نامش بهادر است، بهادر كاووسیفر. چين پيشانیاش حاكی از آن است كه سالها را در گذر حوادث طی كرده و هنوز هم با قلبی پر از اميد روزها را میگذراند. متولد 1316 در شيراز است. از نوجوانی با شهيد آيتالله دستغيب آشنا میشود. تحصيلاتش، ليسانس كشاورزی، فوقليسانس بهداشت از دانشگاه تهران و ليسانس بهداشت و محيط از دانشگاه آمريكايی بيروت است. در مدت اقامتش در بيروت با جنبش اسلامی أمل كه حالا با نام حزبالله شناخته میشود، آشنا میشود. وقتی از او پرسيدم صاحب چند فرزند هستيد، با تبسم پاسخ داد: «خدا را بسيار شاكرم كه به من عنايت داشت و 20 فرزند به من عطا كرد؛ هشت پسر و دوازده دختر.»
در سال 65 با فراخوان اعزام به جبهه به علت كمبود نيرو، هر شش پسرش داوطلبانه به جبهههای حق اعزام میشوند. محمد، علی، حسن، حسين، رضا، مهدی. و اما قرار بود حسين و رضا گلچين شوند. حسين متولد 49 و رضا متولد 50 بود. همه فرزندان بهادر كاووسیفر خادمان قرآن بودند، او آنها را برای خدمت به قرآن تربيت كرده بود و میخواست آنها را در راه قرآن تقديم كند.
مهدی، حسن و محمد هم با برداشتن جراحاتی به درجه جانبازی نائل میشوند. وقتی قرار میشود از شهيدانش صحبت كند، فقط بغض و اشك میتواند حرفهای ناگفتهاش را به تجلی برساند. حسين در مشهد طلبه بود، 16 سالش بود كه به جبهه اعزام شد، موقع اعزام به پدر میگويد: «در خودم قدرتی بزرگ را حس میكنم». قدرتش عظمت روحش بود. مدتی بعد از اعزام در عمليت كربلای 1 (آزادسازی مهران) در ارتفاعات قلاويزان به شهادت میرسد.
چند ماه بعد، رضا، فرزند هشتم خانواده هم در سردشت كردستان به شهادت میرسد. بهادر كاووسیفر آن دوران را اين گونه توصيف میكند: «رضا بعد از هر عمليات به ما تلگراف میزد و ما را از احوال خود آگاه میكرد. قبل از عمليات كربلای 10 از مشهد به سمت جبهه اعزام شد، ولی وقتی عمليات تمام شد تلگرافی به دست ما نرسيد. به قرآن استعانت كرديم تا دلمان آرام شود، از آيهای كه آمد فهميديم شهيد شده، مدتی بعد به ما گفتند به احتمال زياد مجروح شده، ولی ما از آيه قرآن يقين پيدا كرده بوديم كه رضا شهيد شده و چند وقت بعد خبر شهادتش را به ما دادند».
و اما بهادر كاووسیفر، خود، همسفره و يار شهيدانی چون شيرودی و كشوری بوده است. وقتی از شيرودی و كشوری میگويد، پهنای صورتش جولانگاه اشك میشود. جملهای از شهيد شيرودی هميشه در ذهنش مانده؛ «من را شهيد احمد(كشوری) به راه آورد». بعد از شهادت شهيد كشوری، خودش او را دفن میكند.
همه فرزندان با قرآن بزرگ شده بودند. زمان كودكیشان بعد از هر نماز صبح، دور هم جمع میشدند و نفری يك صفحه قرآن میخواندند. پدر نمیخواست فرزندانش در راهی غير از قرآن قدم بردارند. بعد از شهادت حسين و رضا، خداوند دو فرزند پسر ديگر به او عطا میكند، و اما سه پسر ديگرش كه جانباز شدهاند اين بار در جبهه آبادانی كشور آماده خدمت میشوند و آستينهای خود را برای آبادانی و سازندگی بالا میزنند.
حالا بهادر كاووسیفر با وجود 76 سال سن و تقديم دو شهيد و سه جانباز، هنوز هم آرزوی شهادت دارد؛ هنوز هم بهترين رفيقش قرآن است. كتابی هم با موضوع بررسی مترادفات قرآنی در دست چاپ دارد تا بتواند ذرهای از دين خود به قرآن را ادا كند. وقتی از او در مورد بزرگترين آرزويش سؤال كردم، اينچنين پاسخ داد: «بزرگترين آرزويم اين است كه پرچم انقلاب و بيداری اسلامی گسترش يابد و اين پرچم با دست رهبر عزيزمان به دست مهدی صاحب الزمان(عج) برسد».