حجتالاسلام والمسلمين خداداد الياسی، محقق امور دينی در گفتوگو با خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) شعبه خوزستان، اظهار كرد: بر اساس آنچه كه از روايات و آيات به دست میآيد در اسلام برای رياست و مديريت ارزش ذاتی آن گونه كه در برخی مكاتب آمده است وجود ندارد؛ در تاريخ مواردی از برادركشی و نزاع بر سر قدرت به ثبت رسيده است كه اينها از نظر اسلام مردود است.
وی با تأكيد بر اينكه اسلام نگاه ارزشی ذاتی به حكومت و قدرت ندارد، بيان كرد: از ديدگاه اسلام قدرت، مديريت و حاكميت ابزاری برای عينيت بخشيدن به ارزشهای انسانی، الهی و احقاق حق است. بهطور مثال ابن عباس خدمت امام علی(ع) رسيد در حالی كه ايشان كفشش را میدوخت، حضرت به ابن عباس گفت: حكومت در نزد من از اين كفش بی ارزشتر است مگر آنكه حقی را بهوسيله آن اقامه کنم و يا باطلی را دفع كنم.
الياسی با تأكيد بر اينكه وقتی شرايطی ايجاد میشود كه انسان اگر قدم جلو نگذارد حق به ناحق تبديل میشود، پذيرش حكومت جنبه تكليف میيابد، گفت: پذيرش حكومت به چند شيوه در قرآن كريم بيان شده است؛ يوسف(ع) پيشنهاد مديريت را برای خود میدهد وقتی كه توانمندیاش را میبينند به حاكم مصر میگويند: مديريت خزانه و دارايی دولت را به من بده كه حفيظ و عالم هستم.
اين محقق امور دينی ادامه داد: زمانی كه حضرت ابراهيم(ع) از سوی خداوند متعال به منصب امامت رسيد؛ «وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِينَ؛ و چون ابراهيم را پروردگارش با كلماتى بيازمود و وى آن همه را به انجام رسانيد [خدا به او] فرمود من تو را پيشواى مردم قرار دادم [ابراهيم] پرسيد از دودمانم [چطور] فرمود پيمان من به بيدادگران نمىرسد»، (آيه 124 سوره بقره). حضرت ابراهيم برای خاندانش مطالبه حاكميت را میكند و خداوند میفرمايد حكومت من به انسانهای ظالم نمیرسد.
وی به توضيح نوع سوم پذيرش حكومت پرداخت و بيان كرد: حضرت علی(ع) در زمان پذيرش خلافت ابتدا به خداوند قسم ياد میكند و میگويد اگر اتمام حجت به من نمیرسيد و مردم به ياری نمیآمدند و آن تكليفی كه خدا بر گردن علما و انسانهای دانا گذاشته نبود، اين امر را گردن نمیگرفتم.
الياسی به تبيين بايستهها و ويژگیهای مدير پرداخت و عنوان كرد: تقوا نخستين و مهمترين لازمه يك مدير است. حضرت علی(ع) در نامه 53 نهجالبلاغه به مالك اشتر، او را به تقوای الهی، اقدم دانستن فرمان خدا بر خواست خود و تبعيت از دستورات قرآن امر كرده است.
این محقق امور دينی به توضيح علم مديريت در قرآن پرداخت و تصريح كرد: در آيه 247 سوره بقره؛ «وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوَاْ أَنَّى یَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَیْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِّنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللّهُ یُؤْتِی مُلْكَهُ مَن یَشَاءُ وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ؛ و پيامبرشان به آنان گفت در حقيقت خداوند طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است گفتند چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنكه ما به پادشاهى از وى سزاوارتريم و به او از حيث مال گشايشى داده نشده است پيامبرشان گفت در حقيقت خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و [نيروى] بدنى بر شما برترى بخشيده است و خداوند پادشاهى خود را به هر كس كه بخواهد ميدهد و خدا گشايشگر داناست.» خداوند برتری طالوت برای مديريت جامعه را توانمندی جسمی و علمی دانست.
وی با اشاره به آيه 55 سوره يوسف تصريح كرد: يوسف نبی(ع) در اين آيه شريف «قَالَ اجْعَلْنِی عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّی حَفِيظٌ عَلِيمٌ؛ [يوسف] گفت مرا بر خزانههاى اين سرزمين بگمار كه من نگهبانى دانا هستم» خود را عالم و توانمند معرفی میكند.
الياسی سعه صدر و امانتداری را از ديگر ويژگیهای لازم برای مدير دانست و گفت: حضرت علی(ع) در نامهای به زيادبن ابی مینويسد: من قسم به خدا میخورم اگر به من خبر رسد كه تو در سرمايههای جامعه اسلامی خيانت كردی حتی خيانت كوچك، با تمام شدت با تو برخورد میكنم بهگونهای كه از لحاظ اداره زندگی درمانده شوی.
این محقق امور دينی بيان كرد: تخصص و توانمندی ويژگیهای ديگر مدير است؛ در خطبه 173 نهجالبلاغه علی(ع) میفرمايد: اى مردم سزاوارترين اشخاص به خلافت، آن كسى است كه در تحقق حكومت نيرومندتر و در آگاهى از فرمان خدا داناتر باشد. اين علم و نيرومندی همان تخصص در حيطه مديريت است.
وی بايستههای حاكميت و نگاه اسلام به كليت حاكميت و مديريت را خدامحوری، اسلاممحوری (دينمحوری) و شايستهسالاری عنوان كرد و گفت: اينها بايد شالوده اصلی مديريت اسلامی باشند.
الياسی بيان كرد: فردی كه به فرمان نازل خداوند حكم نكند كافر است. اگر كسی مديريت جامعه را به دست گيرد، در حالی كه آن مديريت براساس فرامحوری بنا شده باشد ظالم، كافر و فاسق است. همچنين خداوند حاكميت غيرمسلمان بر مسلمان را نهی فرموده است؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاء بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ وَمَن یَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ إِنَّ اللّهَ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ؛ اى كسانى كه ايمان آوردهايد يهود و نصارى را دوستان [خود] مگيريد [كه] بعضى از آنان دوستان بعضى ديگرند و هر كس از شما آنها را به دوستى گيرد از آنان خواهد بود آرى خدا گروه ستمگران را راه نمينمايد»، (مائده/51).
وی بيان كرد: ويژگی سوم مديريت شايستهسالاری است. حضرت علی(ع) محمدبن ابیبكر را برای ولايت مصر ناتوان ديد؛ بنابراين بدون تعارف به او نامه نوشت: تو را برای اداره مكانی كه توان داری به كار میگيريم.
الياسی بيان كرد: مهمترين آفت مديريت هواپرستی است. علی(ع) خطاب به معاويه میگويد: پناه به خدا و سبحان الله چقدر تو دنبال هوای نفس هستی و روی به بدعت میآوری. همچنين ديگر آفت دين زيادهخواهی است كه اگر كسی مديريت را ابزاری برای خود ببيند اسلامی نيست. مديريت برای خدمت به مردم است. مبادا خود را بهواسطه مديريت از ديگران بهتر حساب كنی.
محقق امور دينی اظهار كرد: دوری از افراط، تفريط و استبداد و دچار شدن به خودكامگی را بايد مدير در خود كاهش دهد. خداوند در آيه 159 سوره آلعمران میفرمايد: «فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ؛ پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پيرامون تو پراكنده ميشدند پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل كنندگان را دوست ميدارد» براساس اين آيه، منيت در مديريت مردود است.
وی با اشاره به سخن حضرت علی(ع) خطاب به مالك مبنی بر اینكه با ميل شخصی خود، كارگزاران را به كاری مجبور نكن، گفت: پرهيز از باندبازی و قوميتگرايی كه در حكومت عثمان نمونه آن را میبينيم در اسلام نهی شده است؛ لذا امام علی(ع) به مالك میگويد: مبادا چيزی كه همه مردم در آن برابرند بيشتر از آن را به خودت اختصاص دهی و مردم را محروم كنی.