اميرمحسن سلطاناحمدی، بلاگر ذاكر عاشورايی در وبلاگ خود به بيان خاطراتی از نحوه آشنايی خود با جلسات اخلاق مرحوم آيتاللهالعظمی آقا مجتبی تهرانی(ره)، اين عالم عامل پرداخته است.
بعد از ارتحال آيتالله مجتهدی تهرانی(ره) شديدا در جستجوی استاد اخلاق آن هم در تهران بودم و كمتر كسی را میپسنديدم و حسرت كلاسهای اخلاق آيتالله مجتهدی تهرانی(ره) بر دلم ماند، هنوز آخرين سخنرانیاش در شب 23 ماه مبارك رمضان و حلاليتی كه گرفت و خداحافظی كرد در ذهنم هست و همه میدانستند اين آخرين سخنرانی استاد است و چه زود ايشان را از دست داديم؛ يك خلأ استاد اخلاق در زندگیام ايجاد شد حال در اين آشفته بازار كلاسهای عرفان و بهويژه عرفانهای كاذب و آن هم در تهران كه افرادی بدون تحصيلات حوزوی بر رأس آن نشسته و مدعی هستند خطری بود كه علاوه بر من جامعه را نيز تهديد میكرد، بهويژه در تهران بيشتر اين خطر ملموس بود كه خودم نيز مدتها گرفتار اين عرفانهای پوچ شده بودم و مدتی در حلقه علوم غريبه زانو زدم و مدتی در انتظار ليست محبين فردی كه با رياضتی يك شبه به مقامی رسيده بود عمرم را هدر دادم تا خداوند عنايتی كرد و با آقا مجتبی تهرانی آشنا شدم.
فقط يك اسم، آن هم آقا مجتبی را شنيدم و بیهيچ نشانی و آدرسی در جستوجوی وی برآمدم در اين مدت به هر كس رسيدم آنها را نمیپسنديدم و زمينخوردنهای مكرری كه در عرفانهای كاذب داشتم سخت در انتخاب شخصی حوزوی بودم كه كلامش از عملش آمده باشد، اول خودش عامل باشد تا حرفش بر دل بنشيند و در مسير هدايت قرار بگيرم حرفهايی از جنس حرفهای آيتالله مجتهدی تهرانی كه به حق در اين مدت سرگردانيم بعد از ارتحالش جايش خالی بود.
بالاخره پس از پرسوجوی زياد به شخص آقا مجتبی رسيدم، حال مشكل دوم اين بود كه هيچ آدرسی و نشانی از ايشان نداشتم كه برنامه اخلاقشان كجا و چه روزی برگزار میشود؟ در اينترنت هم جستوجو كردم و هيچ نتيجهای نداد تا اينكه متوجه شدم پدر خانم يكی از دوستانم در جلسات اخلاق آقا مجتبی تهرانی شركت میكند و حتی منزلش نيز در نزديكی محل كلاس ايشان است، يك نشانی پيدا كردم كه آقا مجتبی تهرانی در خيابان ايران جلسه اخلاق دارند و آن هم روزهای چهارشنبه برگزار میشود.
با دوستم كه سيد هم بود هماهنگ كردم و گفتم كه شما به محل آشنا هستيد و كلاسهای آقا مجتبی در محل سكونت شما برگزار میشود، مرا راهنمايی كنيد تا بتوانم پای درس اخلاق معظمله حاضر شوم. بالاخره چهارشنبه فرا رسيد، يك چهارشنبه در تابستان 1386 همراه آقا سيد به خيابان ايران رفتيم در آنجا هيچ تابلو و نشانی از آقا مجتبی تهرانی مشاهده نكرديم، دقايقی نيز خود دوستم نتوانست محل جلسه اين استاد درس اخلاق را پيدا كند كه گفت بايد از مردم بپرسيم چون اينجا همه آقا مجتبی را میشناسند كافی است كه فقط بگوئيم جلسات آقا مجتبی كجاست؟ جلوی يك مسجد رسيده بوديم كه از چند جوان پرسيدم شما میدانيد محل درس اخلاق آقا مجتبی تهرانی كجاست؟ كه آنها سريع به سمت ديگر پيادهرو اشاره كردند و گفتند چند متر بالاتر است و با كمال تعجب ديدم با گفتن نام آقا مجتبی همه، ايشان را در اين محل میشناسند؛ كافی بود فقط بگويی آقا مجتبی ديگر نياز نبود بگوئيم حضرت آيتاللهالعظمی آقا مجتبی تهرانی.
خيابان باريك و يك طرفه و نسبتا شلوغی بود، به سختی در يك پيادهرو توانستم موتورم را پارك كنم و به اتفاق دوستم به جستوجوی محل درس اخلاق آقا مجتبی گشتيم، هرچه به سمتی كه آن جوانان گفته بودند نزديكتر میشديم جمعيت هم زيادتر میشد و به راحتی میتوانستی حدس بزنی اين چهرهها كه اكثرا جوان بودند و چهره مذهبی داشتند به كلاس اخلاق آقا مجتبی تهرانی(ره) میروند.
به اتفاق آقا سيد پشت سر اين افراد رفتيم تا به يك كوچه رسيديم كه يك درب بزرگ بود و منزلی قديمی كه بعدها فهميدم اسم اين منزل قديمی مدرسه نور است و واقعا اين مكان برازنده نامش بود و نور علی نور بود، نوری كه هر چهارشنبه فضای تهران را احاطه میكرد. همه داخل اين منزل میرفتند كه متوجه شديم بالاخره بعد از مدتها انتظار و پرسوجو هماكنون به درس اخلاق آقا مجتبی رسيديم.
اجتماعی از همه جنس و از همه اقشار مردم وجود داشت، ديگر اينجا آقا مجتبی فقط برای طلاب و روحانيون نبود، هر قشری از مردم چه لشكری، چه كشوری، چه بازاری، چه افراد عادی، چه طلبه و روحانی همه دور هم جمع شده بودند تا توشهای از جلسات آقا مجتبی چيده و با تهذيب نفس در مسير سير الیالله قرار بگيرند.
متوجه شدم جلسه همزمان با اذان مغرب و عشا شروع میشود يعنی آيتاللهالعظمی آقا مجتبی تهرانی(ره) نماز مغرب و عشا را به جماعت میخوانند و بعد به سخنرانی میپردازند؛ اولين جلسه بود افسوس خوردم كه چرا نتوانستم به نماز جماعت آقا مجتبی برسم تا اينكه بالاخره سكوتی فضا را احاطه كرد و چهره نورانی اين مرد الهی را ديدم كه صحبتهايشان شروع شد؛ يادم میآيد در آن روزهای ابتدايی، معظمله خطبه همام و نكات ريز اخلاقی آن را شرح میدادند، چنان مجذوب صحبتهای آقا مجتبی شده بودم كه وقتی حرفهايشان به پايان رسيد و دعا كردند ناراحت شدم كه چرا تمام شد.
هنوز منتظر بودم كه آقا مجتبی سخنهايشان را ادامه بدهند در صورتی كه در اكثر جاها منتظريم تا سخنران حرفهايش زودتر تمام شود، اما اينجا و اين سخنرانی از جنسی ديگر بود، صدای بسيار آرام و دلنشين ايشان آن هم در آن مكان و بنای قديمی روی موكتهای ساده و دور از هيچ آرايش و تجملی، انسان را بيشتر به ياد خدا میانداخت.
جلسات به داخل يك زيرزمين نسبتا بزرگی كه در همين بنای قديمی بود منتقل شد، آنجا ديگر مشكل سرمای زمستان نبود؛ در مدتی كه در جلسات حضور پيدا میكردم قبل از اذان مغرب خودم را به آنجا میرساندم تا از نماز جماعت به امامت آقا مجتبی بینصيب نمانم. عدهای در نزديكی محل سخنرانی آقا مجتبی كتاب و دفترشان را میگذاشتند و به اصطلاح جا میگرفتند (نكته جالب اين بود كه كسی در اين جلسه نبود كه دفتر و خودكاری نداشته باشد همه قلم و كاغذی همراه داشتند و سخنان آقا مجتبی را مینوشتند) تا نزديكترين نقطه به معظمله باشند و من هم چنين میكردم.
نماز خواندن آقا مجتبی يك نماز عبادی خاص بود، بهويژه تعقيبات طولانی ايشان بعد از هر نماز؛ يادم هست تقريبا فاصله بين نماز مغرب و عشا بيش از يك ربع طول میكشيد، همچنين بعد از نماز عشا آقا مجتبی مشغول تعقيبات و نافله بودند. بعد از نماز سريع به قسمتی كه جايگاه سخنرانی بود و از قبل دفتر و دستكتی گذاشته و جا گرفته بوديم میرفتيم تا آقا مجتبی تعقيباتشان تمام شود و به اين قسمت تشريف بياورند.
در جايگاه سخنرانی آقا مجتبی يك ميز و صندلی چوبی قديمی بود كه يك پرده آبیرنگ هم پشت آن نصب شده بود، ايشان آنجا مینشستند و سخنرانی میكردند، زمانی كه سؤالی داشته و میخواستيم حضورا از آقا مجتبی بپرسيم بهترين جا همين محل سخنرانی بود، هر چند افراد كمی به علت وقت كم میتوانستند سؤالاتشان را بپرسند.
آقا مجتبی هميشه سر و نگاهشان به پائين بود و خيلی كم به جمعيت نگاه میكردند، در مدتی كه در كلاسهای ايشان حضور داشتم اصلا نديدم خيره خيره به كسی نگاه كنند؛ زمانی كه به صفوف جلويی جلسات راه میيافتم هميشه چشم میدوختم تا بتوانم نگاه به چهره نورانی آقا مجتبی بكنم ولی ايشان حتی در زمان سخنرانی نيز سرشان پائين بود و در غير از سخنرانی نيز چنين بود.
احساس میكردم در اين پايتخت پر از شلوغی، پر از دود و آلودگی كه اكثر مردم در زرق و برق آن گم شدهاند در چهارشنبههای پايتخت از خيابان ايران و مدرسه قديمی نوری به آسمان مستور بود. كم كم به اين فكر افتادم كه چكيده مطالب جلسات سخنرانی را در سايتهای مذهبی منتشر كنم تا علاوه بر خودم ديگران نيز از آن استفاده كنند و رد فضای مجازی وارد جلسات اخلاق آقا مجتبی بشود؛ بالاخره اولين بار در سال 1386 چكيده و خلاصهای بسيار كوتاه از جلسه ايشان را برای خبرگزاری بينالمللی قرآن(ايكنا) ارسال كردم.
بعدها نيز در فضای مجازی پايگاه اطلاعرسانی نشر آثار آقا مجتبی راهاندازی شد كه تمام جلسات در آن پوشش داده شد و بحمدالله هماكنون آرشيوی جامع و كامل و مستندی از اين سخنرانیها در پايگاه اطلاعرسانی مصباحالهدی به آدرس http://www.mojtabatehrani.ir موجود بوده و اميد است كه آيندگان نيز از آن استفاده كنند.
با رفتنم به جلسات آقا مجتبی يك انقلاب درونی برايم ايجاد شد تا جايی كه خانوادهام به اين موضوع پی برده بودند. آنها بسيار مشتاق بودند تا بدانند اين آقا مجتبی كيست؟ و چرا تا به حال سخنرانیهای چنين شخصی حتی يك بار هم از صدا و سيما پخش نشده است، بهويژه كه تنها عالم مجتهد صاحب رساله در پايتخت آقا مجتبی بود، چرا بايد اينچنين گمنام باشد كه دليل اين موضوع هم خود شخص معظمله بود زيرا ايشان راضی نبود معروف شود و هميشه مثل مردم عادی زندگی میكرد.
در همين اثنی كه به جلسات آقا مجتبی میرفتم سخت در جستوجو بودم تا كتابهايی نيز از ايشان تهيه كنم تا آنها را مطالعه كنم كه پس از پرسوجوی فراوان چندين كتاب از جمله كيش پارسايان، درآمدی بر سير و سلوك، اخلاق الهی را توانستم تهيه كنم. اين سه عنوان كتاب زير نظر حجتالاسلام والمسلمين علیاكبر رشاد يكی از شاگردان آقا مجتبی به چاپ رسيده است؛ بعدها نيز توسط مؤسسه نشر آثار آقا مجتبی، كتاب سلوك عاشورايی و خطبه فدكيه منتشر شد.
احساس شخصیام اين است كه آقا مجتبی تهرانی چون میدانستند سالهای آخر عمرشان است و ديگر زياد مهمان ما نيستند شايد به اين دليل اين اجازه را داده بودند كه سخنرانیهاشان در شبكه قرآن پخش شود. مهرماه سال 91 بود كه افتتاح سال تحصيلی حوزه تهران با سخنرانی آقا مجتبی برگزار شد و اين سخنرانی رسانهای شده و از شبكه قرآن نيز پخش شد؛ بعد از مدتها غيبتم در كلاسها وقتی برای اولين بار از شبكه قرآن اين عالم ربانی را ديدم تعجب كردم، چهره ايشان بسيار از نظر جسمی ضعيف شده بود و بهخوبی آثار بيماری را میتوانستم در چهره اين مرد الهی ببينم و اين چهره بيمار مرا در ترديد انداخت كه نكند خطری رخ دهد.
يادم هست ايشان آن زمان كه به كلاس میرفتم راضی نبودند كسی از وی عكس بگيرد، حال چه شده است كه اين چنين آقا مجتبی مقابل دوربين سيما قرار گرفته؛ و از طرفی هم مؤسسهای مسئول حفظ و نشر آثار ايشان شده است.
بعد از اينكه پايگاه اطلاعرسانی حفظ نشر آثار آقا مجتبی راهاندازی شد و جلسات اخلاق را بهصورت كامل پوشش میداد من هم رفته رفته سعادت حضور در جلسات اخلاق آقا مجتبی را از دست دادم ولی جلسات را از طريق سايت پيگير بودم.
خبر بيماری آقا مجتبی به گوش میرسيد و هر از گاهی دوستی پيامك میداد كه حال ايشان وخيم شده است و دعا كنيد؛ تا اينكه جلسات ماه محرم آقا مجتبی تعطيل شد و اين باعث ترس بيشتر من از وخامت حال استاد شد، آقا مجتبی بستری شده بود و هر گوشه شهر ختم توسل جهت شفای ايشان گرفته بودند؛ هر روز اخبار مربوط به آقا مجتبی را رصد میكردم تا اينكه خبری ديدم كه حتی مقام معظم رهبری هم به به عيادت آقا مجتبی رفتند و ختم سوره حمد گرفتند و اين خبرها باعث ناراحتی بيشترم میشد كه وضعيت خطرناك است و داريم آقا مجتبی را از دست میدهيم.
هر روز و شب دعايمان برای سلامتی آقا مجتبی بود تا خدا به ما رحم كند و ايشان را از ما نگيرد اما در كمال ناباوری در زمانی كه فكر میكردم اين استاد درس اخلاق بهبود پيدا كردند صبح چهارشنبه، 13 دیماه سال 91 صدای پيامك موبايلم آمد زمانی كه متن پيامك را خواندم بدنم لرزيد، سردم شدم هرگز باورم نمیشد بيماری آقا مجتبی اينقدر حاد باشد كه به ارتحالشان ختم شود.