اين روزها سالگرد دفاع مقدس است و تحليلهای زيادی در مورد ابعاد دفاع ملت ايران ارائه می شد و رئيس جمهور نيز برای دفاع از حقوق ملت ايران به سازمان ملل رفت است، يكی از مسائلی كه بايد هميشه مدنظر باشد و رئيس جمهور نيز در مجامع جهانی موظف به افشای آن است، مسئله حمايت غربيها از منافقانی است كه 17 هزار ايرانی را به شهادت رساندند، اين نوشتار به بررسی هر چند محدود پديده ترور عليه ملت ايران می پردازد.
پس از وقوع انقلاب اسلامی دنيای استكبار كشوری را در معادلات قدرت جهانی تأثيرگذار دانست كه برخلاف تعريفهای آن زمان كه يكی از مهمترين ويژگی يك كشور تأثيرگذار را قدرت نظامی عظيم میدانستند، اين كشور فاقد اين خصيصه بود، اما انقلاب اسلامی قدرت دين و ايدئولوژی دينی را به عنوان يكی از فاكتورهای مهم تأثيرگذاری در ادبيات سياسی جهان وارد كرد.
تاوان چنين تفكری جنگ تحميلی، تحريم و فشارهای بينالمللی بود، البته در كنار اين فشارها حمايت از گروههای تروريستی برای مقابله با جمهوری اسلامی نيز آمريكا و غرب را بیاعتبارتر از گذشته در نزد ملتهای آزاده كرد، 17 هزار شهيد سندی بر مظلوميت انقلاب اسلامی است، در حالی جمهوری اسلامی توسط نهادهای حقوق بشری غربی متهم به نقض حقوق بشر میشود كه سندی بزرگ به اسم 17 هزار شهيد ترور كه عمدتاً با حمايت غربيها به شهادت رسيدهاند، در برابر نهادهای حقوق بشری قرار دارد، اما آنها به دليل وابستگی خود به آمريكا اين سند قطور را ناديده گرفته و به سندسازی عليه جمهوری اسلامی روی آوردهاند.
در برابر گفتمان انقلاب اسلامی تفكراتی در داخل سربرآوردند كه ويژگی همه آنها التقاط و انحراف بود. گروهك فرقان به عنوان يكی از اين گروهها تركيبی از چند جوان ناآگاه و التقاطی بود كه تفسيری سطحی و ماركسيستی از اسلام فرا گرفته بودند و به مقابله با تفكرات اصيل انقلاب اسلامی پرداختند، آنها در مواجهه با شهيد مطهری كه يكی از ايدئولوگهای اصلی انقلاب بود، با جوسازی و هياهو سعی كردند به ترور شخصيتی ايشان دست بزنند اما پايگاه رفيع شهيد مطهری ماهيت انحرافی آنها را بيش از هميشه برای نخبگان و مردم مشخص ساخت، لذا اين گروهك كه شايد بتوان آن رااولين گروهك تروريستی ناميد، علیرغم ادعاهای روشنفكرانه خود، در برابر سلاح قلم با سلاح تفنگ وارد شده و با شهادت استاد مطهری جهل مركب خود را نشان دادند. اين گروهك همچنين در ماههای بعد به ترور چندين نفر از مسئولان كشور دست زدند، اما سرانجام با شناسايی اعضای آن پرونده تروريستی آنها بسته شد.
در اين ميان گروهكی مورد واكاوی قرار میگيرد، كه خود را سازمان مجاهدين خلق میدانستند، اين سازمان با استراتژی مبارزه مسلحانه در شهريور ۱۳۴۴ به وسيله سه تن از دانشجويان پيشين دانشگاه تهران برای براندازی رژيم شاهنشاهی بنيانگذاری شد، اما از همان ابتدا چهره ضددينی آنها مشخص شد. اين گروه كه تفسيری ماركسيستی از اسلام داشتند، با مبارزان اصيل انقلابی كه امام(ره) را رهبر خود میدانستند، فاصله گرفتند و پس از پيروزی انقلاب اسلامی نيز به دليل اينكه نهادهای انقلاب اسلامی نوپا بود، با همكاری بنیصدر چند ماه در كشور تركتازی كردند و حوادث بسياری را رقم زدند.
آنها تحت حمايتهای بنیصدر به ايجاد اغتشاش در كشور پرداختند، غائله 14 اسفند سال 59 كه در آن به بهانه سالگرد درگذشت مصدق، ليبرالها، سلطنتطلبها، ماركسيستها، منافقين و همه منحرفين با فرمان بنیصدر در دانشگاه تهران عليه مردم و نيروهای حزباللهی موضعگيری كردند و فجايعی را در اين روز ايجاد كردند، نشان داد كه منافقين وارد مرحله تازهای از اغتشاش شدهاند.
در 27 خرداد 1360، مجلس شورای اسلامی به دليل بیكفايتیها و اقدامات غيرقانونی بنیصدر عليه اركان نظام طرح عدم كفايت سياسی وی را تصويب كرد. يك روز بعد در 28 خرداد 60، سازمان مجاهدين خلق با اطلاعيهای اقدامات نظامی خود را شروع كرد، قبل از اين اقدام، سازمان در نشريات و روزنامههای خود كه با حمايت بنیصدر ايجاد شده بود، به مقابله فكری با اركان نظام اسلامی پرداختند، البته هدف اصلی آنها زير سوال بردن حضرت امام(ره) بود كه در اين راه موفق نشدند و مردم با حمايت خود از امام و شخصيتهايی طراز اول كشور نفرت خود را از بنیصدر و منافقين نشان دادند.
سازمان مجاهدين كه از روزهای اول پيروزی انقلاب به نام منافقين از آن ياد میشد، با بركناری بنیصدر به يك سری بمبگذاری و ترور در ماههای بعد از خرداد 60 روی آورد، ترور شهيد بهشتی و 72 تن از ياران ايشان، ترر شهيد رجايی و شهيد باهنر بخشی از اقدامات آنها بود.
اما نكته مهمی كه بايد در بررسی ماهيت اين گروهك تروريسی عنوان كرد، سابقه ضدمردمی و اقدامات آنها در كشتار مردم بیگناه است، گروهكی كه عنوان خودرا مجاهد برای رهايی خلق میدانست، پيام انقلاب مردم ايران را يا درك نكرد و يا اينكه میخواست مردم مثل آنها فكر كنند، همانطور كه قدرتهای آن روز پيام انقلاب ملت ايران را دير درك كردند؛ در حالی كه انقلاب اسلامی درگير جنگ با رژيم بعث عراق بود و توطئههای مختلفی هر روز كشف میشد، سازمان مجاهدين خلق كه توانسته بود با حمايت بنیصدر برای خود امكاناتی ايجاد كند، به ترور مردم روی آورد.
نكته قابل تامل اين است كه اين گروهك تروريستی هدفگذاری خود را تنها بر مسئولان ارشد نظام و يا متفكران و بسيج و سپاه قرار نداده بود، بلكه از مغازهدار مذهبی يك محله تا فردی كه با تاكسی امرار معاش برای خانواده میكرد در فهرست تيم ترور اين سازمان قرار میگرفتند، اقدامات ددمنشانه آنها در دستگيری و شكنجه مردم و كشتارهايی كه در ماههای سال 60 انجام دادند، ماهيت غيرانسانی منافقين را نشان داد، آنها در برابر انتخاب ملت كه امام و نظام را پذيرفته بودند، انتخاب خود را اسلحه و خشونت معرفی كردند.
در سالهای ابتدای انقلاب اسلامی در دو جبهه نظام اسلامی با دشمنان در جنگ بود، جبهه نظامی به طول چند هزار كيلومتر در غرب، جنوب و شمال غرب كشور صحنه رويارويی رزمندگان با ارتش بعث عراق بود و در صحنه ديگر كه به گستره خاك جمهوری اسلامی بود، نيروهای حزباللهی، بسيج و سپاه و مردم ايران به مقابله با منافقين پرداختند، البته در طول دو سالی كه منافقين وارد فاز نظامی شدند بيش از دو هزار نفر از اقشار مختلف مردم ايران توسط آنها ترور شدند.
نكته ديگری كه نشان از پيوند بنیصدر و منافقين دارد در بحث فرار بنیصدر خود را نشان داد، بنیصدر در 7 مرداد سال 60 با كمك رجوی رئيس سازمان منافقين چند روزی در تهران مخفی شد و سرانجام به همراه رجوی از ايران گريخت، البته آنها در پاريس با يكديگر جلسات مختلف را برقرار كردند تا فاز ترور مسئولان و مردم ايران با جديت دنبال شود.
سازمان منافقين تا سال 65 چند هزار نفر از مردم بیگناه را به خاك و خون كشانده بود، اما در سال 65 و در چارچوب طرح آمريكا و غرب اين سازمان در كنار ارتش بعث عراق قرار گرفت، بیترديد پيروزیهای رزمندگان ما در صحنه دفاع مقدس نقش مهمی در گسيل نيروهای منافقين به بغداد داشت، البته اعضای ارشد سازمان به اين نتيجه نيز رسيده بودند كه ترور مردم كوچه و بازار ديگر نتيجه نمیدهد و بايد سازمان را به نوعی حفظ كنند، لذا از اين پيشنهاد غرب استقبال كردند.
مسعود جابانی عضو سابق سازمان در مورد رويكرد جديد اعضای سازمان در همكاری با رژيم بعث عراق میگويد: «جايگزينی جنگ جبههای به جای جنگ چريك شهری، به دليل شكست جنگ چريك شهری در داخل ايران، ضرورت وابستگی به دولت عراق را كه در حال جنگ با ايران بود میطلبيد... پذيرش جنگ جبههای آن هم از مزری كه دشمن متجاوز، آن را شروع كرده و بمبها و موشكهای آن هر روز بر سر مردم كوچه و بازار فرود میآمد و خانههای مردم را خراب میكرد و مردم را به عزا مینشاندند، بسيار ضد ملی و نامشروعتر از جنگ چريك شهری بود... سال 1365 رسماً و علناً پايان
شهری اعلام و آقای رجوی در نشستی اعلام داشت كه من بعد جنگ ميكروشهری جای خود را به جنگ ماكروی مرزی میدهد. و اين سرآغاز ادای دين به رژيم بعثی بود و سازمان مجاهدين را در مناسبات رژيم صدام به سمت حل شدگی سوق داد.»
در خرداد 1366، يك سال پس از استقرار كامل تشكيلات سازمان در عراق، پيام رجوی در آستانه 30 خرداد مبنی بر اعلام تأسيس «ارتش آزاديبخش ملی» منتشر شد.اين ارتش تازه تاسيس از سوی صدام مورد حمايت قرار گرفت و در ماههای بعد به همكاری با ارتش بعث عراق در مقابله با رزمندگان اسلام پرداختند، همچنين منافقين نقش مهمی در شكنجه و شهادت اسرای ايرانی در زندانهای رژيم صدام داشتند.
اقدام منافقين در آخرين روزهای جنگ تحميلی و تجاوز به خاك كشورمان و شكست مفتضحانه آنها نشان داد اين سازمان تا چه اندازه در توهم به سر میبرد، سازمانی كه خود را يك ارتش مدرن میدانست، با اين اقدام به انتحار دست زد و عمليات پيروزمندانه مرصاد برای رزمندگان اسلام به ثبت رسيد.
از سال 67 به بعد اعضای باقیمانده از سازمان در اردوگاه اشرف با مشكلات زيادی روبر شدند، عمده اين مشكلات نه فشار قدرتهای غربی برای محدود كردن آنها بلكه فشار برخی از منافقين كه بعدها جزء توابين شدند، بود، جنايتهايی كه رجوی و ساير اعضای ارشد منافقين در اردوگاه در بر عليه همفكران خود انجام دادند، شكنجه و كشتار افرادی كه ديگر نمی خواستند در سازمان باشند، ابعاد جديدی از جنايات سازمان را افشا كرد، سازمانی كه برای نجات و تعالی خلق ايجاد شده بود، اكنون در محدوده اردوگاه اشرف با غيرانسانیترين روشها به تسويه حساب با نيروهای خود پرداختند، اجبار برای خودسوزی اعضا، طلاق اجباری همسران اعضاء، هديه دختران سازمان به بعثیها، عقيم كردن زنان عضو از جمله جناياتی است كه اعضای ارشد سازمان مرتكب شدهاند.
منافقين پس از انقلاب اسلامی به ترور چندين هزار نفر از مردم ايران روی آوردند كه 17 هزار شهيد ترور نتيجه اقدامات آنها است، جمهوری اسلامی به موازات افشای ماهيت منافقين در صحنه ديپلماسی نيز فعال بوده و تلاش كرده كه جنايات منافقين عليه مردم ايران را به جهانيان معرفی كند، البته بسياری از ملتها و دولتهای جهان اين جنايات را محكوم كردهاند، اما غرب و آمريكا در طول اين سالها با استفاده ابزاری از حقوق بشر، خود تعريف جديد از حقوق بشر ارائه دادند، در ديد آنها كشتار مردم مستقل، آزاده و طرفدار حكومتهای ضد استكباری جايی در سازمانهای بينالمللی حقوق بشری برای بررسی ندارد، در تعريف آنها مردم فلسطين تروريست هستند و جنايتكاران صهيونيستی بايد برای دفاع از خود تروريستها را به خاك و خون بكشند، در چنين تعريفی تروريسم دولتی با حمايت غرب شكل میگيرد و رژيم صهيونيستی در كمال آرامش و بدون هيچگونه فشاری به ترور روی میآورد كه جنايت صبرا و شتيلا يكی از هزاران پرونده ترور آنها است.
نتيجه تفكر دوگانه در مورد تروريسم تاكنون نتيجهای غمبار داشته است، منافقين كه در كارنامه خود شهادت 17 هزار ايرانی را دارند، نه تنها از سوی كشورهای غربی و مجامع حقوق بشری محكوم نمیشوند بلكه با فشار لابیهای قدرت و سردمداران آمريكايی فهرستشان از گروههای تروريستی خارج و حتی در آمريكا به آنها اجازه داير كردن دفتر داده میشود، اين برخورد دوگانه نه تنها به امنيت بينالمللی كمكی نخواهدكرد بلكه موجب رشد قارچگونه گروههای تروريستی میشود كه گاها شهروندان اروپايی و آمريكايی را نيز هدف قرار میدهند.
در سالهای گذشته دستگاه ديپلماسی كشور تلاش فراوانی برای محكوم كردن منافقين در مجامع بينالمللی داشته است، اكنون با روی كار آمدن دولت جديد فرصت عظيمی ايجاد شده است تا بخشی از ظرفيت دستگاه ديپلماسی به سمتی حركت كند تا زمينه محكوميت جهانی منافقين و ايجاد دادگاههای صالح برای بررسی جنايات اعضای ارشد آنها فراهم شود، وضعيت منافقين در نزد افكار عمومی جهان بسيار نااميد كننده است و میتوان از اين فرصت استفاده كرد تا به زودی پرونده اين جنايتكاران با محكوميتشان در دادگاههای صالح جهانی بسته شود.
بهروز گودرزی