کد خبر: 2548687
تاریخ انتشار : ۲۸ خرداد ۱۳۹۲ - ۰۸:۵۹
بخش دوم/

تصويری نو از روابط خانواده در قرآن

دغدغه‌های فكری موجود درباره شبهات و ابهامات در حوزه مسائل زنان، در عرصه مبانی انديشه و ارائه تفكرات و القائات بی‌اساس از سويی و پرداختن به مسئوليت‌ها حقوق و وظايف زنان توسط گروه‌ها و سازمان‌های مختلف زير چتر همسان‌سازی فرهنگ جهانی تحت عنوان دفاع از حقوق اين قشر، محققين را پيوسته بر آن می‌دارد تا در مقام پاسخگويی و تبيين اين گونه مسائل، به ارزيابی دقيق‌تری در پژوهش‌ها و مصاحبه‌ها بينديشند.

يكى از نمونه‏هاى بارز رشد، حضرت ابراهيم(‏ع) است كه خداوند او را به عنوان‏ اسوه معرفى كرده است.(ممتحنه/ 4). خداوند درباره او مى‏فرمايد «و لقد آتينا ابراهيم‏رشده من قبل»(انبياء/ 51)، و ما پيش از اين ابراهيم را رشد داديم.
نمونه‏اى از موارد رشد ابراهيم(ع)، جدال احسن او با كفار و مشركان است. او يكايك خدايان دروغين چون ستاره و ماه و خورشيد را كه قومش مى‏پرستيدند، مطرح‏مى‏كند و با حجت و برهان رد مى‏كند «تلك حجتنا آتيناها ابراهيم على قومه»‏(انعام/ 83)؛ آن حجت ماست كه به ابراهيم داديم تا بر قومش اقامه كند. در نهايت، با قاطعيت‏ اعتقاد احسن را اينگونه بيان مى‏كند كه «انى وجهت وجهى للذى فطرالسموات والارض‏حنيفا و ما انا من‏المشركين»(انعام/ 79)؛ من رويم را حق‏گرايانه به سوى كسى گردانيدم كه‏ آسمانها و زمين را آفريد و من از شرك آورندگان نيستم.
با غور و وارسى در آيات كريمه قرآن و نظر به ارتباط‌هاى موجود بين رشد و موضوعات ديگر، مى‏توان احكام و مسائلى را از قرآن كريم استنباط كرد كه در اينجا به ‏برخى از آنها مى‏پردازيم.
از آيات قرآن كريم به خوبى استفاده مى‏شود كه فقط امر رشيد مورد اطاعت قرار مى‏گيرد. ولايت تنها براى كسى محقق است كه رشيد باشد. به عبارتى مى‏توان گفت كه ‏رشد در رأس هرم اطاعت و ولايت قرار دارد.
در سوره هود مى‏خوانيم «ولقد ارسلنا موسى بآياتنا و سلطان مبين الى فرعون و ملائه‏فاتبعوا امر فرعون و ما امر فرعون برشيد»(هود/ 97 و 98)؛ و ما موسى را با آيات خود و حجتى روشن به سوى فرعون و اشراف قومش فرستاديم. اما فرمان فرعون را پيروى‏كردند و حال آنكه فرمان فرعون رشد يافته نبود.
ملاحظه مى‏كنيم كه خداوند پيروى قوم فرعون از دستورهاى او را تخطئه مى‏كند، به ‏اين جهت كه امر فرعون رشيد نبوده است. بنابراين از امرى مى‏توان تبعيت كرد كه برمبناى رشد باشد و اين مطلب در جميع مراتب اطاعت و لايت ‏حاكم است. در اسلام ‏اطاعت از پدر و مادر واجب شناخته شده است، اما اين امر منوط به آن است كه آنها فرزند را به راه رشد دعوت كنند، ولى اگر راهى را نشان دهند كه به طور مسلم خلاف راه ‏خداست، نبايد اطاعت كرد. خداوند با همه تأكيدهایى كه بر احترام و احسان به پدر و مادر دارد، در اينگونه موارد صريحا انسان را از اطاعت پدر و مادر نهى مى‏كند. در سوره ‏لقمان مى‏فرمايد «و ان جاهداك على ان تشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما» (آيه 15)؛ و اگر كوشند كه آنچه را بدان آگاه نيستى، شريك من قرار دهى، از آنان اطاعت مكن.
اطاعت زن از شوهر نيز در فقه اسلامى در همين چارچوب پذيرفتنى است. يعنى اگر طبق آيه الرجال قوامون على‏النساء (نساء/ 34) مديريت ‏خانواده را بر عهده مرد گذاشته ‏است، اطاعت زن از او در مواردى است كه دستورهاى او بر خلاف رشد نباشد.
اطاعت دختران از پدر و جد پدرى در ازدواج نيز در همين چارچوب قابل توجيه‏است، با اين توضيح كه دختران معمولا كمتر از پسران در اجتماع حضور دارند، در نتيجه، بسيارى از دسيسه‏ها را تجربه نمى‏كنند، لذا ممكن است ‏با كم توجهى به جوانب‏ امر خطير ازدواج، ناخودآگاه در دام افراد شياد گرفتار آيند، به همين جهت استفاده از تجربه و خيرخواهى پدر و جد پدرى در اين مورد در راستاى رشد است، اما اگر پدر يا جد پدرى بخواهد بدون دليل او را از ازدواج با فرد صالح و دلخواه خودش باز دارند، دادگاه صالح اين حق را از آنها سلب خواهد كرد و به دختر اجازه ازدواج بدون اذن آنها را خواهد داد و اين امر در فتاوى فقهاى ما نيز آمده است.
رشد داراى ملاك‌هایى است كه مى‏توان هر امرى را با آن سنجيد. به نظر نگارنده ‏ملاك‌هاى عمده رشد عبارتند از شرع، عقل و سيره عقلاء. در اينجا هريك را به اختصار توضيح مى‏دهيم.
بى‌شك آيينى كه از جانب خدا نازل شده، عين رشد است و مخالفت‏ با آن نشانه سفاهت. خداى تعالى فرمود «من يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه‏نفسه‏»(بقره‏130)؛ هيچكس از آيين ابراهيم روى نگرداند، مگر آنكه نابخرد باشد.
قرآن، سنت رسول الله(‏ص)، گفتار و رفتار معصومان(‏ع) همگى ملاك رشد محسوب مى‏شوند و اين نكته در آيات و روايات مورد تأكيد است. موارد ذيل از آن‏جمله است؛ «انا سمعنا قرآنا عجبا يهدى الى الرشد»(جن /2)؛ ما قرآنى شگفت را گوش داديم كه‏ به رشد راه مى‏نمايد.
على(‏ع) درباره رسول خدا(ص) فرمود «سيرته القصد و سنته الرشد»، سيره ‏او ميانه‌روى و سنت او رشد است.
در زيارت جامعه كبيره آمده است كه «كلامكم نور و امركم رشد»؛ سخن‏شما نور و فرمان شما رشد است.
بنابراين امرى كه به طور قطع خلاف شرع باشد، خلاف رشد نيز خواهد بود، به طور مثال، پدر يا مادر نمى‏تواند فرزند خود را از نماز خواندن باز دارد يا در زمانى كه دفاع از كيان اسلام و كشور واجب است، او را از آن باز دارد.
يكى ديگر از معيارهاى اصلى رشد عقل است. مراد از عقل در اينجا آن ‏است كه به عنوان يكى از منابع فقه به شمار مى‏آيد. همان كه گفته شده است «كلما حكم‏به العقل حكم به الشرع»‏. از اين عقل به قوه تشخيص حسن و قبح تعبير مى‏شود. در متون‏ روایى بر اين ملاك نيز تأكيد شده است. امام على(ع) مى‏فرمايد «كفاك من عقلك ما اوضح لك سبيل غيك من رشدك»، خردمندى تو همين بس كه برايت راه سرگردانى را از رشد باز شناساند.
در احاديث معصومان(‏ع) آمده است «اصاب العاقل بالرشد»؛ خردمند با رشد يافتن به راه درست مى‏رود. استرشدوا العقل ترشدوا ؛ از خرد رشد بخواهيد، تا رشد يابيد. لا تسترشد الى الحزم بغير دليل العقل‏ ؛ بدون راهنمایى‏خرد به دور انديشى رهنمون نمى‏شوى.
بنابراين اگر كسى بر خلاف عقل حكم كند، امر او رشيد نيست و در نتيجه مطاع نيز نخواهد بود. به طور مثال، اگر پدر يا مادر فرزند خود را به كارى امر كند كه آن كار، تكليف فوق طاقت ‏به شمار مى‏آيد، امر آنها غير رشيد است.
روش عقلا در خصوص موضوعى مطرح است كه نه شرع درباره آن‏دستور خاصى دارد و نه آن از موارد حسن و قبح عقلى است. در اينگونه امور، رشد در عدم مخالفت‏ با روش عقلاست. بديهى است كه روش عقلا نبايد با شرع مخالف باشد. به نظر ما رواياتى كه مشورت با عقلا را از مصاديق رشد دانسته، بر پيروى از روش عرفى‏ و عقلایى تأكيد مى‌ورزد، مانند اين حديث كه «مشورت با عاقل خيرخواه، رشد و بركت‏ و توفيقى از جانب خداست. پس اگر او به تو راهى را نشان داد، از مخالفت‏ با آن برحذرباش، زيرا كه هلاكت در پى دارد.
از ظاهر اين روايات استفاده مى‏شود كه مراد از عقل در اينجا، عقل كلامى و فلسفى ‏نيست. حضرت امام خمينى(ره) در موضوع اذن پدر يا جد پدرى براى ازدواج دختر باكره‏ مى‏فرمايد «چنانچه پدر يا جد پدرى دختر را از ازدواج با كسى كه از نظر شرع و عرف‏ كفو اوست، باز دارند، كسب اجازه آنها لزومى ندارد»..
ملاحظه مى‏كنيم كه در اين جا تشخيص كفو بودن به عرف واگذار شده است. خلاصه ‏آنكه، چنانچه انسان همه جوانب امور را بسنجد و عقل و شرع و عرف عقلا را ميزان ‏سنجش قرار دهد و خودخواهى و استبداد رأى را كنار بگذارد، قطعا در راه رشد حركت ‏خواهد كرد.
على‏(ع) در وصيت‏ به محمدبن حنفيه فرمود «من لم يعط نفسه شهوتها اصاب‏رشده‏»؛ هر كه خواهش نفس را برنياورد، به رشدش خواهد رسيد و در حديثى ‏آمده است «الرشد فى خلاف الشهوة»؛ رشد در مخالفت ‏با خواهش نفس است.
همه انسان‌ها مانند حضرت خضر(ع) يا پيامبران و اولياء نيستند كه به شيوه علم‏لدنى‏به‏رشد و كمال برسند، بلكه نوع افراد انسانى بايد با ورود تدريجى در امور، قدرت و توانایى تشخيص خوب از بد و احسن از غير احسن را بدست آورند.
خداوند درباره يتيم به ما دستور مى‏دهد كه آنها را از قبل از بلوغ مورد آزمايش قراردهيد «و ابتلوا اليتامى حتى اذا بلغوا النكاح»(نساء 6). ابتلاى يتيم به اين معناست كه به‏تدريج‏ به او امكانات و اختيار معاملات كوچك داده شود و خطاهاى او اصلاح شود تا آنكه بعد از بلوغ، به حدى برسد كه خود صلاح و فساد خويش را به نحو احسن تشخيص‏دهد و اموال خود را در راه باطل مصرف نكند. اين امر به يتيم و معاملات و عمليات مالى ‏و اقتصادى اختصاص ندارد و مهمترين راه رسيدن به رشد در همه زمينه‏ها ابتلا و آزمايش و اصلاح خطاهاست.
اگر مى‏خواهيم جوانانى رشيد در صحنه‏هاى مختلف‏سياسى، اجتماعى و فرهنگى داشته باشيم، بايد به فرزندانمان در كودكى و نوجوانى به ‏فراخور سن و ديگر توانايی‌ها و استعدادهايشان، اختيارات و مسؤوليت‌هایى بدهيم و آنها را آزاد بگذاريم تا خود انتخاب كنند. البته نبايد فراموش كرد كه والدين و مربيان در فرآيند آزمايش و خطا و اصلاح خطاهاى رفتار و عمل آنها داراى نقش ممتازى هستند.
همان‏طور كه گفتيم اولين ركن رشد، جامع‏نگرى است. مشورت در اين زمينه‏مى‏تواند ياور انسان باشد. محدوديت‌هاى فكرى در هر انسانى، مانع از آن مى‏شود كه‏ بتواند همه جوانب امور را به روشنى بنگرد، لذا استفاده از عقول ديگران باعث مى‏شود كه زواياى تاريك امور روشن شود و آنگاه با روشن شدن همه جوانب مى‏توان به‏انتخاب احسن دست زد. همان‌طور كه قبلا گذشت مشورت با خردمندان خيرخواه مايه ‏رشد است.
نتيجه آنكه، جامعه‏اى كه فرهنگ استبداد رأى بر افراد آن حاكم باشد، خصوصا اگر اين ‏امر در بخش‌هاى مختلف مديريتى از مديريت‏ خانواده تا مديريت‌هاى كلان باشد، رشد يافتگى آن را چندان نمى‏توان اميد داشت.
captcha