کد خبر: 2579182
تاریخ انتشار : ۰۲ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۱:۱۱

خاطره‌ رهبر معظم انقلاب از شهيد علی اندرزگو

گروه سياسی: يكی از خاطرات رهبر معظم انقلاب اين بود كه بارها اندرزگو را در كوچه و خيابان ديده بودند و بعد از سلام و احوال‌پرسی متوجه شده بودند كه در دست او زنبيلی پر از مهمات و اسلحه است و او با خونسردی كامل آنها را با خود جابه‌جا می‌كرد.

به گزار ش خبرگزاری بين‌المللی قرآن (ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای، دوم شهريور ماه سالروز شهادت مبارز نستوه شهيد سيد علی اندرزگو است. حجت‌الاسلام سيد مهدی اندرزگو، فرزند اين شهيد بزرگوار خاطراتی را به نقل از رهبر معظم انقلاب درباره آن شهيد بازگو كرده است:
من در زمان مبارزات پدرم خيلی كوچك بودم و نكات چندانی در يادم نمانده است. هرچه می‌دانم، از مادرم يا از ياران پدر شنيده‌ام. بيشترين چيزی كه در خاطرم مانده، مسافرت‌ها و سختی‌هايی است كه در راه مبارزه تحمل می‌كرديم. دستگيری پدر ما برای ساواك بسيار اهميت داشت و برای دستگيری او جايزه‌های سنگينی تعيين كرده بودند. برداشت آنها اين بود كه اگر او را شهيد يا دستگير كنند، روند مبارزه‌ی مردم بسيار كندتر خواهد شد. به همين منظور در ساواك بخش ويژه‌ای را اختصاص داده بودند برای دستگيری اين شهيد بزرگوار. همه اينها نشان از اهميت بسيار بالای حضور شهيد اندرزگو در بهبود روند مبارزه‌ها دارد.
عمده فعاليت شهيد اندرزگو در مبارزه با رژيم غاصب پهلوی عبارت بود از واردات اسلحه و تأمين اسلحه مورد نياز مبارزان و نيز وارد كردن اعلاميه‌های امام رحمه‌الله به داخل كشور. حاج احمد قديريان هم كه اخيراً به رحمت خدا رفت، برای من نقل ‌كرد سلاح‌هايی كه شهيد اندرزگو از افغانستان وارد می‌كرد، در اوايل انقلاب بسيار به‌ درد خورد و همه آنها در كميته و جاهای ديگر مورد استفاده قرار گرفت.
منزل ما در مشهد با منزل حضرت آقا چند كوچه بيشتر فاصله نداشت. در خاطر دارم كه شهيد اندرزگو برای اين عزيزان كلاس آموزش اسلحه گذاشته بود؛ برای حضرت آقا، شهيد هاشمی‌نژاد و آيت‌الله واعظ طبسی. البته من خاطر‌اتی را در اين مورد از زبان رهبر معظم انقلاب شنيده‌ام. حضرت آقا می‌فرمودند: شهيد اندرزگو شب‌ها ديروقت به منزل ما می‌آمدند و با هم جلسه داشتيم و در مورد مسائل مختلف با هم صحبت می‌كرديم.
اين خروس‌ها تخم‌گذارند!
يكی از خاطراتی كه رهبر معظم انقلاب برايم تعريف كردند، اين بود كه بارها پدرم را در كوچه و خيابان ديده بودند و بعد از سلام و احوال‌پرسی متوجه شده بودند كه در دست او زنبيلی پر از مهمات و اسلحه است و او با خونسردی كامل آنها را با خود جابه‌جا می‌كرد. پدرم بارها ما را هم هنگام جابه‌جايی مهمات با خود می‌برد تا اين عمليات شكلی عادی‌تر به خود بگيرد. البته ما اين‌ها را بعدها از زبان حضرت آقا شنيديم و آن زمان متوجه نمی‌شديم.
از حضرت آقا شنيدم كه: يك روز آقای اندرزگو را در بازار «سرشور» مشهد ديدم كه با يك موتور گازی می‌آمد. موتور را كه نگهداشت، ديدم چند خروس در عقب موتور خود دارد. از او درباره خروس‌ها پرسيدم، جواب داد كه اين خروس‌ها استثنايی‌اند و تخم می‌گذارند! حضرت آقا فرمودند زنبيل را كه كنار زدم، ديدم زير پای خروس‌ها پر از نارنجك و اسلحه است.
شهيد اندرزگو در شهريور ماه ۱۳۵۷ و در ماه مبارك رمضان به شهادت رسيد، ولی ما تا زمان پيروزی انقلاب و ورود امام به ايران كه بهمن‌ماه بود، از اين حادثه خبر نداشتيم. روزی كه امام وارد كشور می‌شدند، ما تلويزيون را نگاه می‌كرديم و منتظر بوديم كه ايشان هم همراه امام باشند و با ايشان وارد كشور شوند. حضرت امام به كشور آمدند و در مدرسه رفاه مستقر شدند، فرمودند خانواده‌ی آقای اندرزگو را پيدا كنيد، من دوست دارم آنها را ببينم. ما به دليل مبارزات پدر و تحت تعقيب بودنش همواره در حال نقل مكان از شهری به شهر ديگر بوديم. به همين دليل هيچ‌كدام از اطرافيان امام نشانی ما را نداشتند، اما خود امام در آخرين ديدار پدر ما با ايشان، شنيده بودند كه ما در مشهد ساكن هستيم. اين شد كه آيت‌الله طبسی و ديگر دوستان ما را پيدا كردند و خدمت امام بردند.
خبر شهادت پدر را امام رحمه‌الله دادند
ياد دارم زمانی كه در تهران و مدرسه رفاه خدمت امام رسيديم، ايشان دو برادر كوچك‌تر من را -يكی هفت‌ماهه و ديگری دوساله- روی پاهای خودشان نشاندند و ما را مورد تفقد و مهربانی قرار دادند. ايشان پس از كمی مقدمه‌چينی خبر شهادت پدر را به ما دادند. بعد از شنيدن خبر شهادت پدر، مادرم طبيعتاً بسيار دگرگون و ناراحت شدند. حضرت امام هم برای مادر ما از حضرت زينب سلام‌الله‌عليها و صبر ايشان مثال زدند و او را به صبر و بردباری نصيحت فرمودند. سپس برای ما دعا كردند و من هنوز هم كه هنوز است، تأثيرات دعای امام را در زندگی خودم می‌بينم.
امام به مادرم فرمودند برای اين كه راحت‌تر باشيد، به تهران بياييد. ما همگی در تهران متولد شده بوديم و بعدها در دوران مبارزات پدر به شهرهای مختلف رفته بوديم. به هر ترتيب ما به تهران آمديم و بعد از آن در مناسبت‌های مختلف خدمت امام می‌رسيديم و از رهنمودهای ايشان استفاده می‌كرديم. امام می‌فرمودند: همان شبی كه اين روحانی مبارز به شهادت رسيد، خبر شهادتش را برای من تلگراف كردند و من به‌شدت از اين موضوع ناراحت شدم و غصه خوردم كه ما محروم مانديم از نعمت بزرگی مانند شهيد اندرزگو كه تجربه‌های گرانبهايی در مبارزات داشت.
در دوران رياست‌جمهوری و رهبری حضرت آيت‌الله خامنه‌ای هم بارها با ايشان ديدار كرديم. عكسی كه حضرت آقا در آن حضور دارند، مربوط به سالگرد شهادت شهيد اندرزگو در سال ۱۳۶۱ يا ۱۳۶۲ است كه خدمت ايشان رسيديم. در عكس، آن پيرمرد پدربزرگ پدری من است كه همراه ما آمده بود.
captcha