در حج فوائد، مصالح و منافع بسيار درج شده و متضمن سعادت دارَين و فوز نشأتين است. حج يك عمل نمونه، بینظير و مظهر نظرات اسلام و مقاصد عالی قرآن است كه در ادامه به طور فشرده به برخی از برنامهها و درسهايی كه شاگردان مكتب حج آموخته و میآموزند اشاره میكنيم:
احرام بستن كه بر خود حرام كردن و تعهد ترك اعمال، افعال و التذاذات معين و كفّ نفس و خودداری از جدال، قسم و تحمل بعض مشاق است. تمرين صبر و خويشتنداری و مقاومت در برابر جنبشهای نفسانی و غرايز حيوانی است.
غرايز و ميلهای مختلفی كه در باطن انسان وجود دارد و ابزار كمال و سير به سوی ترقی انسان است حركت دهنده، جهشزا و جنبشافزا است و اگر نيروهای بازدارنده و كنترلكننده نباشند اين نيروهای محركه بدون نظم و اعتدال، مانند ماشين بیترمز انسان را با سرعت حركت میدهند و برای خودش و ديگران گرفتاریهای بزرگ و مصائب ايجاد میكنند.
در بين تمام نيروهای بازدارنده و اعتدال آفرين فقط نيروی ايمان و تربيت بر اساس عقيده به عالم غيب و با معنا و با هدف بودن اين عالم نقش مؤثر، سازنده و اطمينانبخش دارد. ايمان به انسان تعهد میدهد و او را ملتزم به حفظ نظم و رعايت اعتدال و ترك تجاوز به حقوق و حدود میكند و در حال احرام اين حال تعهد در انسان تجديد و نوسازی میشود.
تمام اين جمعيتهای انبوه كه محرم شدهاند مراقب حال خود هستند كه خلاف تعهدی كه در حال بستن احرام كردهاند، كاری از آنها صادر نشود و آثار تعبد، التزام و پرستش خدا از روش و رفتار همه به اختلاف مراتب معرفت آنها ظاهر و هويدا است.
دور كعبه طواف كردن، اظهار خضوع و تواضع در برابر خدای يگانه و دعاها و اذكاری كه در موقع طواف میخوانند، همه آموزنده و زندهكننده روح توحيد و اميد بخش است. هركس به لهجه و لغتی مناسكی دارد و مشغول دعا است. در ضمن اين طواف و تعظيم خانه به ياوهسرايیهای وهابيان كه نظير اين را در مشاهد رسول خدا(ص) و ائمه طاهرين(ع) شرك يا نامشروع میگويند خط بطلان میكشد، زيرا اگر آن برنامهها مثل تقبيل ضريح و احترام از قبور و حتی طواف قبور شرك باشد، برنامه طواف، آداب و مستحبات آن و تعظيم بيت نيز به گفته اين نادانان شرك است؛ زيرا همه به ظاهر و جمودی كه اينها دارند تعظيم سنگ و اشيای ديگر است.
نماز طواف از آن جهت كه نماز و مناجات با خدا و تشرف به حضور حق است و هم از جهت اينكه در مسجد الحرام و خلف مقام ابراهيم بهجا آورده میشود در نورانيت باطن و حصول توجه و خضوع و خشوع فوقالعاده مؤثر است، زيرا بيشتر يا همه در حال انجام اين تكليف غير از فكر عبادت و پرستش حق و امتثال و اطاعت امر انديشه و فكری ندارند. در واقع حقيقت نماز را كه معراج مؤمن است درك میكنند و اگر هم به اين درجات از معرفت نرسيده باشند بايد سعی شود، هرچه امكان دارد به اين حقيقت خود را نزديك كنند.
سعی بين صفا و مروه عملی است كه تسليم شخص را در برابر دستورات و احكام الهی ظاهر میكند. اين همه مردم به امر خدا از اين كوه به آن كوه میروند بی آنكه از فلسفه اين عمل بپرسند يا در رعايت آداب و ترتيباتی كه شارع مقدس در آن مقرر كرده كوتاهی و سهلانگاری بكنند. اينجا مقام تسليم است چون شارع مقدس دستور داده از صفا شروع شود. از صفا شروع میكنيم و اگر دستور فرموده بود از مروه شروع كنيم از مروه شروع میكرديم.
با فلسفه و مصلحت عمل كاری نداريم، هر چند تمام احكام خدا را در رابطه با حفظ مصالح يا دفع مفاسد میدانيم، اما اگر عقل ما به فلسفه حكمی هم نرسيد، نرسيد چون فهم همه حقايق در اختيار همه عقول و عقول همه نيست و ما در مقام بندگی، اطاعت و عبادت قصد فلسفه و مصلحت نداريم و داعی ما بر عمل فقط امتثال امر مولی جل شأنه است. اگر عبادات را به نيت مصلحت و رجحانی كه خود عمل دارد بدون نظر به تكليف الهی بجا آوريم عباديت آن حاصل نمیشود.
آنكه از فلسفهها میپرسد و راز و امر فرمان مولا را میجويد و میگويد تا مصلحت را ندانم عمل را انجام نمیدهم، موضع خود را در برابر خدا از موضعش در برابر يك پزشك هم ضعيفتر میكند و به قدری كه به يك پزشك تسليم میشود و از دستورات و اسرار نسخه و داروهايی كه میدهد پرسش نكرده و به آن عمل میكند به خدا خود را تسليم نكرده است.
سرتاسر عرفات را چادرها فراگرفته، همه در چادرها نشسته و با آنكه نزديك به هم و پهلوی يكديگر نشستهاند. مثل اين است كه يك مكان خلوت و گوشه تنهايی را يافتهاند تا به عبادت و عرض حاجات، گريه، زاری، بیقراری و طلب مغفرت و آمرزش مشغول باشند. در تمام عالم چنين اجتماع روحانی تشكيل نمیشود، غوغا، شور و هيجان عجيب است. همه خدا را به زبانها و لهجههای گوناگون میخوانند.
ارزش اين موقف را از جنبه روحانی و معنوی و ساختن شخصيت افراد و طرد تعينات و فوايد اجتماعی و تربيتی نمیشود، معين كرد.
در اينجا برنامه عوض میشود و از چادر و پذيرايی خبری نيست. در مشعرالحرام همه در بيابان میمانند و مشغول عبادت، ذكر خدا و دعا میشوند. خود اين تغيير مكان برای عبادت و پرستش خدا حال تازه و آمادگی نوينی برای حاجيان فراهم میكند.
اينجا هم برنامه خودسازی، توبه و جبران مافات و تعيين خط مشی آينده و تصميم بر مراعات آن است. مناجات راز و نياز با حضرت كريم كارساز و خواندن دعاهايی كه رسيده در دل شب موجب ارتقای روح و پرواز فكر میشود.
«رمی جمره» يكی از اعمال واجب حج است كه اگر چه به ظاهر يك عمل ساده است ولی در باطن يك تعبد بزرگ و اظهار طرد شيطان و پرهيز از طريقههای شيطانی و راههای ابليسی است.
اين عمل يك تمرين و تلقين مهمی است كه نفوس را به مخالفت شيطان و افكار شيطانی وادار میكند و مثل اين است كه انسان خود را از انديشههای پليد و اهريمنی پاك سازد و همه نيروهای نفس اماره را خرد كند.
خصوصاً كه توأم با خواندن دعاهای مخصوصه است و خلاصه انسان را متعهد مینمايد كه هميشه با اين اعلام و شعار قاطع با شيطان در مبارزه باشد و از همه اينها بالاتر همان روح تعبد و فرمانبری است كه در اين موقع به صورتهای مختلف ظاهر میشود.
حضرت ابراهيم خليل ابتداءً از طرف خدا مأمور به ذبح فرزند (اسماعيل) شد، وقتی اين فرمان را كه در خواب به او اعلام شده بود به فرزندش ابلاغ كرد فرزندش در كمال رضا و تسليم جواب داد «يا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی اِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصّابِرينَِ؛ فرمان خدا را اجرا كن مرا از صابران خواهی يافت».
هنگامی اين پدر و پسر در صحرای منی آن مظهر خلوص نیّت، رضا و تسليم آماده انجام فرمان شدند و ابراهيم كارد را بر گردن فرزند زيبای عزيزش میكشيد تا سرش را از پيكر پاكش جدا كند، كارد نبريد و تلاش ابراهيم بیاثر ماند. فرمان خدايی رسيد كه «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا» و به فدای ذبح فرزند ذبح گوسفندی پذيرفته شد و ابراهيم اطاعت كرد و سپس اين روش از آن حضرت به يادگار ماند و ذبح گوسفند به عنوان قربانی سنّت شد.
بايد گفت كه سالروز واقعه تاريخی به اين اهميت كه در آن تقديم قربانیهای انسانی ممنوع شده باشد، شايسته است كه در ضمن برنامه حج منظور و بشريت همه ساله از آن تقدير كنند و اين همان اقدام بزرگی است كه «تولستوی»، پيغمبر عظيم الشأن اسلام را به آن میستايد. هر چند سابقه منع قربانی بشری به عصر ابراهيم خليل میرسد، اما اين محمد رسول خدا(ص) بود كه در ضمن شريعت كامل و جامعی كه از سوی خدا آورد همه سنتهای حسنه را احيا و تجديد كرد و امت بزرگ اسلام را به تأسی به ابراهيم خليل هدايت كرد.
آری! «تولستوی» میگويد: از چيزهايی كه شك در آن نيست اين است كه محمد پيغمبر از بزرگترين مردان مصلحی است كه به اجتماع خدمت ارزنده كردند و همين در فخر او بس است كه امتی را به نور حق هدايت كرد و آن را چنان قرار داد كه در برابر آرامش و صلح خضوع كند و زندگی زهد (ساده و بیتجمل) را برگزيند و آن را از خونريزی و تقديم قربانیهای بشری و زنده بهگور كردن دختران منع كرد و مردی مثل اين مرد سزاوار تجليل و احترام است.
در تراشيدن سر، رمز بندگی و عبوديت ظاهرتر میشود و ظاهراً در سابق كه بردهفروشی مرسوم بوده سر غلامهايی را كه در معرض فروش میگذاردهاند میتراشيدند يا شايد سر فرزندانی را كه برای قربانی نذر میكردهاند میتراشيدند.
هر طور بوده است، تراشيدن سر غلام علامت رقيت بوده، از اين جهت تراشيدن سر در اين موقع علامت بندگی و اعتراف به اين است كه همه مملوك حق و نيازمند به او هستند و او مالك و صاحب همه است و در عين حال يك نوع جهادی با انانیّتها و منيتهای بشری است.
در زمان ما هم همين گونه است، تراشيدن سر برای بسياری از اشخاص سرشناس و صاحبان مقامها و مشاغل مهم و جوانان و طبقه به اصطلاح متجدد، روشنفكر و مترقینماها دشوار است.
در مقام حلق يا تقصير شايد برخی باشند كه ناخود آگاه تحت تأثير اين گرايشها يا علاقه به زيبايی و اينكه يك عمر به داشتن موی سر و زلف عادت داشتهاند با اينكه در معصيت خدا ريششان را میتراشيدند، مايلند سرشان را نتراشند و به فتوای تخيير عمل كنند، ولی مشاهده میشود همين افراد با اينكه از آغاز تصميم به ترك تراشيدن سر میگيرند به تدريج برنامههای سازنده و تربيتهای روحی حج حالشان را عوض میكنند.
طبعاً طوافكننده در اين طواف توجه بيشتر، خشوع و خضوع زيادتری دارد، زيرا بعد از اين طواف ديگر موفق میشود يا نه از اين جهت با دل شكسته از خدا میخواهد كه بازگشت به مكه معظمه و حج خانهاش را روزی او فرمايد و دعا میكند و حوائج خود را از خدا میخواهد.
مانند كسی كه بخواهد به سفری طولانی برود و با عزيزان خود با چشم اشكبار وداع كند و آنها را يك يك در بغل گرفته و میبوسد؛ انسان در وقت طواف وداع همين حال را دارد، با خانه كعبه معظمه با حجرالأسود، با حجر اسماعيل، با مقام ابراهيم با در و ديوار و زمين مسجدالحرام با حال سوزناك وداع میكند.
دلش میخواهد كه ميان او و مسجدالحرام و عبادت و نماز در اين مسجد بزرگ كه «اَوَّلَ بَیْت وُضِعَ لِلنّاسِ» است مفارقت و جدايی نيفتد و از فيوض و رحمتهايی كه به اين مسجد و عبادتكنندگان در آن متصل و پياپی نازل میشود، محروم نباشد. ولی خواه و ناخواه وداع انجام میشود و با دلی كه به تمام اين اماكن تعلق دارد اندك اندك از خانه دور میشود.
آرام آرام و آهسته آهسته راه میرود و قدمها را كوچك برمیدارد كه ديرتر از مسجد خارج شود. گاهی مینشيند و قدری فكر و انديشه میكند و گاهی بر میخيزد و چند قدمی میرود گاهی به كعبه معظمه نگاه میكند و گاهی به مقام ابراهيم به اين كيفيت از مسجدالحرام در حالی كه اصلا ميل بيرون شدن ندارد خارج میشود.
اين حالات از هر جهت برای روح رياضت و تربيت است و نفس گرفتار به علايق دنيه دنيويه را به عوالم بالا و بالاتر و جهان معنويات نزديك و متصل میسازد عالمی كه از تعلقات اين عالم مادی و علايق شهوانی منزه است.
اين خاطرهها برای هميشه در نفس انسان اثر میگذارد و هرچه هم آلودگیهای بعدی به كارهای دنيا و مطالب حيوانی آدمی را احاطه كند نوانيت اين خاطرات كم و بيش در حد معرفت و رشد عقلی و روحی اشخاص دل را منور میدارد و مانند برقی كه در بيابان در شب تاريك پرتو افكن شود. هر چند ضعيف باشد باطن را روشن میكند و روح انسان را نگاه میدارد و از قطع رابطه كلی با مبدأ مانع میشود.