در سال 1354 در يكی از استانهای شمال غربی كشور و در شهر اردبيل، فرزندی به دنيا آمد كه پدر به خاطر ارادت به خاندان اهل بيت(ع)، او را محمد ناميد. خانواده بدر يكی از خانوادههای مؤمن و متدين روستای خواجه شهر اردبيل بودند. محمد، فرزند اول خانواده بود كه در كنار سه برادر و سه خواهر ديگرش زندگی میكرد. پدر محمد، كشاورز بود، او با دستان زحمتكش خود، تنها به كسب رزق حلال نمیانديشيد، بلكه تمام همتش تربيت فرزندان صالح و شايستهای بود كه بتوانند برای انقلاب و كشورشان بهترين باشند.
محمد، چهار سال بيشتر نداشت كه خانواده به دلايلی مجبور به مهاجرت به تهران شدند، پدر محمد در تهران به شغل آزاد مشغول و از اين راه برای خانواده، نان در میآورد.
پدر محمد يكی از قاريان ممتاز قرآن در منطقه بود كه در كنار تلاشهای روزانهاش سعی میكرد تا فرزندان را با اين كلام الهی آشنا كند. ايشان يكی از مداحان خاندان اهل بيت و ائمه(ع) هم بود كه سعادت غلامی در اين درگاه هم نصيبش شد.
محمد با جديت تمام و همتی كه داشت، قرآن را از پدر آموخت و خلق و خويش را با اين نور الهی مزين كرد. همراهی او با قرآن، مسيرهای روشن و صراط منيری را بر روی او و زندگیاش گشود. محمد به عنوان يكی از بسيجيان فعال پايگاه ابوذر، فعاليتهای گستردهای را از خود نشان داد. آشنايی او با كلام خدا سبب شد تا در حالی كه فقط 12 سال داشت، در مسابقات قرآنی كشوری شركت كند.
محمد با قرآن عجين شده و رشد كرده بود و تمام تلاش خود را برای آشنايی بيشتر همكلاسیها و دوستانش با قرآن صرف كرد. در شرايط كمبود معلم دينی و قرآن يا در شرايطی كه معلم قرآن در مدرسه حضور نداشت، محمد به همكلاسیهايش درس وحی و ايمان میداد.
محمد با موفقيت تمام دوران دبيرستان را پشت سر نهاد و توانست در دانشگاه تهران در رشته فيزيك قبول شود، اما متاسفانه پس از مدت كوتاهی در حالی كه تنها دو ترم از تحصيل در اين دانشگاه نمیگذشت، تصادف كرد و مجبور به انصراف از تحصيل شد.
خدمت سربازی محمد در بسيج دخانيات و ستاد امر به معروف و نهی از منكر سپری میشد كه بعد از هشت ماه، به خاطر مشكلات جسمانی، از خدمت مقدس سربازی هم معاف شد.
همه اين اتفاقات از عزم محمد برای ادامه تحصيل و كسب علم و دانش نكاست و بار ديگر توانست با بهترين معدل در رشته هوافضا، مهندسی ميكانيك پرواز قبول شود.
محمد، عضو شورای محله گرگان هم شده بود؛ همه تلاش اين مربی قرآن و دانشآموخته هوافضا، آشنايی نوجوانان و جوانان با تعاليم اين كتاب آسمانی و معارف دينی بود. او همواره يار كسانی بود كه به دنبال كسب معارف دين و تفريحات سالم بودند. مدتی بيش نگذشت كه او در مسجد صفا، مربی گروههای مختلف و نوجوانان و همسن و سالش شد. جزءخوانی قرآن در ماه مبارك رمضان همواره برعهده او بود و اين همای سعادت تا آخرين لحظات حياتش همواره با او بود.
ديگر زمان آن رسيده بود كه محمد به سنت حسنه ازدواج روی آورد. او در سن 30 سالگی و در شب ولادت امام حسن عسكری(ع) در 26 ارديبهشتماه سال 1384 ازدواج كرد و ثمره اين ازدواج هم يك دختر به نام معصومه بود كه از اين بزرگوار به يادگار ماند. نام معصومه هم نشانی ديگر از ارادت محمد به عمه سادات(س) داشت.
اما كار و تحصيل در رشته هوافضا و ادامه فعاليت در اين سنگر، او را راضی نمیكرد و او با توجه به عالیترين شرايط تحصيلی و كاری و درآمد خوب از آن فاصله گرفت و مربیگری قرآن را برای خود برگزيد.
او همه همتش را مصروف آموزش كرد. محمد به خانه خدا مشرف شد، اما او میدانست در اين راه و سفر و زيارت خانه خدا حكمتی است كه او را به ديدار خدا میرساند.
مدتی بعد در 18 مهرماه سال 1390 در زير پل سعدی، در حالی كه برای تدريس قرآن راهی محل جلسه شده بود، متاسفانه با موتور تصادف كرد و به ديار باقی شتافت.
محمد بدر همه زندگیاش را مرهون قرآن بود و همه عمرش را در راه آموختن اين كلام آسمانی صرف كرد و در نهايت در راه آموزش كلام خدا به خدا رسيد. خوش آن روزها و شبها كه صوت زيبا و دلنشينش محل انس و الفت با خدا شده بود، خوش آن لحظاتی كه غرق اين نور آسمانی شده و به حق عاشق خدا شدن هم خود عالمی دارد.
حسينيه انصارالحسين(ع) هر پنجشنبه تلاوت قاريش را نيك به خاطر می آورد كه در آخرين جمعه شب بعد از تلاوت قرآن با صوت معنوی و زيبايش مداحی كرد و دلهای مشتاقان حسين ابن علی(ع) را روانه دشت كرب بلا نمود. همان جايی كه اهلش ايمانشان را در طبق اخلاص و ارادت به حسين(ع) و خاندان مطهرش نهادند و خون بهای عاشقیشان را از صاحب دشت بلا گرفتند، اما چه عاشقانه در آخرين ساعات ندای السلام علی الحسين(ع) و علی علی ابن الحسين(ع) و علی اولاد الحسين(ع) و علی الاصحاب الحسين(ع) را سر داد و ميانه نجواهايش گفت: «شايد ديگر فرصتی نباشد كه من در ميان شما باشم و آخرين سلامش را به اربابش داد و با چشمانی گريان به ديدار خدای حسين(ع) شتافت، اميد كه با شهدای دشت نينوا محشور شود.
دوستانش هرگز مداحیها و زيارت وارث خواندنها و زمزمههای دعای توسلش را فراموش نخواهد كرد. صدای دلنشين اذانش بیدرنگ دل را روانه بارگاه راز و نياز میكرد و صوت دلربای قرآنش مأمن هر گم كرده راهی بود.