به گزارش خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) متن يادداشت محمود فرهنگ، رئيس كنون تئاتر دينی در مورد نمايش «پوتينهای عموبابا» به شرح زير است:
قصه جنگ است، رفتن، دفاع، مقاومت، شهادت و نام بر كوچه عشق ماندن.
امروز نسل ما بناست با فرهنگ مردان جنگی آشنا شود و در عصر سرعت راز رفتنها را بداند. ضرورت پرداخت به موضوع جنگ را دريافته و بداند چرا به ادبيات دفاع مقدس و مردان رفته به دفاع پرداختنش اهميت دارد.
دفاع از ايمان و اعتقاد و سرزمين هميشه مورد توجه هنرمندان بوده به ويژه هنرمندانی كه به تجاوز دشمن نزديك تر بوده ند و خاطره تلخ آن را هميشه همراه دارند.
فرزندی برای دفاع رفته و حالا نامعلوم است كه شهيد شده يا اسير يا اينكه جاويد اثر.
همسرش و فرزند پسر و مادرش و برادر چشم بر در دارند كه او بيايد. تنهايی زن و مادر و بیپدری پسر، خلأيی بزرگ در زندگی آنان ايجاد كرده است. مادربزرگ زن را به عقد پسر دومش در آورده تا بتواند بیپدری نوه را پوشانده و زندگی را سامان دهد كه نمیشود، چون بلوغ ذهنی پسر دوم و عدم علاقه نوه به عمويش كار را سختتر میكند.
نوع نگاه مادر به زندگی و تربيت فرزندانش باعث میشود كه پسر دوم سركشی كند و به جنگ برود شايد مرد شود و مورد توجه خانواده، میرود اما در بازگشت همسرش از خانه رفته و مادرش را پير و فرتوت و پسر برادرش را بیكس میيابد به نظر میرسد پس از آمدن پسر دوم از جنگ قصه تمام است و تماشاچی تا اينجا توانسته است بار رنج و اندوه و رنج آدمهای نمايش را تحمل كند. ولی نويسنده هميشه پس از پايان قصه بايد يكی دو شخصيت مانده در قصه را آواره كند يا بكشد و در اينجا زن از خانه رفته است بدون دليل چون در سراسر نمايش شما لحظه ای احساس نمیكنيد كه اين زن قصد داشته باشد انسان عاصی باشد چون میگويد تمام دل خوشی او فرزندش است اما بطور ناگهانی او رفته است چون در قصه زمينهسازی نشده و در پرداخت شخصيت زن هم ديده نمیشود رفتن او باور پذير نيست.
اگر چه نويسنده وقتی شوهر دوم زن بدنبال نامعلوم جايی میرود تلاش میكند سرگردانی و آوارگی مردان دفاع را القا نمايد و اين مهم به نظر میرسد در ساختار نمايشنامه از ابتدا باور پذير نيست، مگر عصيانی غير قابل پذيرش از طرف شخص بازی.
نويسنده تلاش نكرده و شايد مجالی در اين اثر بوجود نيامده كه به لايههای زيرين آدمهای نمايش بپردازد و تنها توانسته است به لايههای اوليه آدمها بپردازد يعنی ساده زيستن انسانها، و در خواستهای كوچك آدمها در زندگی است. نويسنده پرداختی عميق از جهانبينی درست از جايی كه زندگی میكنند از دينی كه دارند و مذهبی كه به آن اعتقاد دارند و از پيشوايانی كه برايشان الگوست بهرهبرداری مهم و جدی نكرده است و همين گذر از موضوع مهم باعث میشود كه آدمهای نمايش خالی از جهانبينی قوی باشند و تنها به دانستههای خود و داشتههای ناقص خود زندگی و جهان و دفاع را ارزيابی كنند. اين تصويری ناقص از آدمهای دوران دفاع مقدس است كه خلق شده ذهن نويسنده محترم است. مخاطب در پايان نمیتواند با ژرفنای اين آدمها آشنا شود و تنها به پوسته بيرونی و رفتار فيزيكی و حرفها بسنده میكند و نمیتواند در زير فضای سنگين و غم بار نمايش به جستجوی مهمترين چيزی كه انسان معاصر امروز را وادر به دفاع از ارزشها میكند و او را هدايت به سمت خداوند به عنوان بهترين پناه راهنمايی مینمايد، آن مهم را بيابد.
اگر از بخش نمايشنامهنويسی بتوانيم بگذريم میتوان به بازیها اشاره كرد و بدون پرده گفت كه سيروس همتی يك نوع آهنگ گفتاری و يا شايد بهتر است بگوييم جنس گفتاری كه بسيار ادبی است دارد كه اگر كارگردان در فضا و نقش و موقعيتهای نمايش از آن به راحتی عبور كند دچار مشكل میشود كه اين روستا زاده كه عشق او كفتر بازی است چگونه چون شخصيت های شكسپيری حرف میزند و راحت نيست، روستايی نيست، عمو نيست و اگر عمو هست يك عموی نمايشنامههای كلاسيك است ولی تلاش سيروس همتی ستودنی است اما تلاش برای خارج شدن از آنچه از نقشهايش در اوست كمی كمرنگ است ولی در نقش راحت است و نقش را در چنگ دارد.
به نظر میرسد پستچی يك نقش روان و باورپذيری را ارائه كرد.
پريسا مقتدی لحظه های نرم و زيبايی از يك زن روستايی بدون در خواست، كه تنها زندگی را دوست دارد را به نمايش گذاشت اگر چه نقش طراحی لباس را در ايجاد فضا برای او نبايد فراموش كرد ولی بايد اذهان كرد كه رگههايی از نقش را يافته و بايد قوام داده و پرداخت نمايد.
رؤيا افشار تلاش ايشان قابل ديدن در اين نقش است اما لحن ايشان، نوع نگاهها، انتخاب حس لازم در پرورش نقش و وزن جملات و حس آنها تقريبا آشنا بود چون ايشان نقش مادر روستايی را بازی كرده بود كه نوع بازيش بسيار آشنا بود اگر چه ايشان تلاش كرده بود كه در اين نقش تنها جسم مادر را خميده نشان دهد و كلام را بر اساس رفتار و نوع پيری جسمی مادر را انتخاب نمايد ولی به نظر میرسد نوع بازیهای وی در اين گونه نقشها هنوز به نوعی ارائه بازیهايی كه شما كمتر ديده باشيد نرسيده، اگر چه در اين نقش ايشان تلاش كرده بودند كه نقش مادر را باور پذير نمايد.
چه در رفتار چه در سخن و چه در گويش و نوع حسهای نقش در لحظه های حساس، اما در ريتم كلی نقش و يك دست ماندن و روبه رشد پيری موفق بودند به هر حال نقش مادربزرگ هميشه در آثار آقای كرمی برای ايشان نوشته می شود و او موفق است.
از دكور نبايد بگذريم چون توانسته بود فضاهای مورد نظر نمايش را باور پذير كند و نور پردازی خوب توانسته بود لحظههای مختلف نمايش را با بازيها به نقطه خوبی هدايت كند، آقای شجاع در كارش موفق است.
موسيقی اما بر نمايش مسلط بود و بسيار بالاتر از نمايش حركت میكردبه ويژه در مواقع تاريكی كاملاً بسيار قویتر از نمايش حركت میكرد و فضاهای ذهنی مخاطب را بزرگتر و عميقتری را به وجود میآورد.
موسيقی در خدمت نمايش بود و نبود چون در جاهايی از نمايش بيرون می زد.
دكور فضايی انتزاعی داشت كه میتوانست به همراه لباسها كه خيلی فضای مشخصی را به جد مطرح نمیكرد تماشاچی را هدايت كند به يك روستا و خانواده ای را مشاهده میشود، اما موسيقی يك راه جدا می رفت و تلاش میكرد كه فضای كردستان را به جد مطرح نمايد و موضوع و فضا را به يك جای خاص اختصاص دهد.
به نظر می رسد در مجموع نمايش روان و يك دست با فضای سنگين از غم جنگ و درخواست زندگی كردن در آرامش و درخواستهای زنده ماندن و زندگی كردن را در يك روستا را القا كرد. در مجموع تمامی عوامل نمايش كمك به اجرايی مناسب برای ارتباط مخاطب با اثر را داشتند.
اميد است كه نويسنده و كارگردان، دفاع، جنگ، و مردان دفاع را برای نسل امروز و دريافت آنچه امروز ما در جهان نياز داريم، كه نبايد مثل ديگر همسايه ها به ورطه ای نيفتيم كه همه چيز خود را از دست دادهاند بپردازد، كه آن مهم همان راز نهان شهداء، مردان مرد و دلاوران دفاع مقدس و شهدايی است كه راضی نشدند نامشان فاش شود اما به ما آرامش، امنيت و زندگی، آزادی بخشيدند.