور را به روشنى بنگرد، لذا استفاده از عقول ديگران باعث مىشود كه زواياى تاريك امور روشن شود و آنگاه با روشن شدن همه جوانب مىتوان بهانتخاب احسن دست زد. همانطور كه قبلا گذشت مشورت با خردمندان خيرخواه مايه رشد است.
نتيجه آنكه، جامعهاى كه فرهنگ استبداد رأى بر افراد آن حاكم باشد، خصوصا اگر اين امر در بخشهاى مختلف مديريتى از مديريت خانواده تا مديريتهاى كلان باشد، رشد يافتگى آن را چندان نمىتوان اميد داشت.