کد خبر: 2581555
تاریخ انتشار : ۰۶ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۱:۴۹

وحدت بايد به استراتژی اصلی تمام گروه‌ها در منطقه تبديل شود

گروه سياسی: «وحدت» تنها نجات‌دهنده‌ی اين منطقه است و هر اقدام وحدت‌آميز در منطقه به ضرر آمريكا و اسرائيل خواهد بود، هرچه گروه‌های سياسی و مذهبی و دينی و طايفه‌ای به هم نزديك‌تر شوند، عمر اسرائيل كوتاه‌تر می‌شود لذا وحدت بايد به استراتژی اصلی تمام گروه‌ها در منطقه تبديل شود.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا) به نقل از پايگاه اطلاع‌رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت‌الله العظمی خامنه‌ای، محمد صادق‌الحسينی، كارشناس مسائل خاورميانه در يادداشتی به بررسی وضعيت بيداری اسلامی در منطقه و تحولات اخير مصر پرداخته است كه در ادامه می‌آيد:
درباره‌ی تحولات اخير منطقه و به‌خصوص مصر بايد گفت كه خداوند در قرآن كريم می‌فرمايد «إِنَّ اللّهَ لاَ يغَيرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يغَيرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ»۱ اين آيه را اگر همراه با ساير آيه‌های مربوط به تحولات در جوامع بشری، در قالب يك منظومه‌ی واحد مورد توجه قرار دهيم به اين نتيجه می‌رسيم كه هيچ اتفاقی در جوامع انسانی تصادفی نيست. تا پيش از وقوع انقلاب اسلامی اگر تحولی سياسی در منطقه رخ می‌داد، در قالب تسلط ابرقدرت‌ها بود. اما وقوع انقلاب در ايران ورق را برگرداند و منطقه را دچار يك تكان شديد نمود. اين تحول كم‌كم از مرزهای سياسی ايران عبور كرد و بر نخبگان تأثير گذاشت. بر همين اساس مردم هم از نخبگان متأثر شدند و شرايط منطقه به طور كامل تغيير كرد. در اين تحولات برای اولين‌بار مردم خودشان مستقيم وارد عمل شدند و شانه به شانه‌ی هم در خيابان‌ها شعارها و خواسته‌هايشان را با قدرت اعلام كردند. شعارها و خواسته‌هايی مطرح شد كه همه برخاسته از فطرت خداجو و اسلامی آن‌ها بود.
در اين بين مشكل نخبگان ما يا آن‌هايی كه خواستند اين بيداری اسلامی را ترجمه كنند اين بود كه شكل‌گيری حكومت اسلامی را در اين كشورها قطعی می‌دانستند. در حالی‌كه نه اين حركت‌ها ظرفيت چنين واقعه‌ای را داشتند و نه تجربه‌ تاريخی حاكی از اين بود كه حتماً حكومت اسلامی در اين كشورها پديد می‌آيد. بنابراين بيداری اسلامی حتی پس از پيروزی اسلام‌گرايان در انتخابات نيز به معنای تشكيل حكومت اسلامی و تحقق اهداف اسلام‌گراها نبوده است. كسانی كه اين مفاهيم و رويدادها را مساوی با هم می‌گيرند، با عدم تحقق يكی، ديگری را شكست خورده می‌پندارند و مثلاً فكر می‌كنند اگر حكومت اسلامی محقق نشد يا اسلام‌گراها در انتخابات شكست خوردند، اين در واقع به معنای شكست بيداری اسلامی بوده است.
نكته‌ی بعدی اين‌كه در روند بيداری اسلامی، آيا نشانه‌هايی از پشيمانی يا عقب‌نشينی مردم وجود دارد؟ قطعاً جواب منفی است. امروز همچنان همان شعارهای اوليه در ميان مردم وجود دارد و همين امروز كه ما با هم صحبت می‌كنيم، اتفافاً بعضی امور و محورها عميق‌تر و واضح‌تر شده است. برای اولين‌بار اسلام‌گرايان، چه آن‌ها كه سركوب شدند و چه آن‌ها كه در رأس حكومت قرار گرفتند، هر دو نسبت به آمريكا ابراز نفرت و انزجار می‌كنند. به عنوان نمونه هر دو گروه در مصر، يكی از مطالبات عمده‌شان اين است كه سفير آمريكا در مصر بايد اخراج شود، زيرا عليه اراده‌ مصری‌ها عمل می‌كند. حتی در همين روزها مردم در خيابانی در قاهره، مشغول امضای طوماری هستند كه در آن اعلام می‌كنند ما كمك آمريكايی‌ها را نمی‌خواهيم، چون اين كمك استقلال كشورمان را به خطر می‌اندازد.
مسئله‌ی ديگری كه اين مدعا را ثابت می‌كند اين است كه بسياری از نخبگان مصری، حتی نخبگان وابسته به رژيم قبل، جرئت و جسارت اظهار تمايل به بازگشت كشور به وضعيت قبل از انقلاب را نداشتند. البته نزاع‌هايی در بطن حاكميت، نخبگان و حتی در بين توده‌های مردم بر سر «مشروعيت قديم» كه به معنای ثبات حاكميت قديم است و «مشروعيت جديدالتأسيس» روی داد. اختلافی درباره‌ی مشروعيت قبل از بيداری اسلامی و مشروعيت جديد كه نياز به استحكام، محافظت و صيانت دارد. اين نزاع در حالی بود كه تحقق كامل مشروعيت جديد با نظام‌سازی و نظام‌مند كردن شعارها و اهداف انقلاب و ريشه‌دارتر كردن انقلاب در تمام نهادهای مردمی و نهادهای حاكميت اتفاق می‌افتد.
بنابراين ما نبايد فكر كنيم كه بيداری اسلامی در منطقه همان چيزی باشد كه برای جمهوری اسلامی ايران اتفاق افتاد. بيداری اسلامی در هر كشوری و هر جايی با خصوصيات بومی آن تحقق پيدا می‌كند. اين مسئله‌ای بود كه ما در تحليل‌هايمان به آن توجه كافی نداشتيم.
البته شايد بتوان گفت كه روند مردم‌سالای يا دموكراسی شروع شده و ما الان در اول كار هستيم. منتها قواعد بازی تغيير پيدا كرده است. پاتكی كه مخالفين جهانی و منطقه‌ای بيداری اسلامی و انقلاب‌های منطقه و در رأس آن‌ها آمريكا در سوريه عليه ما شروع كردند، يكی از عوامل مؤثری بود كه جريان بيداری اسلامی را مانند يك «الك» تكان داده و در حال تصفيه در اين جريان است. در اين جريان تنها خالص‌ها باقی می‌مانند و مابقی ريزش می‌كنند. مسئله‌ سوريه يك امتحان و آزمايش بسيار بزرگ برای بسياری از جريانات منطقه‌ای و بين‌المللی بود كه البته خيلی‌ها در اين امتحان مردود شدند.
دومين آزمايش بزرگ اسلام‌گراها مسئله‌ی انتخاب بين عمل به تكليف يا قدرت‌طلبی بود. متأسفانه بسياری از آن‌ها به جای آن‌كه دنبال تكليف باشند، تشنه‌ی قدرت شدند. خام بودن در عمل سياسی، قدرت‌طلبی و زد و بند با قدرت‌های خارجی از جمله اشتباهات بزرگ اسلام‌گراها در سياست خارجی و داخلی بود كه منجر به آسيب‌های فراوانی گرديد. آن‌ها بايد متوجه می‌شدند كه حل مشكلات داخلی به دست نيروهای خارجی امكان‌پذير نخواهد بود. متأسفانه بسياری از نخبگان اين كشورها در جنگ باورها و اراده‌ها به راحتی تسليم شدند. دلبستگی به دموكراسی و حقوق بشر با قرائت غربی نيز از اشتباهات عمده‌ی برخی اسلام‌گرايان منطقه بود.
آزمايش سوم كه بسيار مهم بود، آزمون كشورهای اثرگذار پيرامون بيداری اسلامی بود. متأسفانه اين كشورها نتوانستند مجموعه‌ی سياست‌های اعمالی و اعلامی خود را به نحوی قرار دهند كه از فرصت‌های پيش آمده بيشترين استفاده صورت بگيرد.
آزمايش چهارم هم به عملكرد استعمار و مشخصاً آمريكا بازمی‌گردد. «تكفيری‌ها» به عنوان بازوی اصلی استعمار وارد صحنه شدند و توانستند ايران‌هراسی و شيعه‌هراسی را با هدف ايجاد تشتت و تفرقه در جهان اسلام در منطقه گسترش دهند. ايران و مصر به عنوان دو مركز اصلی قدرت در جهان اسلام، يكی از اهداف اصلی اين سياست و وقوع يك جنگ ميان شيعه و سنی، نتيجه‌ی مورد نظر طراحان آن بود.
در تحولات كنونی مصر به غير از خود مصری‌ها سه عامل تأثيرگذار ديگر وجود دارد. سه بازيگر اصلی منطقه‌ای و جهانی. اول اسرائيل كه به دنبال هرج و مرج در اين كشور و در تمام جهان عرب است. اين رژيم هر چقدر بتواند هرج و مرج ايجاد كند و به جنگ‌های داخلی و فتنه‌های متعدد دامن بزند، برايش مطلوب‌تر است.
آمريكا هم به دنبال ايجاد قدرت شكننده در مصر و در جهان عرب برای برطرف شدن مسئله‌ فلسطين و حل غيرعادلانه‌ آن است. كشاندن فلسطينی‌ها به روند استحاله‌ای مذاكرات در اين چهارچوب است. بنابراين يكی از حالت‌های مطلوب برای آمريكايی‌ها آن است كه حكومتی در مصر روی كار بيايد كه همواره با يك اپوزيسيون قوی دلبسته به خارج در مواجهه و رويارويی باشد. هدف از اين تاكتيك اين است كه اين اپوزيسيون بتواند دائماً حكومت را به خودش مشغول كند و توانايی تصميم‌گيری مستقل و مخالف با نظر آمريكا و اسرائيل را از او سلب كند. لذا زورآزمايی بين اين اپوزيسيون و حاكميت بايد وجود داشته باشد تا احساس نياز به آمريكا به عنوان يك داور و حَكَم هميشه وجود داشته باشد.
بنابراين بازگشت مصر به جايگاه الهام‌بخش و تمدنی خود برای جهان عرب كه هم‌كفو ايران و يا حتی شريك استراتژيك ايران باشد، خطرناك‌ترين حالت برای آمريكايی‌ها است. آن‌ها درصدد هستند كه هيچ‌گاه اين روند شكل نگيرد.
اما بازيگر سوم كه می‌تواند در تحولات مصر تعيين‌كننده باشد و بازی بازيگران اول و دوم را به هم بزند ايران است. پيشنهاد ايران برای كشورهای منطقه، «استقلال»، «آزادی» و «مردم‌سالاری اسلامی» به معنای وسيع آن است. علاوه بر آن «طرح وحدت» در برنامه‌های ايران در منطقه نقش اساسی ايفا می‌كند. اما متأسفانه شرايط كنونی حاكم بر منطقه به گونه‌ای است كه بيشتر از اين‌كه به نفع جهان اسلام باشد، باب ميل اسرائيل است.
«وحدت» تنها نجات‌دهنده‌ی اين منطقه است. به نظر من عامل اصلی و كليد طلايی برای حل تمام اين مسائل و بحران‌ها توصيه به وحدت و عمل به آن توسط تمامی طرف‌ها و متحد شدن آن‌ها با يكديگر است. هر اقدام وحدت‌آميز در منطقه به ضرر آمريكا و اسرائيل خواهد بود؛ حتی خواندن يك نماز وحدت. هرچه گروه‌های سياسی و مذهبی و دينی و طايفه‌ای به هم نزديك‌تر شوند، عمر اسرائيل كوتاه‌تر می‌شود. وحدت بايد به استراتژی اصلی تمام گروه‌ها در منطقه تبديل شود.
captcha