کد خبر: 2605111
تاریخ انتشار : ۲۷ مهر ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۲

انجام كار خير؛ جريمه‌ شهيد ابراهيم بيگی برای گناهانش

گروه جهاد و حماسه: همسر شهيد ابراهيم بيگی با بيان اينكه اين شهيد برای خود دفترچه خودسازی تهيه كرده بود، افزود: ابراهيم جريمه‌های جالبی برای گناهانش در نظر گرفته بود كه يكی از آنها انجام كار خير يا مطالعه يك كتاب بود.

منيره شمس، همسر شهيد ابراهيم بيگی در گفت‌وگو با خبرگزاری بين‌المللی قرآن(ايكنا)، از كسی سخن گفت كه دست از دنيا و تمام تجملاتش كشيده و ره صد ساله را يك شبه طی كرده بود. كسی كه به مقام طی‌الارض رسيده بود و برای وطن خود چشم از جهان فرو بسته و خود را در آغوش خدا احساس می‌كرد.
شهيد ابراهيم بيگی، مربی تاكتيك نظامی و عضو سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، شهيدی كه سال 39 در هشتگرد چشم به جهان گشود و از وقتی خود را شناخت غرق در خدا شد و خود را نديد و خودی احساس نمی‌كرد و با اعمالش نشان داد كه پيرو راه حسين(ع) و شيعه او و ادامه‌دهنده راه اوست؛ در آخر نيز يونس‌صفت، راه شهادت در پيش گرفت و در عمليات والفجر 8 در فاو به مقام رفيع شهادت نائل شد.
منيره شمس، همسر شهيد بيگی درباره آشناييش با وی اظهار كرد: در انتخابات رياست جمهوری آيت‌الله خامنه‌ای بود كه با هم آشنا شديم، ولی اين آشنايی با دعوا شروع شد. شهيد بيگی، نماينده فرمانداری در يكی از حوزه‌های انتخاباتی كرج بود و من به عنوان يك بسيجی از پايگاه كرج برای انجام كارهای ستادی به محل رأی‌گيری آمده بودم.
وی ضمن بيان علت مشاجره و دعوای خود با شهيد بيگی در ابتدای آشناييش گفت: آن زمان به علت فعاليت زياد منافقان، از قبل به ما توصيه كرده بودند كه مواظب حضور منافقان در پای صندوق‌های رأی باشيد ، چون منافقان به صورت ناشناس و به عنوان نيروی كمكی به سراغ شما می‌آيند.
منيره شمس با بيان اينكه چون كرجی نبوده است، بوميان و مردم محلی آنجا را نمی‌شناختند، ادامه داد: شهيد بيگی آن روز يك نفر را برای كمك به اعضای ستاد راهی كرد و آن فرد بدون اينكه خود را معرفی كند، وارد حوزه ما شد و من با توجه به پيش‌فرض‌های قبلی فكر كردم ايشان منافق است و به شدت با آن فرد و البته بعدش با ابراهيم برخورد كردم.
وی از شدت برخوردش با شهيد بيگی گفت و اظهار كرد: مشاجره ما آن‌قدر بالا گرفت كه ديگران آمدند و ما را از هم جدا كردند و من هيچ وقت فكر نمی‌كردم اين فرد بعدها من را آنچنان شيفته خود كند كه برای دل كندن از او با عقل و احساسم به مجادله برخيزم.
شمس گفت: من نسبت به وی بسيار بدبين بودم، آن زمان محل كار من تهران بود و محل سكونتم كرج، من معاون مدرسه پسرانه‌ای بودم و اصلاً به مسئله ازدواج فكر نمی‌كردم و بيشتر مشغول فعاليت‌های فرهنگی بودم.
وی عنوان كرد: وقتی مسئله انتخابات پيش آمد، از طريق مدير مدرسه برای حوزه انتخابی كرج قبول مسئوليت كردم. بعدها مدير مدرسه‌مان نيز پيغام خواستگاری را برای بار اول برايم آورد. من به هيچ عنوان قبول نمی‌كردم و فكر می‌كردم كه وی قصد انتقام از من را دارد.
همسر شهيد بيگی درباره منطقی بودن و اخلاق و عقيده شهيد گفت: شهيد برای ملاقات اوليه به مدرسه ما آمد و من در جلسات متعدد متوجه اعتقاد راسخ و البته عمل نيك ايشان شده‌ بودم. بسيار منطقی و با اراده بود و هدف‌های بزرگی برای زندگی‌اش ترسيم كرده بود. با وجود سن كمی كه داشت بسيار با سواد بود، او 20 ساله بود و من 19 سال سن داشتم. باور نمی‌كردم او در اين سن و سال توانسته باشد تا اين اندازه بر نفس خود مسلط و در عقايد راسخ باشد. می‌توانست برای من الگوی مناسبی باشد. منطقم به وی جواب مثبت می‌داد، ولی مطمئن بودم كه خانواده‌ام وی را نمی‌پذيرند.
شمس، مانع بزرگ وصلتش با ابراهيم را تفاوت زبان و فرهنگ دانست و عنوان كرد: چون ايشان آذری‌زبان بودند و خانواده من بر روی اين موضوع بسيار حساس بود، كار خيلی مشكل بود و خانواده‌ام تا لحظه عقدمان از ته دل راضی به اين ازدواج نبودند. البته ابراهيم بعد از ازدواج‌مان چنان شخصيتی از خود نشان داد كه خواهر و برادرم شيفته او شدند و او را محرم رازهای خود می‌دانستند. پدر و مادر نيز از اين موضوع بسيار راضی و خرسند بودند.
وی از معيارهای شهيد بيگی برای انتخابش گفت و در حالی كه بغض گلويش را فشار می‌داد، اظهار كرد: وقتی از ابراهيم علت انتخابش را می‌پرسيدم، می‌گفت «تو همانی كه من در آسمان‌ها به دنبالت بودم، چون ديديم كه در مسئله انتخابات برای نظام و انقلاب حرص می‌زنی و نه برای نفس خود. من با هدف‌هايم زندگی می‌كنم و دوست دارم همسرم هم‌هدف و هم‌راه من در زندگی باشد».
شمس با لبخندی كه بر گوشه لب داشت، از شكايت همسرش به دليل سكوت او در برابر مقاومت خانواده اظهار كرد: بعد از اينكه ابراهيم با خانواده به خواستگاری من آمد، با مخالفت شديد خانواده‌ام روبرو شد و از من خرده می‌گرفت كه چرا شما حرفی نمی‌زنيد و دفاعی از خود و از من نمی‌كنيد. من ديگر به او ايمان داشتم و منتظر بودم تا ديگران نيز به او ايمان بياورند و او را تأييد كنند. برادرشان در مدرسه ما درس می‌خواند. او از طرف ابراهيم برای من نامه می‌آورد تا من و خانواده را راضی كند.
منيره شمس گفت: من به ايشان درباره تصميم قاطعم درباره ازدواج چيزی نمی‌گفتم. اما به خانواده گفته بودم من با مسئوليت خودم پای اين ازدواج می‌ايستم. خانواده‌ام مهريه را دست بالا گرفته بودند تا خانواده وی نپذيرند و قضيه تمام شود. آن زمان مهريه‌ها بيشتر از 100 هزار تومن بود و خانواده من 200 هزار تومن را به عنوان مهريه تعيين كردند. ابراهيم از قبل خانواده خود را راضی كرده بود و آنها نيز می‌دانستند مهريه سنگينی را بايد پرداخت كنند. به همين دليل روز بله‌برون به راحتی اين موضوع را پذيرفتند. وقتی اين اتفاق افتاد خانواده من بسيار ناراحت شدند، چون آخرين حربه ايشان نيز عملی نشده بود و مجبور بودند تسليم منطق و عشق ما شوند.
وی ادامه داد: به دليل اينكه خانواده راضی نبودند، تمام كارهای عقد را خودم انجام می‌دادم. عقد ما شب 22 بهمن سال 61 بود، كيك عقد را نيز خودم سفارش دادم و به قناد گفته بودم روی آن بنويسند «پيوند امام زمانی‌تان مبارك». البته قناد محل همكاری نمی‌كرد و می‌گفت، ما اين جور چيزها روی كيك نمی‌نويسيم و اما من اصرار كردم كه اين كار را بكند.
همسر شهيد بيگی اظهار كرد: آن روزها من در مدرسه نمايشگاه سير انقلاب را برگزار كرده بودم و قرار بود تمام وسايلش را خودم تهيه كنم، به همين دليل سرم بسيار شلوغ بود و مجبور شديم ساعت اوليه صبح؛ ساعت 7 قرار عقد را بگذاريم، اما تا عصر چند نوبت عقد ما به تأخير افتاد.
وی از عدم رضايت خانواده‌اش كه همچنان پا برجا بود سخن گفت و بيان كرد: بعد از انجام مراسم عقد، برادرم نگذاشت تا ما با هم باشيم، به ابراهيم گفت كه برود و ابرهيم رفت تا دو روز بعد كه قرار بود همديگر را ببينيم. خيلی اين دو روز بر من سخت گذشت. با وجود اينكه لحظاتی از پيوند ما بيشتر نگذشته بود، علاقه شديدی به او پيدا كرده بودم، اما تا آن لحظه به ابراهيم از علاقه‌ام چيزی نگفته بودم.
همسر شهيد بيگی گفت: تا آن روز ما فقط حرف از منطق و عقلانيت می‌زديم. نمی‌خواستم با احساساتش تصميم بگيرد. وقتی دو روز بعد از عقد ابراهيم را ديدم و به او برای اولين بار گفتم كه دوستش دارم، ابراهيم با شنيدن حرف من به گريه افتاد و از نگرانی خودش گفت. او گفت در اين دو روز با خود فكر كردم كه با منطق به تنهايی نمی‌شود زندگی كرد، اگر عشق نباشد چگونه با شما زندگی كنم و امروز با شنيدن اين حرف خيالم راحت شد.
وی درباره اهميتی كه شهيد به مسئله خودشناسی می‌داد، اظهار كرد: شهيد خود را به خوبی شناخته بود و به خوبی از خود مراقبت می‌كرد، دفترچه‌ای با نام دفترچه خودسازی تهيه كرده بود. در آن تمام گناهان را يادداشت كرده بود و حتی فكر گناه را هم يكی از گناهان برشمرده بود. وی برای انجام هر گناه جريمه‌ای برای خود در نظر گرفته بود و جريمه‌هايش نيز خيلی جالب بودند. مثلاً برای هر جريمه بايد يك كتاب می‌خواند و يا يك عمل خيری انجام می‌داد. موضوعی كه بسيار جالب بود اين بود كه دفترچه خودسازی ابراهيم از يك هفته قبل از شهادتش پاك، پاك شده بود و او حتی فكر انجام گناه را از سر خود بيرون رانده بود.
شمس گفت: او در كتاب خواندن و تلاش برای كسب معرفت بسيار جدی بود. وقتی به جبهه می‌رفت، من برای او و فرزندمان و ديگران بافتنی می‌بافتم و او می‌گفت حيف است كه چشمانتان را برای اين كار ضعيف كنيد. به مطالعه بپردازيد و خودشان يك سری از كتاب‌های شهيد پاك‌نژاد را برای من آوردند و من شروع به خواندن آن كتاب‌‌ها كردم. كتاب‌های بسيار مفيدی بودند كه مهارت‌های زندگی را به خوبی آموزش می‌دادند. همچنين بعد از آن يك سير مطالعاتی نيز برای خودم در نظر گرفتم.
captcha