به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) ماه رمضان به پايان رسيد. ماه خودسازی و تهذيب نفس. رمضان فرصتی بود برای كسب فضايل ايمانی و اخلاقی. يكی از اين فضايل «آرامش و سكينه» است. رهبر معظم انقلاب دربارهی وجود اين حالت در فرد مسلمان فرمودهاند: «سكينه، يعنى حالت استقرار، حالت آرامش؛ آرامش روانى، آرامش فكرى. نقطهى مقابل اين اطمينان، حالت تشنّج فكرى و آشوب فكرى و بىانضباطى فكر و انديشه و احساسات در وجود يك فرد است كه او را به انواع و اقسام بدبختیهاى شخصى و اختلالات اجتماعى مىكشاند.»
پايگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيتالله العظمی خامنهای به انتشار گفتاری از حجتالاسلام والمسلمين محمدمهدی شبزندهدار، استاد درس خارج فقه و اصول و عضو فقهای شورای نگهبان با موضوع بررسی آثار و خصوصيات حالت «سكينه و آرامش» در فرد مسلمان و جامعه اسلامی پرداخته است كه متن آن به شرح ذيل است:
* معنی آرامش و سكينه
بحث اول در معنای سكينه است. سكينه در لغت عرب از مادهی «سُكون» مشتق شده است. سكون در مقابل حركت، تذبذب و اضطراب است. اگر در چيزی حركت نباشد، میگويند ساكن است و سكينه دارد. عوامل تشويش و اضطراب و ناآرامی -چه در اندامهای بيرونی و چه در قلب و نهاد انسان- مختلف و گوناگون است. يكی از اين عوامل ممكن است جهل آدمی باشد. مثلاً كسی در محاسبهای گير افتاده، لذا اضطراب دارد و نگران است. يا مثلاً يك مهندس میخواهد برای يك زمينی نقشهای ارائه دهد، اطلاعات او در جهات مختلفی كه مثلاً اين زمين چقدر استحكام دارد، طول و عرض آن چقدر است و ... كافی نيست ولذا اضطراب دارد.
زمانی ممكن است جهت ديگری موجب رعب و وحشت شود. مثلاً خبری منتشر شده كه گسلهای يك منطقه و يك شهر در آستانهی لرزش است و ممكن است زلزلهی شديدی رخ بدهد. همهی دلها مضطرب میشود و وحشت در آنها میافتد. يا مثلاً اعلام جنگ میكنند يا كشوری در آستانهی جنگ با كشوری ديگر، يا منطقهای با منطقهای ديگر يا مذهبی با مذهبی ديگر قرار میگيرد. اينها میتواند از عواملی باشد كه در درون اغلب انسانها ايجاد ناآرامی میكند.
از طرفی، حركات مختلف میتواند قوای واهمه و خيال آدمی را به اين سو و آن سو ببرد. اينها همه حركت هستند و به اين دليل است كه آدمی مضطرب است. سكينه در اينجا اين است كه يا اين عوامل زدوده شود و عوامل موجد اضطراب از بين برود، يا اينكه انسان آنچنان سعهی صدر و ايمانی داشته باشد كه ولو اين عوامل از بين نرفته، اما از چنان ظرفيت بالايی برخوردار باشد كه همهی اين اتفاقات را تحمل كند و اضطراب نداشته باشد.
در حركات ظاهری هم باز همينطور است. كسی كه مثلاً در رفتارش گاهی میدود يا اينطرف و آنطرف را نگاه میكند يا میچرخد و ... اين فرد حركت آرامی ندارد. در مقابل كسی كه اينطور نيست و با گامهای استوار حركت میكند و مدام به اينطرف و آنطرف مايل نمیشود، میگويند او انسانی باسكينه است.
* ترغيبهای فراوان به آرامش و سكينه دل
تحريضات و ترغيبهای فراوانی هست كه به زبانها و به بيانهای مختلفی در قرآن شريف و روايات اهلبيت عليهمالسلام و ادعيهی مأثوره از آن بزرگواران آمده است و ذهنها را متوجه اين ارزش نموده و مردم را تحريض و ترغيب كرده كه واجد اين صفت مهم شوند.
امام صادق عليهالسلام نامهای دارند كه در كتاب شريف كافی -معتبرترين منبع حديثی شيعه- آمده. نامهی نسبتاً مفصلی هم هست. بر حسب اين نقل، امام صادق عليهالسلام برای اصحاب و شيعيان خود نوشتهاند و دستور فرمودهاند كه پيوسته به اين نامه مراجعه و در آن تأمل و به آن عمل كنند. ايشان نامه را اينطور شروع كردهاند: «بسماللهالرّحمنالرّحيم، أما بعدُ فاسئَلُوا رَبّكُم العافِية وَ عَلَيكُم بالدَّعة و الوقار و السكينة» حضرت در اينجا امر میفرمايند و طلب وقار و سكينه را بر عهدهی اصحاب خود میگذارند. البته نامهی طولانی و بلندی است و ما اين قسمت را به مناسبت آورديم. در اينجا امام صادق عليهالسلام شيعيان و اصحابشان را به اين مهم امر كردهاند و میتوان از اين سفارش عمومی اينگونه برداشت كرد كه هم بُعد سكينهی فردی مدّ نظر امام عليهالسلام است و هم بُعد اجتماعی آن. يعنی ايشان میخواهند تكتك افراد دارای اين صفت شوند و با توجه به اينكه دستور همگانی دادهاند، گويی میخواهند جامعهی شيعه هم يك جامعهی باسكينه و باوقار باشد. اين سكينه و وقار باعث میشود كه مذاهب و نحلهها و جوامع ديگر به جامعهی شيعی جذب شوند؛ همچنانكه در روايت ديگری هست كه «كُونوا لَنا زَيناً وَ لا تَكُونوا عَلَينا شَيناً» چون وجههی اجتماعی يك جامعه بسيار مهم است.
شما میبينيد كه در يكی از ادعيهی حضرت بقيةالله عجّلاللهتعالیفرجهالشّريف نقل است كه ايشان برای اصناف مختلف به درگاه خدای متعال دعا فرمودهاند و صفات و ويژگیهايی را تقاضا كردهاند. در آن دعا اينطور آمده كه: «وَ عَلی مَشایِخِنا بِالوقارِ وَ السَّكينة» حضرت عليهالسلام از خدای متعال برای مشايخ -يعنی كهنسالها و بزرگسالان و پيشكسوتها- وقار و سكينه آرزو میكنند. جالب است كه اين دعا را برای مشايخ آوردهاند، زيرا وقار موجب نفوذ كلام میشود. كسی كه در چشمهای ديگران بزرگ و محترم باشد، حرفش هم نافذ است، اما اگر برای كسی اهميتی قائل نباشند، برای حرفهای او هم اهميتی قائل نمیشوند.
ميرزای شيرازی قدّسسرّه در مسألهی تحريم تنباكو نفوذ كلام داشتند وگرنه ايشان نه اسلحهای داشتند و نه قدرت مادّی. اين نفوذ كلام از كجا آمد؟ از وقار و سكينه؛ از اينكه در چشمها محترم و معزّز بود. اين دعا و طلب وقار و سكينه برای مشايخ نيز به همين دليل است كه ابّهت و بزرگی آنها محفوظ بماند تا آنها بتوانند امر و نهی و هدايت داشته باشند تا ديگران به حرف آنها گوش كنند و الگو باشند و بقيهی افراد رفتار خود را با رفتار آنان منطبق كنند. اينكه حضرت در دعایشان بر اين مسأله تأكيد كردهاند، بر اين موضوع دلالت دارد كه وقار و سكينه يك نقش اساسی و محوری دارد.
در ديگر ادعيه هم اين مسأله هست كه مثلاً «اللّهم و أنزِل عَلَیَّ مِن السَّكينةِ» به ما دستور دادهاند كه اين دعا را بخوانيم و از خدای متعال بخواهيم. چرا؟ چون اين يك روش و راهی است برای اينكه كسی را متوجه كنند. میدانيم كه ادعيهی وارده حداقل دومنظوره است؛ اگر نگوييم كه چندمنظوره است. يكی از اين منظورها، وسيلهی ارتباط و اُنس با خدای متعال است و دوم اينكه معانی و مضامين گنجاندهشده در اين دعاها نشانگر و معرّف كمالات و قلههای معرفت است. يعنی ما بايد عقايد و روشهای اخلاقی و تربيتی خود را از اين ادعيه بگيريم. بنابراين دستيابی به سكينه و وقار هم بايد جزو برنامههای ما قرار بگيرد.
همچنين شيخ صدوق قدّسسّره در كتاب «مَن لا یَحضُرُه الفقيه» از امام صادق عليهالسلام حديثی نقل فرموده كه «أحسنُ زينةِ الرّجلِ السّكينَة مَعَ الأيمانِ» زيباترين زينت مرد، «سكينه» همراه با ايمان است.
* آرامش فردی؛ آرامش اجتماعی
گاهی قلبِ يك فرد دارای سكينه است و او اينچنين است، در حالی كه بقيهی مردم و جامعهی او اينطور نيستند. يعنی در رفتارها و حركات و سكنات و صحبتهای او يك آرامش و سكينهای وجود دارد، اما ممكن است جامعهی او مضطرب و دارای رعب و وحشت و دلهره و ... باشد و از نظر باطنی و ظاهری پر از رفتارهای ناهنجار باشد. وقار و سكينه يك ابّهت و عظمتی به اينچنين افراد آرام و باسكينه میدهد.
من وقتی بچه بودم، با پدرم به درسهای مراجع يا نماز مراجع میرفتيم. آن زمان درس مرحوم امام خمينی قدّسسرّه ابتدای صبح در مسجد سلماسی بود و من با پدرم به آنجا میرفتيم. امام خمينی قدّسسرّه وقتی میآمدند، بسيار باوقار بودند، البته تكبر نداشتند. وقار غير از تكبر است. در احوالات حضرت سجّاد عليهالصلوةوالسلام آمده كه ايشان باوقار و باسكينه راه میرفتند و دستهايشان را بالا میگرفتند. مرحوم امام خمينی قدّسسرّه هم همينطور بودند و عبای خود را بالا میگرفتند. بسيار باوقار بودند. انسان وقتی نگاه میكرد، لذت میبرد. ما در آن سن، عظمت امام خمينی قدّسسرّه و علم امام خمينی قدّسسرّه را درك نمیكرديم، اما همين رفتار كه چطور باوقار به درس میآمدند يا وقتی بيرون بودند، چطور باوقار بودند، اين جاذبهاش باعث میشد كه انسان ايشان را دنبال كند و كمكم نزديك شود و متوجه فضائل او شود و به آن فضائل اقتدا كند. ديدن اين سكينه و وقار از خيلی از اين گفتارها و رفتارهای عملی موثرتر بود. رفتار عملی بسيار اثرگذارتر است. بنابراين و به همين خاطر است كه اسلام دستور میدهد جامعهی خود را جامعهای باوقار و باسكينه قرار بدهيد.
اما سكينهی اجتماعی و جمعی اين است كه غالب يك جامعه، چه از نظر باطنی دارای سكون و آرامش باشند و چه از نظر رفتاری دارای وزانت و وقار باشند. البته ممكن است افرادی هم در اين جامعه پيدا شوند كه اينگونه نباشند، اما معيار، روحيه و فرهنگ غالب در آن جامعه است.
* بركات آرامش
آثار و خواص و منافعی مترتب میشود بر اين صفت محموده كه آنها را بر حسب اصطلاح اصولی، به آثار ذاتی و آثار طريقی تقسيم میكنند. يعنی سكينه يك آثار ذاتی دارد، يعنی خودش مطلوب است. آرامش دل، اضطرابنداشتن، محزون و مغمومنبودن خودش مطلوب است. لذا به آن يك اثر ذاتی میگوييم.
از سوی ديگر، كسی كه دارای صفت سكينه شد، اين مقدمه و سبب رسيدن او به ارزشهای بالاتر هم میشود كه به آن «آثار طريقی» میگويند. مثلاً همانطور كه در آيهی شريفهی «هُوَ الَّذِی أَنزَلَ السَّكِينَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِیَزْدَادُوا إِيمَانًا مَّعَ إِيمَانِهِمْ» آمده است، خداوند متعال سكينه را بر قلوب مؤمنين نازل فرموده تا ايمان آنها افزون گردد. اين غير از آن اثر ذاتی و مطلوبيت ذاتی است، بلكه از باب مقدمه است برای اينكه به ارزش بالاتری –ايمان برتر- نائل شود. يا جامعه را به سكون و آرامش و سكينه ترغيب میكند برای اينكه در چشم عالميان عزيز و مورد احترام باشد. هركدام از اين ارزشها ممكن است طريقی و ذاتی باشند. چرا عزيز باشد؟ برای اينكه آنها در اثر آن به اين جامعه نزديك شوند و در اثر نزديكشدن به اين جامعه، با اعتقادات و افكار و انديشهها و ارزشهای آن آشنا شوند و متحول شوند و آنها هم در طريق الهی واقع شوند.
* رابطهی متقابل آرامش و ايمان
يكی از عواملی كه سكينه و آرامش را ايجاد میكند، ايمان است. ايمان موجب سكينه میشود. مثلاً كسی كه مضطرب است، اما اگر ايمان به خدا داشته باشد، میگويد خدا مهربان است، پس من چرا بايد مضطرب باشم؟ روزیرسان خدا است. اين اضطرابی كه وجود داشت و در قرآن هم هست كه اگر فرزند میخواستند، میگفتند كه ما چطور روزی و زندگی فرزندان را تأمين كنيم، خدا فرموده كه روزی بندگان با من است و شما وسيله هستيد. كسی كه اينچنين ايمانی دارد، اين اضطراب در او از بين میرود. متقابلاً كسی كه گناهانی دارد و نااميد است و مدام اضطراب دارد كه من اهل جهنم هستم و آيندهی تاريكی دارم، اگر توجه و ايمان داشته باشد كه خداوند غفار و رحيم است و خداوند از كسی توبهكنندهی واقعی میگذرد، او هم آرامش پيدا میكند.
پس همين ايمانها موجب و موجد سكينه است. در واقع بين سكينه و ايمان، رابطهی دوسويه برقرار است. يعنی وقتی سكينه ايجاد شود، مرتبهی ايمان بالا میرود. بنابراين اصل ايمان، سكينه است و سكينه هم مرتبهی بالاتری از ايمان را ايجاد میكند. باز همينطور تصاعدی ادامه پيدا میكند؛ آنمرتبه از ايمان كه در اثر سكينه ايجاد شد، سكينهی جديدی را ايجاد میكند و آن سكينه جديد هم به ايمان جديدی میانجامد، چون مراتب ايمان غير متناهی است. بنابراين ايمان و سكينه اينچنين خدمات متقابلی دارد و هركدام میتواند بر ديگری تأثير بگذارد.