حجتالاسلام والمسلمين «نجفعلی ميرزايی»، عضو هيئت علمی نهاد بينالمللی جامعةالمصطفی(ص) العالميه، در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) در بحث از ضرورت تمدنسازی اسلامی در انديشه شيعی با محوريت قرآن كريم، به سه شاخص اساسی انديشه اسلامی اشاره كرد و گفت: شاخص اول انديشه اسلامی، انسانيت و انسانمحوری آن است كه چارچوبها و ساختارهای مديريتی را فقط برای يك مذهب، يك دين يا يك مليت خاص تعريف نكرده است و انسان را هر كجا كه زندگی بكند و در قالب هر مذهب و كيش و آئينی كه باشد، در بر میگيرد.
اين استاد جامعةالمصطفی(ص) اظهار كرد: شاخص دوم در انديشه شيعی و اسلامی، جهانی بودن آن است؛ چراكه انديشه اسلامی يك انديشه جهانی است كه مرز و جغرافيای آن كل كره زمين است و اصطلاحات و عباراتی در قرآن مثل «خليفة الله» بودن انسان، جبههبندیهای مستضعفين و مستكبرين در كلامالله مجيد و واژه «الارض» كه بسيار زياد در اين كتاب آسمانی به كار رفته است، اينها همه حكايت از يك حركت در راستای تمدن جهانی دارد.
وی در معرفی شاخص سوم انديشه اسلامی كه ضرورت تمدنسازی با محوريت تعاليم اسلامی و در صدر آن قرآن كريم را بر همگان آشكار میكند، به موضوع مهدويت و آخرالزمان اشاره كرد و توضيح داد: در انديشه شيعی، ما اعتقاد داريم تمام حركتها و انقلابها و نظامها در تاريخ اسلام، همه برای يك حركت جهانی مهدوی است؛ مهدويت در حقيقت تجلی تمدنسازی اسلامی است و در مقوله مهدويت است كه اسلام خودش را در قالب يك ساختار تمدنی جهانی نشان میدهد.
حجتالاسلام ميرزايی با بيان اين كه اين سه شاخصه، سه عنصر مهمی هستند كه به طور طبيعی ما را به سمت ارائه چارچوبهای نظری و ساختارهای عملی تمدنی جهانی به پيش میبرند، خاطرنشان كرد: انقلاب اسلامی ايران هم زيرساخت و بنياد و شالودهاش بر اساس طرح تمدنی امام خمينی(قدس سره) است. ايشان هيچگاه در انقلاب اسلامی ايران در قالب يك طرحی كه مديريت ايرانی و تحقق اسلام در ايران داشته باشد، طرح برنامه نكردند؛ طرح امام يك طرح جهانی و مبتنی بر نهضت انسانی و مقابله با استكبار و قدرتهای جهانی در راستای تحققبخشی به ظرفيتهای انسان در راستای رسيدن به نقطه بزرگ تحقق مهدويت است. هدف دور و كلان انقلاب اسلامی، تحقق تمدن دينی در عرصه جهانی است؛ جمهوری اسلامی در قبال تمدنسازی و چارچوب و نظامساختن برای تمدن رسالت دارد.
اين كارشناس علوم قرآنی ابراز كرد: قرآن كريم بزرگترين ظرفيت دينی برای ساختارسازی تمدنی است و هيچ منبعی مانند آن از ظرفيتهای لازم برای تمدنسازی برخوردار نيست. برای همين هم هست كه قرآن به عنوان محور، مبنا و اساس تئوریسازی تمدنی بايد تلقی شود و لازمه اين امر هم به رسميت شناختن نقش مرجعيتی و حاكميتی قرآن هست.
وی در پاسخ به اين كه «چرا قرآن میتواند تمدنساز و هويتساز باشد؟» گفت: تمدن درست به مثابه يك كالبد است كه نياز به يك روح دارد و فرهنگ نيز همان روح آن است. در انديشه اسلامی هم اين قرآن است كه بايد روح تمدن جهانی اسلامی قرار گيرد؛ چرا كه جز قرآن سه منبع ديگر شامل عقل، سنت و اجماع نيز در انديشه اسلامی مطرحند كه اين هر سه در خدمت قرآن قرار میگيرند.
نجفعلی ميرزايی در همين ارتباط افزود: برای نمونه عقل به عنوان يك ابزار معرفتی تنها يك وسيله ادراك و تحليل است كه نه در عرض قرآن بلكه در طول كلامالله مجيد واقع میشود و ما به وسيله آن میتوانيم سيستمها را از درون اين كتاب آسمانی اكتشاف و تبيين كنيم.
عضو هيئت علمی دانشگاه جامعةالمصطفی(ص) العالميه، در رابطه با سنت نيز گفت: سنت پيامبر(ص) و سيره ائمه(ع) هم «تحقق القرآنی» هستند در ظرف زمان، كه به ما به عنوان ابزار تحققبخشی به قرآن در ساخت حاكميت معرفتی و تئوريك قرآن كمك میكنند؛ در نتيجه ما در قرن بيستويكم بايد به كمك عقل و با بهرهگيری از سنت، تلاش كنيم قرآن را به عنوان هويتساز تمدن معاصر به جهان عرضه كنيم.
وی در زمينه راهكارهای استفاده از قرآن برای ساخت تمدن اسلامی ابراز كرد: برای اين منظور ما بايد در مرحله اول قرآن را به عنوان حاكم معرفت دينی و مرجعيت اول در توليد دانش دين به رسميت بشناسيم؛ يعنی بپذيريم كه متن قرآن كريم بر متون ديگر ما حاكم هست و در صورت اختلاف در متون دينی ديگر بايد داوری قرآن را بپذيريم كه در همين مرحله هم با موانع و مشكلات بسياری روبهرو هستيم.
حجتالاسلام ميرزايی گام دوم را «بازسازی علوم انسانی و دينی در سايه حاكميت معرفتی قرآن» توصيف كرد و گفت: به عنوان مثال میتوان به علم فقه اشاره كرد كه در طول تاريخ عمدتا مبتنی بر يك سری اقتضائات فردی شكل گرفته و به خاطر نبود يك نظام رهبری و سياسی اجتماعی دينی، با چارچوبهای كلان سياسی اجتماعی تمدنی سامان داده نشده است.
اين كارشناس مسائل قرآنی توضيح داد: لذا علومی همچون فقه بايد در سايه مرجعيت قرآن بازآفرينی شوند و به اين ترتيب فقه میشود يك علمی كه اولا فردی نيست و اجتماعی است، ثانيا شخصی نيست بلكه سياسی است و عرصه سياست و محور را دربر میگيرد و ثالثا نظريه محور است و از آن انتظار میرود كه نظريه و ساختار هم ارائه كند كه مجموع اينها ما را به يك فقه تمدنی میرساند و به همين ترتيب ساير علوم اسلامی و انسانی هم مانند كلام، حديث، تفسير قرآن، جامعهشناسی و ... در سايه مرجعيت قرآنی بازآفرينی میشوند و تحول پيدا میكنند.
وی در ادامه افزود: در مرحله سوم هم، اين علوم تحول يافته اجتماعی شده جهانی در قالب ارائه نرمافزار قد علم میكنند و مناسبات ميان اين علوم مشخص میشود، تا جايی كه شايستگی اين را پيدا میكنند كه يك نظام نوين زيستی و سبك زيست تمدنی ارائه كنند كه آسيبهای فعلی سبك زيست تمدن غربی را نداشته باشد.
ميرزايی در تبيين ويژگیهای انقلاب اسلامی و اين كه چرا اين انقلاب میتواند به عنوان الگوی تمدنسازی جهانی مطرح شود، گفت: انقلاب اسلامی در واقع مبتنی بر بازانديشی و نوانديشی امام خمينی(ره) از اسلام و برآيند همين بازآفرينی علوم دينی و اسلامی است؛ حضرت امام(ره) اسلام را باز ارائه و بازقرائت كردند. به عنوان مثال ايشان با طرح نظريه ولايت فقيه نظريه امامت اسلامی و شيعی را طرح كردند كه يك حاكميت دينی بر روندهای سياسی، اجتماعی و اقتصادی جهانی است.
اين استاد جامعة المصطفی(ص) در پايان نتيجهگيری كرد: متأسفانه مبانی نظری و ساختار نظری انقلاب اسلامی تا الان هم آنطور كه بايد و شايد مورد مطالعه قرار نگرفته و روی آن تأمل نشده است. لذا ما بايد در سايه قرآن كريم ساختار جمهوری اسلامی را هم تقويت كنيم؛ به عبارت ديگر بايد گام نخست انديشه تمدنی بر پايه قرآن كريم را انقلاب اسلامی قرار داده و همين را توسعه و گسترش دهيم.