کد خبر: 2603867
تاریخ انتشار : ۲۲ مهر ۱۳۹۲ - ۲۰:۵۷

عرفه روز بازگشت به خويشتن و آمادگی روحی برای درك محرم است

آری عيد آمده، عيد قربان است، عيدی است كه در آن بايد قربانی بدهيم. قربانی كيست؟ خدا چه كسی را به قربانگاه فراخوانده است، فرزند پيغمبر خويش را؟ آری اين قربانی اسماعيل است! فرزند ابراهيم نبی و خليل خدا. نتيجه چه شد؟ خداوند ابراهيم را پيروز ديد، پيروز بر هوای نفس خودش.

خداوند در مقام حضرت ابراهيم(ع) می‌فرمايد «وَاِذْ ابتلی اِبراهيمَ ربّه بِكَلمات فأتمهنّ قالَ اِنّی جاعِلُكَ لِلنّاسِ اِماماً قالَ وَمِنْ ذُرّيتی قالَ لا یَنال عَهدی الظّالمين؛ من تو را امام و پيشوای مردم قرار دادم. ابراهيم گفت: از فرزندان من (نيز امامانی قرار بده) خداوند فرمود: پيمان من به ستمكاران نمی‏‌رسد». خداوند ابراهيم(ع) را امام قرار داد يعنی ايشان از پيغمبرانی است كه به مقام امامت رسيده است كه اين مقامی بسيار ارزشمند است. خدا می‌خواهد قربانی ديگری را در خون ببيند ... .(1)
در اين ترديدی نيست كه خداوند شهادت امام حسين(ع) را به پيامبر(ص) خبر داده بود و اين مطلب را روايات فراوان بيان كرده است. در منابع مختلف در باره امام حسين(ع) آمده است كه آن حضرت در باره حادثه كربلا خوابی ديده است.(2)
در اَمالی «شيخ صدوق» آمده است: پيامبر به خواب آن حضرت آمد و او را به سينه چسبانيد و فرمود «فدايت شوم، گويا تو را می‌بينم كه در ميان گروهی از اين امت به خون آغشته‌ای».(3)
در برخی مآخذ آمده است: پيامبر خدا(ص) در عالم خواب فرمود «حسين عزيزم! گويا می‌بينم كه به زودی آغشته به خون شده و در كربلا كشته می‌شوی». در برخی منابع آمده است كه امام حسين(ع) به ام سلمه فرمود «مادر عزيزم! خداوند خواسته است مرا مقتول و مذبوح ببيند و خواسته است كه خاندانم را اسير ببيند».(4)
در لهوف آمده است: امام حسين(ع) به محمدبن‌حنفيه فرمود «پيامبر در عالم خواب به من فرمود، ای حسين! بيرون برو كه خداوند خواسته است كه تو را كشته ببيند».
اين مسائل دليل بر مجبور بودن امام حسين(ع) نيست، زيرا اولاً خواست خدا در اينجا خواست تشريعی است، يعنی وظيفه امام حسين(ع) و مطلوب خدا اين بوده كه آن حضرت برای حفظ اسلام با اختيار خود چنين اقدامی را انجام دهند حتی اگر به كشته شدن ايشان بيانجامد.(5)
ثانياً خواست خدا مانند خواست ما نيست بلكه خواست خدا عبارت از چينش خاص جهان است. به عنوان مثال، دانه گندم را در زير خاك قرار می‌دهی، آب، كود، نور و گرما می‌دهی، پس از مدتی دانه گندم سبز می‌شود و پس از طی مراحلی به گندم تبديل می‌شود. اين فرايند، خواست خداست و اين خواست به معنای قانونمند بودن جهان است. نطفه در جايگاه خود قرار می‌گيرد، رشد می‌كند، پس از مدتی به جهان خارج می‌آيد. به اختيار و عقل خود زندگی می‌كند و در پايان می‌ميرد. اين فرايند، خواست خداست. از اين برمی‌آيد كه يكی از قوانينی كه در آفرينش انسان در نظر گرفته شده داشتن اختيار و انتخاب است.
ثالثاً اينكه خداوند از اول می‌داند كه شما چه چيزی را خواهيد خواست نفی كننده اختيار (نافی اختيار) نيست. امام حسين(ع) با درك وظيفه شرعی خود به اختيار خود دست به آن كار زد و انجام اختياری آن و نتايجش همه برای خداوند كه به همه زمان‌ها و مكان‌ها احاطه دارد معلوم بوده و اين علم را از طريق خواب به اطلاع پيامبر(ص) و امام(ع) رسانده است.
غوطه‌ور در خون همچون كبوتران بی پر و بال آری ... حسين(ع) راهی كربلا شده است، خون از كربلا می‌بارد، آری قربانی علی اصغر است. روی دستان بابا و اين بار كودكی هدف تيری سه شعبه قرار می‌گيرد. قربانی اكبر است، قربانی عباس است، قربانی قاسم است، قربانی عون و جعفر و حبيب و زهير و حر و ... ديگر ياران بنجم معصوم هستی و سوم امام شيعيان هستند.
اما قربانی تو چيست؟ كشته‌ای هوای نفست را، امروز عرفه بود روز اعتراف به گناهان خويش و رسيدن به الله ... تا محرم ماه خون و قيام چيزی نمانده ... توشه سفرت را مهيا كرده‌ای؟ برای آمادگی ورود به ماه محرم سخنانی از حجت‌الاسلام نقويان كه با بيانی عاميانه و ساده، دل‌ها را صيقل می‌دهد، در ادامه آمده است:
محرم يك آمادگی می‌خواهد. نقاش‌ها را ديده‌ايد وقتی می‌خواهند يك رنگ زيبای متاليك به يك ماشين بپاشند، زيرش را آماده می‌كنند، زيرسازی می‌كنند، ما هم بايد دل‌هايمان را زيرسازی و بتونه‌كاری كنيم تا حسين(ع) نقش زيبايی به دل‌هايمان بزند، تا محرم رنگ خوبی به ما بدهد.
صبغه الله، خدا خودش نقاش است، می‌گويد من همه را رنگ ‌‌‌می‌‌كنم منتها شما بايد دل‌هايتان را آماده كنيد، اگر ديوارها بتونه شده باشد آن وقت با يك رنگ مختصر يا حتی با پاشيدن گرد رنگ، به خوبی رنگ می‌شود. اگر زير ساختش خوب نباشد و به خوبی زيرسازی نشده باشد با سه دور رنگ كردن هم دست آخر فرو می‌ريزد.
ما در دينمان مفهو‌‌‌می‌‌ به نام استعداد داريم. استعداد يعنی آمادگی پذيرش. بعضی سؤال می‌كنند ما استعداد نداريم چه بايد بكنيم؟ جواب ساده است، بايد به دنبال كسب آن باشيد؛ چطور شما وقتی به وسيله‌ای احتياج داريد، كيفی، كفشی، لباسی و … آن را می‌خريد، برای به دست آوردن آن تلاش می‌كنيد؟ استعداد هم همين طور است بايد در عالم بگرديم و آنچه را كه نداريم بدست بياوريم. من تعجب می‌كنم وقتی صحبت از اختراع می‌شود همه به دنبال كشف برق، تلفن، دوربين و … می‌روند، اما هيچ‌كس نمی‌گويد من يك انسان كشف كردم.
استعداد درك پيام‌های عاشورا، دی شيخ با چراغ همی‌‌گشت گرد شهر/ كز ديو و دَد ملولم و انسانم آرزوست. بگوييد به دنبال كشف انسانم، دنبال آدم می‌گردم. ‌‌‌می‌‌دانيد مفهوم دی چيست؟ مفهوم دی ديشب نيست(ديشب را سابقاً دوش می‌گفتند)، بلكه به مفهوم ديروز است. شيخ در روز روشن چراغ به‌دست گرفته بود و در شهر می‌گشت. به او گفتند «در روز روشن چراغ به دست گرفته‌ای و دنبال چه می‌گردی؟ روشنايی خورشيد كافی نيست كه با چراغ ‌‌‌می‌‌خواهی اطراف را روشن كنی؟» پاسخ داد «به دنبال آدم می‌گردم، می‌خواهم انسان اختراع كنم، انسان كشف كنم».
امام حسين(ع) كاشف انسان است، كاشف انسانيت است. منتها اين كشف برای كسی ارزش دارد كه استعداد آن را داشته باشد، در دلش زيرسازی شده باشد و آماده‌ دريافت حقيقت حسين(ع) باشد. اگر كسی دلش را مهيای حقيقت حسين كرده باشد، آن وقت است كه امام حسين(ع) با او حرف می‌زند. اميرالمؤمنين(ع) ‌‌‌می‌‌فرمايند «قرآن ساكت با هيچ‌كس حرف نمی‌زند اگر مرديد قرآن را به نطق در بياوريد».
اين دستگاه‌های MP3player را در نظر بگيريد وقتی من بلد نباشم با آن كار كنم ممكن است هر هشت دكمه‌ آن را هم فشار دهم اما دست آخر هم هيچ صدايی از آن خارج نمی‌شود! اما كسی كه كار با آن را بلد است، دو سه كليد را بطور صحيح فشار می‌دهد و می‌بينيد ۶۰ ساعت با شما حرف می‌زند. قضيه‌ فهم عاشورا هم همين است، شما می‌بينيد عاشورا برای خيلی‌ها ساكت است، حرفی برای گفتن ندارد، اما برای برخی ديگر شور، نشاط، زيبايی، هيجان، پويايی و بالندگی ايجاد ‌‌‌می‌‌كند.
ما از هندوهای گاوپرست كه كمتر نيستيم، گاندی می‌گفت من مبارزه‌ با دشمنان و استعمارگران را از امام حسين(ع) آموختم. ما حداقل به اندازه‌ ‌‌‌‌‌آن‌ها به حسين بزرگ(ع) عشق بورزيم. معنای عشق‌ ورزيدن اين نيست كه ما فقط برويم و سينه بزنيم(البته سينه‌زنی هم در جای خود خوب و ارزشمند است)، اما اين مسأله را بايد به خاطر داشته باشيم كه ابتدا بايد دل‌هايمان را آماده كنيم. يادمان باشد كه اباعبدالله‌الحسين(ع) به اباالفضل(ع) می‌گفت «بِنَفسی أنت» جان من به فدای تو. كسی كه حاضر نباشد به برادر خودش بگويد جانم به فدای تو، از امام حسين(ع) درس نگرفته و ايشان با او حرفی برای گفتن ندارد.
همه‌ سوژه‌ها، كاركترها و شخصيت‌های عاشورا برای ما الگو هستند. وقتی به واقعه‌ عاشورا نگاه می‌كنيد می‌بينيد برای همه‌ سنين و اقشار در عاشورا الگو وجود دارد؛ برای نوجو‌‌ان‌‌ها، جو‌‌‌ان‌ها، بزرگترها، برای بانوان، حتی برای آدم‌های لوكس هم در كربلا الگو وجود دارد. حُرّ يكی از همان شخصيت‌های لوكس و با پرستيژ كربلاست كه به يكباره همه چيز را فدای امام ‌‌‌می‌‌كند. اين‌طور نيست كه بگوييد يك عده آدم از اينجا رانده، از آنجا مانده از همان ابتدا با سپاه امام همراه شدند و راهی هم جز اين همراهی برايشان نمانده بود، نه اين طور نيست. ما در وقايع عاشورا آدم‌های نان به نرخ روز خور و بوقلمون صفت هم داريم؛ كسانی كه هر روز به يك رنگند و در ميان وسوسه‌ها به دنبال بهانه برای نيامدن و همراهی نكردن می‌گردند.
اين چهره سراسر زيبايی، شكوه و عظمت است. ديده‌ايد به پايان زيارت عاشورا كه می‌رسيم می‌خوانيم «اللّهم لَك الحمدُ حمد الشاكرينَ لك» خدايا تو را سپاس، سپاس كسی كه دارد از تو تشكر می‌كند، چرا؟ «عَلی مُصابِهم» به سبب اين مصيبت بزرگ! بله به‌قدری اين چهره‌ها زيباست كه اين مصيبت شكر دارد.
مولانا می‌سرايد: من تاج نمی‌خواهم، من تخت نمی‌خواهم/ در خدمتت افتاده بر روی زمين ‌خواهم/ به‌خدا ميل ندارم نه به چرب و نه به شيرين/ نه بدين كيسه‌ پر زر، نه بدان كاسه‌ زرين. انسان‌ها از اين دست آدم‌ها خوششان می‌آيد. امام‌حسين(ع) يك چنين شخصيتی بود. خوشا به حال ‌‌‌‌‌آن‌هايی كه از اين حسين(ع)‌‌، از اين اباالفضل(ع)‌‌، از اين حرّ، از آن قاسم درس زندگی بگيرند.
*پی‌نوشت:
1. سوره بقره، آيه124
2. بحار الانوار ج 44 ص 223, بيش از 22 حديث.
3. همان ص 313 س 2.
4. همان ص328 س 11.
5. همان ص 331 س 21 .
6. همان ص 364 س18 .
captcha