کد خبر: 2564934
تاریخ انتشار : ۳۱ تير ۱۳۹۲ - ۰۹:۵۶

تجربه‌هايی عبرت‌آموز از عكس‌العمل‌های عجولانه در حوزه سياست خارجی

گروه سياسی: تجارب عبرت‌آموزی از قبل عكس‌العمل‌های عجولانه‌ نسبت به رقابت‌های انتخاباتی و پيروزی برخی گروه‌ها با برچسب اسلام‌گرايی، از جمله در تركيه 2001 و مصر و تونس 2012 حاصل شده و قطعاً ما را از پيش‌داوری و خوش‌بينی نسبت به بعضی طيف‌های اسلام‌گرای جهان اسلام در آينده باز می‌دارد.

بركناری، سقوط، سرنگونی، قريانی كودتا شدن ... يا هر چه ديگر كه اسمش را بگذاريم، امروز ديگر محمد مرسی، كانديدای مورد حمايت جنبش اخوان المسلمين بر سر كار نيست و تقريباً همه تحليل‌‌گران نيز ـ دست‌كم تا به امروز ـ احتمال زيادی برای بازگشت او به قدرت قائل نيستند از اين رو تداوم تظاهرات و اعتراضات هواداران مرسی می‌تواند حداكثر منجر به انصراف دادگاه قانون اساسی از محاكمه او و ديگر سران بازداشت‌شده اخوان المسلمين شود و بعيد است كه جابجايی دوباره قدرت به سود اخوان را در پی داشته باشد.
در اين ميان، تنوع موضع‌گيری‌های متفاوت قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای و نيز كشورهايی كه كمابيش منافعی برای خود در روی كارآمدن جريانات مختلف مصری تعريف كرده‌اند در نوع خود قابل توجه است؛ از استقبال عربستان سعودی تا موضع اصطلاحاً «يكی به نعل يكی به ميخ» برخی دولت‌های اروپايی و مخالفت شديد تركيه در قبال اقدام ارتش كه بسته به نوع موضع‌گيری دولت‌ها، حركت نجات‌بخش، شبه كودتا و كودتا خوانده شد، كه سه طيف اصلی واكنش‌ها را در برمی‌گرفت و تقريباً ساير عكس‌العمل‌ها در قالب اين سه يا ميان يكی از دو طيف قرار می‌گيرد.
جمهوری اسلامی ايران نيز كوشيد در اولين واكنش خود با مردمی فرض گرفتن عزل مرسی از هرگونه اظهار نظری كه شبهه جهت‌گيرانه داشته باشد اجتناب نمايد كه موضعی معقول و منطقی محسوب می‌شود و نشان می‌دهد كه دستگاه سياست خارجی كشورمان قادر است در برابر تحولات ناگهانی از موضع‌گيری‌هايی كه ابعادی از ايدئولوژی نظام اسلامی را پوشش می‌دهد اما در كل به اصل آن ايدئولوژی ضربه می‌زند، خودداری كرده و با اتخاذ موضعی معقول و منطقی كه گاهی ابهام‌‌آفرينی و عدم صراحت‌ خاص خود را می‌طلبد، جای پای خود را در آينده سياسی مصر باز نگه دارد.
اساساً بايد توجه داشت كه به‌طور كلی سياست و به‌طور خاص، روابط بين‌الملل و سياست خارجی عرصه قضاوت‌ها، ايستارها و موضع‌گيری‌های صفر و يكی نيست و اظهار نظر وزارت خارجه در مورد واقعه‌ای از قبيل آنچه در مصر رخ داد بايد فارغ از همسويی ظاهری گرايش‌های اسلام‌گرايانه اخوانی با اصل كلی عينيت سياست و ديانت در جمهوری اسلامی بررسی شود، زيرا نه در طول اين سی‌وچهار سال، هيچ‌گاه اين اصل به‌طور كامل در سياست‌های داخلی و خارجی جمهوری اسلامی امكان پياده شدن داشته است و نه بر فرض امكان و تحقق آن، لزوماً با هر جريان اسلام‌گرای ديگری در جهان اسلام، آن مقدار از هم‌سويی ايجاد می‌نمايد كه اقتضا كند، قدم به قدم، موضع‌گيری‌های خود را بر مبنای متفق فرض كردن آن‌ها با ايران تعريف كنيم.
تجارب ارزنده و شوك‌آور با درجات خفيف و شديد ناشی از محكوم كردن اعدام صدام از سوی حماس و اعلام حمايت‌های گاه و بيگاه اين جريان از تروريست‌های سوری كه عليه يكی از اعضای محور مقاومت شوريده‌اند، پذيرفتن سفير رژيم صهيونيستی در برابر نپذيرفتن سفير ايران، تمديد قرارداد كمپ‌ديويد، حمايت از ساقط كردن اسد، قطع روابط با دمشق از سوی محمد مرسی، مواضع متناقض و در مجموع غير دوستانه او در قبال جمهوری اسلامی ايران كه دهن‌كجی به جمهوری اسلامی در افتتاحيه اجلاس سران عدم تعهد، نمونه‌ای از آن بود و پر و بال دادن به وهابيون و گروه‌های تكفيری توسط اخوان‌المسلمين مصر كه يكی از نتايج آن فاجعه رقت‌بار روستای الجيزه و شهادت شيخ حسن شحاته بود، به ما می‌آموزد كه شرط لازم و كافی برای حفظ منافع، هويت و امنيت جهان اسلام، مسلمانان از جمله پيروان خاندان وحی و مقاومت اسلامی را منحصر به قدرت‌يافتن جريانات موسوم به اسلام‌گرا ندانيم.
چه بسا اسلام‌گرايی و اسلام‌گرايانی همچون دولت برآمده از اخوان در مصر كه در تلاطم تهديدها و تطميع‌ها به‌راحتی با‌ پشت پا زدن به شعارهای انقلابی به چشمك‌های ايالات متحده و رژيم صهيونيستی پاسخ داده و به عكس، به منزوی ساختن و ارعاب پرچم‌داران اسلام ناب مانند پيروان مكتب اهل بيت عصمت و طهارت(ع) مبادرت كرده و يا لا اقل، در برابر ايران‌هراسی و شيعه‌ستيزی به‌راه انداخته شده به‌وسيله وهابيون و يا پان‌عربيست‌ها در عين توانايی اقدامی انجام نمی‌دهند؛ جالب است كه حافظه ملت مصر، هجمه تبليغاتی يك سال اخير عليه شيعيان و جنايتی همچون الجيزه را در دوران حاكميت سكولارها به ياد ندارد و در حالی كه مرسی و سران اخوان سعی داشتند با بيانيه‌های صوری در محكوم كردن كشتار شب نيمه شعبان، خود را از موضع اتهام برهانند اما محمد البرادعی نماينده جريان ليبرال و سكولار مصر، واقع‌بينانه تصريح كرد: «فاجعه الجيزه، حاصل مماشات مرسی با گروه‌های تندرو [تكفيری] است».
به‌‌طور كلی سياست خارجی هر كشوری ناظر به مجموعه‌ای از منافع متعارض ملی و ايدئولوژيك است و جمهوری اسلامی نيز از اين امر مستثنی نيست ليكن تفاوتی كه با ديگر كشورها در اين امر دارد، غلبه منافع ايدئولوژيك و يا صحيح‌تر منافع ناظر به آرمان‌های اسلامی بر منافع ملی است؛ با تفكيك فرضی ميان اين دو نوع از منافع و مطالعه مجزای هر يك در خواهيم يافت منافع تنها به جهت ملی يا اسلامی بودن با هم تعارض پيدا نمی‌كنند بلكه حتی منافع اسلامی نيز گاه در عرض يكديگر قرار می‌گيرند، از آن جمله است تعارض منفعت استقرار دولتی اسلام‌گرا در مصر با منفعت تقويت و حفظ حيات يك عضو مؤثر محور مقاومت يعنی سوريه و منفعت نضج گرفتن اخوان‌المسلمين با سابقه طولانی مبارزاتی بر ضد استبداد و رژيم صهيونيستی با منفعت حفظ جان و امنيت پيروان خاندان عترت در مصر.
لذاست كه بايد از هرگونه موضع‌گيری يا عكس‌العمل آميخته با شتاب‌ و ذوق‌زدگی نسبت به نتايج آرای انتخابات كشورهای ديگر به‌ويژه كشورهای اسلامی به صرف برچسب اسلامی كه افراد و احزاب روی خود زده‌اند و يا سابقه‌ طولانی مبارزاتی و اسلام‌خواهی خودداری نمود تا تجربيات جمهوری اسلامی در مورد روی كار آمدن حزب عدالت و توسعه در تركيه و اخوان در مصر، تكرار نگردد.
مسئولان سياست خارجی و صاحبان تريبون‌های رسمی در جمهوری اسلامی ايران بايد اين نكته را مدنظر قرار دهند كه خروجی يك جريان به قدرت رسيده برای منافع ميان‌مدت و بلندمدت نظام و امت اسلام مهم‌تر از عناوين، برچسب‌ها و سوابق عضويت‌ در تشكيلات و احزاب و جنبش‌ها، در شناخت دوست و دشمن است، به‌عنوان مثال محجبه بودن همسران رجب طيب اردوغان و محمد مرسی و ديگر شعائر ظاهری كه دولتمردان احزاب عدالت و توسعه در تركيه و اخوان المسلمين در مصر، خود را به آن مقيد نشان می‌دادند، آنكارا و قاهره را به كشورهايی دوست و قابل اعتماد برای ايران و جبهه مقاومت و ضد استكبار تبديل نكرد اما بشار اسد در رأس يك نظام سكولاريستی و با همسری غيرمحجبه، سوريه را در خط مقاومت و تعامل نزديك با ايران پيش ‌برده و می‌برد.
تجارب عبرت‌آموزی از قبل عكس‌العمل‌های عجولانه‌ نسبت به رقابت‌های انتخاباتی و پيروزی برخی گروه‌ها با اوصافی كه ذكر شد، از جمله در تركيه 2001 و مصر و تونس 2012 برای كشورمان حاصل شده است قطعاً ما را از پيش‌داوری و خوشبينی آميخته با ساده‌‌لوحی در برابر بعضی طيف‌های اسلام‌گرای جهان اسلام در آينده باز می‌دارد. هرچند متأسفانه در مواردی شاهد بوده‌ايم عده‌ای به‌رغم مشاهده دلالت‌هايی آشكار مبنی بر بطلان نسبی قضاوت اوليه خود در مورد همسويی كامل چنين دولت‌های اسلام‌گرايی با انديشه انقلاب اسلامی باز از قبول واقعيت سرباز زده‌اند و تازه پس از بروز جلوه‌هايی آشكار از تعارضات تن به پذيرش حقايق داده‌اند و در اينجاست كه اين سؤال مطرح می‌شود هزينه اعتماد بی‌مورد و سرمايه‌گذاری روی يك جريان خاص در كشورهای مسلمان كه طبيعتاً فرصت را برای تعامل و نزديكی با ديگر جريانات را از ما گرفته است چه كسی پرداخت می‌‌كند ؟
captcha