کد خبر: 2571954
تاریخ انتشار : ۱۵ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۲:۲۰

كمك شهيد بابايی به پدر مدرسه

گروه جهاد و حماسه: چند روز بود می‌ديديم عليرغم اينكه پدر مدرسه كهولت سن داشت و نمی‌توانست مدرسه را تميز كند، كلاس‌ها تميز و جارو كشيده بود. كشيك داديم ببينيم چه كسی اين كار را می‌كند. خودش بود، عباس بابايی كه شبانه و مخفيانه كلاس‌ها را نظافت می‌كرد.

هميشه حال و هوای مدرسه با شيطنت‌های دانش‌آموزان توصيفی وصف‌ناپذير داشت. ارتباط نزديك دانش‌آموزان با پدر مدرسه هم شور خاصی به فضای مدرسه می‌داد تا اينكه ناظم سر صف اعلام كرد: « خدمتكار مدرسه ديگه پير شده، تا خدمتكار جديد می‌رسه يك كم رعايت كنيد».
سكوت حياط مدرسه را فرا گرفت. در ذهن هيچ كس نمی‌رفت كه بابای مدرسه به خاطر كهولت سنش ديگه بين آنها نباشد. چند روز گذشت ديدند كه خدمتكار هنوز نرفته است، همه كنجكاو بودند ببينند آن شخص كيست كه شبانه به مدرسه می‌آيد كلاس‌ها را جارو و حياط را تميز می‌كند.
شب پنجم نگهبانی دادند تا بفهمند اين كيست كه جوانمردانه می‌آيد و به بابای مدرسه كمك می‌كند. انتظار به پايان می‌رسد چراغ‌ها روشن می‌شود، ديدند عباس بابايی است.
پيرمرد گفت: «عباس جان تو بودی مدرسه رو تميز می‌كردی؟»، شهيد بابايی در حالی كه سرش را پايين انداخته بود گفت: «كاری نكردم پدر جان، وقتی ناظم گفت شما را می‌خواهند اخراج كنند، گفتم كمك‌تون كنم تا پيش ما بمونيد».
راوی: سيدمحمود خيرالامور، پژوهشگر دفاع مقدس
captcha