در كشور ما كودكان معتاد حضور دارند اما آماری از آنها نداريم چون كسی وجودشان را باور نمیكند! به نفع همه است كه بودنشان را انكار كنند؛ در كشور ما كودكان كار میكنند، قانوناً، شرعاً و عرفاً نبايد كار كنند، برای خانوادههايشان نانآوری میكنند، اما كسی بودن آنها را دوست ندارد. دستهای پينه بسته، پاهای خسته، صورت آفتاب سوخته و تمام خستگی بزرگ بودنشان را كسی نمیبيند، هنوز هم متولی درستی در كشور ندارند.
كودكان بزه كار داريم، اما هنوز تعريف درستی نه از كودك داريم و نه از بزه. نحوه حمايت از آنها و نحوه بازگرداندن آنها به زندگی عادی را هم نمیدانيم و اگر خطايی كنند ... .
هر روز دهها كودك در اطراف ما دست فروشی میكنند، اما گاهی حتی فراموش میكنيم كه اينها كودك هستند، اگر چيزی از آنها نمیخريم لازم نيست سرشان داد بزنيم، تردشان كنيم، تحقيرشان كنيم، هيچ چيز زندگی تقصير آنها نيست، حتی مشكلات زندگی ما!
هنوز دقيقاً نمیدانيم چه كسی كودك است. اگر كسی كودك است يعنی قدرت درستی در تصميمگيری و عمل ندارد، يعنی اشتباهاتش از روی بچگیست نه طرح و برنامه و هدف. هنوز نمیدانيم چه كسی بزرگ است. اگر بزرگ است پس بايد نتيجه اشتباهاتش را جبران كند به هر قيمتی حتی به قيمت جانش.
هنوز بعد از سالها، قانون حمايت از كودكان به تصويب مجلس نرسيده است. قانونی كه طبق گفته كارشناسان، به مسئولان برای دادن حضانت فرزندان به خانوادههای متقاضی كمك خواهد كرد.
كودكان ما بدون پدر و مادر در پرورشگاهها بزرگ میشوند چون مسئولان ما سالهاست نتوانستهاند يك قانون درست ارائه و بر اساس آن از بچهها حمايت كنند.
زنان ما در حسرت مادر شدن، مردان ما در حسرت پدر شدن میمانند، چون هنوز بعد از سالها توافقی بر سر يك قانون حاصل نشده است تا بتوان راحتتر بچهها را صاحب مادر و پدر كرد.
تعداد كودكان كار به دلايل گوناگون در حال افزايش است. تعداد كودكان كار در تهران بيش از ۲۰ هزار نفر است. در سرشماری سال ۱۳۷۵ اعلام شد بيش از چهار درصد جمعيت شاغل ايران بين ۱۰ تا ۱۴ سال بودهاند كه در حدود ۶۰۰ هزار نفر میشود. در اين سال حدود ۳۸۰ هزار كودك در سن ۱۰ تا ۱۴ سال در ايران «كار ثابت» داشته است. تصور كنيد اين آمار اكنون به كجا رسيده!
همچنين كودكان بسياری در شهرها به دستفروشی مشغولند. والدين تعداد زيادی از اين كودكان معتاد به مواد مخدر هستند و بسياری از اين كودكان مورد كودك آزاری و سوءاستفاده جنسی قرار میگيرند.
كودكان ما آزار میبينند، اما خانوادهها به خاطر تابويی به نام آبرو، (همان واژه با ارزش كه بايد حفظ شود) سكوت میكنند و اجازه میدهند كودكشان با زجر و ترس بزرگ شود و حتی فراموش كند كه چه بر سرش آمده، اما اين زخم عميقتر از آن است كه سرباز نكند و آنهايی كه زجرش دادند به كارشان ادامه میدهند، كی اين تسلسل ناپاك خواهد شكست؟ چه كسی اين تابوهای غلط را خرد خواهد كرد؟
آمارهای طلاق در كشور بسيار نگران كننده شده است. از هر پنج ازدواج يك مورد به طلاق منتهی میشود. يعنی تعداد زيادی از بچهها بدون پدر، بدون مادر، بدون كانون گرم خانواده بزرگ خواهند شد. طلاقهای عاطفی افزايش يافته، يعنی بچهها در كانون سرد و يا پرتنش خانوادگی بزرگ میشوند.
سالها قوانين مربوط به كنترل جمعيت در كشور اجرا شده و اكنون بچههای ما خواهر يا برادر ندارند، هرگز عمو، عمه، خاله يا دايی نخواهند شد.
كودكان ما مبتلا به ايدز میشوند، در حالی كه میتوان جلوی آن را گرفت، اما صدای فريادی بلند نمیشود. كودكان ما قبل از اينكه بتوانند اولين گريهيشان را تجربه كنند، میميرند؛ سقط میشوند، اما چرا؟ به دليل ترس پدر و مادر از ناتوانی در تأمين زندگی؟ مگر خداوند نفرموده است، كودكان خود را نكشيد ما آنها را روزی میدهيم. وَلاَ تَقْتُلُواْ أَوْلادَكُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَّحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِیَّاكُم إنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْءًا كَبِيرًا؛ و از بيم تنگدستى فرزندان خود را مكشيد ماييم كه به آنها و شما روزى مىبخشيم آرى كشتن آنان همواره خطایى بزرگ است؛ سوره اسراء آيه 31). چه كسانی اين باور را تعميق خواهند كرد؟
هنوز هم بچههای معلول به دنيا میآيند در حالی كه میتوان جلوی معلوليت آنها را گرفت، اسلام دين پيشگيری است، اما ما به دنبال علاج فاجعه پس از رخ دادن میگرديم.
بچهها ترك تحصيل میكنند چون خانوادهها میترسند كه مبادا قدرت تأمين مخارج تحصيل آنها را نداشته باشند، قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران بر تحصيل رايگان و بدون دغدغه دانشآموزان تا پايان دوره متوسطه تاكيد دارد، پيمان نامه جهانی حقوق كودكان هم «آموزش» را حق ذاتی و مبرم دانشآموزان میداند اما تاچه ميزان اين قوانين اجرايی میشوند!
دهها و صدها موسسه دولتی و غيردولتی در تلاش برای حمايت از كودكان هستند، اما چرا اقدامات آنها نمود عينی و تأثيرگذار در جامعه ندارد!
مشكلات كودكان ما بسيار زياد است، بخشی قانونی، بخشی فرهنگی، بخشی تربيتی، بخشی مالی و ... بخشی بر عهده دولت و مجلس است، بخشی بر عهده نهادهای دينی و مذهبی و بخشی ديگر بر عهده خانوادهها.
كودك يعنی آينده يك كشور و اكنون آينده كشور ما در خطر است. بايد زنگ خطر را سالها پيش فشار میداديم اما دست بچهها به زنگ نمیرسد، آيا كسی هست كه آنها را بغل كند و كمك كند كه زنگ خطر در مورد خودشان را به صدا درآورند؟
بچههای ما بچگی نمیكنند؛ بچگی يعنی داشتن دوست، قهر كردن، آشتی كردن، دنيا و آدمهايش را در همين قهرها و آشتیها شناختن، دويدن، بازی كردن، از درخت بالا رفتن، تحرك، شادی و ... نه نشستن پای كامپيوتر و مبارزه كردن، مشت زدن، شليك كردن، جنگيدن و ... .
بچگی يعنی تربيت شدن، شناختن خدا و دينی كه بر اساس فطرت توست و با آن زاده شدهای، يافتن فلسفه، اصول و حتی دليل و هدفی برای زندگی. مهمترين دوره شكل گيری شخصيت و صدها و هزاران مقوله نانوشته؛ اما راهحل همه مشكلات مطرح شده يك پاسخ روشن دارد: «استحكام خانواده بر اساس موازين دينی.»
خانواده سالم، كودك سالم تربيت میكند و تنها خانوادهای میتواند سالم باشد كه بر اساس موازين درست تشكيل و اداره شود، جايگاه هر فردی در آن مشخص باشد و روابط در كنار عمق احساس، منطقی و بر اساس توانمندیها طراحی شده باشد.
و اسلام بهترين موازين را ارائه كرده است. اصول روانشناسی، جامعهشناسی، تربيتی و ... بسياری در دنيا مطرح، اجرا و به شكست انجاميده است، اما اسلام هميشه سرفراز بوده است.
اقتصاد بخش مهمی از صلابت خانواده است، فرهنگ سنگ زيربناست، دين باوریست استحكام بخش و تأثيرگذار بر جزء جزء عملكردها و بچهها همه آن كسانی هستند كه اگر اين امور درست باشد، درست خواهند بود. دولتمردان جديد برای بچهها چه خواهيد كرد؟