سالت خطير تبليغ ، آن وظيفه مهمی است كه به حقيقت شانه های طلاب علوم دينی و روحانيون عزيز را می لرزاند. حضرت امام (ره) نيز در اين خصوص می فرمايند: مسألهی تبليغات يك امر مهمی است كه میشود گفت در دنيا در رأس همهی امور قرار گرفته است و دنيا بر دوش تبليغات است.(صحيفهی نور، ج ۱۴، ص ۴۱ و ۴۴)
لذا به جهت قدردانی از زحمات علما و روحانيت دزفول كه عمر خود را در راه تبليغ و رشد دينی مردم هزينه كرده اند در ادامه معرفی عالمان دزفول ، علمای خاندان ترابی معرفی می گردند .
*مولا شرف الدين دزفولی
فرزند ملا عبدالله
جد مادری مولا نصرالله تراب دزفولی است .
از اهل علم دزفول می باشد و سطوح فقه و اصول را تدريس می كرده است .
*مولا محمد دزفولی
فرزند مولا شرف الدين دزفولی
ايشان دائی ملا نصرالله تراب دزفولی است از ادبای معروف دزفول می باشد .
مرحوم تراب در لمعات می گويد : خال محترم من در فن ادبيات در شهر دزفول منحصر به فرد بوده است .
*شيخ محمود دزفولی حويزی
فرزند مولا محمد دزفولی
از علماء و فضلای دزفول بوده ، مدتی در محضر علمای دزفول تلمذ كرده و سپس به اصفهان رفته و از بزرگان آن ديار بهره علمی گرفته است .
در اجازه ی كبيره آمده است : ايشان دانشمندی فاضل بوده مدتی در اصفهان می زيسته و از شاگردان آقا جمال الدين خوانساری ( مشهور به آقا جمال ) بوده ؛ چند بار به شوشتر رفته و علامه سيد عبدالله جزايری از او استفاده علمی كرده است .
متوفی بعد از سال ۱۰۵۰ ق بوده است .
*حاج مولا نصرالله تراب دزفولی
فرزند حاج لطفعلی بن خواجه تراب بن ملا غلامعلی بن حاج شرف الدين حويزاوی ( از طايفه زهيری ) ابن ملا عبدالله .
متولد سال ۱۲۴۳ ه ق در دزفول
از علمای عاملين جامع معقول و منقول حاوی فروغ و اصول ، اديب ، متكلم ، نحوی ، لغوی ، شاعری ماهر و در اغلب علوم متنوعه دستی توانا داشته و در شعر به شاكر تخلص می نموده و داماد حاج آقا محمدعلی بيگدلی بن نجفقلی بيك بوده ، ايشان ادبيات را نزد آقا موسی هاشمی دزفولی فرا گرفت ، و سپس به كربلا آمد و از محضر شريف العلماء استفاده برد ، بعد رهسپار نجف اشرف گرديد و مدتی بر شيخ حسن كاشف الغطاء تلمذ كرد و چون او وفات نمود در حوزه درس شيخ اعظم انصاری حاضر شد و به مقامی عالی نائل آمد .
نجيب پاشا والی بغداد چون از طرف دولت ايران به رسيدگی در اطراف مردی معلوم الحال و بی دين مامور شد مجلسی تشكيل داد و از علمای نجف و كربلا دعوتی نمود تا نظريه خود را نسبت به آن شخص بيان كنند . از آن جمله از شيخ حسن كاشف الغطاء هم درخواست حضور در آن مجلس را نمود . او از بين آنهمه افراد برجسته ، حاج نصرالله تراب را برگزيد و بهمراه خود به بغداد برد و رياست جلسه به كاشف الغطاء محول شده بود ؛ شاكر در لمعات البيان تفصيل اين مسافرت و مجلس را نگارش داده ، وی از كسانی است كه شيخ اعظم را در سفر مكه همراهی می كرده است .
ايشان از اساتيد منبر و موعظه و مرثيه سرائی بودند كه تمامی اهل منبر از مطالب ايشان در منابر و مجالس خود استفاده می كردند . چندين كتابچه در زمينه ی مراثيو مطالب منبری از ايشان به جا مانده است كه نزد نواده هايش نگهداری می شوند . به هر حال از بين اهل منبر ايشان مرشد و پيش كسوت را داشته اند و حتی سالها بعد از وفاتشان هم مطالب و راهنمائيهای ايشان برای جامعه ی اهل منبر مورد استفاده بوده است .
مرحوم تراب در عين حال خود شيفته و دلسوخته ی اهل بيت بود و ارادت خالصانه ای نسبت به بيان مصائب و مراثی اهل بيت نشان می داد .
ايشان در كتاب لمعات البيان خود آورده : شبی در عالم خواب خود را بيرون شهر دزفول نزديك به شهر ديدم ؛ آنجا شخصی به نظرمك آمد كه از سمت كوه به جانب قبله با كمال سكينه و وقار و نهايت هيبت و افتخار راه می رود ؛ با لباسی پشمينه و اندامی ضعيف ، دلم مايل شد كه بدانم آن مرد با مهابت و صولت كيست و مقصود او در اينجا چيست ؟ ولی از كمال جلال و مهابت او جرئت نداشتم كه خدمت او بروم ، ديدم چند نفر ديگر به فاصله ی چند قدم با كمال و وقار از پشت سر او می آيند با خود گفتم تامل می كنم تا اينكه خدمت ايشان برسم و احوال آن شخص با مهابت را از ايشان سوال كنم ، چون رسيدند عرض كردم ان بزرگواری كه پيشاپيش شما راه می رود كيست ؟ گفتند جناب سيد الساجدين علی بن الحسين (ع) است . گفتم كجا می خواهند تشريف ببرند گفتند عازم ملاقات شماست . من از اين مژده نزديك بود قالب تهی كنم ؛ دويدم به خدمتش و خود را بر قدم های مباركش انداختم ؛ ديدم نعلين عربی در پا دارد ؛ پس صورت خود را از ميانه ی بند نعلين بر گوشت پای مباركش ماليدم .
آن حضرت با كمال ملاطفت دست زير چانه من گذاشت و سرم را بلند نمود و دست خود را دراز كرد و فرمود : ” اين را استلام بنما كه قدر تو بزرگتر است ؛ بعد از زيارت كامله فرمودند : حاجی شنيده ام كه در مصائب ما بسيار زحمت كشيده ای ؛ اجر شما با حضرت كبرياء ” عرض كردم به قدر مقدور خدمت كرده ام ؛ و تا زنده ام بر اين شغل باقی هستم . پس آنجناب فرمودند كه مرثيه خوان ذكر می نمايند مسئله قربانی كردن حاجيان را در منی و ربط می دهند بمراثی ما اهل بيت ، اگرچه خوب است اما چرا غافلند از مسائل مريضان و احكام اموات كه آنها را مذكور دارند و مربوط به مراثی نمايند ؟! عرض كردم چگونه بگويند ؟ به ما دستور العمل بدهيد ، فرمود : مستحب است عيادت مريضان و كم ماندن در نزد آنها مگر به خواهش مريض و مستحب است تحفه بردن برای بيماران ، پس آنحضرت آهی كشيد و فرمود : پدر بزرگوارم در هنگامه ی عظمی (عاشورا) اين مستحب را ترك نفرمود و به عيادت من می آمد و تحفه برای من می آورد . و همچنين مستحب است برای مريض كه كفن خود را حاضر كرده و در زير سر گذارد تا در وقت مردن او كفنش حاضر باشد و طول نكشد تجهيز او ، بعد از اين سخن ديدم كه آن حضرت گريست با گريه ی شديد و فرمود : حاجی چه گمان داری درباره ی حجت خدا و ريحانه ی خاتم انبيا پدر بزرگوارم كه حاضر نفرموده باشد كفن خود را بلكه والله كفن داشت و لكن ظالمان ديار كربلا باقی نگذاشتند . حتی جامه ی بدن او را در تنش نگذاشتند و جسد مطهر بی سر او را بر روی خاك در آفتاب رها گذاشتند و رفتند و همچنين در حال احتضار احباب و دوستان محتضر در اطراف او بنشينند بدون آه و ناله و حرف زدن ، پس آن حضرت دست بر سر زد و فرمود در حال احتضار پدرم طبل و نفير و غوغا در نزد او بود .”
حاج مولا نصرالله در سال ۱۲۷۱ ه ق به زيارت مشهد مقدس رفت و در هر كدام از شهرهای بين راه مدتی توقف نمود و با اهل علم مباحثی داشته و در تهران از طرف دولت وقت مورد احترام و اكرام وافع گشت .
ايشان اخيراً در دزفول سكونت نمود و به ترويج دين و وظايف شرعيه قيام نمود و در سال ۱۲۷۲ ه ش وفات كرد . و جنازه اش به كربلا حمل گرديد.
آثار و تاليفات ايشان :
۱- ترجمه شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد در ۲۰ جلد ( اين مجموعه نفيس خطی است و هنوز به زيور طبع آراسته نشده است )
۲- لمعات البيان
۳- جام گيتی نما در ۲ جلد
۴- حاشيه بر معالم
۵- داستان هند و بُشر
۶- ترجمه خطبه ی شقشقيه
۷- جُنگ خطی مجالس روضه
مادر شاكر دختر مولا شرف الدين دزفولی است كه از اهل علم آن شهر و سطوح را درس می گفته است . مرحوم حاج ملانصرالله تراب در دزفول در مسجد شيخ عباس امامت می كرده است .
ايشان دو پسر داشته كه هر دو در جوانی فوت كرده اند و پدر را داغدار نموده اند بويژه كه هر دو جوانانی فاضل بوده اند . لقب تراب را شيخ اعظم انصاری به ايشان می دهند و لقب تراب يا ترابی از بعد از ايشان در خاندانشان رايج می شود ؛ لقب تراب به اعتبار آيه ی شريفه (يا ليتنی كنت تراباً ) به حاج ملا نصرالله تراب داده شده ؛ كنايه از شدت تواضع و خاكی بودنش می باشد .
ايشان به اصرار ناصرالدين شاه كتاب شرح نهج البلاغه ابن ابی الحديد را در ۲۰ جلد ترجمه و شرح فارسی می كند .
*شيخ محمد باقر تراب
فرزند حاج ملا نصرالله تراب بن مولا لطفعلی بن مولا شرف الدين دزفولی است .
چهره ای فاضل و عالم بوده كه از محضر پدر بزرگوارش و سپس شيخ اعظم انصاری تلمذ كرده است .
ايشان در سفر حج شيخ اعظم انصاری كه چند ماه طول كشيد ه همراهی و معيت شيخ را مفتخر بوده ؛ در اين سفر شيخ اعظم در محلی به نام (عنيزه ) به جهاتی سه ماه توقف می فرمايند ، از اين فرصت استفاده كرده ، به طلاب و فضلايی كه همراه ايشان بوده اند از كتاب ( هداية المسترشدين ) تدريس می فرمايند . شيخ به اين كتاب كه حاشيه بر معالم الاصول بوده بسيار ارزش قائل بود . مرحوم ملا نصرالله تراب والد ايشان می گويد : در اين سفر شيخ اعظم از كتاب هداية المسترشدين كه شرحيست بر معالم الاصول برای ما درس می گفت كه در اين مجلس درس ، فرزندم شيخ محمد باقر هم شركت داشت ولی ايشان متاسفانه در جوانی فوت كرده است .
*ملا آقا گپ دزفولی
فرزند ملا غلامعلی بن حاج شرف الدين حويزاوی
از علما و بزرگان قرن يازدهم هجری بوده كه قبل از سلطنت نادر شاه در دزفول حوزه ی درس داشته است و بزرگانی از محضر ايشان تلمذ كرده اند . اسناد و مداركی در دست است كه نشان می دهد ايشان مجتهد مسلم بوده و در اطاق خواجه تراب حوزه ی تدريس داشته و مورد احترام بزرگان بوده است .
*ملا شرف الدين (ملا بزرگ )
فرزند محمدتقی بن ملاآقا گپ بن ملاغلامعلی بن حاج شرف الدين حويزاوی
از فضلای دزفول بوده كه محضر اساتيد بزرگ را درك كرده و مورد احترام علمای عصر خود بوده است .
*شيخ ميرزا عبدالنبی فنائی دزفولی
فرزند ميرزا محمد بن ملا بزرگ ( شرف الدين ) بن محمد تقی بن ملا آقا گپ بن ملا غلامعلی بن حاج شرف الدين بن ملاعبدالله
در ۲۲ محرم ۱۳۲۲ ه ق تولد يافت و در ۲۸ ربيع الثانی سال ۱۳۹۹ ه ق وفات يافت . تحصيلات مقدماتی را در محضر جد پدريش ملا بزرگ معروف به شرف الدين فرا گرفت و سپس از محضر سیّد محمد فاضل زاده همدانی فرزند سیّد فاضل همدانی كسب فيض نمود ؛ سپس در سال ۱۳۴۰ ق جهت تكميل تحصيلات به عتبات عاليات مشرف شد و در آن حوزه پربار به مدت دو سال مجاور بود و در مراجعت به دزفول به امر تدريس و تربيت تشنگان علم و معرفت پرداخت .
مدتی در مسجد مرحوم حاج سيد حسين ظهير الاسلام (مسجد حمزه ) و مدتی در بقعه پيرنظر شاگردان زيادی را تربيت كرد ؛ با اوج گيری ديكتاتوری رضاخان در جهت متحد الشكل كردن مردم و مبارزه با روحانيت و ممانعت از لباس مقدس روحانی ، جمعی از روحانيون برای مدتی از نعمت اين لباس محروم شدند و مرحوم شيخ ميرزا فنائی هم از اين گروه بود .
در اين فاصله به فنون و صنايع رو آورد تا براساس اعتماد به نفس و عزتی نفسانی كه داشت زندگانی با عزتی را داشته باشد . ايشان در نيل سازی و قلمدان سازی و نقاشی و كيميائی و صحافی صاحب نظر و متبحر بوده . در خطاطی آنقدر مهارت داشت كه در عين زيبائی خط ، هم با دست چپ و هم با دست راست به يك شكل و از چپ به راست و از راست به چپ به همان زيبائی می نوشت .
*ملا مرتضی تراب (متخلص به ترابی )
فرزند ملا محمد شريف بن عبدالحسين بن اسدالله بن ملا آقاگپ بن غلامعلی بن شيخ شرف الدين
(از طايفه ی بنی زهير بوده اند )
متولد سال ۱۲۷۵ ش
از چهره های عالم و فاضل و از وعاظ با اشتهار دزفول بوده اند .
عمری بسيار با بركت داشته و سالها افتخار ذاكر اباعبدلله الحسين را داشته است و بر منبر وعظ و ارشاد بندگان خدا را هدايت كرده است ؛ ضمناً طبع شعری نيز داشته است .
*حاج شيخ احمد ترابی
فرزند ملا مرتضی بن ملا محمد شريف بن عبدالحسين بن اسدالله بن غلامعلی بن ملا آقاگپ بن شيخ شرف الدين
در دزفول متولد شد .
از فضلا و وعاظ دزفول می باشد كه تحصيلاتش را در محضر اساتيد بنام حوزه ی علميه فراگرفت و بر اساس استعداد سرشارش به منبر وعظ و ارشاد پرداخت . سپس به اهواز مهاجرت كرد و از وعاظ درجه اول آنجا به شمار می رفت .
مرحوم حاج شيخ احمد ترابی سفرهای متعددی به حج بيت الله مشرف شد ؛ ايشان نقل كرده اند در آخرين سفری كه مشرف شده بودم در سرزمين منی خواب ديدم كه شخصی به من فرمود : آقا شيخ احمد عمرت تمام شده بيا برويم ، عرض كردم من يك عمر ذاكر ابا عبدلله الحسين بوده ام اگر اجازه هست برگردم به وطنم لااقل اين دهه اول محرم را سپری كنم . ايشان بعد از سفر حج به اهواز آمدند و دهه ی اول محرم را برای تبليغ به شهرك امام خمينی دزفول رفته بعد از دهه ی اول محرم وقتی به اهواز برمی گردند ؛ به فاصله دو سه روز وفات می كند .
ايشان در اهواز از محضر آية الله بهبهانی كسب فيض نمود .
*حاج ملا عبدالرضا تراب (ناصح )
فرزند ملا حسن بن ملا عبدالله بن ملا آقا گپ
متولد سال ۱۲۸۴ ش
از فضلای مبّرز و خطبای شهير و اهل منبر بوده است كه ساليان دراز با نفس گرم خود مجالس وعظ و ارشاد را اداره كرده و در عين حال چهره ای متدين و متعبد بوده است . ايشان مقدمات تحصيلات حوزه ای را نزد حاج سیّد مهدی حكمی فرا گرفت . وعاظ معترفند كه ايشان در عنوان منبر كم نظير بوده است ؛ هم در متون و ادب فارسی و هم عربی كاملاً مسلط بود . ايشان بر مثنوی مولوی تسلط و تبحر بسزايی داشت و علاوه بر اينكه قسمت زيادی از آن را از حفظ داشت بر معانی و مفاهيم آن كاملاً مسلط بوده است .
وفات ايشان در سال ۱۳۳۶ ه ش رخ داد .
منبع :كتاب تاريخچه علمای و روحانيت دزفول
به قلم حجت الاسلام والمسلمين شيخ علی راجی