آيتالله شهيد علی قدوسی در پنجم رجب سال 1306 خورشيدی در شهرستان نهاوند و در يك خانواده روحانی تولد يافت. پدر وی، مرحوم آيتالله ملااحمد قدوسی بود كه از علمای معروف زمان خود بود و به علم و تقوی شهرت خاصی داشت. ايشان 14 شهريورماه سال 60 در جريان توطئه يك بمبگذاری در دادستانی، شربت شهادت نوشيد و به ديدار محبوبش شتافت.
وی خيلی روی مسئله نظم تكيه داشتند و هيچگونه بینظمی در هيچ حال برايش قابل قبول نبود. منظم بودن را نه تنها برای طلاب مدرسه، بلكه برای اساتيدی كه جهت درس دادن در مدرسه برنامهای داشتند، مورد نظر داشتند و اگر استادی، 5 دقيقه دير میآمد، ايشان يادداشت و آخر ماه از حقوق استاد كم میكرد.
درباره محصلان نيز وقتی كلاس شروع میشد، بايد همه محصلان سر كلاس حضور میداشتند و مراقب بودند كه آيا همه شاگردان به طرف كلاس میروند و اگر يك موقع مشاهده میشد كه شاگردی چند دقيقهای از وقت گذشته و به كلاس نرفته، خود شخصاً به درب حجره آن محصل میرفتند و تذكر میدادند كه «درس شروع شده و ساير دوستان در كلاس حاضرند» شما چرا نرفتهايد؟!
يك روز برف سنگينی آمده بود و ادامه داشت، اول صبح حدود قبل از ساعت هفت، ايشان به مدرسه آمد تا بيشتر مراقبت كند كه مبادا عدهای به بهانه آمدن برف كلاس را تعطيل كنند يا يك روز كه يكی از اساتيد مدرسه يك ربع از موقع كلاسش گذشته و نيامده بود، خود استاد شهيد رفتند درب منزل آن استاد و وقتی او درب را میگشايد و استاد شهيد قدوسی را میبيند شروع به عذرخواهی میكند و میگويد: «چون مهمان دارم، امروز معذورم». شهيد قدوسی سماجت میكند كه بايد در كلاس حضور يابيد و بعد از درس، خدمت مهمانان خود باشيد كه استاد ياد شده به ناچار لباس پوشيده و در كلاس حاضر میشود.
استاد شهيد قدوسی گاهی میفرمودند: «من برای صبحانه صرف كردن معمولاً حدود پنج دقيقه وقت صرف میكنم.» شهيد(ره) انسانی بود، بسيار متشرع، مقيد به موازين شرعی. تا آنجايی كه میتوانست كار و فعاليت میكرد و تمام آنها را بر طبق معيارهای شرعی انجام میداد.
دارای افكار انقلابی و با فرهنگ انقلاب كاملاً آشنا بود. فداكاری، خدمت، آگاهی، مسئوليت و تعهد را هم به قدر كافی داشت؛ يك چنين انسانی با اين مشخصههای روحی، آمد و در يك نهاد انقلابی مشغول به كار شد؛ نهادی كه كارش بسيار سنگين بود و تماماً درگيری داشت.
حجتالاسلام والمسلمين موسویتبريزی درباره شهيد قدوسی چنين میگويد: «در رابطه با ترويج و تبليغ و تربيت طلبههای اسلامی و مبارز، نقش بسزايی داشتند و بيشتر از آن مقداری بود كه ايشان خودشان مستقيماً در رابطه با منبرها و اعلاميهها و … انجام میدادند و اين خيلی در حوزه مهم بود. يك وقت آدم خودش برود منبر و بعد هم برود زندان و در گوشه زندان بخوابد، يك وقت هم اينكه خودش بيايد يك قدم اساسی بردارد و يك مدرسه پانصد نفری، چهارصد نفری تشكيل بدهد. سيصد، چهارصد نفر از طلبههای آنجا را انقلابی، مبارز، خطشناس، مطيع امام و مخالف شاه بار بياورد.
اين خيلی مهم است و ساواك هم فهميده بود كه مدرسه حقانی يك سنگر انقلابی و مبارزاتی است؛ بنابراين بارها هم حمله كرده بود. طلبههايش زندانی شده بودند، كتك خورده بودند؛ از اين گونه امور زياد بود، وی در مسير انقلاب خيلی خدمت كرد و بعد از سال 56 هم مرتب در اعلاميهها امضايش بود، در سخنرانیها گاهی صحبت میكرد و طلبهها را بسيج میكرد و میفرستاد و در حركتهای جامعه از پيروزی انقلاب كه امام تشريف آوردند به تهران، ايشان در اين كارهايی كه در مدرسه علوی انجام میشد، در بسيج طلبهها و … خيلی مؤثر و مفيد بود.
بخشی از پيام امام خمينی(ره) به مناسبت شهادت ايشان چنين است: «با كمال تأسف و تأثر حجتالاسلام شهيد قدوسی به دوستان شهيد خود پيوست. شهيدی عزيز كه ساليان دراز در خدمت اسلام بود و اخيراً مجاهدات او در راه انقلاب بر همگان روشن است. اينجانب ساليان طولانی از نزديك با او سابقه داشتم و آن بزرگوار را به تقوا و حسن عمل و استقامات و مقاومت و تعهد در راه هدف میشناختم. شهادت بر او مبارك و خروج از ظلمات به سوی نور بر او ارزانی باد.»