کد خبر: 2583790
تاریخ انتشار : ۱۲ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۰:۰۹

خاكريز نويسندگان جبهه جهادی منتظران خورشيد «سميه كردستان» را منتشر كرد

گروه ادب: كتاب «سميه كردستان» كه به زندگی‌نامه شهيد ناهيد فاتحی‌كرجو می‌پردازد، به قلم مهديه شادمانی و با تحقيق محمد‌علی مردانی از سوی خاكريز نويسندگان جبهه جهادی منتظران خورشيد در 184 صفحه منتشر شده است.

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، كتاب «سميه كردستان» كه به زندگی‌نامه شهيد ناهيد فاتحی‌كرجو می‌پردازد، به قلم مهديه شادمانی و با تحقيق محمد‌علی مردانی از سوی خاكريز نويسندگان جبهه جهادی منتظران خورشيد در 184 صفحه منتشر شد.
در آغاز اين كتاب، مقدمه‌ای از سردار محمد نقدی، رئيس سازمان بسيج مستضعفين آمده است كه در بخشی از آن می‌خوانيم: « شايد آن روز (سال 1388) كه نيت كرديم از دايره شهدای انگشت‌شمار، شهدای معروف كه به برخی فرماندهان ارشد جنگ خلاصه می‌شد، حصار گمنامی را كنار زده و در اقيانوس معارف حقه شهيدان سرافراز غور كنيم؛ باورمان نمی‌آمد كه قرار است گنج‌‌هايی بر ما خودنمايی كند كه چشم‌ همگان را مبهوت و خيره كند و سيره آنان الگوی نوجوانان و جوانان فضيلت‌پذير ايران اسلامی شود.
در اين ميان آنچه سازمان بسيج را مفتخر كرده است، زدودن گرد غربت از حماسه‌های جاودان هفت‌ هزار زن شهيدی است كه بانوان بسيجی كشور نيز، قبل از اين حتی نام آنها را نمی‌دانستند. اما امروز به همت بسيجيان و مدد و ياری شهيدان؛ افكار و اذهان ما جا ماندگان از قافله حقيقت، مملو از نام و ياد و خاطرات اين شهيدان سعيد شده است.»
كتاب را خود ناهيد در جايگاه دانای كل به نقل نشسته است كه در بخشی از آن می‌خوانيم: پدرم، «محمد»، از اهل تسنن و در ارتش مشغول به خدمت بود. تقيد خاصی به احكام اسلامی داشت. در ارتش خدمت می‌كرد، اما هيچ‌گاه به حكومت وابسطه نبود. شايد روحيه شجاعت و شاه‌نترسی را از پدر به ارث برده بوديم. ما هم سعی می‌كرديم، پای اعتقاداتمان محكم بايستيم.
مادرم، «سيده زينب» نيز شيعه و از مريدان اهل بيت(ع)‌ بود. نمونه‌ای از بانوی ايرانی كه با تمام فراز و نشيب‌های زندگی، همراه همسر بود. با وجود تفاوت مذهبی اين زوج، اما كوچكترين اختلافی در آنها نمی‌ديديم. نه پدر اهل تعصب بود، نه مادر در مسائل مذهبی، غيرت پدر را به جوش می‌آورد.»
در بخش ديگری از اين كتاب كه به دوران كودكی شهيد ناهيد فاتحی‌كرجو می‌پردازد، می‌خوانيم: «هميشه در بازی، ليلا(خواهر شهيد) زود پيدايم می‌كرد. يادم هست كه يك بار از اين كارش خيلی حرصم گرفت. تصميم گرفتم با شيطنت، كارش را تلافی كنم. آن روز پس از اينكه ليلا در كمد اتاق خواب زود پيدايم كرد، به آشپزخانه دويدم، مادر در حال آشپزی بود. می‌خواست با قاشق، سيب‌زمينی را بردارد، قاشق داغ بود. من هم يواشكی، قاشق را از آشپرخانه برداشتم. اما مادر متوجه شد و صدايم كرد: «كجا ناهيد؟ قاشق را كجا می‌بری؟» اما جوابی نشنيد. من هم دويدم در اتاق و قاشق را محكم به پای ليلا زدم. جيغ ليلا بالا رفت. به تلافی، او هم قاشق را به دستم زد. باور نمی‌كردم قاشق اينقدر داغ باشد. سيده‌زينب عصبانی شد و به كردی داد زد: «ورپريده‌ها.... من از دست شما چه كنم؟» بعد هم انگار كه از شيطنت‌های ما به ستوه آمده باشد، با دست بر سرش زد و محكم روی زمين نشست.»
captcha