نمايش «تو هرگز نخواهی گشت» بيشتر از آنكه اجرای خلاقانهای داشته باشد روايتی تازه از مقطعی پس از جنگ را بازگو میكند؛ روايتی كه يك چيز را قصد دارد به مخاطب بفهماند و آن اينكه حساب جنگ را بايد از تقدس دفاع جدا كرد و توجه به اين نكته كه پيامد جنگ چيزی جز خانمانسوزی و آوارگی نيست.
اشخاص اين نمايش متأثر از عارضه جنگ و تجاوز بیرحمانه دشمن در فضايی موهوم و عاری از حسی واقعگرايانه، شخصيت هيستريكی از خود براساس آنچه پيامد ناگوار جنگ و تجاوز ناميده میشود به نمايش میگذارند و با اتخاذ درست ساختار اپيزوديك از سوی نويسنده و سپس در مرحله توليد و اجرا از سوی كارگردان در مقطعی كوتاه كمتر از يك ساعت زمان نمايش، تأثير عميقی بر مخاطب خود میگذارند.
اين نمايش در سه اپيزود طراحی و روايت میشود؛ سه بخشی كه عليرغم مجزا و مستقل بودن قصه اما به سبب وجود مؤلفههای مشترك در نوع روايت و استفاده از مشتركات در برخی ابزار و آكساسوار صحنه سعی دارد گذر سه مقطع گوناگون پس از جنگ را برای مخاطب بيان كند.
اگر خواسته باشيم كه از هر يك از سه اپيزود اين نمايش پيامی استخراج كنيم بايد گفت كه اپيزود نخست هويتيابی انسانهای درگير جنگ است؛ انسانهايی كه مبهوت و شوكزده براساس آنچه به سرشان حاصل از تجاوز دهشناك و ناجوانمردانه دشمن آمده است، همچون انسانهای مسخ شدهای به دنبال گمشده خويش میگردند و حتی از بازشناسی هويت آشكار و اصل و نسب خويش عاجزند.
اپيزود دوم درست مقطع پس از اتمام جنگ را روايت میكند؛ مقطعی كه به سهمخواهی انسانهای درگير در جنگ مربوط میشود، همچنانكه هر يك خود را مستحق مطالبه سهم بيشتری از ميراث برجای مانده از رفتگان در جنگ میدانند و البته اين ميان همچنان اثرات ناشی از سرخوردگی تجاوز و بیخانمانی و باختن زندگی و عمر در چهره تك تك بازيگران اين اپيزود ديده میشود.
اما اپيزود سوم كه بهتر است نام آن را نسل سوم بناميم؛ در حقيقت به انتقال ميراث جنگزدگان به نسل بعد از خود اشاره دارد، ميراثی كه جز ضعف و بيماری ناشی از پيامدهای جنگ به نسل پس از خود چيزی را رهتوشه نياورده و اين نسل بايد به ناچار پذيرای آن باشد.
بايد اين نكته را تأكيد كرد كه «تو هرگز نخواهی گشت» يك اثر نمايشی ضدجنگ است و نه ضد ارزشی كه در دفاع مقدس شاهد و ناظر آن بوديم؛ چيزی كه به واسطه تجاوز ناجوانمردانه دشمن چارهای جز دفاع از كيان كشور را نداشتيم و تاريخ حال و آينده گواه اين مظلوميت خواهد بود.
«تو هرگز نخواهی گشت» استفاده مناسبی از برخی استعارات و سمبلهای نمايشی كه البته خود به آنها هويت داده نيز كرده است؛ در هر سه اپيزود اين نمايش وجود گونی پر از آرد كه همواره همراه شخصيت ثابت مرد نمايش است معنا و مفهوم بسياری با خود به همراه دارد.
در هر اپيزود، گندم و آرد نماد رزق و روزی است و در اپيزود نخست مرد میگويد كه چون برای آرد كردن گندمها از خانه خارج شد، در پی مراجعت زن و فرزند خود را گم كرده بود و در اپيزود دوم كه همانگونه كه اشاره شد بخش سهمخواهی ورثه پس از جنگ است نيز سرگرم شدن مرد به آن گونی پر از آرد موجب میشود كه لحظهای كه او به خانه برمیگردد، همسر خود را ببيند كه به خاطر سهمبری بيشتر شوهرش به بهانه ديوانه بودن خواهر شوهرش در راه انتقال او به آسايشگاه روانی تعمداً او را گم كرده است.
اما در اپيزود سوم، مرد كه ساليان سال از جنگ گذشته و همچنان در كسوت نانواست سعی دارد دختر خود را كه مجروح شيميايی حاصل از جنگ است و در بستر چيزی به مرگش باقی نمانده به زور به تزويج شاگرد نانوايی درآورد كه سرآخر متوجه میشويم كه نام دختر اين مرد گندم است و در آخر مرد گونی گندم آرد شده را همچون نعش دخترش به دوش میكشد.
به هر حال مرتضی شاهكرم نويسنده و بازيگر اين نمايش كه البته بايد گفت بازی درخشانی نيز در اين نمايش از خود برجا گذاشته است از آنجا كه خود رنج كشيده سالهای جنگ به سبب زندگی در شهر خرمشهر است لذا بنا به گفته خود تمام مخاطرات و پيامدهای منفی پس از جنگ را از نزديك مشاهده و لمس كرده است و سعی دارد با بيانی لطيف و استعاری خود گوشهای از آن را در معرض ديد مخاطب قرار دهد كه البته همانگونه كه گفته شد، ساختار نمايشی «تو هرگز نخواهی گشت» جهانشمول و در مذمت جنگ و تجاوز است و قابل تعميم به هر زمان و جغرافيايی است.
يادآور میشود، آخرين اجرای نمايش «تو هرگز نخواهی گشت» به نويسندگی مرتضی شاهكرم و كارگردانی سامان خليليان امروز سهشنبه 29 مرداد ساعت 19 در تالار سايه مجموعه تئاتر شهر روی صحنه میرود و اين نمايش برای اجرا به چهاردهمين جشنواره «تئاتر مقاومت» نيز معرفی شده است.