کد خبر: 2573703
تاریخ انتشار : ۲۰ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۴:۴۰

سفره آسمانی عرشيان برای فرشيان در آخرين روز از ضيافت الهی

گروه جهاد و حماسه: لحظات واپسين ماه ضيافت الهی نزديك بود و گلزاری كه به نام شهدا مزين شده بود، مملو بود از جمعيتی كه آخرين افطارشان را در شب عيد سعيد فطر، به مهمانی شهدا آمده بودند تا پر و بال بسوزانند در كسب رضايت معبود حقيقی.

آنقدر شلوغ بود كه از ديدن اين همه جمعيت آن هم در واپسين لحظات ماه مبارك رمضان در گلزار شهدای بهشت زهرا(س) شگفت‌زده شدم. گويی مردم برای بخشوده شدن در درگاه الهی در اين لحظات آخر و شب عيد، دست به دامان شهدا شده بودند و می‌خواستند آنان را به درگاه ربوبی واسطه كنند تا خداوند از سر تقصيرات ريز و درشت‌شان بگذرد و با نگاه عفو از خطايشان چشم بپوشد.
گويی همه آمده بودند كه افطار را در كنار شهدا باشند. همه مجهز به وسايل لازم برای نشستن و افطاری. گروه گروه آمده بودند؛ فوج فوج. ابتدا به ديدار قبور مطهر شهدا می‌رفتند و نزديك افطار كه شد، زيلو يا حصيرشان را پهن می‌كردند و می‌نشستند. آنها كه ديرتر آمده بودند، مجبور شدند در فضايی دورتر از شهدا جايی برای نشستن پيدا كنند.
نه اينكه عجيب باشد، ولی چرا، برايم عجيب بود؛ اگر چه اين قطعه از بهشت زهرا(س) نسبت به قطعه‌های ديگر هميشه شور و حال خاص خود را داشت و گويی از جهان ديگری صحبت می‌كرد كه ساكنانش هيچ گاه دار فانی را وداع نگفته‌اند و هنوز هم سايه‌شان بر سر زمينيان باقی است و دستگير آنان هستند، ولی با اين حال حضور چنين جمعيتی كه بيش از هميشه و در هر لحظه بود، جلوه ديگری در شب عيد سعيد فطر به گلزار شهدا داده بود.
اين مردم نبودند كه به ديدار شهدا رفته بودند، بلكه شهدا آنان را طلبيده بودند تا شايد باشد كسی در اين ميان كه از غفلت دنيا سر باز زده باشد، دلش هوای آخرت كرده باشد، هوای ربوبی شدن، و دلش را برای شست و شو در درگاه الوهيت، نزد شهدا وديعه بگذارد تا آن را بپالايند و آماده پذيرش حقش كنند. دلش را نرم كنند و از زشتی‌ها و آلودگی‌ها مبرا؛ آنقدر كه تنها خود را نبيند و به روی ديگرانی كه از كنارشان بی‌تفاوت می‌گذشته، چشم باز كند.
جوانی را ديدم در تاريكی بعد از اذان، ميانه قبور شهدا را انتخاب كرده و به نماز ايستاده بود. حصيری ساده زير پايش و گويی از اين جهان فارغ بود. نه تاريكی هوا او را از قرارگيری در ميانه اين گلزار برحذر داشته بود و نه تنهايی در دل اين همه مزار.
كمی با خود انديشيدم، ... چرا بايد بهراسد، در حالی كه ميان بهترين انسان‌ها و بندگان الهی قرار گرفته. همان‌ها كه روزگاری جان بر كف دست گرفتند و برای امنيت من و او پا به عرصه خطر گذاشتند... راهی بی‌بازگشت. راهی به سوی وصال و پر و بال سوزاندن در رسيدن به معبود.
گروهی نوجوان آن طرف‌تر در بخش ديگری از گلزار و به دور از جمعيت، جايی را انتخاب كرده بودند تا افطار كنند. شايد 20، 30 نفر می‌شدند. به ياد دوران مظلوميت ايران در هشت سال دفاع مقدس و در تاريكی گلزار شهدا و با افطاری ساده‌ای كه متشكل از نان و پنير، چای و هندوانه بود، روزه‌شان را به ياد شب‌هايی كه رزمنده‌ها در تاريكی بيابان افطار می‌كردند، باز كردند. دعای فرج خواندند و برای ظهور حضرت حجت(عج) دعا كردند. اللهم عجل لوليك الفرج
يادداشت: آزاده غلامی
captcha