کد خبر: 2604687
تاریخ انتشار : ۲۵ مهر ۱۳۹۲ - ۰۰:۵۷

نوشتاری از آيت‌الله‌العظمی صافی‌ گلپايگانی درباره حج

حج، بزرگترين دانشگاه اسلامی بوده و از امور عبادی و اركان مهم اسلام و فرايض بزرگ است.

در حج فوائد، مصالح و منافع بسيار درج شده و متضمن سعادت دارَين و فوز نشأتين است. حج يك عمل نمونه، بی‎نظير و مظهر نظرات اسلام و مقاصد عالی قرآن است كه در ادامه به طور فشرده به برخی از برنامه‎ها و درس‌هايی كه شاگردان مكتب حج آموخته و می‎آموزند اشاره می‎كنيم:
احرام بستن كه بر خود حرام كردن و تعهد ترك اعمال، افعال و التذاذات معين و كفّ نفس و خودداری از جدال، قسم و تحمل بعض مشاق است. تمرين صبر و خويشتن‌داری و مقاومت در برابر جنبش‌های نفسانی و غرايز حيوانی است.
غرايز و ميل‌های مختلفی كه در باطن انسان وجود دارد و ابزار كمال و سير به سوی ترقی انسان است حركت‌ دهنده، جهش‎زا و جنبش‌افزا است و اگر نيروهای بازدارنده و كنترل‌كننده نباشند اين نيرو‌های محركه بدون نظم و اعتدال، مانند ماشين بی‎ترمز انسان را با سرعت حركت می‎دهند و برای خودش و ديگران گرفتاری‌های بزرگ و مصائب ايجاد می‎كنند.
در بين تمام نيروهای بازدارنده و اعتدال آفرين فقط نيروی ايمان و تربيت بر اساس عقيده به عالم غيب و با معنا و با هدف بودن اين عالم نقش مؤثر، سازنده و اطمينان‌بخش دارد. ايمان به انسان تعهد می‎دهد و او را ملتزم به حفظ نظم و رعايت اعتدال و ترك تجاوز به حقوق و حدود می‎كند و در حال احرام اين حال تعهد در انسان تجديد و نوسازی می‎شود.
تمام اين جمعيت‌های انبوه كه محرم شده‌‎اند مراقب حال خود هستند كه خلاف تعهدی كه در حال بستن احرام كرده‎اند، كاری از آنها صادر نشود و آثار تعبد، التزام و پرستش خدا از روش و رفتار همه به اختلاف مراتب معرفت آنها ظاهر و هويدا است.
دور كعبه طواف كردن، اظهار خضوع و تواضع در برابر خدای يگانه و دعاها و اذكاری كه در موقع طواف می‎خوانند، همه آموزنده و زنده‌كننده روح توحيد و اميد بخش است. هركس به لهجه و لغتی مناسكی دارد و مشغول دعا است. در ضمن اين طواف و تعظيم خانه به ياوه‌سرايی‌های وهابيان كه نظير اين را در مشاهد رسول خدا‎(ص) و ائمه طاهرين(ع) شرك يا نامشروع می‎گويند خط بطلان می‎كشد، زيرا اگر آن برنامه‎ها مثل تقبيل ضريح و احترام از قبور و حتی طواف قبور شرك باشد، برنامه طواف، آداب و مستحبات آن و تعظيم بيت نيز به گفته اين نادانان شرك است؛ زيرا همه به ظاهر و جمودی كه اينها دارند تعظيم سنگ و اشيای ديگر است.
نماز طواف از آن جهت كه نماز و مناجات با خدا و تشرف به حضور حق است و هم از جهت اين‌كه در مسجد الحرام و خلف مقام ابراهيم به‌جا آورده می‎شود در نورانيت باطن و حصول توجه و خضوع و خشوع فوق‎العاده مؤثر است، زيرا بيشتر يا همه در حال انجام اين تكليف غير از فكر عبادت و پرستش حق و امتثال و اطاعت امر انديشه و فكری ندارند. در واقع حقيقت نماز را كه معراج مؤمن است درك می‎كنند و اگر هم به اين درجات از معرفت نرسيده باشند بايد سعی شود، هرچه امكان دارد به اين حقيقت خود را نزديك كنند.
سعی بين صفا و مروه عملی است كه تسليم شخص را در برابر دستورات و احكام الهی ظاهر می‎كند. اين همه مردم به امر خدا از اين كوه به آن كوه می‎روند بی ‎آنكه از فلسفه اين عمل بپرسند يا در رعايت آداب و ترتيباتی كه شارع مقدس در آن مقرر كرده كوتاهی و سهل‌انگاری بكنند. اينجا مقام تسليم است چون شارع مقدس دستور داده از صفا شروع شود. از صفا شروع می‎كنيم و اگر دستور فرموده بود از مروه شروع كنيم از مروه شروع می‎كرديم.
با فلسفه و مصلحت عمل كاری نداريم، هر چند تمام احكام خدا را در رابطه با حفظ مصالح يا دفع مفاسد می‎دانيم، اما اگر عقل ما به فلسفه حكمی هم نرسيد، نرسيد چون فهم همه حقايق در اختيار همه عقول و عقول همه نيست و ما در مقام بندگی، اطاعت و عبادت قصد فلسفه و مصلحت نداريم و داعی ما بر عمل فقط امتثال امر مولی جل شأنه است. اگر عبادات را به نيت مصلحت و رجحانی كه خود عمل دارد بدون نظر به تكليف الهی بجا آوريم عباديت آن حاصل نمی‎شود.
آنكه از فلسفه‎ها می‎پرسد و راز و امر فرمان مولا را می‎جويد و می‎گويد تا مصلحت را ندانم عمل را انجام نمی‎دهم، موضع خود را در برابر خدا از موضعش در برابر يك پزشك هم ضعيف‎تر می‎كند و به قدری كه به يك پزشك تسليم می‎شود و از دستورات و اسرار نسخه و داروهايی كه می‎دهد پرسش نكرده و به آن عمل می‎كند به خدا خود را تسليم نكرده است.
سرتاسر عرفات را چادرها فراگرفته، همه در چادرها نشسته و با آن‌كه نزديك به هم و پهلوی يكديگر نشسته‎اند. مثل اين است كه يك مكان خلوت و گوشه تنهايی را يافته‎اند تا به عبادت و عرض حاجات، گريه، زاری، بی‎قراری و طلب مغفرت و آمرزش مشغول باشند. در تمام عالم چنين اجتماع روحانی تشكيل نمی‎شود، غوغا، شور و هيجان عجيب است. همه خدا را به زبان‌ها و لهجه‎های گوناگون می‎خوانند.
ارزش اين موقف را از جنبه روحانی و معنوی و ساختن شخصيت افراد و طرد تعينات و فوايد اجتماعی و تربيتی نمی‎شود، معين كرد.
در اينجا برنامه عوض می‎شود و از چادر و پذيرايی خبری نيست. در مشعرالحرام همه در بيابان می‎مانند و مشغول عبادت، ذكر خدا و دعا می‎شوند. خود اين تغيير مكان برای عبادت و پرستش خدا حال تازه و آمادگی نوينی برای حاجيان فراهم می‎كند.
اينجا هم برنامه خودسازی، توبه و جبران مافات و تعيين خط مشی آينده و تصميم بر مراعات آن است. مناجات راز و نياز با حضرت كريم كارساز و خواندن دعا‌هايی كه رسيده در دل شب موجب ارتقای روح و پرواز فكر می‎شود.
«رمی جمره» يكی از اعمال واجب حج است كه اگر چه به ظاهر يك عمل ساده است ولی در باطن يك تعبد بزرگ و اظهار طرد شيطان و پرهيز از طريقه‎های شيطانی و راه‌های ابليسی است.
اين عمل يك تمرين و تلقين مهمی است كه نفوس را به مخالفت شيطان و افكار شيطانی وادار می‎كند و مثل اين است كه انسان خود را از انديشه‎های پليد و اهريمنی پاك سازد و همه نيروهای نفس اماره را خرد كند.
خصوصاً كه توأم با خواندن دعاهای مخصوصه است و خلاصه انسان را متعهد می‎نمايد كه هميشه با اين اعلام و شعار قاطع با شيطان در مبارزه باشد و از همه اينها بالاتر همان روح تعبد و فرمانبری است كه در اين موقع به صورت‌های مختلف ظاهر می‎شود.
حضرت ابراهيم خليل ابتداءً از طرف خدا مأمور به ذبح فرزند (اسماعيل) شد، وقتی اين فرمان را كه در خواب به او اعلام شده بود به فرزندش ابلاغ كرد فرزندش در كمال رضا و تسليم جواب داد «يا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی اِنْ شاءَ اللهُ مِنَ الصّابِرينَِ؛ فرمان خدا را اجرا كن مرا از صابران خواهی يافت».
هنگامی اين پدر و پسر در صحرای منی آن مظهر خلوص نیّت، رضا و تسليم آماده انجام فرمان شدند و ابراهيم كارد را بر گردن فرزند زيبای عزيزش می‎كشيد تا سرش را از پيكر پاكش جدا كند، كارد نبريد و تلاش ابراهيم بی‌اثر ماند. فرمان خدايی رسيد كه «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا» و به فدای ذبح فرزند ذبح گوسفندی پذيرفته شد و ابراهيم اطاعت كرد و سپس اين روش از آن حضرت به يادگار ماند و ذبح گوسفند به عنوان قربانی سنّت شد.
بايد گفت كه سالروز واقعه تاريخی به اين اهميت كه در آن تقديم قربانی‌های انسانی ممنوع شده باشد، شايسته است كه در ضمن برنامه حج منظور و بشريت همه ساله از آن تقدير كنند و اين همان اقدام بزرگی است كه «تولستوی»، پيغمبر عظيم الشأن اسلام را به آن می‎ستايد. هر چند سابقه منع قربانی بشری به عصر ابراهيم خليل می‎رسد، اما اين محمد رسول خدا(ص) بود كه در ضمن شريعت كامل و جامعی كه از سوی خدا آورد همه سنت‌های حسنه را احيا و تجديد كرد و امت بزرگ اسلام را به تأسی به ابراهيم خليل هدايت كرد.
آری! «تولستوی» می‎گويد: از چيزهايی كه شك در آن نيست اين است كه محمد پيغمبر از بزرگترين مردان مصلحی است كه به اجتماع خدمت ارزنده كردند و همين در فخر او بس است كه امتی را به نور حق هدايت كرد و آن را چنان قرار داد كه در برابر آرامش و صلح خضوع كند و زندگی زهد (ساده و بی‎تجمل) را برگزيند و آن را از خونريزی و تقديم قربانی‌های بشری و زنده به‌گور كردن دختران منع كرد و مردی مثل اين مرد سزاوار تجليل و احترام است.
در تراشيدن سر، رمز بندگی و عبوديت ظاهرتر می‎شود و ظاهراً در سابق كه برده‌فروشی مرسوم بوده سر غلام‌هايی را كه در معرض فروش می‎گذارده‎اند می‎تراشيدند يا شايد سر فرزندانی را كه برای قربانی نذر می‎كرده‎اند می‎تراشيدند.
هر طور بوده است، تراشيدن سر غلام علامت رقيت بوده، از اين جهت تراشيدن سر در اين موقع علامت بندگی و اعتراف به اين است كه همه مملوك حق و نيازمند به او هستند و او مالك و صاحب همه است و در عين حال يك نوع جهادی با انانیّت‎ها و منيت‌های بشری است.
در زمان ما هم همين گونه است، تراشيدن سر برای بسياری از اشخاص سرشناس و صاحبان مقام‌ها و مشاغل مهم و جوانان و طبقه به اصطلاح متجدد، روشنفكر و مترقی‌نماها دشوار است.
در مقام حلق يا تقصير شايد برخی باشند كه ناخود آگاه تحت تأثير اين گرايش‌ها يا علاقه به زيبايی و اينكه يك عمر به داشتن موی سر و زلف عادت داشته‎اند با اينكه در معصيت خدا ريششان را می‎تراشيدند، مايلند سرشان را نتراشند و به فتوای تخيير عمل كنند، ولی مشاهده می‎شود همين افراد با اينكه از آغاز تصميم به ترك تراشيدن سر می‎گيرند به تدريج برنامه‎های سازنده و تربيت‌های روحی حج حالشان را عوض می‎كنند.
طبعاً طواف‌كننده در اين طواف توجه بيشتر، خشوع و خضوع زيادتری دارد، زيرا بعد از اين طواف ديگر موفق می‎شود يا نه از اين جهت با دل شكسته از خدا می‎خواهد كه بازگشت به مكه معظمه و حج خانه‎اش را روزی او فرمايد و دعا می‎كند و حوائج خود را از خدا می‎خواهد.
مانند كسی كه بخواهد به سفری طولانی برود و با عزيزان خود با چشم اشكبار وداع كند و آنها را يك يك در بغل گرفته و می‎بوسد؛ انسان در وقت طواف وداع همين حال را دارد، با خانه كعبه معظمه با حجرالأسود، با حجر اسماعيل، با مقام ابراهيم با در و ديوار و زمين مسجدالحرام با حال سوزناك وداع می‎كند.
دلش می‎خواهد كه ميان او و مسجدالحرام و عبادت و نماز در اين مسجد بزرگ كه «اَوَّلَ بَیْت وُضِعَ لِلنّاسِ» است مفارقت و جدايی نيفتد و از فيوض و رحمت‌هايی كه به اين مسجد و عبادت‌كنندگان در آن متصل و پياپی نازل می‎شود، محروم نباشد. ولی خواه و ناخواه وداع انجام می‎شود و با دلی كه به تمام اين اماكن تعلق دارد اندك اندك از خانه دور می‎شود.
آرام آرام و آهسته آهسته راه می‎رود و قدم‌ها را كوچك برمی‎دارد كه ديرتر از مسجد خارج شود. گاهی می‎نشيند و قدری فكر و انديشه می‎كند و گاهی بر می‎خيزد و چند قدمی می‎رود گاهی به كعبه معظمه نگاه می‎كند و گاهی به مقام ابراهيم به اين كيفيت از مسجدالحرام در حالی كه اصلا ميل بيرون شدن ندارد خارج می‎شود.
اين حالات از هر جهت برای روح رياضت و تربيت است و نفس گرفتار به علايق دنيه دنيويه را به عوالم بالا و بالاتر و جهان معنويات نزديك و متصل می‎سازد عالمی كه از تعلقات اين عالم مادی و علايق شهوانی منزه است.
اين خاطره‎ها برای هميشه در نفس انسان اثر می‎گذارد و هرچه هم آلودگی‌های بعدی به كارهای دنيا و مطالب حيوانی آدمی را احاطه كند نوانيت اين خاطرات كم و بيش در حد معرفت و رشد عقلی و روحی اشخاص دل را منور می‎دارد و مانند برقی كه در بيابان در شب تاريك پرتو افكن شود. هر چند ضعيف باشد باطن را روشن می‎كند و روح انسان را نگاه می‎دارد و از قطع رابطه كلی با مبدأ مانع می‎شود.
captcha