احترام به عهد و لزوم عمل به وعده وپيمان ريشه فطری دارد و هر انسانی آن را در فطرت خود میبيند و از آن الهام میگيرد. كودكان با فطرت پاك خود، وفای به عهد و پيمان را ضروری میدانند و از پيمان شكنی متنفر هستند و از پيمانهای پوچ و تهی برخی والدين، دلآزرده میشوند.
امام صادق(ع) پيمانشكنی را از گناهان كبيره میخواند و به آيه 25 سوره رعد استناد میفرمايد: «و آنان كه پس از پيمان بستن (با خدا و رسول) عهد خدا را میشكنند و هم از آنچه خدا امر به پيوند آن كرده، آن را فسخ میكنند و در روی زمين فساد و فتنه میكنند اينان را لعن (خدا) و جايگاه عذاب سخت دوزخ نصيب میشود».
وفای به عهد و پيمان در تاريخ بشريت، سابقهای طولانی دارد و برمیگردد به آن روزی كه خداوند از انسان عهد گرفت؛ پيمانی كه زنجير وفای به آن تا ابد بر گردن انسانها نهاده شد: «ای فرزندان آدم، مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را مپرستيد. وی دشمن آشكار شماست؟ و اينكه مرا بپرستيد؛ اين است راه راست»(يس،60-61).
«و (ياد كن) هنگامی را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت و ايشان را بر خودشان گواه ساخت كه آيا پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا، گواهی داديم» تا مبادا روز قيامت بگوييد ما از اين [امر] غافل بوديم»(اعراف، 172).
پيمانی بود از جنس توحيد و نفی شرك، لذا برای عدم ابتلاء انسانها به غفلت، در هر زمان رسولی فرستاد تا برای كسی عذری باقی نماند و تا كسى نتواند گفت كه: «اى خدا چرا رسولی به سوى ما نفرستادى كه ما را از جانب تو به اندرز و نصيحت ارشاد كند؟ و چرا پيشوا و رهبرى نگماشتى كه ما از آيات و رسولانت پيروى كنيم پيش از آنكه به گمراهى و ذلت و خذلان در افتيم؟» (دعای ندبه)
با پايان يافتن عصر رسالت، نه تنها از بار عهد و پيمانی كه آدم خاكی با خدای خود داشت كاسته نشد، بلكه بسيار شديدتر از دوران حيات پيامبر(ص) از او خواسته شد كه به عهد و پيمان خود وفا كند چرا كه او در وفاداری به اين پيمان مورد بازخواست قرار خواهد گرفت (وفا به پيمان؛ فلسفه غدير، شرط ظهور نوشته ابراهيم شفيعی سروستانی).
«و به پيمان [خود] وفا كنيد زيرا كه از پيمان پرسش خواهد شد» (اسراء، 3) و اين عهد، چنانكه امام موسی كاظم(ع) در تفسير آيه يادشده میفرمايد، چيزی نبود جز پيروی از امير مؤمنان علی(ع):«[مراد از] عهد [در اين آيه] آن پيمانی است كه پيامبر درباره دوستی ما و پيروی از امير مؤمنان[ع] از مردم گرفت؛ اينكه با او مخالفت نورزند، از او پيشی نگيرند، با خاندانش نيكی كنند و آنها را آگاه كرد كه درباره اين پيمان بازخواست خواهند شد» (بحارالانوار، ج24، ص187، ح1).
برای اينكه كسی دچار شك و ترديد نشود نيز خداوند به رسولش دستور داد در اجتماع عظيم غدير خم دست جديدی را كه همگان بايد با او تجديد پيمان كنند بالا برد: «آگاه باشيد، هر كس خدا را درباره ولايت امير مؤمنان و امامان پس از او پيروی كند، اين همان پيمان گرفته شده از سوی خداوند است» (بحارالانوار، ج24، ص333، ح58). هزاران نفر با امير مومنان، در روز غدير خم كه در كتب تاريخی هم از آن به «عهد معهود» ياد میشود، تجديد پيمان كردند.
همانا امروز، روزی بس بزرگ است... امروز، روز كامل شدن دين و روز عهد و پيمان شناخته شده است (بحارالانوار، ج37، ص164، ح40). اما افسوس كه اين عهد و پيمان، پايدار نماند چنان كه فاطمه زهرا(س) نيز فرمودند: «اينچنين نشد و بدعهدی و عهدشكنی از همان نخستين روزهای عروج رسول خدا(ص) آغاز شد و پيمانی كه جماعت مسلمين در روز غدير بر اطاعت ولی خدا بسته بودند به راحتی شكسته شد و جز جمع اندكی، همه امت اسلامی از اطراف امام و حجت عصر پراكنده شدند. هنگامی كه پيامبر(ص) رحلت فرمود همه مردم جز سه تن؛ سلمان، مقداد و ابوذر غفاری، به گذشته كفرآميز خود برگشتند(بحارالانوار، ج28، ص259، ح42).
بعد از آن پيمانشكنی و در دوران 250 ساله امامت شيعه هيچ گاه شاهد استقامت مومنين بر عهد خود با امامت نبوديم. بررسی ريشهها و عواقب پيمانشكنی و اهميت «تجديد عهد» و « وفاء به پيمان» به عنوان فلسفه غدير و شرط ظهور، كليد حل بسياری از سؤالات و مجهولات خواهد بود.
وفاء از ريشه «وفی» و به معنای چيزی را به تمام و كمال رساندن است. حفظ و نگهداری پی درپی از چيزی را نيز عهد گويند. در نتيجه وفای به عهد بدين معناست كه عهد بدون كم و كاست و مطابق وعده انجام شود (المفردات فی غريب القرآن، ص ۸۷۸، ۵۹۱)
واژه «عهد» در قرآن به سه معنا به كار رفته است؛ معنای اول گاهی به معنای سفارش و تاكيد كردن به كار رفته كه لازمه آن امر و فرمان است. در اين باره میتوان به آيه ۶۰ سوره يس اشاره كرد كه خداوند میفرمايد: «ای فرزندان آدم! مگر با شما عهد نكرده بودم كه شيطان را نپرستيد؟ زيرا وی دشمن آشكار شماست». معنای دوم در بعضی موارد نيز كلمه عهد به معنای يكی از مناصب الهی و مقامات آسمانی است كه به كسی داده میشود مانند منصب نبوت و امامت. در اينباره میتوان به آيه ۱۲۴ سوره بقره اشاره كرد كه حق تعالی در اين آيه میفرمايد: «پيمان من (كه امامت و پيشوايی است) به ستمكاران نمیرسد». معنای سوم در برخی موارد نيز عهد به معنای قرارداد دو طرفه آمده است كه اصطلاحا به آن معاهده گفته میشود. عهد به اين معنا گاهی بين دو نفر، دو گروه، دو جامعه، جامعه و فرد، جامعه و گروه، گروه و فرد و گاهی نيز بين خدا و انسان تحقق میيابد. در اينباره میتوان به آيه ۲۳ سوره احزاب اشاره كرد كه خداوند میفرمايد: «از مؤمنان مردانی هستند كه به آنچه با خدا بر آن پيمان بستند (و آن ثبات قدم و دفاع از حق تا نثار جان بود) صادقانه وفا كردند.
بيشترين كاربرد عهد در قرآن كريم به معنای سوم عهد اختصاص دارد كه از زوايای مختلف اخلاقی، فقهی و حقوقی به بررسی آن پرداخته شده است.
تعابير ديگری كه در قرآن برای عهد به كار رفته، واژههايی نظير «عقد»، «ميثاق»، «وعده» و «بيعت» است كه رايجترين واژه در اين رابطه، خود واژه عهد است. تعابيری هم كه برای پايبندی به عهد در آيات قرآن به كار رفته، واژههايی نظير «وفا» و «رعايت» است كه بيش از همه وفا كاربرد دارد(اخلاق در قرآن، ج۳، صص۱۸۲ ۱۷۶، محمدتقی مصباح يزدی).
ريشههای پيمان شكنی شامل؛ بیايمانی: از بديهیترين عوامل پيمانشكنی، نداشتن ايمان است. در واقع آن كس كه وفای به عهد و پيمان نكند، دين ندارد (بحارالانوار، ج٧٥، ص٩٦﴾ و طبيعتا آن كسانی كه به خدا و روز قيامت ايمان دارند بايد به پيمانی كه بستهاند، وفاكنند. به استناد تاريخ، عدهای از حاضرين در غدير بعد از آن واقعه از پيمانی كه با اميرمومنان بسته بودند، سر باز زدند كه نشان از خلأ حضور ايمان در وجود آنهاست. كسی كه عهد و پيمان خود را رعايت نكند به خدای سبحان يقين نياورده است(غررالحكم، ص٣٦٦﴾.
دروغگويی: بهترين حالت شروع كارها صداقت و راستگويی و بهترين پايان آنها، وفا است(بحارالأنوار، ج78، ص 161). امام باقر (ع) فرمودند: «هنگامى كه پيامبر (ص) دست اميرالمؤمنين(ع) را گرفت و فرمود: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلیٌّ مَوْلاهُ»، ابليس و بزرگان گروهش حاضر بودند. شياطين به او گفتند: به ما چنين نگفته بودى. بلكه خبر داده بودى كه هرگاه پيامبر از دنيا برود اصحاب او متفرق مىشوند. اين طور كه او صحبت كرد برنامه مستحكمى را پيشبينى كرد كه هر كدام از جانشينانش هم از دنيا برود ديگرى به جاى او مىنشيند. ابليس در پاسخ گفت: برويد، كه اصحاب او به من وعده دادهاند كه به هيچيك از گفتههاى او اقرار نكنند(بحارالأنوار، ج37، ص 120 و 168).
اين مطلب بيانگر واقعيتی غيرقابلانكار است و منافقينی كه در بركه غدير و تحت منبر پيغمبر نشسته بودند، حتی هنگام«بخٍ بخٍ» گفتن هم صادق نبودند و دروغگويی را مسير و مسلك خود قرار داده بودند.
نفاق و دوروئی: از امام صادق (ع) درباره اين آيه سؤال شد: «یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللّهِ ثُمَّ یُنكِرُونَهَا؛ نعمت خدا را مىشناسند اما باز هم منكر آن مىشوند» (نحل، 83)، فرمود: در روز غدير آن را مىشناسند، و در روز سقيفه آن را انكار مىكنند(اثبات الهداة، ج 2، ص، 164 ح 736).
با توجه به اقدامات منافقين آن روز و رهروانشان در طول تاريخ در مقابل اهل ولايت اميرالمؤمنين (ع)، عمق كلام خداوند تبارك و تعالى را مىتوان دريافت كه مىفرمايد: «لَو اجْتَمَعَ النّاسُ كُلُّهُمْ عَلى وِلایَةِ عَلِىٍّ ما خَلَقْتُ النارَ؛ اگر همه مردم بر ولايت على متفق بودند آتش جهنم را خلق نمىكردم» (بحارالانوار، ج39، ص247).
ترس: در بسياری از موارد «ترس» عامل پيمانشكنی است. اگر شخص ترسو در سختی و تنگنا قرار بگيرد و ببيند كه جان و مالش در خطر است ديگر عهد و پيمان برای او اهميتی نخواهد داشت و به راحتی پيمان خود را زير پا میگذارد. البته در اصل پيمانشكنی و در وجود پيمانشكنان غدير خم، ريشههای ديگری چون دنياگرايی، حسادت، تكبر و غرور و... را میتوان اضافه و توضيح داد كه به اختصار اكتفا میكنيم.
در حديثی از حضرت علی(ع) آمده كه میفرمايند: در جهنم شهری است به نام حصينه، آيا از من نمیپرسيد در آن شهر چيست؟ كسی عرض كرد: ای امير مؤمنان! در آن شهر چيست؟ فرمود: دستهای پيمانشكنان(بحار الانوار، ج67، ص 186).
حضرت محمد(ص) میفرمايند: هر كس با امامی بیوفايی كرده و عهدشكنی نمايد، روز قيامت آويخته لب وارد محشر میشود تا داخل آتش دوزخ گردد(وسائل الشيعه، ج 6، ص 52).
امام صادق(ع) در پاسخ عدهای كه از علت عدم استجابت دعا پرسيده بودند، میفرمايند: به دليل اين كه شما به عهدهای خود در پيشگاه خداوند وفا نمیكنيد، در حالی كه خدای تعالی میفرمايد: به عهد من وفا كنيد تا من به عهد شما وفا كنم. به خدا قسم، اگر به عهد خدا وفا كنيد. خدای متعال نيز به عهد شما وفا میكند(تفسير صافی، فيض كاشانی، ص 54).
اميرمومنان (ع) فرمود: هرگاه مردم پيمانشكنی كنند، خداوند دشمنان را بر آنها مسلط میكند (بحارالانوار، ج١٠٠، ص٤٥). همچنين ايشان به مالك اشتر میفرمايند: در آنچه به عهد گرفتهای، خيانت نكن و به عهد خود وفا كن(نهج البلاغه، نامه 53) و از اين كه به آنها وعده دهی و سپس تخلف كنی، بر حذر باش… خلف وعده، موجب خشم خدا و خلق است(همان).
حضرت زينب(س) پس از واقعه كربلا در چهارمين خطبه خود فرمودن:«بِابی مَنْ اَضْحی عَسكَرُهُ فی یَوْمِ الاِثنين نَهبا.. ؛ به فدای آن كس كه سپاهش روز دوشنبه غارت شد» (كتاب الملهوف، ص56). عموم محققان بر اين عقيدهاند كه حضرت زينب(س) با اين جملات اشاره به واقعه سقيفه و غصب خلافت توسط سه خليفه دارند كه در روز دوشنبه بود و واقعه كربلا در روز جمعه اتفاق افتاد. يعنی اگر پيمانشكنی در آن دوشنبه شوم پديد نيامده بود و ولايت اهلبيت(ع) محقق شده بود، فاجعه كربلا هم پديد نمیآمد. و نتيجه سقيفه، فاجعه عاشورا و شهادت اباعبدالله الحسين(ع) را در پی داشت.
همانهايی كه از حيدر بريدند
حسين بن علی را سر بريدند
تاريخ تكرار شدنی است و بعد از غدير هم در هر عصری، عدهای وفای به عهد كردند و عدهای با پيمان شكنی، رسوا شدهاند. رسوايی دعوت هزاران كوفی از يك سو و وفای به عهد مسلمبنعقيل از سوی ديگر و نمونههای فراوان تاريخی گويای اين امتحان بزرگ الهی است. پس به عهدی كه با امام خود بستهايم؛ پايبند باشيم. در آموزههای اهلبيت(ع) نيز بهترين راهی كه برای استقامت در اين مسير توصيه شده، تجديد عهد و پيمان به صورت مستمر با ولی خداست. همانگونه كه اصحاب سيدالشهدا(ع) در شب و روز عاشورا چندين بار با او تجديد پيمان كردند. فلسفه زيارت قبور اهلبيت عصمت وطهارت و قرائت ادعيهای مثل دعای عهد و برپايی هيئات و مجالس ذكر و ياد اهلبيت به صورت هفتگی و يا در مناسبتهای مختلف نيز همين امر است.
پس بياد بياوريم پيمانی كه با امام عصر(عج) داريم و از گناه بزرگی بنام «پيمان شكنی» پرهيز كرده و به خدا پناه بريم تا موجبات ظهور آن حضرت را فراهم كنيم.
اگر شيعيان ما - كه خداوند توفيق طاعتشان دهد - در راه ايفای پيمانی كه بر دوش دارند همدل میشدند، ميمنت ملاقات ما از ايشان به تأخير نمیافتاد و سعادت ديدار ما زودتر نصيب آنان میگشت، ديداری بر مبنای شناخت راستين و صداقتی از آنها نسبت به ما(بحارالانوار، ج53، ص177).
ما منتظر ظهور هستيم ...
در آخر توجه شما را به روايتی عجيب جلب میكنم: «هنگامى كه پيامبر (ص) از دنيا رفت و مردم غير على (ع) را براى خلافت بپا داشتند، ابليس تاج پادشاهى بر سر گذاشت و منبرى نصب كرد و بر روى آن نشست و شياطينش را جمع كرد و به آنان گفت: شادى كنيد، چرا كه تا امام قيام نكند خداوند اطاعت نمىشود»(روضه كافى، ص 344، ح 542).
ميلاد عچرش