«ابراهيم سنايی» از شعرای استان خوزستان و از دوستان زندهياد حبيبالله معلمی، شاعر دفاع مقدس كشورمان به يكی از خبرگزاریها گفته است متاسفانه در كنگرههای سراسری كشور حتی برای يك بار هم از اين شاعر پايداری، دعوت و تجليل نشد. وی بارها در بيمارستان بستری شد، اما هيچ يك از مسئولان به عيادتش نيامد.
نمیخواهم از معلمی شخصيتی فراتر از حقيقت بسازم، ولی حق دارم اين ادعا را مطرح كنم كه به راستی سهم شعر معلمی و نوای حاج صادق آهنگران در تهييج روحيه حماسی رزمندهها تا چه اندازه مورد توجه قرار گرفته است؟!
شايد جوانترها كمتر يادشان باشد. روزگاری شبكههای محدود صدا و سيما شب و روز اين اشعار زيبا را از زبان آهنگران پخش میكرد كه «با نوای كاروان/ بار بنديد همرهان/ اين قافله عزم كربلا دارد»، «شور حسين است چهها میكند»، «اين لشكر حق عازم كربلاست امشب»، «سوی ديار عاشقان رو به خدا میرويم»، «بهر آزادی قدس از كربلا بايد گذشت»، «ای لشكر حسينی تا كربلا رسيدن، يك يا حسين ديگر»، «ای لشكر صاحب زمان/ آماده باش/ آماده باش» و ... . حتی زمانی نماد شروع اخبار سراسری شبكه يك سيما نوحه «سوی ديار عاشقان رو به خدا میرويم» بود.
گويی قرار است روند قدردانی نكردن از سرمايههای معنوی كشورمان همچنان ادامه داشته باشد و ما هنوز هم در غم توجه نكردن به داشتههايی مانند قيصر امينپور، معلمی، ملاعبدالرضا دزفوليان و ... بايد بسوزيم و بسازيم.
مرگ حق است و گلهای از اين نعمت خدادادی نيست؛ اما به راستی جای اين اسطورههای دينی و حماسی در كجای فرهنگ اين كشور قرار دارد و كجا قرار است به نسل فعلی و آينده بقبولانيم كه حماسه مجنون، فاو و فتحالفتوح و ... را مردانی از جنس معلمی به گونهای ديگر رقم زدند.
يادش بخير! وقتی صوت حزين «با نوای كاروان/ بار بنديد همرهان/ اين قافله عزم كرببلا دارد» از زبان حاج صادق را میشنيديم، پهنه صورتمان با اشكی نمناك میشد كه غم فقدان دوستان شهيدمان را التيام میداد و امروز میدانم معلمی با همان كاروان رفته است. شايد الان معلمی به كربلا رسيده باشد ...!
به قلم مسعود پرموز، از اعضای فرهنگی مسجد امام حسن عسكری(ع) دزفول