به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) فؤاد ايزدی، كارشناس برجستهی مسائل آمريكا و استاديار دانشكدهی مطالعات جهان دانشگاه تهران در پنج سرفصل به بررسی بيشتر اين مسأله پرداخته است كه پايگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری آن را منتشر كرده است:
در چهار ماه گذشته، سه موضوع به عنوان موضوعات اصلی ميان ايران و آمريكا وجود داشته كه حاكی از افزايش بیاعتمادی ما نسبت به آنها و بیمنطقی آمريكا در حوزهی تعامل و مذاكره است. آن سه موضوع عبارتند از: «پرونده هستهای»، «تحريمها»، «بحث انتخابات» و چگونگی عملكرد و واكنش آمريكايیها به آن.
* هنوز زمان را هدر میدهند
يكی از نشانههای عمده غير منطقی بودن آمريكايیها «پروندهی هستهای» ايران است. بحثی كه جمهوری اسلامی ايران از ابتدا تاكنون داشته، اين است كه به دغدغهها و سؤالاتی كه طرف مقابلش دارد، پاسخ مناسب دهد و آن چيزی كه از طرف مقابل میخواهد، حق طبيعی خودش يعنی حق غنیسازی اورانيوم است كه همهی كشورها بر اساس توانمندی و قواعد بينالمللی میتوانند از آن برخوردار شوند. در واقع مشكل كاملاً مشخص و راه حل آن هم معلوم است. اين نكتهای است كه رهبر انقلاب هم به آن اشاره كردند. آمريكايیها اما به سبب همان غير منطقی بودنشان، هيچگاه نخواستند اين مسأله حل بشود و همواره از آن به عنوان يك اهرم سياسی برای فشار بر ايران استفاده كردند.
عملكرد آمريكا در چهار ماه گذشته نشان میدهد كه در خصومت با ايران، آمريكای امروز با آمريكای زمان امام راحل رحمهالله تفاوتی ندارد. حتی شايد خصومتشان از زمان حضرت امام رحمةالله هم نسبت به ما بيشتر است و اين هم به خاطر افزايش قدرت لابی اسرائيل نسبت به دهه هشتاد ميلادی است.
مذاكره هنگامی به موفقيت میانجامد كه دو طرف علاقه داشته باشند آن را به يك نقطهی مطلوبی برسانند. يعنی مذاكره بايد مسالمتآميز باشد. زمانی كه يك طرف علاقه دارد مذاكره موفقيتآميز پيش برود و طرف ديگر علاقهای به اين موضوع ندارد، موجبات بدبينی فراهم میآيد. در واقع عدم خوشبينی ما به بحث مذاكره، كاملاً منطبق بر واقعيت و صحيح است. در چهار ماه گذشته مشاهده كردهايم كه طرف مقابل ـ همانند اين چند سال گذشته ـ نمیخواهد به حل اين مسأله قابل حل كمك كند و زمان را هدر میدهد.
* تحريمهای جديد برای اثبات حسن نيت!
موضوع ديگر ما، إعمال تحريمها عليه ايران است. ممكن است ادعا كنند كه اگر شما از سوی كشور يا كشورهايی تحريم شدهايد، بايد پای ميز مذاكره دربارهی آن صحبت كنيد، اما واقعيت چيز ديگری است. اگر شما واقعاً معتقد به مذاكرهی اصولی باشيد ـ مذاكرهای كه حائز نتايج مثبت و برد ـ برد برای هر دو طرف باشد و نه برد ـ باخت ـ پس ديگر اعمال تحريمهای جديد چه معنی و مفهومی دارد؟! ما میبينيم كه طرف آمريكايی در سه چهار ماه گذشته تحريمها را افزايش داده كه اين خلاف اصول ديپلماتيك است. در اصول ديپلماتيك اگر دو كشور بخواهند به يك تعاملی با هم برسند، بايد رفتارهای تنشآفرين را متوقف كنند. آمريكايیها اما اين كار را نكردهاند. رهبر انقلاب اسلامی گفته بودند اگر ما از طرف مقابل حسن نيت ببينيم، استقبال میكنيم، اما آنها نهتنها حسن نيت نشان ندادند، وضعيت را بدتر هم كردهاند.
* شما ايرانیها دموكراسی نداريد!
موضوع سومی هم كه در اين چهار ماه وجود داشته و موجب افزايش بیاعتمادی و بدبينی شده، بحث انتخابات است. ما در كشورمان يك انتخابات پرشور برگزار كرديم و نشان داديم كه مردمسالاری دينی در حد اعلای خودش و بسيار كارآمدتر از مردمسالاری مورد ادعای غربیها است. اهميت اين موضوع از آن جهت است كه در حوزه انتخابات، آمريكايیها بهطور جدی مدعی هستند و به ما میگويند شما دموكراسی نداريد. اصلاً دعوا و اختلافشان با ما در رسانهها و افكار عمومی دنيا همين حوزهی دموكراسی است. میگوييم چرا ما حق هستهای نداريم؟! میگويند بهخاطر نوع دولتی است كه داريد. میگوييم مشكل دولت ما چيست؟! میگويند دموكرات نيست. اين نگاه به نظريهی ”Democratic peace theory” يا نظريهی «صلح دموكراتيك» برمیگردد كه معتقد است دموكراسیها با هم نمیجنگند و با هم اختلاف جدی و ريشهای ندارند. آنها ادعا میكنند كه دموكراسی واقعی هستند، اما واقعيت اين است كه ما در حوزهی مردمسالاری بسيار جلوتر از آنها هستيم.
يك پروسهای بايد در سيستم سياست خارجه آمريكا برای ايجاد يا تغيير يك تصميم طی شود كه كنگره در آن نقش مهمی را بازی میكند و لابی اسرائيل هم در كنگره بسيار قوی است. عدم توجه به اين مسائلِ سيستم حاكميتی آمريكا يكی از معضلاتی است كه گاهی برخی از ما را در داخل كشور دچار اشتباه میكند.
شما ببينيد كه آنها در زمان انتخابات ما چه عملكردی داشتند. در حوزهی رسانهای ـ از شبكههای ضد انقلاب فارسیزبان گرفته تا نهادهای ديگر رسانهایشان ـ بسيار بد عمل كردند. با اينكه ادعای دموكراسی دارند، مردم ما را به عدم شركت در انتخابات تشويق كردند. پس از اعلام نتيجهی انتخابات هم نگاهشان نسبت به دولت منتخب بسيار منفی بود. در صورتی كه آنها بايد اذعان میكردند كه در ايران دموكراسی وجود دارد و گفتمان و سياستهايشان را در هفتههای پس از انتخابات ۹۲ تغيير میدادند، اما در عمل شما ديديد اين اتفاق نيفتاد. نه آقای اوباما و نه فرد ديگری در قوه مجريه آمريكا از اين واقعيت در راستای اصلاح سياستهای غلطشان در قبال ايران سود نبرد. در مجلس نمايندگان هم ۱۳۱ نفر (حدود يكچهارم نمايندگان) نامهای نوشتند و به عنوان يك اقليت و بهطور سطحی مقوله ديپلماسی را مطرح كردند. در حالی كه اكثريت نمايندگان كنگرهی آمريكا تداوم سياستهای خصمانه عليه ايران را میپسندند. بنابراين قطعاً میتوان گفت كه مشكل آمريكايیها مردمسالاری در ايران نيست.
اين واقعيتها نشان میدهد كه هدف آمريكا از مطرحكردن بحث مذاكره، اجرای يك نوع عمليات روانی است. شواهد نشان میدهد كه آنها چندان پايبند به مذاكرهی جدی نيستند، اما چهبسا دنبال اين هستند كه مذاكره را با شكست مواجهه كنند تا بگويند كه ببينيد ما مذاكره كرديم و موفق نشديم، پس حالا قدم بعدی را سنگينتر برمیداريم. در اين شرايط، مذاكرهنكردن هزينهی بسيار كمتری از مذاكرهی شكستخورده خواهد داشت، زيرا اين نوع مذاكره، برگ برندهای در دست طرف مقابل خواهد بود.
* باب مذاكره را نبستيم
رهبر انقلاب اسلامی در بحث مذاكره با آمريكا به نكتهی مهم ديگری نيز اشاره كردند: «در مسائل خاص، مذاكره را منع نمیكنم -مثل مسألهى خاصى كه در قضيهى عراق داشتيم، و بعضى از قضاياى ديگر- ليكن من خوشبين نيستم.» اين نكته و مجموعهی موضعگيریهای ايشان در ماههای گذشته حاكی از آن است كه ما باب مذاكره را نبستهايم. پيام ايشان به طرف مقابل اين است كه توپ در زمين شماست و ما مشكل ريشهای با بحث مذاكره نداريم. سخنان رهبر انقلاب در حوزهی مذاكره برای مخاطبين بيرونی دو پيام داشت؛ نخست اينكه شما اهل مذاكرهی واقعی كه بخواهيد، به يك نتيجهی مثبتی برسد، نيستيد. دوم اينكه جابهجايی دولتها در ايران نبايد در شما ايجاد طمع كند كه يك فرصتی جديدی برای عمليات روانی جديد و فشار جديد فراهم شده است.
صوت: «مرگ و زندگی»
به نظر بنده بخش مهمی از تأكيد رهبر انقلاب به وصيتنامهی حضرت امام(ره) و اصول انقلاب اسلامی ناظر به بحث مذاكره بود. نگاهی كه حضرت امام رضواناللهعليه نسبت به بعضی از كشورها از جمله آمريكا داشتند، نگاهی است كه به مرور زمان، تغييری در آن ايجاد نشده و بايد از آن پيروی شود. عملكرد آمريكا در چهار ماه گذشته نشان میدهد كه در خصومت با ايران، آمريكای امروز با آمريكای زمان امام راحل رحمهالله تفاوتی ندارد. حتی شايد خصومتشان از زمان حضرت امام رحمهالله هم نسبت به ما بيشتر است و اين هم به خاطر افزايش قدرت لابی اسرائيل نسبت به دههی هشتاد ميلادی است.
پيامی ايشان برای درون كشور هم اين بود كه: آن نكات مثبتی كه در دولتهای گذشته بوده، بايد از آنها استفاده شده و قدمهای بعدی برداشته شود. بنابراين در بحث مذاكره ايران و آمريكا بايد دو قدم جلوتر برويد كه تفاوت داشته باشيد با گروه قبلی، آنوقت آمادگی شما برای دادن امتياز و نگرفتن امتياز بيشتر است.
* اگر نشناسيم، پشت پا خواهيم خورد
نكته قابل تأمل ديگر در سخنان اخير رهبر انقلاب در ديدار كارگزارن نظام اين بود كه: «در تعامل با دنيا، طرف مقابل را بايد شناخت. اگر نشناسيم، پشت پا خواهيم خورد.» متأسفانه ما در حوزه كارشناسی و تحليل رفتارهای آمريكا در داخل كشور با مشكل مواجهيم. مثلاً شما بايد اين را بدانيد در آمريكا اكثريت كنگره بهشدت ضد ايرانی هستند كه بحث تحريمها هم از آنجا شدت گرفته است. در اين صورت حتی اگر كسی در قوهی مجريهی آمريكا لبخند كوچكی زد، ما میدانيم كه نهايتاً آن فرد، جايگاه تصميمگيری را در سيستم تصميمگيری سياست خارجه آمريكا ندارد كه بخواهد سياست را عوض كند.
يك پروسهای بايد در سيستم سياست خارجهی آمريكا برای ايجاد يا تغيير يك تصميم طی شود كه كنگره در آن نقش مهمی را بازی میكند و لابی اسرائيل هم در كنگره بسيار قوی است. عدم توجه به اين مسائلِ سيستم حاكميتی آمريكا يكی از معضلاتی است كه گاهی برخی از ما را در داخل كشور دچار اشتباه میكند. بعضیها چون آمريكا را يكدست میبينند، اگر فردی در قوهی مجريهی آمريكا حرف مثبتی بزند، خيال میكنند كه آمريكا آمادهی دادن امتياز است. در حالی كه آمريكا نهادهای ديگری دارد كه اينها حاضر نيستند در اين حوزهها كوچكترين قدمی برداند. بنابراين نتيجه اين میشود كه شما يك تصور غير واقعی نسبت به طرف مقابل پيدا میكنيد كه به قول رهبر انقلاب در اثر آن، پشت پا خواهيد خورد.