کد خبر: 2594407
تاریخ انتشار : ۰۲ مهر ۱۳۹۲ - ۱۲:۲۵

گسترش ثبات در افغانستان با ديدگاه ايدئولوژيك ايران سازگار است

گروه سياسی: گسترش صلح و ثبات در افغانستان هم با ديدگاه ايدئولوژيك جمهوری اسلامی ايران سازگار است و هم از حيث سياست عملی به سود كشورمان است. در عين حال به‌دليل اهميت و جايگاه خاص ايران در منطقه هر حركت و ابتكاری در زمينه استقرار صلح و ثبات در افغانستان نيازمند مشاركت مؤثر ايران است

به گزارش خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، به نقل از روابط عمومی مركز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، اين مركز در يك تحليل به بررسی چشم‌انداز مذاكرات صلح افغانستان پرداخته است.
مقدمه
مذاكره با طالبان با هدف اعلامی كمك به برقراری صلح و ثبات در افغانستان از سال 2009 در دستور كار سياست خارجی آمريكا قرار گرفت كه متعاقب آن به ديدار مقامات آمريكايی با نمايندگان طالبان در قطر و سپس در آلمان در سال 2011 منجر شد. از آن زمان، مسئله افتتاح دفتر سياسی طالبان در قطر، موضوعی مورد بحث بوده كه همواره مخالفت دولت افغانستان را به همراه داشته است. با نزديك شدن به زمان خروج نيروهای آمريكايی و ناتو از افغانستان در سال 2014، حامد كرزای رئيس‌جمهور افغانستان با تغيير مواضع قبلی، از افتتاح اين دفتر در قطر حمايت كرد. گروه طالبان سرانجام در ماه ژوئن اقدام به راه‌اندازی دفتر سياسی خود در دوحه كرد. با اين‌حال اولين نشست مذاكرات صلح در ماه جولای در پی تحريم دولت افغانستان لغو شد و تاكنون نيز تاريخ جديدی برای آن مشخص نشده است. اقدام طالبان در اهتزاز پرچم خود در دفتر دوحه با عنوان «امارت اسلامی» واكنش اعتراضی شديد دولت افغانستان را در پی داشت. همچنين حملات طالبان به كابل و افزايش مخالفت‌ها با اين گروه سرانجام به تعطيلی دفتر دوحه منجر شد. از ديد كرزای، هدف از ايجاد دفتر طالبان در دوحه و حوزه فعاليت آن برگزاری گفتگو ميان اعضای شورای عالی صلح و نمايندگان طالبان است و ازاين‌رو نام اين دفتر نبايد به هيچ وجه به‌عنوان يك سفارتخانه يا دفتر نمايندگی طالبان بوده و به‌عنوان يك دولت مستقل يا امارت قلمداد شود. بنابراين، جدال بر سر وضعيت دفتر گروه طالبان در دوحه، كه به عقيده دولت افغانستان تلاشی برای مشروعيت بخشيدن به اين گروه بوده، موجب بروز مشكل در روند مذاكرات شده و روند دستيابی به صلح را با چالش‌های متعددی روبرو كرده است.
تحليل و ارزيابی
چالش‌های اساسی فراروی طرح صلح در افغانستان عمدتاً ناشی از تعارض منافع بازيگران ذينفع و دخيل است كه در ادامه به آنها پرداخته می‌شود:
منافع آمريكا
گفتگوی آمريكا با طالبان برخاسته از دو حوزه نظری و عملی است. در حوزه نظری، عمل‌گرايی (پراگماتيسم) آمريكايی بيش از آنكه به حقانيت يا صدق و كذب گزاره‌ها و انديشه‌ها بيانديشد، به نتيجه آنها و ارزش و كارآمدی هر چيز در صحنه عمل توجه دارد. از اين ديدگاه، مبنای ديپلماسی آمريكا منافع ناشی از راهبردها يا تاكتيك‌هاست. از ديگر سو، در عرصه عمل، آمريكايی‌ها طی پيكار نظامی خود با طالبان از سال 2001 تاكنون هيچ‌گاه نتوانسته‌اند بر آنها غلبه نظامی پيدا كنند. هر‌چند آمريكا از پيشرفته‌ترين جنگ‌افزارها برخوردار است، ولی در مصاف با نيروهايی مانند طالبان كار چندانی از پيش نمی‌برد. از دلايل مهم آن، جغرافيای ويژه افغانستان و ناتوانی نيروهای ارتش آمريكا در جنگ‌های چريكی در مناطقی مانند هلمند و قندهار است. بنابراين، از آنجا كه آمريكا توفيقی در حذف طالبان از عرصه نظامی پيدا نكرد، توجه خود را به مذاكره با اين گروه معطوف داشت. در اين شرايط آمريكا اميدوار است كه با كاهش فشار شورای امنيت بر بخشی از رهبران طالبان، اختلاف‌هايی گسترده‌تر ميان اعضا و حتی رهبران طالبان نسبت به روند صلح و نوع نگاه به كابل و غرب ايجاد كند. از اين ديدگاه تقسيم طالبان به طيف‌های «تندرو» و «ميانه‌رو» و «افغانستانی» و «پاكستانی» می‌تواند پيامدهای مثبتی برای روند مذاكرات داشته باشد و از همگرايی بيشتر طالبان و القاعده و شدت تنش با آمريكا و غرب در افغانستان بكاهد. آمريكايی‌ها به اين نتيجه رسيده‌اند كه تبديل طالبان از يك گروه تروريستی به گروهی سياسی كه دستكم به گونه دو‌فاكتو حاكميت مستقر در افغانستان را بپذيرد، می‌تواند منافع بيشتری را برای آنها به همراه داشته باشد. در همين راستاست كه واشنگتن می‌كوشد تا هر گونه ابتكار عمل در روند گفتگو با طالبان را در اختيار خود بگيرد.
منافع‌ طالبان
طالبان به‌عنوان يك گروه شبه‌نظامی بيش از دوازده سال است كه با آمريكا و هم‌پيمانان آن در شرايطی سخت می‌جنگد و به‌نظر می‌رسد كه در صورت اقتضای منافع به گفتگو و مذاكره نيز گرايش می‌يابد. تبديل از گروهی تروريستی به گروهی حكومتی، تأمين منابع مالی از خلال چانه‌زنی‌های ديپلماتيك، پيدا كردن هم‌پيمانان دولتی و غيردولتی از راه تعاملات ديپلماتيك، معرفی شدن به‌عنوان يك بازيگر سياسی غيردولتی در معادلات سياسی ـ امنيتی منطقه‌ای، كسب مشروعيت و ترميم چهره و وجهه خشونت‌بار خود می‌تواند بخشی از هدف‌های طالبان از گفتگو باشد. بنابراين، به‌نظر می‌رسد طالبان هدف‌های تاكتيكی و استراتژيكی ويژه‌ای از مشاركت حداقلی در روند مذاكره دارد. به‌عبارت ديگر طالبان می‌كوشد از يكسو بيشترين امتياز‌ها را دريافت كند و با عدم پذيرش پيش‌شرط‌هايی همچون قطع ارتباط با القاعده، پذيرش قانون اساسی افغانستان، دست كشيدن از خشونت‌ها، در كنار فعاليت‌های نظامی از گزينه‌های سياسی نيز استفاده كند. از اين ديدگاه طالبان نگاهی تاكتيكی به مذاكرات دارد و با استفاده از امتيازاتی همچون آزادی برخی از رهبران زندانی در گوانتانامو، گشايش دفتر سياسی در خارج و كاهش فشارها از‌سوی شورای امنيت می‌كوشد فرصت مانور بيشتری در معادلات افغانستان به‌دست آورد. در همين حين اين گروه با تأكيد بر آغاز گفتگو‌های مشروط و تأكيد بر خروج كامل نيروهای ناتو و عدم پذيرش نظام سياسی و قانون اساسی، خود را طرف اصلی آمريكا در آينده اين كشور نشان می‌دهد تا در صورت هر‌گونه معامله با آمريكايی‌ها در سال‌های پس از خروج نيروهای بيگانه حداقل در بخش‌های جنوبی افغانستان بازيگر اصلی تحولات باشد.
منافع افغانستان
رويكرد كنونی دولت افغانستان در مذاكره با طالبان اين است كه با خروج تدريجی نيروهای خارجی كه قرار است تا پايان سال 2014 تكميل شود، روند گفتگوها را بيش از آنكه آمريكايی ـ طالبانی كند، بين‌الافغانی نمايد. كابل براين نظر است كه در طرحی پنج مرحله‌ای يا «نقشه راه فرايند صلح» تا سال ۲۰۱۵ ميلادی اعضای طالبان را در تركيب دولت اين كشور مشاركت دهد تا گروه‌های طالبان، حزب اسلامی و ساير گروه‌های مسلح، به مخالفت‌های مسلحانه خود پايان داده و از قالب نهادهای نظامی به نهادهای سياسی يا احزاب سياسی تغيير شكل دهند. در‌حالی كه طالبان عملاً به‌دنبال گفتگوهای مستقيم با آمريكاست، دولت كرزای می‌خواهد به‌عنوان حاكميت مركزی، خود مديريت اين گفتگوها را در اختيار داشته باشد. وضعيت كنونی كه در آن آمريكا صحنه‌گردان است به اعتبار حكومت كرزای به‌عنوان يك دولت مستقل لطمه می‌زند زيرا در روند گفتگوها، اولويت‌های آمريكا دنبال می‌شود نه دغدغه‌های افغانستان. دولت كرزای در داخل نيز تحت فشار برخی گروهای ملی و اسلامی و افكار عمومی قرار دارد كه سيطره آمريكا بر امور داخلی را سرزنش می‌كنند. البته، اين بدان‌معنا نيست كه دولت افغانستان به‌دليل نداشتن بنيادهای قدرت، توان تحرك و مانور چندانی در برابر قدرت‌های بيگانه ندارد. اظهارات اخير برخی مقام‌ها و اعلام سفر هيئت شورای عالی صلح افغانستان به قطر نشانه‌هايی از اين واقعيت است كه در هر صورت گفتگوهای صلح با مشاركت دولت افغانستان آغاز خواهد شد، گرچه در شرايط موجود نشانه‌های شكست آن ظاهر شده است.
منافع بازيگران و قدرت‌های منطقه‌ای
تأمين صلح و امنيت در افغانستان تنها در گرو گفتگو با طالبان نيست و الزامات ديگری نيز از طرف بازيگران منطقه‌ای و جهانی در اين مورد وجود دارد. نفوذ كشورهايی همچون پاكستان، عربستان، قطر و برخی ديگر از كشورهای عربی در بين اعضای طالبان بر نوع نگرش اين گروه در مورد صلح با دولت تأثير می‌گذارد. گذشته از اين، بين بازيگران منطقه‌ای مشاركت‌كننده در روند مذاكرات صلح نيز اختلاف نظر وجود دارد. چنانچه رقابت‌های منطقه‌ای موجب شده عربستان سعودی از اينكه قطر ابتكار مذاكره با طالبان را از چنگ اين كشور بربايد و به ميزبان صلح تبديل شود ناخرسند گردد و به همين دليل از پيشنهاد حكومت افغانستان درباره شروع مذاكرات در عربستان استقبال كند. در اين ميان نقش كشورهای عرب همپيمان آمريكا مانند قطر، عربستان و امارات كه روابط و همدلی‌هايی با طالبان دارند را نبايد از نظر دور داشت. رفع احتمالی يا كاهش تشنج ميان آمريكا و طالبان می‌تواند به تقويت نقش قطر به‌عنوان يك بازيگر منطقه‌ای پر‌تحرك و نيز به‌عنوان يك عامل مثبت در بهبود جايگاه متحدان غرب در برابر ايران و تقويت محور به اصطلاح سنی در برابر هلال شيعه منجر شود. از ديگر سو، بايد گفت كه رسيدن به يك راه‌حل با طالبان بدون كمك پاكستان و همراهی طالبان پاكستان موفقيت‌آميز نخواهد بود. برخی تحولات نشان می‌دهد كه هر چند هنوز همگرايی در اين زمينه در پاكستان پديد نيامده، ولی نشانه‌هايی از همسويی اين كشور با گفتگو‌ها ديده می‌شود كه در آينده نزديك افزايش نيز خواهد يافت. با شكست اخير حزب مردم در انتخابات پارلمانی پاكستان، زمينه‌های تحول در سياست خارجی معطوف به افغانستان در اسلام‌آباد افزايش يافته است. گذشته از اين شواهد حاكی از آن است كه برای اسلام‌آباد نيز راه‌حل تعامل با طالبان محلی، گزينه‌ای اولويت‌دار تلقی می‌شود. از‌اين‌رو، زمينه‌های تعامل و گفتگو با طالبان در پاكستان وجود دارد، ولی اين امر مستلزم آن است كه آمريكا در رشته‌ای از توافق‌های جداگانه با دولت تازه پاكستان امتيازهای اقتصادی و نظامی به آن كشور بدهد و همراهی بيشتر آن كشور را به‌دست آورد.
منافع ايران
گسترش صلح و ثبات در افغانستان هم با ديدگاه ايدئولوژيك جمهوری اسلامی ايران سازگار است و هم از حيث سياست عملی به سود كشورمان است. در عين حال به‌دليل اهميت و جايگاه خاص ايران در منطقه هر حركت و ابتكاری در زمينه استقرار صلح و ثبات در افغانستان نيازمند مشاركت مؤثر ايران است. اين مشاركت تأثيری قاطع بر سرانجام پويش‌ها و منافع ساير كشورهای منطقه نيز خواهد داشت. تجربه به روشنی نشان داده است روندهای منطقه‌ای كه با حذف يكی از بازيگران مهم آن آغاز ‌شود، به نتيجه مطلوب و مشخصی منتهی نخواهد شد. ازاين‌رو مشاركت ايران در فرآيند گفتگوهای صلح افغانستان كاملاً ضروری به نظر می‌رسد. ازسوی ديگر به اعتقاد جمهوری اسلامی ايران اين گفتگوها بايد اساساً و ماهيتاً گفتگوهايی بين ـ افغانی باشد و نبايد به‌صورت گفتگوهای مستقيم آمريكا ـ طالبان پيگيری شود. درواقع، از نظر ايران، بازيگر اصلی اين روند، حكومت مركزی افغانستان است و نه آمريكا و ازاين‌رو فرآيندی كه با تصديگری آمريكا آغاز شود نمی‌تواند متضمن تأمين صلح پايدار در افغانستان باشد. اولويت حكومت كرزای نيز متقاعدسازی آمريكا به پذيرش نقش اصلی و اوليه حكومت افغانستان در اين روند است. از نظر جمهوری اسلامی ايران دخالت آمريكا در ترتيبات سياسی و امنيتی افغانستان يكی از مهمترين عوامل و محركه‌های مؤثر در كاهش ضريب امنيت اين كشور و تشديد اختلافات و تعارضات داخلی است. ازاين‌رو چنين بازيگری نمی‌تواند نقش سازنده‌ای در ابتكارات معطوف به برقراری صلح در افغانستان داشته باشد.
جمع‌بندی
گفتگوها با طالبان به ‌منظور كاهش خشونت‌ها در افغانستان به احتمال زياد با افت‌وخيزهايی ادامه خواهد يافت، اما اينكه اين گفتگوها بتواند طالبان را از حركت‌های نظامی باز دارد، در هاله ابهام است. طالبان حتی در روزهای آغازين پس از گشايش دفتر خود در قطر نيز از عمليات نظامی دست نكشيد و پيكار نظامی را دنبال كرد. اين تحركات می‌تواند پيام‌هايی به‌همراه داشته باشد از‌جمله اين كه طالبان قصد ندارد از مواضع خود عقب‌نشينی كند و گفتگو نه از موضع ضعف، بلكه از موضع قوت بوده و اينكه جناح ‌خواهان ادامه پيكار در فرماندهی طالبان، همچنان مديريت امور را در دست دارد. روند فزاينده تلفات غير‌نظاميان در جريان عمليات نيروهای ائتلاف به رهبری آمريكا و مواردی مانند احساس مداخله بيگانگان در سرنوشت مردم سبب شده است تا بخش‌هايی از جامعه افغانستان به طالبان گرايش پيدا كنند و اين گروه مشروعيت خود را از حس اشغال‌شدگی به‌دست آورد. از‌اين‌رو، اگر طالبان به مصالحه سياسی با آمريكا برسد، اين پايه مشروعيت آن سست خواهد شد. با وجود اين، به‌نظر می‌رسد تا مدتی اين گفتگوها برای هر دو طرف می‌تواند دارای سودمندی‌هايی باشد. آمريكا می‌تواند تا اندازه‌ای طالبان را در خلال اين گفتگوها مهار كرده و بر فرآيند آينده افغانستان تأثيرگذار باشد و طالبان نيز از فوايد مختلفی از‌جمله شناسايی به‌عنوان يك بازيگر رسمی در افغانستان، جذب كمك‌های مالی و از همه مهمتر شناسايی سهم و حق مشاركت در امور داخلی افغانستان برخوردار خواهد شد.
captcha